فضیلت شجاعت و رذیلت ترس در آموزه های اسلامی

فضیلت شجاعت و رذیلت ترس در آموزه های اسلامی

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

فضیلت شجاعت از والاترین صفات انسانی است که در تاریخ بشر همواره سرچشمه پیروزی ها، سربلندی ها و عزت ها بوده است. این خصلت ارزشمند نه تنها در میدان های نبرد، بلکه در عرصه سیاست، اجتماع و حتی مباحث علمی، نقشی کلیدی در پیشرفت و کامیابی ایفا می کند.

در نقطه مقابل فضیلت شجاعت، ترس و جبن قرار دارد که از رذایل اخلاقی به شمار می آید و انسان را به خواری و ذلت می کشاند، استعدادها و توانایی های او را نابود ساخته و دشمنان را بر او مسلط می کند. از این رو، علمای اخلاق در آثار خود به تفصیل درباره دو مقوله فضیلت شجاعت و رذیلت ترس سخن گفته و عوامل، پیامدها و آثار هر یک را مورد تحلیل و بررسی قرار داده اند.

در این مقاله، فضیلت شجاعت و رذیلت ترس و جبن از نگاه آیات قرآن و برخی روایات مورد بررسی قرار می گیرد.

فضیلت شجاعت در قرآن

در کتب پیشینیان علم اخلاق، شجاعت یکى از ارکان چهارگانه فضایل، و ترس یکى از رذایل چهارگانه شمرده شده است. در تاریخ انبیاى بزرگ و پیروان راستین آنها، مظاهر شجاعت به خوبى نمایان است. در ادامه، به جلوه‏ هاى فضیلت شجاعت و مظاهر شوم ترس، با تکیه بر آیات قرآن مى‏ پردازیم:

۱- فضیلت شجاعت در داستان ابراهیم (ع)

«وَ لَقَدْ آتَیْنَا ابْرَاهیِمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ وَ کُنَّا بِهِ عَالِمِینَ* اذْ قَالَ لِابِیهِ وَ قَوْمِهِ مَا هَذِهِ الَّتمَاثِیلُ الَّتِى انْتُمْ لَهَا عَاکِفُونَ* قَالُوا وَجَدْنَا آبَائَنَا لَهَا عَابِدِینَ* قَالَ لَقَدْ کُنْتُمْ انْتُمْ وَ آبَائُکُمْ فِى ضَلَالٍ مُبِینٍ* قَالُوا اجِئْتَنَا بِالْحَقِّ امْ انْتَ مِنَ اللّاعِبِینَ* قَالَ بَلْ رَبُّکُمْ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَ الْارْضِ الَّذِى فَطَرَهُنَّ وَ انَا عَلَى ذَلِکُمْ مِنَ الشَّاهِدِینَ* وَ تَاللَّهِ لَاکِیدَنَّ اصْنَامَکُمْ بَعْدَ انْ تُوَلُّوا مُدْبِرِینَ* فَجَعَلَهُمْ جُذَاذاً الّا کَبِیراً لَهُمْ لَعَلَّهُمْ الَیْهِ یَرْجِعُونَ؛‏[۱]

ما وسیله رشد ابراهیم (ع) را از قبل به او دادیم، و از (شایستگى) او آگاه بودیم- آن هنگام که به پدرش (آزر) و قوم او گفت: «این مجسمه هاى بى روح چیست که شما همواره آنها را پرستش مى‏ کنید؟!»- گفتند: «ما پدران خود را دیدیم که آنها را عبادت مى‏ کنند»- گفت: مسلما هم شما و هم پدرانتان در گمراهى آشکارى بوده ‏اید!»

گفتند: «آیا مطلب حقى براى ما آورده‏ اى یا شوخى می کنى؟!» گفت: « (کاملا حق آورده ‏ام) پروردگار شما همان پروردگار آسمانها و زمین است که آنها را ایجاد کرده و من بر این امر از گواهانم!- و به خدا سوگند در غیاب شما نقشه‏ اى براى نابودى بتهایتان می کشم!- سرانجام (با استفاده از یک فرصت مناسب) همه آنها- جز بت بزرگشان- را قطعه قطعه کرد تا شاید سراغ او بیایند (و او حقایق را بازگو کند)».

در این آیات، فضیلت شجاعت در وجود قهرمان توحید حضرت ابراهیم (ع) در برابر بت‏ پرستان لجوج و متعصب و خشن به خوبى منعکس شده و نشان مى‏ دهد که این پیامبر بزرگ الهى، چگونه در مبارزه با بت پرستی در عین تنهایى و نداشتن یار و یاور، و در برابر انبوه دشمنان خشمگین و خطرناک که حکومت وقت آنها را پشتیبانى مى‏ کرد، کمترین سستى به خود راه نداد.

در واقع خداوند استعدادهاى شایان توجهى را به ابراهیم (ع) داده بود، ولى بى شک ابراهیم (ع) که در بهره‏ گیرى از این استعدادها آزاد بود، از آن بهترین بهره‏ گیرى را کرد و به مبارزه با عامل اصلى بدبختى انسانها یعنى بت‏ پرستى برخاست. ابراهیم (ع) با صراحت و شجاعت، نخست در برابر عمویش آزر ایستاد و بت پرستی را به چالش کشید و آن را گمراهی آشکار دانست. او اعلام کرد که برای نابودی بت ها نقشه ای دارد و سرانجام همه را شکست جز بت بزرگ، تا شاید پرستندگان در بازگشت متوجه بی اعتباری معبودهای خود شوند.

این ماجرا نشان دهنده فضیلت شجاعت در وجود پیامبران اولوالعزم است که بدون ترس از غیر خدا، در برابر انبوه دشمنان ایستادند و رسالت خویش را به انجام رساندند؛ زیرا اگر گرفتار ترس و جبن می شدند، هرگز توانایی پیروزی و هدایت نداشتند.

۲- فضیلت شجاعت در داستان موسى بن عمران (ع)

«یَا مُوسَى لَا تَخَفْ انِّى لَا یَخَافُ لَدَىَّ الْمُرْسَلُونَ؛‏[۲] اى موسى! نترس که رسولان در نزد من نمى‏ ترسند». در دومین‏ آیه، مخاطب موسى بن عمران (ع) است، آنجا که براى نخستین بار مخاطب به خطاب وحى شد و به او دستور داده شد عصایش را بیفکند، و عصا به اعجاز الهى به‏ مار عظیمى تبدیل شد، موسى وحشت کرد و فرار نمود. در اینجا نخستین درس اخلاقى به موسى (ع) داده شد. با توجه به اینکه تمام عالم محضر خداست و همه جا ذات پاکش حاضر و ناظر است، مومنان در هیچ حال و در هیچ جا نباید بترسند، بلکه بر ذات پاک او توکل کنند و با شجاعت و شهامت به سوى اهداف مقدسى که دارند پیش بروند.

مطابق آنچه در سوره قصص آمده، به موسى (ع) گفته شد: «یَا مُوسَى اقْبِلْ وَ لَا تَخَفْ انَّکَ مِنَ الْآمِنِینَ؛[۳] اى موسى! نترس و پیش بیا که تو در امن و امانى». موسى با این خطاب الهى آرامش خود را بازیافت و در اینجا دستور مهمترى به او داده شد و آن اینکه نه تنها از آن مار عظیم نباید بترسد بلکه باید به سوى آن پیش برود، و آن را با دست خود بگیرد! تا عصا به حالت اول بازگردد. «قَالَ خُذْهَا وَ لَا تَخَفْ سَنُعِیدُهَا سِیرَتَهَا الْاولَى».[۴]

به یقین این کار براى موسى (ع) بسیار سنگین بود ولى آن را انجام داد و بر آن پیروز شد. موسى (ع) باید این تجربه بزرگ را در محضر الهى فراگیرد تا بتواند در برابر اژدهاى دیگرى همچون فرعون و فرعونیان بایستد، و حکومت و ملک آنها را در واقع عصاى دست خود کند! جالب اینکه در قرآن مجید ۹ بار جمله‏ «لَا تَخَفْ» (نترس) آمده است که در پنج مورد، مخاطب موسى بن عمران است، شاید به این جهت که موسى (ع) دشمن بسیار بزرگ و خطرناکى همچون فرعون داشت، و باید با این خطاب‏هاى الهى براى مبارزه با او آماده می شد.

۳- فضیلت شجاعت در قوم طالوت و سربازان او

«فَلَمَّا جَاوَزَهُ هُوَ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ قَالُوا لَا طَاقَهَ لَنَا الْیَوْمَ بِجَالُوتَ وَ جُنُودِهِ قَالَ الَّذِینَ یَظُنُّونَ انَّهُمْ مُلَاقُوا اللَّهِ کَمْ مِنْ فِئَهٍ قَلِیلَهٍ غَلَبَتْ فِئَهً کَثِیرَهَ بِاذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرِینَ* وَ لَمَّا بَرَزُوا لِجَالُوتَ وَ جُنُودِهِ قَالُوا رَبَّنَا افْرِغْ عَلَیْنَا صَبْراً وَ ثَبِّتْ اقْدَامَنَا وَ انْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْکَافِرینَ؛‏[۵]

سپس هنگامى که او (طالوت) و افرادى که با او ایمان آورده بودند (و از بوته آزمایش، سالم به در آمدند) از آن نهر گذشتند (از کمى نفرات خود ناراحت شدند و عده اى) گفتند: «امروز ما توانایى مقابله با «جالوت» و سپاهیان او را نداریم» اما آنها که مى دانستند خدا را ملاقات خواهند کرد (و به روز رستاخیز ایمان داشتند) گفتند: «چه بسیار گروه هاى کوچکى که به فرمان خدا، بر گروه هاى عظیمى پیروز شدند! و خداوند با صابران (و استقامت کنندگان) است»- و هنگامى که در برابر «جالوت» و سپاهیان او قرار گرفتند گفتند: «پروردگارا! پیمانه شکیبایى و استقامت را بر ما بریز! و قدمهاى ما را ثابت بدار! و ما را بر جمعیت کافران پیروز بگردان».

سومین‏ بخش از این آیات درباره قوم‏ طالوت است؛ همان مردى که از سوى پیامبر زمان (اشموئیل)، به عنوان زمامدار و فرمانده لشکر بنى اسرائیل براى مبارزه با جالوت بیدادگر انتخاب شده بود. او هنگامى که مى ‏خواست براى مبارزه با جالوت قیام کند، آزمونى براى لشکر خود ترتیب داد تا سست عنصران ترسو که وجود آنها در یک لشکر سبب سستى دیگران می شود، شناخته شوند.

آنها را در حالى که شدیدا تشنه بودند به وسیله نهر آبى آزمود، و گفت هر کس از آن بنوشد از ما نیست، و آنان که مقاومت کنند و ننوشند و فقط گلویى تر کنند از ما هستند. اکثریت لشکر که افرادى سست و کم مقاومت بودند، از عهده این امتحان برنیامدند؛ تنها گروه اندکى باقى ماندند که شجاع و نیرومند بودند. خداوند به برکت شجاعت و پایمردى همین گروه اندک، آنان را بر آن لشکر عظیم و سر تا پا مسلح طالوت پیروز کرد.

۴- فضیلت شجاعت در یاران پیامبر اسلام (ص)

«وَ اذْ قَالَتْ طَائِفَهٌ مِنْهُمْ یَا اهْلَ یَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَکُمْ فَارْجِعُوا وَ یَسْتَأْذِنُ فَرِیقٌ مِنْهُمُ النَّبِىَّ یَقُولُونَ انَّ بُیُوتَنَا عَوْرَهٌ وَ مَا هِىَ بِعَوْرَهٍ انْ یُرِیدُونَ الّا فِرَاراً* وَ لَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْاحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ مَا زَادَهُمْ الّا ایمَاناً وَ تَسْلِیماً؛[۶]

و (نیز) به خاطر آورید زمانى را که گروهى از آنها (منافقان) گفتند: «(اى اهل یثرب) اى مردم مدینه! اینجا جاى توقف شما نیست، به خانه هاى خود بازگردید!» و گروهى از آنان از پیامبر اجازه بازگشت مى‏ خواستند و مى‏ گفتند: «خانه‏ هاى ما بى حفاظ است!» در حالى که بى حفاظ نبود، آنها فقط مى‏ خواستند (از جنگ) فرار کنند- (اما) مومنان وقتى لشکر احزاب را دیدند گفتند: «این همان است که خدا و رسولش به ما وعده داده و خدا و رسولش راست گفته‏ اند!» و این موضوع جز بر ایمان و تسلیم آنان نیفزود».

در ماجرای جنگ خندق یا احزاب، قرآن کریم به ترس و جبن منافقان و افراد سست‌ ایمان اشاره می کند که به بهانه های واهی از پیامبر(ص) اجازه بازگشت می خواستند و میدان را جای ماندن نمی دانستند. شدت هجوم دشمن با لشکری انبوه، دلهای ضعیف را لرزاند و آنان جز فرار هدفی نداشتند.

در مقابل، مومنان راستین با دیدن همان صحنه ها نه تنها هراسی به دل راه ندادند، بلکه آن را تحقق وعده الهی دیدند و بر ایمان، تسلیم و پایمردی شان افزوده شد. این تقابل، جلوه ای روشن از تفاوت جبن منافقان با شجاعت مومنان بود که راز پایداری و پیروزی آنان را رقم زد.[۷]

جالب اینکه از بعضى روایات استفاده مى ‏شود که پیامبر (ص) به منافقان و افراد ضعیف الایمان و ترسو اجازه بازگشت به مدینه را داد؛ زیرا اگر مى ماندند نه تنها کارى از آنها ساخته نبود، بلکه بذر ضعف و سستى را در دل دیگران مى‏ پاشیدند!

به همین دلیل در سوره توبه درباره جمعى از اینگونه افراد آمده: «لَوْ خَرَجُوا فِیکُمْ مَا زَادُوکُمْ الّا خَبَالًا؛[۸] اگر آنها همراه شما (به سوى میدان جهاد) خارج مى ‏شدند، جز اضطراب و تردید، چیزى بر شما نمى ‏افزودند».

باید توجّه داشت که‏ «خَبَل» و «خَبَال» به معنى اضطراب و تردیدى است که از ضعف عقل و عدم قدرت بر تصمیم‏ گیرى حاصل می شود که یکى از عوامل آن، ترس و وحشت‏ زیاد است که موجب مى ‏شود انسان تعادل فکرى خود را از دست بدهد.

۵- فضیلت شجاعت و منطق ایمان در یاران پیامبر (ص)

«قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَا الّا احْدَى الْحُسْنَیَیْنِ وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِکُمْ انْ یُصِیبَکُمُ اللَّهُ بِعَذَابٍ مِنْ عِنْدِهِ اوْ بِایْدِینَا فَتَرَبَّصُوا انَّا مَعَکُمْ مُتَرَبِّصُونَ؛‏[۹] بگو آیا درباره ما جز یکى از دو نیکى را انتظار دارید (یا بر شما پیروز مى‏ شویم و یا شربت شهادت مى ‏نوشیم) ولى ما انتظار داریم که خداوند، عده اى از سوى خودش (در آن جهان) به شما برساند یا (در این جهان) به دست ما (مجازات شوید) اکنون که چنین است شما انتظار بکشید ما هم با شما انتظار مى‏ کشیم».

در پنجمین‏ آیه با چهره دیگرى از فضیلت شجاعت در یاران پیامبر (ص) روبرو مى شویم، شجاعتى که از منطق ایمان سرچشمه مى‏ گرفت. آنها به خوبى مى‏ دیدند که در میدان نبرد بر سر دو راهى قرار دارند که هر دو به سوى بهشت و خشنودى خدا مى ‏رود: راهى به سوى‏ «شهادت» پیش مى رود که نهایت آن سعادت است و راهى به سوى زنده ماندن و پیروز شدن بر دشمن، که آن هم باعث افتخار در دنیا و آخرت است این در حالى است که دشمن در هر صورت، محکوم به شکست است یا مرگ ذلت بار در این دنیا یا عذاب پروردگار در آخرت.

۶- فضیلت شجاعت مسلمانان در جنگ احد

«الَّذِینَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ انَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ ایمَاناً وَ قَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ* انَّمَا ذَلِکُمُ الشَّیْطَانُ یُخَوِّفُ اوْلِیَائَهُ فَلَا تَخَافُوهُمْ وَ خَافُونِ انْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ؛‏[۱۰] اینها کسانى بودند که (بعضى از) مردم به آنها گفتند: (لشکر دشمن) براى (حمله به) شما اجتماع کرده اند، از آنها بترسید، اما این سخن بر ایمانشان افزود و گفتند: خدا ما را کافى است و او بهترین حامى ماست- این فقط شیطان است که پیروان خود را (با سخنان و شایعات بى اساس) مى‏ ترساند، از آنها نترسید! و تنها از من بترسید اگر ایمان دارید».

ششمین‏ آیه، به فضیلت شجاعت مسلمانان شجاع در جنگ احد اشاره دارد. در غزوه احد، مسلمانان به سبب غفلت برخی دنیاطلبان و ترک سنگر، دچار شکست شدند؛ اما زمانی که دشمن قصد بازگشت و حمله دوباره داشت، پیامبر (ص) با ابتکاری بزرگ فرمان داد حتی مجروحان به استقبال دشمن روند. این اقدام شجاعانه، چنان رعبی در دل دشمن انداخت که از ادامه حمله منصرف شدند.

صحنه حمراءالاسد، جلوه ای بی نظیر از شجاعت و پایمردی مسلمانان بود؛ جایی که مجروحان نیز در صف مقدم ایستادند و دشمن را مأیوس ساختند. این حرکت نه تنها آثار شکست احد را از میان برد، بلکه پایه پیروزی های آینده را گذاشت و با توکل بر خدا، امید را در دل مؤمنان زنده کرد.

تهدیدها و القائات ترس آفرین دشمنان، نه تنها مسلمانان را هراسان نساخت بلکه ایمان و توکل آنان را تقویت کرد؛ زیرا به وعده های الهی و صدق پیامبر (ص) اعتماد داشتند. پیامبر (ص) در ماجرای حمراءالاسد، تنها به رزمندگان احد اجازه حضور داد تا نشان دهد همان سپاه زخمی و خسته نیز نیرومند و استوار است. این پیام قدرت و شجاعت چنان دشمن را مضطرب ساخت که از ادامه نبرد منصرف شد.

از تعابیر این آیه به خوبى استفاده مى‏ شود که این گونه ترس ها جنبه شیطانى دارد و هدفش تضعیف روحیه مومنان و کشاندن آنها به موضع انفعالى است تا از زیر بار مسئولیت‏ ها فرار کنند، در حالى که مومنان راستین و دارای فضیلت شجاعت، هیچ گونه ترس و وحشتى جز از خدا ندارند.

۷- فضیلت شجاعت در مبلغان رسالت الهی

«الَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ وَ یَخْشَوْنَهُ وَ لَا یَخْشَوْنَ احَداً الَّا اللَّهَ وَ کَفَى بِاللَّهِ حَسِیباً؛[۱۱] (پیامبران پیشین) کسانى بودند که تبلیغ رسالت ‏هاى الهى مى‏ کردند و (تنها) از او مى‏ ترسیدند و از هیچ کس جز خدا واهمه نداشتند و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش دهنده اعمال آنها) است».

در هفتمین‏ و آخرین آیه مورد بحث پیرامون فضیلت شجاعت، یکى از صفات ویژه مبلغان رسالت‏ هاى الهى پاک بودن از رذیله ترس از غیر خدا ذکر شده است. تبلیغ رسالات الهى مهمترین وظیفه پیامبران خداست، و شرط اصلى آن، خالى بودن از رذیله خوف و ترس است. این آیه که ناظر به پیامبران پیشین است، به پیامبر اسلام (ص) در درجه اول و در درجه بعد به همه پیروان راستین او هشدار مى‏ دهد که در مقام ابلاغ رسالت ‏هاى الهى، از هیچ چیز و هیچ کس جز خدا ترس و واهمه‏ اى نداشته باشند و مفهوم این سخن آن است که‏ افراد جبان و ترسو نه شایسته اداى این رسالتند و نه قادر بر این کار!

جبن و ترس در روایات اسلامى‏

رذیله جبن و ترس، در مقابل فضیلت شجاعت قرار دارد. در احادیث اسلامى نکوهش از این رذیله اخلاقى بازتاب گسترده ‏اى دارد:

۱- امام باقر (ع) مى‏ فرماید: «لَا یَکُونُ الْمُؤْمِنُ جَبَاناً وَ لَا حَریِصاً وَ لَا شَحِیحاً؛[۱۲] انسان با ایمان، نه ترسوست و نه حریص و نه بخیل».

از این تعبیر به خوبى استفاده مى ‏شود که‏ «ترس» و «حرص» و «بخل»، با روح ایمان‏ سازگار نیست، زیرا مؤمن، متکى به خداست، و آن کس که چنین تکیه ‏گاهى دارد، ترسى به خود راه نمى ‏دهد، و نه بخیل و حریص است؛ زیرا او به فضل و کرم الهى امیدوار مى‏ باشد، و با این حال حرص و بخلى به او راه نمى ‏یابد.

۲- امیر مومنان على (ع) مى فرماید: «الْجُبْنُ وَ الْحِرْصُ وَ الْبُخْلُ غَرَائِزُ سُوءٍ یَجْمَعُهَا سُوءُ الظَّنِّ بِاللَّهِ سُبْحَانَهُ؛[۱۳] ترس و حرص و بخل، صفات زشتى است که در سوء ظن به خداوند سبحان خلاصه مى‏ شود». این حدیث، توضیح دیگرى است بر آنچه در حدیث بالا آمد، و ریشه اصلى این صفات رذیله را تبیین مى‏ کند.

۳- امیرمومنان على (ع) دوستان خود را از مشورت با افراد ترسو نهى می کند، چرا که ترس آنها، از آفات مشورت است مى ‏فرماید: «لَا تُشْرِکَنَّ فِى رَأْیِکَ جَبَاناً یُضَعِّفُکَ عَنِ الْامْرِ وَ یُعَظِّمُ عَلَیْکَ مَا لَیْسَ بِعَظِیمٍ؛[۱۴] هرگز با انسان ترسو مشورت نکن؛ چرا که تو را از کارهاى مهم بازمی‏دارد، و موضوعات کوچک را در نظر تو بزرگ جلوه مى‏ دهد».

همین معنا و مضمون، در عهدنامه مالک اشتر به شکل دیگرى مطرح شده است، امام (ع) مالک را از مشورت با بخیلان و ترسوها و حریصان نهى مى‏ کند.[۱۵]

نتیجه گیری

با تدبر در آیات قرآن مجید، اهمیت فضیلت شجاعت و شهامت و نقش این فضیلت اخلاقى در سرنوشت معنوى و مادى انسانها از یک سو، و آثار سوء رذیله ترس و جبن از سوى دیگر آشکار مى‏ شود. فضیلت شجاعت، کلید حرکت فرد و جامعه به سوی تعالی است، در حالی که ترس و جبن همواره سرچشمه ضعف، عقب ماندگی و انحراف از مسیر حق بوده است.

پی نوشت ها

[۱] انبیاء/۵۱ تا ۵۸.

[۲] نمل/ ۱۰.

[۳] قصص/۳۱.

[۴] طه، ۲۱.

[۵] بقره/ ۲۴۹ و ۲۵۰.

[۶] احزاب/ ۱۳ و ۲۲.

[۷] احزاب/۲۲.

[۸] احزاب/۴۷.

[۹] توبه/ ۵۲.

[۱۰] آل عمران/ ۱۷۳ و ۱۷۵.

[۱۱] احزاب/ ۳۹.

[۱۲] مجلسی، بحار الانوار، ج۷۲، ص۳۰۱.

[۱۳] تمیمی آمدی، غرر الحکم، ح۱۸۳۷.

[۱۴] تمیمی آمدی، غرر الحکم، ح۱۰۳۴۹.

[۱۵] سید رضی، نهج البلاغه، نامه ۵۳.

فهرست منابع

  1. قرآن کریم.
  2. آمدی، عبدالواحد بن محمد تمیمی، غررالحکم ودررالکلم، با شرح خوانساری، تهران، ۱۳۶۰ش.
  3. سید رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه، محقق: صبحی صالح، قم، هجرت، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.
  4. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار ،بیروت مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۴ق.

منبع اقتباس: مکارم شیرازی، ناصر، اخلاق در قرآن، قم، مدرسه الإمام علی بن أبیطالب(ع)، چاپ چهارم، ۱۳۸۵ش، ج۲، ص۲۳۰-۲۴۴.

بدون دیدگاه