دیدگاه مذاهب اهل سنت در مورد سلفی گری

۱۴۰۰-۱۲-۲۶

987 بازدید

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

اشاره:

سلفی­گری دارای جریان­های مختلف است، که به طور کلی ده گونه از آن تا کنون شناسایی شده است، و همه آنها به جز وهابیت از  اهل سنت می­باشند، یعنی در عین پیروی از مذاهب فقهی(حنفی، مالکی، شافعی، حنبلی) و کلامی(اشعری، ماتریدی) معروف اهل سنت، ادعای سلفی­گری نیز دارند. در این مختصر به دیدگاه اهل سنت درباره سلفی گری اشاره شده است.

هر کدام از سلفی های اهل سنت  برداشت و ادعای خاص از برگشت به سلف صالح را دارند.وهابیت ادعای شان این است که تمام مذاهب اسلامی فقهی و کلامی همه بدعت­گذار و بر خلاف روش و منش سلف گام برداشته­اند و از مسیر اسلام واقعی که سلف(صحابه) بر آن مشی نموده­اند منحرف شده و بی­راه رفته­اند، در نتیجه همه پیروان مذاهب اسلامی باید به راه و روش وهابیت برگردند،

از نگاه سلفی وهابیت سلفی کسی است که منکر مذاهب بوده و از ابن تیمیه و محمد ابن عبدالوهاب تبعیت کنند زیرا این دو اندیشه­های سلف را خوب فهمیده­اند؛ اما بقیه جریان­های سلفی چنین نمی­اندیشند آنها هم ادعا دارند که باید به سلف صالح برگشت ولی مذاهب را تخطئه نمی­کنند و مذاهب را نیز جز سلف می­دانند و منکر تقلید از مذاهب نمی‌باشند. این جریانات عبارتند:

۱. اصول­گرایی

اولین لایه­ی سلفی­گری، اصول‌گرایی است و اعتقاد به بازگشت به اسلام اصیل دوران حیات پیامبر(ص)  و صحابه و پرهیز از بدعت ها، التقاط و روشن‌فکر مآبی دارد.  جمعی از کسانی که فریاد سلفی­گری به ویژه در این سده‌های اخیر سر داده­اند جزو این گروه‌ هستند. در بین سلفی­ها نام پرچم­داران مانند سید جمال الدین اسد آبادی، حسن البنا‌ء و سید قطب را می­توان مشاهده نمود که مقصود­شان از بازگشت به سلف همین معنا بوده­اند. سلفی­گری به این معنا یعنی بازگشت به اسلام  اصیل همان فریادی است که  سید جمال در کتاب به نام «نیچریه» بر علیه ماتریالیسم نوشت، حتی ولی الله دهلوی نیز در هند فریاد سلفی­گری را که سر داد در آغاز فریادی علیه تأثرات مسلمین از ماتریالیسم بود.[۱]

۲. اهمیت به سخنان صحابه

دومین لایه سلفی­گری اهمیت دادن به سخنان صحابه، بیش از دیگر طبقات تاریخ مسلمین است، برای صحابه جایگاه بیش از دیگر تبعات مسلمین قائل هستند، استدلاشان هم این است که سخنان صحابه با غیر صحابه فرق دارد صحابه شاهد بر شأن نزول آیات و همین­طور سیره پیامبر اکرم بوده اند. پس آنان  اسلام را ناب­تر دریافت کرده­اند، باید فرق گذاشت بین قیمت سخنی که یک صحابه در باره اسلام و پیغمبر و آیات و تفسیر و قرآن دارد با کسی که غایب بوده است، گر­چه هر دو عالم باشد، لذا ارج و منزلتی برای سخنان صحابه قائل هستند.[۲]

۳. عدالت همه صحابه

گروه دیگری از سلفیّه که از دو لایه پیشین مقداری پر رنگ­تر و شدیدترند کسانی­ است که معتقد به عدالت همه اصحاب می­باشند و تمام احادیث آنها را حجت می­دانند، بسیاری از اهل سنت به این درجه سلفی­گری معتقدند، آنان برای دیدگاه­شان در این باره دلایلی از قرآن[۳] و روایات ذکر نموده­اند.[۴]

۴.حجیت فتاوای صحابه

این گروه از سلفیّه معتقدند که نه تنها کل احادیث صحابه از نبی اکرم حجت است بلکه فتاوا و آراء همه آنها در مسائل دینی در خصوص عبادات نیز حجت است.

۵.حصر امور مشروع در اعمال سلف

این لایه از سلفیّه معتقدند که تنها اموری مشروع است که سلف صالح انجام داده باشند و هر چه غیر این باشد حرام و بدعت است، بنابراین تمام مصادیق و قالب‌های جدید عبادات و امور دینی و نیز آداب و سنت­های ملّی وقومی در اقامه‌ی شعائر دینی و به طبع مراسم جشن مولد نبی­­­ حرام و بدعت می‌شود.[۵]

۶. مخالفت با مذاهب

گروه دیگر از مدعیان برگشت به سلف صالح کسانی است که مدعی بدعت بودن تمام مذاهب اسلامی اعم از فقهی و کلامی است. استدلال آنها این است که مذهب و تقلید در آموزه­های دین وجود نداشته است، این گونه از سلفی در فتاوا و کتاب‌هاى خود سخنان تندى را در باره مذاهب اسلامى  به کار برده ‌‌اند. گاهى تعبیر به اهل بدعت و مخالف اهل ‌سنّت و گاه به جهمى بودن و تعبیرهاى دیگرى یاد کرده‌‌اند.[۶]

۷. بدعت دانستن دستاوردهای تمدن بشری

دسته هفتم از مدعیان پیروی از سلف صالح کسانی هستند که معتقدند حتی در شئون دنیوی باید به سیره سلف صالح اکتفا نمود و بنابر این بسیاری از دستاوردهای تمدن بشری از نگاه این دسته بدعت محسوب می­گردد. این نگرش اوج جمود فکری است که در برخی از فتاوای تندرو سلفی می‌توان پیدا کرد و در زمان حاکمیّت طالبان در افغانستان مشاهده نمود. آنان به هر چیزی از نمادهای تمدن بشری می­رسیدند تخریب و نابود می­کردند.

۸. ظاهر گرایی

گروه دیگر از سلفیه  ظاهرگرایانی است که تنها به ظاهر متون دینی اعم از آیات و احادیث اعتقاد دارند و دخالت عقل را به صورت مطلق در محدوده دین نفی می­کنند.آن­ها درب عقل را کاملاً می‌بندند، آیاتی که دلالت بر ید و وَجه برای خداوند دارد به همان معنای ظاهری­شان حمل می­کنند و هرگونه تأویل در این باره را جایز نمی­دانند که در نتیجه محصول این تفکر اعتقاد به تجسیم و جبر می‌شود، مجسمه و جبریون محصول این گروه­اند.[۷]

لازم به ذکر است آن چه تا کنون از گروهای سلفی ذکر شد، ویژگی­های وهابی نیست، یعنی ما غیر وهابی داریم که این عقاید را دارد در عین حال وهابی نیستند. هر چند فرقه وهابی نیز این ویژه­گی­ها را دارد اما مشخصات خاص وهابی نیست.

۹. سلفی تکفیری

سلفی تکفیری از همه این مراحل هشتگانه عبور می­کند و بسیار شدیدتر می­شود و معتقدند که منکران و مخالفان سلفی‌گری کافر و واجب القتل هستند. درگذشته این فکر به این شدّت نبود و یا به ندرت یافت می­شد ولی متأسفانه در چند دهه آخیر بسیار زیاد شده­اند. و تقریباً در همه کشورهای طرفدارانی دارد.

سلفی تکفیری کسانی را که یک مقدار به اصطلاح خودشان از سلف صالح فاصله بگیرد یا اندیشه سلفی­گری را قبول نداشته باشد کافر می­دانند و خصوصاً اگر عالم دینی باشد (اعم از شیعه و سنی) چون پرچمدار کفر است، باید کشته شود «فَقاتِلُوا أَئِمَّهَ الْکُفر إِنَّهُمْ لا أَیمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ ینْتَهُون‏»!! ریشه این فکر در عربستان و مقداری هم در مصر است. در مصر بنیان گذار این اندیشه شکری مصطفی است که سازمان «الهجره و التکفیر» را پایه گذاری کرد.

۱۰. سلفی وهابی

برخی فکر می‌کنند در هر فرقه و گروهی که ضدیّت و تشدّد علیه شیعه را داشته باشد و همچنین شیعیان را بی­رحمانه بکشند آن فرقه را وهابی می­نامند، در حالیکه این دو شاخصه عام است و تنها ویژه­گی وهابیت نیست، بنابراین تبیین این مسأله در شرایط فعلی جهان اسلام بسیار اهمیت دارد و باید در یک نگاه عالمانه از هم تفکیک شود که شاخصه­های واقعی وهابیت از بقیه سلفیه چیست؟ و از کجا بفهمیم که این جریان وهابی است؟

شاخصه‌های وهابیت و ممیزهایی که می‌تواند آن­ها را از دیگر گروه­های سلفی جدا نمایند عبارتند:

۱. شرک شمردن توسل.

۲.  شرک شمردن طلب شفاعت.

۳. شرک شمردن اعتقاد به علم غیب.

۴. شرک شمردن صدا زدن اموات.

۵. شرک شمردن تبرک.

در نتیجه رابطه یکی از جریان­های سلفی یعنی وهابیت با اهل­ سنت تضاد می­باشد، بدین معنا که وهابیت جریانی است که خودشان را در عرض اهل سنت مطرح نموده و اهل سنت را منحرف می­دانند، البته منظور از تضاد به معنای عرفی آن است نه به معنای دقیق منطقی و فلسفی آن. زیرا در بسیاری از آموزه­های اعتقادی و فقهی  مشرکات با اهل سنت دارد.

ولی ۹ جریان دیگری سلفی از دل اهل­سنت بر خواسته و در عین اینکه خودشان را پایبند به یکی از مذاهب چهارگانه اهل سنت می­دانند، ادعای سلفی­گری نیز دارند.

بنابر این نگاه اهل سنت به سلفی­گری وهابیت همان ­گونه که بیان شد در تقابل است و شدیدترین مواضع نسبت به وهابیت از سوی علمای اهل سنت اتخاذ گردیده­اند و آنها را خوارج زمان خوانده اند. ولی با بقیه جریان­های سلفی تعامل شان مثبت بوده و همکاری­های نیز در برخی موارد با هم داشته­اند، تنهای علمای سنتی اهل سنت مواضع محتاطانه در برابر سلفی های غیر وهابی داشته ­اند.  

پی نوشت:

[۱] . ر.ک: دهلوی، شاه ولی الله، حجت الله البالغه، (در این کتاب صلای احیاگری و بازگشت به خلوص اولیه فرهنگ و علوم اسلامی، با تأکید بر قرآن و حدیث، و نیز چاره‏اندیشی‏های اجتماعی برای حل معضلات مسلمانان درداده است.)

[۲] . الغامدی، سعید بن ناصر، حقیقه البدعه وأحکامها، مکتبه الرشد، الریاض، بی تا.ص ۳۲۲.

[۳] . سوره فتح، آیه ۲۴.

[۴] . شرح السنه أبو محمد الحسن بن علی بن خلف البربهاری (المتوفى: ۳۲۹هـ) ، ص ۶۵

[۵] . شحاته محمد صقر، الشیعه هم العدو فاحذرهم، ص ۱۷۷.

[۶] . شرح العقیده الواسطیه، خالد بن عبد الله بن محمد المصلح، دار ابن الجوزی، الدمام، المملکه العربیه السعودیه.

الطبعه: الأولى، ۱۴۲۱هـ ص۲۲.

[۷] . اللالکائی، أبو القاسم هبه الله بن الحسن بن منصور، شرح أصول اعتقاد أهل السنه والجماعه من الکتاب والسنه وإجماع الصحابه، تحقیق: د. أحمد سعد حمدان، ناشر: دار طیبه – الریاض – ۱۴۰۲هـ  ج۱،  ص ۱۶۱،.

بدون دیدگاه