بر اساس اعتقاد بسیاری از صاحب نظران و دانشمندان جهان اسلام، پایه گذار حکومت اسلامی، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) می باشد. در این مقاله به تبیین ساختار حکومت اسلامی می پردازیم، تا روشن شود منظور ما از حکومت اسلامی همان حکومتی است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیر مومنان (علیه السلام) تشکیل دادند.
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) مؤسس حکومت اسلامی
با ظهور اسلام در مكه، و پس از گسترش دعوت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و هجرت به مدینه، دولت اسلامی به وسیلهی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)، تأسیس گردید و آن حضرت، علاوه بر آموزش و تربیت،[1] شخصاً سرپرستی و رهبریِ جامعه اسلامی را به عهده گرفت و به اداره نظام اجتماعیِ مسلمین در بخش های مختلف قضایی، فرهنگی، سیاسی، نظامی و اقتصادی پرداخت.[2] این مسأله، از نظر آیات قرآن و شواهد تاریخی، چندان واضح و آشكار است كه حتی شرق شناسان غیر مسلمان نیز ـ كه تا حدودی با تاریخ اسلام آشنا شده اند ـ بدان تصریح كرده اند.
دانشمند ایتالیایی، فللینو می گوید: حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) در یك زمان، دین و دولت را پایه گذاری كرد و گستره این دو، در دوران زندگی اش، همسان بود. و به تعبیر توماس ارنولد: پیامبر اسلام، پیشوای دین و رئیس دولت بود. و به عقیدهی ستروتمان: اسلام پدیده ای دینی و سیاسی است؛ زیرا بنیانگذار آن، علاوه بر نبوت، حكومت را نیز در دست داشت و به شیوه حكومت داری كاملاً آگاه بود.3]
بر اساس اعتقاد مسلمانان، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در جامعه اسلامی دارای سه نقش است:
الف) نبوت و رسالت؛ یعنی تبلیغ احكام و قوانین الهی.
ب) ولایت؛ یعنی رهبری سیاسی و اجتماعی. و البته مدیریت جامعه و اداره نظام اجتماعی، غیر از بیان احكام است.
ج) قضاوت و داوری.[4]
اختیارات پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در حکومت
مواردی از اختیارات پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در حکومت:
1ـ نصب حاكمان و فرمانروایان
الف) نمایندگان قبیله ثقیف، در سال هشتم هجری، به مدینه آمدند و پس از مذاكراتی با پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)، مسلمان شدند. پیامبر عثمان بن ابی العاص، یكی از اعضایِ همین گروه را كه از دیگران جوان تر و در فراگیریِ آیین اسلام جدیّت بیشتری داشت، به عنوان «امیر» آن قبیله انتخاب نمود. وی علاوه بر امارت، از سوی حضرت به عنوان امام جماعت نیز انتخاب شد.
ب)حکم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به حاکم قبیله جعفی و انتساب او به ولایت از طرف خود: نوشته ای است از محمد، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به قیس بن سلمه بن شراحیل: من تو را عامل خود ساختم بر قبیله مرّان و وابستگانش، قبیله حریم و بستگانش، قبیله كلاب و وابستگانش و….[5]
ج) حکم پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) ، به بنی اسد، که قضاعی بن عمر را به عنوان حاكم آنان معرفی نمود.[6]
د) رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ، معاذ بن جبل را به عنوان نماینده خویش و حاكم یمن به آنجا فرستاد و توصیه هایی در زمینه برخورد با اهل كتاب و توجه به مظلومین و محرومین نمود.[7]
هـ ) علاء بن حضرمی را رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ، حاكم قطیف در بحرین قرار داد.[8]
و) قیس بن مالك را طی حكمی به امارت قوم خود منصوب نمود.[9]
ز) عبادة بن اشیب را بر قوم خودش منصوب كرد و در حكم آن مرقوم نمود:
بر هر كه این نوشتهی من خوانده شود و اطاعت ننماید، از سوی خداوند، یاری نخواهد شد.[10]
ح) پس از آن كه در سال دهم هجرت، خالد بن ولید را به منطقهی نجران فرستاد تا بنی الحارث را به اسلام فرا خواند و آنها همگی به اسلام روی آوردند و نمایندگانی به خدمت حضرت فرستادند آن حضرت، قیس بن حصین را كه از بزرگان آنان بود، به امارت ایشان برگزید.[11]
علاوه بر موارد فوق، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمانروایان و حاكمان دیگری نیز برای مناطق مختلف انتخاب و نصب نمودند كه تفصیل آن را بسیاری از مؤرخان، سیره نویسان و ترجمه نگاران آورده اند.[12]
2ـ صدور و ابلاغ بخشنامه های دولتی برای فرمانروایان
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) برای والیان و حاكمان خود، با توجه به منطقهی فرمانرواییِ هر یك، دستورات و راهنماییهایی داشتند. برخی از این دستور العملها كوتاه و برخی نسبتاً مفصل و جامع است. همچنین این بخشنامه ها از محدودهی اختیارات و مسئولیت های هر كدام از آنها حكایت دارد و نشان می دهد كه همه والیان، از اختیارات یكسانی برخوردار نبودند؛ مثلاً وائل بن حجر از اختیارات بیشتری برخوردار بوده، و زمامداران یمن در حفظ شئون داخلیِ خویش استقلال داشته اند.[13]
دستور العملهای صادر شده از سوی حضرت، شامل موارد و موضوعات گوناگونی است؛ مانند: تعلیم و تذكر برخی از احكام اسلامی، روش اداره امور، شیوه برخورد با گروه ها و فرقههای مختلف، بیان مسئولیت های حاكم اسلامی و… . یكی از این عهد نامه ها، نامهی آن حضرت به عمرو بن حزم است كه در هنگام نصب او برای حكمرانیِ نجران، نگاشته شده. در بخشی از این نامه آمده است:
این عهدی است از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برای عمروبن حزم، در هنگامی كه او را به یمن اعزام كرد. او را به تقوای الهی فرمان می دهد… و او را فرمان می دهد كه: «حق را بگیرد»؛ چه این كه باید مردم را به خیر نوید داده و آنها را به آن فرا خواند. قرآن را به مردم بیاموزد و آنها را به معانیِ قرآن، دانا و فهیم نماید. مردم را از این كه بدون طهارت قرآن را مس كنند، باز دارد. … در حق با آنها مدارا كند، و در ظلم بر آنها سختگیری كند؛ چرا كه خداوند، ظلم را دشمن داشته و از آن نهی كرده است…
در هنگامی كه بین مردم آشوب و درگیری رخ می دهد، مردم را از فرا خواندن قبایل خود برای پشتیبانی و حمایت برحذر دارد، و هر كس این فریاد را سر داد، با شمشیر به سراغ او بروید… هر یك از یهودیان یا مسیحیان كه با رغبت اسلام آورند، از مسلمانان بوده و همه احكام اسلام دربارهی آنها خواهد بود. و هر كدام كه بر آیین یهود یا مسیحیّت باقی بمانند، در دین خود مورد آزار و فشار نخواهند بود و با دادن جزیه، در پناه خدا و در پناه رسول خدا قرار می گیرند.14]
پس از فتح مكه، پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، عتاب بن اسد را فرمانروای مكّه قرار داد. البته مردم مكه، از این كه حضرت، جوانی هجده ساله را بر شیوخ كهن سال و پر سابقه برتری داده و حاكم نموده است، اظهار گلایه داشتند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در بخشی از عهدنامه خود برای عتاب چنین نوشتند:
محمد فرستاده خدا، زمام فرمان ها و مصالح شما را به عتاب داده است و هشیار كردن غافلان، آموزش دادن نادانان، متعادل ساختن ناموزونان، و ادب كردن آنان كه از ادب الهی انحراف یافته اند را به او سپرده است… هیچ كس از شما اندك بودن سن او را بهانه سرپیچی از وی قرار ندهد؛ زیرا كه بزرگتر، برتر و با ارزش تر نیست، بلكه آن كه با ارزش تر است، او بزرگتر است… .
عتاب، این حكم را برای مردم مكه باز خواند، و در پایان سخنان خود گفت: قویّكم عندی ضعیف حتی اخذ الحق منه، و ضعیفكم عندی قوی حتی اخذ الحق له، اتقو الله و شرّفوا بطاعة الله انفسكم ولا تذلوها بمخالفة ربكم؛[15] توانمند شما در نزد من، ناتوان است تا حق را از او بستانم، و ناتوان شما در نزد من، توانمند است تا حق را برای وی بستانم. از خدا پروا داشته و با پیروی از او، خویش را ارج نهید، و در اثر سرپیچی از پروردگارتان، خود را به ذلت و خواری نیفكنید.
عتاب ـ همان گونه كه در ادامه این نقل تاریخی، ذكر شده است ـ به خوبی در برابر قدرتمندان طاغوتی ایستاد و برای احقاق حق مستضعفان تلاش فراوانی كرد.
مسلمانان رنج كشیده و ستمدیده مكه، كه قبل از فتح مكه، از خداوند، پیشوا و پشتیبان می خواستند[16] تا بتوانند شاخ قدرتمندان را شكسته و با عزت در امان زندگی كنند، با فرمانرواییِ عتاب، به این خواسته دست یافتند. خداوند با فرمانرواییِ او، دعای آنها را مستجاب نمود تا ضعفا را در برابر تونگران، نیرو بخشیده و حمایت كند و آنان را به سربلندی و عزتی بی نظیر برساند.[17]
همچنین رسول خدا عهدنامه ای برای حضرت علی (علیه السلام) صادر نمودند و در آن، نقش مهم كارگزاران حكومتی را در اصلاح جامعه تبیین نموده و ویژگی های لازم آنها را چنین برشمردند: كار مردم، تنها وقتی سامان می یابد و اصلاح می شود كه كارگزاران و دست اندركاران تو، شایسته گردند. پس برای اداره كارهایت كسی را برگزین كه اهل ورع، فقه، دانش و سیاست باشد و با اندیشمندان و صاحبان تجربه همراه باش… .[18]
3ـ عقد پیمان های سیاسی
بهترین نمودار دیپلماسیِ دولت اسلامی در عصر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، عهدنامه ها و پیمان هایی است كه بین حضرت و اقوام و فرق مختلف به امضا رسیده است. از مهمترین آنها پیمان حضرت با یهودیان مدینه است كه در بخشی از آن این موارد به چشم می خورد:
1ـ مسلمانان و یهودیان مانند یك ملت در مدینه زندگی می كنند.
2ـ مسلمانان و یهودیان در انجام مراسم دینیِ خود آزاد هستند.
3ـ با وقوع جنگ، هر كدام دیگری را در صورتی كه متجاوز نباشد، علیه دشمن كمك می كند.
4ـ در صورتی كه مدینه مورد هجوم قرار گیرد، همه دفاع می كنند.
5ـ قرار صلح با دشمن، با نظر خواهی از هر دو انجام می گیرد.
6ـ در صورت بروز اختلاف، آخرین داور، شخص پیامبر اسلام است.
7ـ امضاء كنندگان، با یكدیگر به خیرخواهی و نیكوكاری عمل می كنند.[19]
عهدنامه دیگر، پیمانی است كه در سال ششم هجری، بین آن حضرت و قریش در ماجرای صلح حدیبیّه به امضا رسید كه بر اساس آن، طرفین متعهد شدند: تا ده سال جنگ نكنند، هیچ كدام نسبت به دیگری خیانت نورزد، امنیت مالیِ یكدیگر را محترم شمارند، افراد در هم پیمان شدن با پیامبر اسلام یا مشركین آزاد باشند، اسلام در مكه علنی باشد، و هیچ كس نسبت به آیینش مورد فشار قرار نگیرد.[20]
یكی دیگر از این معاهدات بین المللی، پیمان آن حضرت با مسیحیان نجران است. آنان در این معاهده پذیرفتند كه سالیانه مبلغی به عنوان مالیات به دولت اسلامی بپردازند، و در مقابل، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز مسئولیت دفاع از آنان و جلوگیری از ظلم از جانب مسلمانان، آزادی مذهبی شان و… را به عهده گرفت.
4ـ انتخاب نمایندگان سیاسی ـ اجتماعی
علاوه بر فرمانروایان و حاكمان، كه با مسئولیت های مشخص، برای اداره امور هر منطقه یا قبیله، از سوی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) انتخاب می شدند، افراد دیگری نیز به عنوان «عریف» و «نقیب» عهده دار پیوند و رابطه قبایل با آن حضرت بودند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در بیعت عقبه دوم، پس از انجام بیعت، فرمود: دوازده تن «نقیب» از میان خود بفرستید تا كارهای شما را به عهده داشته باشند.
این گروه توسط خود مردم، انتخاب شدند و سپس پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ، این گونه با آنان بیعت كرد: همان گونه كه عیسی بن مریم با حواریین بیعت كرد، من نیز با شما بیعت می كنم تا نسبت به آنچه در قومتان می گذرد، «كفیل» آنها بوده، و همان گونه كه از خانواده خود حمایت می كنید، از من حمایت نمایید.[21]
همچنین رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، در هر قبیله، افرادی را به عنوان «عریف» تعیین می كرد. انتخاب این افراد در سال ششم هجری انجام گرفت. لذا علامه حلی به استناد این عمل حضرت می گوید: سزاوار است كه امام، برای هر قبیله، «عریفی» قرار دهد.[22]
در جامعه آن روز، عریف مسئولیت گردآوریِ اطلاعات و آگاهی از وضع مردم را در جهت ارائه حاكم به عهده داشته است، و از این طریق، در امور سیاسی و اجتماعی دخالت، و اشراف داشته.[23] و با مردم از رابطه نزدیك و صمیمی برخوردار بوده است.
از این رو، پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) برای نظرخواهی از مردم، به عریف هر قوم مراجعه می كرد، و در مواردی كه تصمیم گیری و یا اجرای یك تصمیم به هماهنگی با مردم و حضور آنان نیاز داشت، این هماهنگی توسط عریف انجام می گرفت؛ مثلاً در جنگ حنین، پس از آن كه شش هزار نفر از هوازن و قبایل دیگر به دست مسلمانان اسیر شدند، گروهی از مسلمانان هوازن خدمت پیامبر رسیده و تقاضای آزادیِ اسیران خود را كردند. مسلمانان با این پیشنهاد موافقت كردند؛ ولی رسول خدا فرمود: من نمی دانم كه چه كسانی از شما به این كار راضی شده، و چه كسانی با آن مخالف هستند. برگردید تا عرفای شما مسأله را بررسی و به ما گزارش كنند.
مسلمانان برگشتند و عرفا با آنان سخن گفته و نظراتشان را پرسیدند. پس از آن، به خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده و گفتند: همه مردم نسبت به آزادیِ این اسیران رضایت داشته و اجازه داده اند.[24]
5ـ اعزام مأموران اطلاعات و تحقیقات
رهبریِ اسلامی، برای آگاهی از توطئههای داخلی و خارجی، به اطلاعات دقیق و قابل اطمینان نیاز دارد، به ویژه در برخوردهای نظامی، كه تنها با گردآوریِ اخبار صحیح از موقعیت و عملكرد دشمن، به اقدام مناسب می توان دست زد و در غیر این صورت؛ نتیجه ای جز غافلگیر و مقهور قرار گرفتن مسلمانان رخ نخواهد داد.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) عده ای از مسلمانان را برای كسب خبر از شرایط دشمن و اطلاع از تصمیمات و برنامه های آنان اعزام می نمود. در كتاب های تاریخ و سیره، نام برخی از این مأموران و نوع مأموریتشان ثبت شده است؛ مانند:
ـ عدی بن ابی الزغبا را در واقعه بدر برای كسب اطلاع از ابوسفیان، اعزام فرمود.
ـ قبل از حركت از مدینه به بدر، طلحة بن عبیدالله و سعید بن زید را به سوی شام فرستاد.
ـ در جنگ خندق، حذیفة بن یمان را برای خبرگیری از قریش قرار داد.
ـ در قضیه هوازن، عبدالله بن حدرد را به میان آنها اعزام نمود.
ـ در احزاب، جبلة بن عامر، مأمور اطلاعاتیِ حضرت بود.[25]
همچین در مواردی كه یكی از كارگزاران دولتی، مورد اتهام و سوء ظن قرار می گرفت، افرادی جهت تحقیق و بررسی از سوی حضرت مأموریت می یافتند و اگر از فرماندهان جنگ، كسی مورد اتهام بود، رسول خدا برخی از اصحاب مورد اطمینان خود را، جهت بررسی و ارائه گزارش، همراه آن سپاه اعزام می نمود.[26]
6ـ سركوب فتنه گران
در مورادی كه دشمنان اسلام، به فتنه و توطئه روی می آوردند، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برای سركوب آنان اقدام می كرد؛ مثلاً در آستانه جنگ تبوك، كه مسلمانان برای حضور در سپاه اسلام آماده می شدند، به حضرت خبر رسید كه عده ای از منافقین در خانه سویلم یهودی، جمع شده و مسلمانان را از حضور در جنگ باز می دارند. پیامبر اسلام، به طلحة بن عبدالله و برخی دیگر از اصحاب خود دستور دادند تا به سراغ آنها رفته، خانه شان را آتش زده و بر سرشان ویران كنند.[27]
در جریان برخورد حضرت با یهودیان بنی نضیر نیز نمونه دیگری از این شدّت عمل و سختگیری دیده می شود:
بنی نضیر، قبیله ای از یهودیان بودند كه در بیرون مدینه استقرار داشتند. آنان بعد از جنگ بدر، با پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) پیمان بستند و متعهد شدند كه علیه مسلمین اقدامی نداشته باشند؛ ولی پس از نبرد احد، پیمان شكنی كرده، با هماهنگیِ مشركین مكه، دست به آشوبگری زده و برای قتل حضرت توطئه كردند. رسول اكرم، در برابر آنها اعلام جنگ نمود و حتی دستور داد كه نخلهای آنان را قطع نموده و آتش زنند. بنی نضیر، بالأخره برای حفظ جان خود، حاضر شدند تا آن منطقه را ترك كنند. عده ای به خیبر و عده ای به شام كوچ كردند.[28] در قرآن ماجرای آنها بازگو شده و تصریح شده كه قطع درخت های خرمایشان «باذن الله» بوده است.[29]
نمونه دیگر، اقدام سول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در ویران كردن مسجد ضرار است. مسجدی كه منافقین در كنار مسجد قبا بنا نمودند تا بدین وسیله، بین مسلمانان اختلاف افكنده و پایگاهی برای مقابله با اسلام در اختیار داشته باشند، با نزول آیاتی از سوره توبه،[30] پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از انگیزه شوم آنان باخبر شد، و در بازگشت از تبوك، به چند نفر از مسلمانان دستور دادند تا آن مسجد را خراب و آتش زده و آن مكان را محل جمع آوریِ زباله قرار دهند.[31]
ریاست قضایی
بر اساس متون اسلامی، تردیدی نیست كه پیامبر اسلام، داوریِ بین مردم را به عهده داشته است، و علاوه بر آن كه شخصاً به اختلاف رسیدگی، و حكم صادر می كرد، افراد دیگری را نیز به عنوان «قاضی» منصوب، و اعزام می نمود همچنین حضرت، احكام قضایی را به مورد اجرا میگذاشت. منصب قضاییِ رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و مسئولیت های ناشی از آن، از موارد زیر استفاده می شود:
1ـ قضاوت و داوری
در جریانات فراوانی، پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به عنوان مرجع داوری و حاكم، و در جهت رفع اختلاف و فصل خصومت، قضاوت نموده و ضوابط رویه قضاییِ خویش را اعلام می كردند؛ مثلاً میفرمودند: من فقط با بیّنه و قسم، بین شما داوری می كنم.[32] در متون روایی، نمونه هایی از احكام قضاییِ حضرت، ثبت شده است.[33]
2ـ نصب و اعزام قضات
رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، علی بن ابی طالب (علیه السلام) را به عنوان قاضی به یمن فرستادند و به او سفارش نمودند: وقتی طرفین دعوا در نزد تو حاضر شدند، همان گونه كه سخن اولی را میشنوی، سخن دیگری را نیز گوش كن، و قبل از آن داوری نكن.[34] همچنین حضرت، در مأموریت دیگری، معاذ بن جبل را به یمن اعزام كرده، و علاوه بر جمع آوریِ صدقات، تعلیم قرآن و احكام، قضاوت را نیز به وی سپردند.[35]
3ـ زندانی كردن متّهم و مجرم
بر طبق احادیث و نقل های تاریخی، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، برخی از افراد متهم را زندانی می كردند و حتی برای زنان مجرم، زندان خاصی داشتند. و از آن جمله، دختر عدی بن حاتم را در آنجا حبس كردند.[36]
4ـ اجرای حدود
در مواردی كه گناهكار استحقاق اجرای حدّ داشت، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) به آن اقدام می كرد؛ مثلاً حضرت زناكار را سنگ باران كردند.[37] همچنین جریان رجم زنی از قبیله غامد، كه با اقرار مكرر خود، خواستار اجرای حد بود و به محضر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می رسید، در تاریخ ثبت شده است.[38]
5ـ حكم به «حجر» و تصرف در اموال محجور
در صورت ورشكسته شدن بدهكار، حاكم اسلامی، او را (به عنوان محجور) از تصرف در اموالش منع می كند. به علاوه، حاكم می تواند برای باز پرداخت دیون او، اموالش را به فروش برساند. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) ، نیز معاذ را محجور دانسته، و پس از آن، دارای اش را برای ادایِ دین او فروخت.[39]
6ـ مسئولیت پرداخت دین
در صورتی كه شخص مدیون، قدرت ادای دین خود را نداشته باشد، حاكم اسلامی وظیفه دارد بدهیِ او را بپردازد و او را از زیر بار بدهكاری بیرون آورد. پیامبر اسلام فرمود: هر بدهكاری كه به نزد حاكم مسلمین رود، و درماندگیِ خود را برای او آشكار سازد، از پرداخت دین معاف بوده و حاكم اسلامی باید بدهیِ او را بپردازد.[40] همچنین رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ، در سخنرانیِ عمومیِ خود، اعلام می كردند: هر كس با بدهكاری از دنیا رفته (و مالی برای پرداخت بدهیاش به جا نگذاشته) دینِ او بر عهده من است.[41]
امام صادق (علیه السلام) فرمود كه این اعلام عمومی باعث گردید تا یهودیان به اسلام روی آوردند؛ زیرا با این سخن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، خود و خانواده خویش را تأمین می دیدند.[42]
علاوه بر موارد فوق، مسئولیت های قضاییِ دیگری نیز برای حاكم اسلامی وجود دارد كه در فقه اسلامی ذكر گردیده است و در آن موارد نیز، پیامبر به عنوان حاكم اسلامی اقدام می كردند؛ همچون «ملاعنه» كه كیفیت آن در قرآن تبیین شده است.[43] و بر طبق روایات متعدد، سول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، این دستور را چنان چه شوهری، همسر خود را مورد اتهام قرار داده و قذف می كرد، اجرا می نمود.[44]
هدایت، تنظیم و كنترل اقتصاد
نقش دولت اسلامی در اقتصاد جامعه، ابعاد گوناگونی دارد، كه بخشی از آن مربوط به «اموال عمومی و بیت المال» و بخش دیگر، در ارتباط با روابط اقتصادی در سطح جامعه، تنظیم و كنترل فعالیت های اقتصادی مردم است. در بخش اول، اموال متفاوتی در اختیار پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) قرار می گرفت؛ مانند غنیمت، جزیه و زكات كه قوانین و مقررات آنها، از نظر شیوه جمع آوری و كیفیت تقسیم و مصرف در فقه اسلامی ذكر شده است و نیازی به پرداختن بدان در اینجا نیست.
اینك تنها نگاهی گذرا به نقش رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به عنوان رهبر نخستین دولت اسلامی، در دو بخشِ فعالیت های اقتصادی دولت و مردم می افكنیم:
1ـ تشكیلات گردآوریِ زكات
مهمترین منبع درآمد دولت اسلامی در صدر اسلام، زكات بوده است، كه پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) برای دریافت و جمع آوریِ آن، مأمورین خود را به مناطق مختلف اعزام می نمود:
ـ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ، فروة بن مسیك را به عنوان عامل خود، بر قبیله های مراد، زبید و مذّحج، انتخاب كرد و خالد بن سعید را به همراه او برای دریافت صدقات فرستاد، و به وی دستورالعملی درباره مقدار زكات ابلاغ كرد. فروه تا زمان وفات حضرت، همچنان مأمور مالیاتیِ حضرت، در آن قبایل بود.[45]
ـ در سال نهم هجرت، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بریدة بن حصیب را برای زكات های قبیله اسلم و غفار، عباد بن بشر را برای زكات های قبیله سلیم و مزینه، عمرو بن عاص را برای گرفتن زكات فزاره، صحاك بن سفیان را برای قبیله بنیكلاب، بسر بن سفیان را برای قبیله بنیكعب، عبدالله بن لتبیه را برای قبیله بنی ذبیان و مردی از بنیسعد را برای قبیله بنی سعد، جهت گرفتن زكات اعزام نمود.[46]
ـ همچنین در سال دهم هجرت، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) مهاجر بن ابی امیه را به صنعا، زیاد بن اسد انصاری را به حضر موت، عدی بن حاتم طائی را به طی و اسد ، مالك بن نویره را به حنظله، علاء بن حضرمی را به بحرین و علی بن ابی طالب را به نجران، برای جمع آوریِ صدقات فرستاد.[47]
البته مسئولیت جمع آوریِ زكات، معمولاً با والیان و فرمانروایان هر منطقه بوده است، و پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز افرادی را برای تحویل گرفتن اموال به نزد ایشان اعزام می كرد؛ مثلاً در حكم مأموریت علاء بن حضرمی آمده است: او را به نزد منذر بن ساوی میفرستم تا آن چه را كه از جزیه و صدقات جمع كرده، تحویل گیرد.[48] همچنین حضرت در نامهی دیگری به امیر بحرین (منذر) نوشت: قدامه و ابا هریره را فرستادم تا آنچه را كه از جزیه در نزد تو جمع شده، به آنها بپردازی.[49]
2ـ واگذاریِ منابع طبیعی
با تشكیل دولت اسلامی، بهرهبرداری از منابع ملّی و تملّك آنها، تنها با اجازه پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) امكان پذیر بود؛ مثلاً ابو سبره از یمن، به خدمت حضرت رسید و پس از قبول اسلام، از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) درخواست كرد تا جردان را كه دره ای در یمن است، به او واگذار شود، و حضرت، وادیِ جردان را در اختیار او قرار دادند.[50]
این گونه موارد نشان می دهد كه حیازت و بهره برداری از منابع طبیعی، در دولت اسلامی و در عصر رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خودسرانه نبوده، و افراد بدون كسب اجازه از رهبر اسلامی، حق تصرف در این گونه اراضی و اموال عمومی را نداشتند. بخشی از اسنادی كه از سوی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) صادر و مهر شده، و هم اینك نیز در متون تاریخی وجود دارد، مربوط به واگذاری این گونه اراضی و معادن است. در این اسناد، نام این اشخاص، همراه با نام منطقه واگذاری دیده می شود:
حرام بن عبدعوف، راشد بن عبدرب، اجب سلمی، هوزة بن نبیشه، وقاص بن قمامه، عبدالله بن قمامه، سلمة بن مالك، بنی جنال، عداء بن خالد، مجاعة بن مراره، عاصم بن حارث، زبیر بن عوام، سعیر بن عداء، جمیل بن ردام، حصین بن نضله، رزین بن انس، عظیم بن حارث، حصین بن اوس، بنی قرة بن عبدالله، یزید بن طفیل، بنی قنان بن ثعلبه، سعید بن سفیان، عتبة بن فرقد، بنی شنخ بن جهینه، عوسجة بن حرمله، بلال بن حارث، بنی عقیل، داریین، نعیم بن اوس، عباس بن مرداس.[51]
غیر از افراد بالا، كه متن اسناد واگذاری آنها موجود است، نام افراد و گروه های دیگری نیز در تاریخ ثبت شده است كه اجازه استفاده از منابع طبیعی را داشته اند، هر چند متن اسناد مربوط به آنها موجود نیست.[52]
واگذاریِ این گونه منابع طبیعی، در اصطلاح فقه، «أقطاع» نام دارد، و مبنای فقهیِ آن، این است كه ثروت های خام طبیعی، مثل اراضی موات و معادن، از آنِ پیامبر خدا است، و هیچ كس بدون اجازه آن حضرت، حق تصرف و تملّك آنها را ندارد. رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، این اراضی را در اختیار مردم قرار می دادند تا با آباد كردن آنها استخراج آب و بهرهبرداری از معادن، باعث آبادیِ زمین و رونق اقتصادیِ جامعه گردند.[53]
3ـ قراردادهای اقتصادی
در دولت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) قراردادهای اقتصادی با اقوام و ملل مختلف، توسط آن حضرت انجام می گرفت، مثلاً پیامبر قراردادی با یهودیان خیبر امضا نمود كه تاریخچه اجمالیِ این پیمان چنین است:
با پایان یافتن درگیریِ خیبر و فتح آن توسط مسلمین، املاك یهودیان آنجا به عنوان غنیمت به مسلمانان رسید؛ ولی یهودیان ساكن خیبر، كه به كشاورزی آشناتر بودند، از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) خواستند كه حضرت املاك خیبر را بین آنها بالمناصفه تقسیم كند، تا آنان نیمی از درآمد این اراضی را به مسلمانان بپردازند، و در ضمن، پیامبر حق داشته باشد كه هرگاه بخواهد، آن سرزمین را باز پس گیرد، و آنها را اخراج كند. این پیشنهاد مورد موافقت حضرت قرار گرفت و چنین پیمانی بین یهودیان خیبر و پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)، به امضاء رسید.[54]
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) عبدالله بن رواحه را برای برآورد محصول خیبر می فرستاد، و هرگاه می گفتند: اجحاف كردی، می گفت: «با این برآورد خواستید، مالِ شما؛ نخواستید، مالِ ما». یهودیان هم عدالت او را می ستودند. و با شهادت عبدالله در غزوه موته در سال هشتم هجری، جبار بن صخر، به این سمت انتخاب گردید.[55]
این قرارداد اقتصادی، بین پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و ساكنین خیبر، ریشه و مبنای «عقد مضارعه» در فقه اسلامی گردید.[56]
4ـ كنترل بازار و تجارت
در جهت جلوگیری از تخلفات اقتصادی و برای نظارت بر اجرای قوانین اسلامی، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) مأمورینی بر بازار می گمارد؛ مثلاً پس از فتح مكه، علاوه بر نصب فرماندار، سعید بن عاص را نیز برای كنترل و نظارت بر بازار، نصب نمود. همچنین بر طبق برخی نقل های تاریخی، رسول خدا، عمر را به عنوان «عامل السوقِ» مدینه، انتخاب كرد.[57]
علاوه بر آن كه، آن حضرت، شخصاً بر اوضاع بازار و كسب و تجارت، نظارت و اشراف داشت، و در موارد لازم، دخالت می نمود. از آن جمله، وقتی كه به عده ای از محتكرین برخورد كرد، دستور فرمود تا مواد غذاییِ احتكار شده را به بازار آورده و در معرض دید مردم قرار دهند.[58]
همچنین در شرایطی كه گندم و جو، در مدینه كم یاب شده بود، و تنها یك نفر در انبار خود ذخیره كرده بود، حضرت به او فرمود: مسلمانان گزارش داده اند كه طعام در شهر تمام شده و تنها مقداری در نزد تو وجود دارد، آن را بیرون آور و هرگونه كه می خواهی بفروش، ولی حبس نكن.[59]
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت به كسانی كه در كار تجارت و بازرگانی به صورت كلان دست داشتند، مثلاً برخی از مواد غذایی را به صورت عمده تهیه و در شهر توزیع می كردند، مراقبت خاصی داشت تا مبادا احتكار، مردم را در فشار و سختی قرار دهند؛ مثلاً حضرت به حكیم بن حزام كه از این صنف بود، فرمود: ای حكیم! مبادا احتكار كنی![60]
لذا حضرت امیر (علیه السلام) به استاندار خود در مصر (مالك اشتر) سیره پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را یادآوری می كند، و از او میخواهد كه در نظارت و كنترل بازار، همان گونه عمل كند: ای مالك! … همان گونه كه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از احتكار جلوگیری می كرد، تو نیز مانع آن شو.[61] این تعبیر امیر المؤمنین (علیه السلام) حكایت از آن دارد كه پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) به عنوان رئیس دولت اسلامی، در برخورد با محتكران به توصیهی اخلاقی و نصیحت اكتفا نكرده. بلكه عملاً مانع سودجویی های غیر مشروع آنها می شده است.
علاوه بر احتكار، عامل دیگری كه می توانست وضع بازار را آشتفته نماید و در بالا رفتن قیمتها تأثیر فراوان گذارد، «تلقّی ركبان» بود؛ به این معنا كه برخی از بازرگانان و دلالان كالا، قبل از این كه كاروان های تجاری به شهر مدینه وارد شوند و اجناس خود را مستقیماً به مردم عرضه نمایند، به بیرون شهر می رفتند و کالای تجاریِ آنان را یك جا و با قیمت ارزان میخریدند، و سپس در شهر آورده و با قیمت بالاتری در دست مصرف كنندگان و خرده فروشان می دادند، و چون تمام جنس را یكجا تهیه كرده بودند، و عموم مردم چاره ای جز خرید از آنها نداشتند، مشكلاتی در وضع بازار پدید میآمد. از قبیل: انحصار كالا و تجارت به دست افراد خاص، رونق دلالی، افزایش قیمتها، عدم عرضهی كالا در مواقع و شرایط خاص و… .
از این رو، «تلقی ركبان» از سوی رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، ممنوع اعلام شد تا جلوی چنین سوء استفادهها گرفته شود،[62] به ویژه كه «تلقّی» بر طبق نظر برخی از دانشمندان، معمولاً با فریب و نیرنگ همراه بوده است؛ مثلاً ابن اثیر، تلقی ركبان را این گونه توضیح می دهد: یعنی بازرگانان شهر به استقبال بدوی و روستایی، به بیرون شهر روند و به دروغ به او بگویند: «این كالای تو، در شهر بازار ندارد و كساد است.» تا اجناس او را با قیمت ارزان از دستش بیرون آورند.[63]
همچنین، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در جهت مقابله با این گونه سودجوییها و نیرنگها، بازرگانان شهر را از این كه اجناس بادیه نشینان و روستاییان را كه به شهر آورده و به فروش برسانند، نهی فرمود تا صاحبان كالا بتوانند مستقیماً اجناس خود را با قیمت مناسب در اختیار مشتریان واقعی قرار دهند.[64] علاوه بر آن كه حضرت با تجّاری كه با فریب و خیانت، اجناس خود را در بازار عرضه می كردند، برخورد می نمود.[65]
نتیجه
در پرتو نصوص فراوان و متون غیر قابل تردید، اگر كسی ادعا كند كه تشكیل حكومت اسلامی توسط پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از بدیهیّات تاریخ اسلام است، سخنی به گزاف نگفته است؛ چه این كه تردید در این موضوع، حتی از نظر كسانی كه كمترین آشنایی با تاریخ اسلام دارند، تردید در یك امر قطعی و مسلم شمرده می شود.
از این رو، تنها برای آگاهیِ كسانی كه هیچ گونه آشنایی با تاریخ اسلام نداشته، و از سیره پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بیخبرند، شواهدی تاریخی ذكر كردیم تا دور نمایی از نخستین دولت اسلامی، در ذهن آنان نقش بندند و بر ایشان آشكار گردد كه:
1ـ با طلوع اسلام، و به ویژه پس از هجرت پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به مدینه، تحولی ژرف و عمیق در زندگیِ سیاسی و اجتماعیِ مردم جزیرة العرب پدید آمد، و افرادی كه قبل از اسلام، از نظر اجتماعی واحدی به صورت پایدار برخوردار نبوده، و یك رژیم سیاسی، بر سرزمینشان حاكمیت نداشته، و از حضور و اقتدار رهبریِ اجتماعی به صورت دولت، محروم بودند، برای اولین بار، سایه دولت اسلامی، به رهبریِ پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بر آنان گسترده گردید و نهادهای مورد نیاز دولت، در آن دیار و سرزمین تأسیس گردید.
2ـ در نخستین دولت اسلامی، اداره حكومت، بر عهده شخص پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود و آن حضرت مستقیماً در سامان دادن به امور اجتماعی و مدیریت جامعه دخالت داشت. امور سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و قضایی، با نظر آن حضرت، و بر طبق صلاح دید او انجام می گرفت.
3ـ حق ولایت و سرپرستیِ رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در نظر مسلمانان صدر اسلام، یك اصل مورد قبول و پذیرفته شده بود و هر كس كه با قبول اسلام، عضو امت اسلامی شمرده می شد، خود را موظف به اطاعت از دستورات حضرت می دانست. مسلمانان بین دستوراتی كه از طریق وحی به پیامبر ابلاغ می گردید، مانند نماز، روزه و حج، با دستوراتی كه از سوی پیامبر، و در جهت اداره جامعه، صادر می شد، مانند نصب حاكمان و اعزام مأموران مالیاتی، تفاوتی قائل نبودند و همه آنها را به عنوان اوامر لازم الاجرا تلقی می كردند. تفكیك بین این دو گونه فرمان ها، و تردید در مشروعیّت قسم دوم (اوامر حكومتی) مطرح نبود.
4ـ رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برای غیر مسلمانان نیز، به عنوان رئیس دولت اسلامی شناخته شده بود. از این رو، برای قراردادها و تعهدات بین المللی، با آن حضرت مذاكره می كردند و نظر آن حضرت را به عنوان نظر جامعه اسلامی، و امضای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را به عنوان امضایِ رئیس دولت اسلامی، قلمداد كرده و حكومت اسلامی را نسبت به آن متعهد میدانستند.
پی نوشت ها
[1] . (جمعه/ 2). «یتلوا علیهم و یزكیهم و یعلمهم الكتاب و الحكمة».
[2] . ر.ك: محمد حسین طباطبایی، مقالهی «ولایت و زعامت»، مرجعیت و روحانیت؛ المیزان، ج4، ص121.
[3] . محمد یوسف موسی، نظام الحكم فی الاسلام، ص14.
[4] . امام خمینی، بدائع الدرر، رسالهی لاضرر، صص107 ـ 105.
[5] . محمد ابراهیم آیتی، تاریخ پیامبر اسلام، ص639.
[6] . علی احمدی، مكاتب الرسول، ص345.
[7] . البدایة و النهایة، ج5، ص103.
[8] . تاریخ یعقوبی، ج2، ص58.
[9] . علی احمدی، همان، ص233.
[10] . اسد الغابة، ج3، ص104.
[11] . علی احمدی، همان، ص186.
[12] . برای نمونه، ر.ك: شیخ عبدالحی الكتابی، نظام الحكومه النبویه ـ التراتیب الاداریه، ج1، ص240 و 247.
[13] . علی احمدی، مكاتیب الرسول، ص405.
[14] . سیره ابن هشام، ج4، ص265.
[15] . بحارالانوار، ج21، صص124 و122.
[16] . واجعل لنا من لدنك ولیاً واجعل لنا من لدنك نصیراً (نساء/ 75).
[17] . فضل طبرسی، مجمع البیان، ج3، ص76.
[18] . دعائم الاسلام، ج1، صص270-269.
[19] . سیره ابن هشام، ج2، ص501.
[20] . علی احمدی، مكاتیب الرسول، ص282.
[21] . بحارالانوار، ج19، ص13 و 26.
[22] . تذكرة الفقهاء، ج1، ص437.
[23] . ابن حجر، فتح الباری، ج13، ص148؛ ابن اثیر، نهایه، ج3، ص218.
[24] . واقدی، مغازی، ص952، بر طبق نظر برخی از محققان، چون مسلمانان هوازن، پس از تقسیم اسرا، برای آزادیِ آنان اقدام كردند ـ آن گونه كه واقدی گزارش كرده ـ و در آن زمان، اسیران به ملكیت افراد مسلمان درآمده بود، لذا پیامبر از صاحبان آنان اجازه گرفته و آنان را آزاد نمودند و خود حضرت مستقیماً در اموال مسلمانان تصرف نكردند (مجلهی نور علم، شمارهی 1، دوره سوم، ص10، مقالهی آیت الله احمدی میانجی).
[25] . التراتیب الاداریه، ص361 ـ 362.
[26] . حر عاملی، وسائل الشیعه، ج11، ص44.
[27] . التراتیب الاداریه، ج1، ص309.
[28] . محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج19، ص207؛ فضل طبرسی، مجمع البیان، ج9، ص257.
[29] . حشر / 5.
[30] . توبه / 110-107.
[31] . محمد حسین طباطبایی، المیزان، ص392؛ فضل طبرسی، مجمع البیان، ج5، ص73.
[32] . حر عاملی، وسائل الشیعه، ج18، ص169.
[33] . احمد بن حنبل، مسند، ج5، ص327.
[34] . التراتیب الاداریه، ج1، ص257.
[35] . همان، ص43.
[36] . همان، صص300-294.
[37] . شیخ طوسی، خلاف، ج4، ص506.
[38] . بحارالانوار، ج21، ص366.
[39] . شیخ طوسی، خلاف، ج3، ص269.
[40] . مستدرك الوسائل، ج2، ص491.
[41] . شیخ طوسی، همان، ج4، ص10 ـ 11؛ ر.ك: محمد باقر صدر، اقتصادنا، الضمان الاجتماعی، ص633.
[42] . كافی، ج1، ص406.
[43] . نور/ 9 ـ 6.
[44] . ر.ك: محمد حسن نجفی، جواهر الكلام، ج34، ص3 ـ 4.
[45] . محمد ابراهیم آیتی، تاریخ پیامبر اسلام، ص641.
[46] . همان، ص571.
[47] . بحارالانوار، ج21، ص373.
[48] . الطبقات الكبری، ج1، ص276.
[49] . مكاتیب الرسول، ص222.
[50] . محمد ابراهیم آیتی، تاریخ پیامبر اسلام، ص640.
[51] . مكاتیب الرسول، صص492-447.
[52] . همان،صص498-492.
[53] . دربارهی بحثهای حقویقی و اقتصادی، در مورد اقطاع، ر.ك: محمد باقر صدر، اقتصادنا، ص456؛ سید محمد خامنهای، اقطاع و حقوق اراضی دولتی؛ علی احمدی، مكاتیب الرسول، ص492.
[54] . سیره ابن هشام، ج3، ص352.
[55] . محمد ابراهیم آیتی، تاریخ پیامبر اسلام. صص481-471.
[56] . شیخ طوسی، خلاف، ج3، ص516.
[57] . سیره حلبیه، ج3، ص354؛ الاصابه، ج2، ص47؛ اسد الغابه، ج2، ص309.
[58] . حر عاملی، وسائل الشیعه، ج12، ص317.
[59] . كلینی، كافی، ج5، ص164.
[60] . علامه شوشتری، قاموس الرجال، ج3، ص630.
[61] . نهج البلاغهی فیض الاسلام، ص1017.
[62] . حر عاملی، وسائل الشیعه، ج12، ص326؛ مرتضی انصاری، مكاسب، ص20.
[63] . ابن اثیر، نهایه، ج4، ص266.
[64] . حر عاملی، وسائل الشیعه، ج12، ص327، عده ای از فقها مانند شیخ طوسی و علامه حلی به طور كلی این كار را حرام دانسته اند، (محمد حسنن جفی، جواهر الكلام، ج22، ص461).
[65] . حر عاملی، همان، ص209.