بخل و خساست، از صفات ناپسند اخلاقی است که تاثیر عمیقی بر شخصیت انسان و سلامت جامعه دارد. در آموزه های دینی، بخل و خساست نه تنها در حوزه اخلاق فردی بلکه در عرصه مناسبات اجتماعی نیز مورد توجه قرار گرفته اند. بخل و خساست با پیامدهایی چون کاهش اعتماد، گسترش نفاق و زوال پیوندهای انسانی، یکی از عوامل ویرانگر اخلاقی معرفی شده است.
این نوشتار بر آن است تا با تکیه بر آیات و روایات، ضمن تبیین معنا، ریشه ها، آثار و راه های درمان بخل و خساست، راه های تقویت روحیه بخشندگی در فرد و جامعه را یادآور شود. در این راستا، از تحلیل های قرآنی، روایی و تجربیات بزرگان بهره گرفته شده تا تصویری روشن از ابعاد بخل و خساست به عنوان یک رذیله اخلاقی ارائه شود.
معنا و مفهوم بخل و خساست
بخل یکی از رذائل اخلاقی است که انسان را از خرج کردن آنچه در تحت اختیار اوست، منع می کند؛ خواه از حقوق الهی باشد، مانند: زکات، خمس و صرف مال در حج واجب؛ یا از حقوق واجب مردم، مانند: نفقه های واجب، صله ارحام، دیونی که وقت پرداخت آنها رسیده و یا از امور با فضیلت باشد، مانند: صدقه، انفاق برای خویشان و همسایگان، دستگیری و کمک به فقراء و… .
بخل در لغت ضد کَرَم، و به معنای منع و امساک آمده است[۱] اما در واژگان دینی خودداری از خرج کردن مال است در مواردی که نباید از آن دریغ شود و این صفت در مقابل جود قرار دارد.[۲] به تعبیر دیگر، بخل و خساست خودداری از ادای حقوق واجب است[۳] و آن بر دو نوع است: بخل و خساست نسبت به مال خود و بخل نسبت به مال دیگران یا امر به بخل و خساست که می توان چنین تقسیمی را از آن برداشت کرد.
سخاوت، در مقابل بخل و خساست
در مقابل بخل و خساست، سخاوت قرار دارد که یکی از فضایل اخلاقی است و در روایات، همواره سخاوت در مقابل بخل و خساست قرار داده شده است.
واژه سخاوت از ریشه سَخا گرفته شده است. وقتی گفته می شود سَخا النارَ به این معنی است که خاکستر آتش را از آتش پاک کنند تا بهتر بسوزد و روشن شود؛ همان طور که آتش اطراف خود را روشن کرده خانه را گرم نگه می دارد، سخاوت نیز موجب روشنایی و گرم کردن جامعه و کانون خانواده ها و زمینه سازی برای بهره مندی بینوایان است. جود و سخاوت از هنجارهای اخلاقی است که دین اسلام بسیار بر آن تأکید نموده است.
سخاوت، جود و کرم، همگی به معنی بخشندگی هستند.[۴] برخی جود را مرحله ای بالاتر از سخاوت، به معنی بخشش بدون درخواست دانسته اند[۵] و کریم را فردی می دانند که با وجود نیاز خود، هر آنچه در توان دارد را می بخشد.[۶] ملا احمد نراقی، چنین رفتاری را بالاترین مرتبه سخاوت شمرده و از آن به عنوان ایثار یاد می کند.[۷]
مرحوم آیت الله مشکینی نیز، سخاوت را یکی از شئون تسلط بر نفس اَماره می داند که انسان با داشتن آن، هر جا که بخواهد می تواند مال و یا حتی جانش را ببخشد.[۸] به گفته وی این صفت از صفات الهی در مقابل بخل است که از رذائل اخلاقی و صفات حیوانی بشمار می رود.[۹]
بخل و خساست در آیات و روایات
واژه بخل و مشتقات آن جمعا ۱۲ بار و در ۸ آیه قرآن کریم به کار رفته است. اصطلاح بخل و خساست در قرآن کریم با توجه به قرائن آیه ها همیشه به معنای دریغ داشتن مال به کار رفته است و یا دست کم مصداق بارز آن بخل و خساست در مال است. مفسران قرآن عموما بخل را در آیات قرآنی، خودداری از پرداخت حقوق واجب و به ویژه زکات دانسته اند.[۱۰] [۱۱]
نوع وصف بخیلان در قرآن و سنت، و مجازات هایی که در قرآن و روایات برای بخیلان آمده است، تفسیر یاد شده را تایید می کند؛ چه، خودداری از پرداخت صدقات مستحب نمی تواند چنین مجازات هایی را به دنبال داشته باشد. طوق آتشین شدن مال بخیل بر گردن او[۱۲] و ایجاد نفاق در دل بخیل و باقی بودن بر این حالت تا هنگام مرگ[۱۳] از مجازات ها و آثار بخل است که در قرآن به آن تصریح شده است.
لعنت خداوند بر بخیلان،[۱۴] حرام بودن بهشت بر آنان[۱۵] و اینکه بخیلان دورترین آفریدگان نسبت به خدای تعالی هستند،[۱۶] از جمله مجازات ها و اوصاف بخیلان در روایات پیامبر اکرم (ص) است.
گفتنی است که مفسران به ندرت از مصادیق دیگری به جز بخل و خساست در مال نیز برای مفهوم آن یاد کرده اند. از جمله بخل در آیه ۳۷ سوره نساء به بخل ورزیدن اهل کتاب در اظهار صفات پیامبر (ص) که در کتابشان آمده بود، تفسیر شده است.[۱۷]
و خداوند در آیه هفدهم سوره تغابن فرموده است «و هر کس از بخل و خساست نفس خویش خوددارى کند، همانا که آنان رستگارانند». پیامبر اکرم نیز (ص) فرموده اند: دو خصلت در قلب مومن فراهم نمى شود، بخل (زفتى) و بد خلقى».[۱۸]
همچنین، حضرت رسول (ص) پیرامون تضاد بین سخاوت، و بخل و خساست فرموده اند: «هرگز در دل بنده ای ایمان و بخل با یک دیگر جمع نمی شوند».[۱۹]
امام باقر (ع) فرموده اند: «با چهار کس نزدیک مشو و برادرى مکن، احمق و بخیل و جبان و دروغگو، که احمق هر چند مى خواهد به تو سود رساند، ولى زیان مى زند؛ بخیل از تو مى گیرد و چیزى به تو نمى دهد؛ جبان از تو و از پدر و مادر خود مى گریزد؛ دروغگو هم بر فرض که گاهى راست بگوید، او را نمى توان تصدیق کرد».[۲۰]
پیامبر (ص) فرموده اند: «سخاوتمندترین مردم کسى است که زکات مالش را بپردازد و پر ارزش ترین مردم در این جهان، آن کس است که براى این جهان ارزشى قائل نباشد. (دنیا در نظرش مهم و ارزشمند نباشد.) و از همه مردم کم آسایش تر، بخیل است و بخیل ترین مردم آن کس است که از پرداخت آنچه خدا بر او واجب فرموده است، بخل بورزد».[۲۱]
امام صادق (ع) فرموده اند: «شگفت مى کنم از کسى که دنیا به او روى آورد و بخل بورزد و از کسى که دنیا به او پشت کرده باشد و بخل بورزد؛ زیرا انفاق با اقبال دنیا زیانى نمى رساند و امساک با ادبار دنیا نفعى براى او ندارد».[۲۲]
امیرالمومنین على (ع) فرموده اند: «زفتى و تنگ چشمى و ننگ و ترس، کاستى است. بخشنده باش ولى مسرف مباش. میانه رو باش و سختگیر مباش. از بخشیدن اندک آزرم مکن؛ زیرا محروم کردن از آن کمتر است». و فرموده است: «شگفت می کنم از بخیل که نسبت به فقر که از آن گریزان است، شتاب می کند و توانگرى را که جستجو مى کند، از دست مى دهد. در دنیا چون مستمندان زندگى مىکند و در آخرت چون توانگران با او محاسبه مى شود. بخل، گرد آورنده همه بدى هاست و لگامى است که با آن به سوى هر بدى کشیده مى شود».[۲۳]
ریشه ها و عوامل بخل و خساست
ریشه اصلى بخل و خساست مانند بسیارى از رذایل دیگر، ضعف مبانى ایمان و «معرفه الله» است. کسى که خداوند را بر همه چیز قادر مى داند و معتقد است که ریشه تمام خیرات و برکات، ذات پاک حق تعالى است، باید به طور قطع به وعده هاى الهى در مورد آثار مادى و معنوى «انفاق» در راه خدا اعتقاد داشته باشد که با این اعتقاد، امکان ندارد گرفتار این خوى زشت گردد.
امیرمومنان على (ع) مى فرمایند: «البُخْلُ بِالمَوجُودِ سُوءُ الظَنِّ بِالمَعْبُودِ؛[۲۴] بخل ورزیدن نسبت به آنچه انسان دارد، به خاطر سوء ظن به خداست (سوء ظن به وعده هاى او و قدرتش بر همه چیز)».
در حدیث دیگرى از امام صادق (ع) پیرامون بخل و خساست آمده است: «ان کانَ الخَلَفُ مِنَ اللهِ عزّوجلَّ حَقّاً فَالبُخْلُ لِماذَا؛[۲۵] اگر جانشینى از سوى خداوند متعال، حق است؛ پس بخل براى چیست؟».
در کتاب «فقه الرضا ع» آمده است: «ایّاکُمْ وَ البُخْلَ فَانَّهَا عَاهَهٌ لاتَکُونُ فی حُرٍّ وَ لا مُؤمِن اِنَّها خِلافُ الایمانِ؛[۲۶] از بخل بپرهیزید؛ زیرا «بخل» آفتى است که در انسان آزاده و با ایمان هرگز نخواهد بود، «بخل» خلاف ایمان است».
در حدیث قدسى از رسول خدا (ص) پیرامون بخل و خساست آمده است که خداوند مى فرماید: «یَا عَبدِی اَتَبْخَلُنی اَم تَتَّهِمُنى اَم تَظُنُّ اَنّی عَاجِزٌ غَیرُ قَادِر عَلَى اِثَابَتِکَ؛[۲۷] بنده من! آیا نسبت به من «بخل» مىورزى یا مرا متهم مى سازى یا گمان مى کنى که من عاجزم و توانایى ندارم به تو پاداش دهم».
آثار بخل و خساست
در اینجا به آثار فردی و اجتماعی بخل و خساست می پردازیم:
آثار فردی
بخل و خساست همه بدی ها را فراهم می گرداند و مهاری است که به سوی هر بدی می کشاند.[۲۸] نخستین و مهم ترین اثر بخل و خساست بر انسان، زدودن تدریجی ایمان اوست و در واقع بخل و ایمان، با یکدیگر جمع نمی شوند. در قرآن کریم انفاق که ضد بخل و خساست است، یکی از نشانه های بارز متقیان شمرده شده، و همتای ایمان به غیب قرار داده شده است.[۲۹]
از همین جا مجانست ایمان و جود و در برابر آن مجانست کفر و بخل استنباط می شود.[۳۰] اثر دیگر بخل و خساست، حسد است؛ شخص بخیل بر قضای الهی خشم می ورزد و گرفتار حسد می شود[۳۱] و در واقع او نسبت به فضل خداوند بر دیگران بخیل است.[۳۲]
در قرآن آمده است که بخل و خساست، نفاق را نیز در دل شخص جای می دهد.[۳۳] اثر دیگر بخل بر شخص بخیل، فقر[۳۴] و سلب آسایش دنیوی[۳۵] اوست.
آثار اجتماعی
مردم عموما به سبب طبیعت آزمند بشری و ثروت انبوه افراد بخیل، به آنان روی می آورند و در زندگی اجتماعی خوی و خصلت آنها را به خود می گیرند. بدین ترتیب، افراد بخیل عملا امر کننده به بخل نیز هستند.[۳۶] از سوی دیگر، چنانچه فرهنگ بخل و خساست در جامعه ای توسعه یابد، پایه های دین و دنیای افراد سست می گردد.[۳۷]
از آثار سوء اجتماعی بخل و خساست، رواج دروغگویی، بیدادگری و قطع رحم در میان افراد جامعه است.[۳۸] اثر اجتماعی دیگر بخل بی وفایی نسبت به دوستان است.[۳۹]
درمان بخل و خساست
براى درمان بیماری هاى اخلاقى همانند بیماری هاى جسمانى باید ابتدا به سراغ شناخت ریشه ها و سپس درمان آن ها رفت؛ زیرا تا ریشه ها نخشکند، بیمارى همچنان وجود دارد، هرچند به صورت موقت آثار آن زایل شود.
از آنجا که انگیزه هاى بخل و خساست متعدد است، برای درمان باید آن ها را ریشه یابى نمود؛ زیرا بعضى به خاطر علاقه زیاد به شهوات دنیا، به اموال خود که وسیله اى براى وصول به شهوات است، عشق مى ورزند؛ به طورى که حاضر نیستند کمترین چیزى در اختیار کسى بگذارند. این افراد باید روی امورى تمرکز کنند که این عشق و علاقه را از میان مى برد و به عواقب دردناک شهوترانى و سرانجام دنیاپرستان شهوتران بیندیشند تا از آن باز ایستند و بدانند چه عواقبى دارند.
انگیزه دیگر بخل و خساست آرزوهاى دراز است که انسان را به جمع مال و بخل در مصرف دعوت مى کند. اگر آنها به ناپایدارى دنیا و قطع آمال و آرزوها توجه داشته باشند و به کسانى بنگرند که جان خود را به وسیله حوادث گوناگون و بیماری هاى مرموز و بى مقدمه از دست داده اند؛ داشتن آرزوهاى دراز را اشتباه دانسته و از بخل و خساست خویش مى کاهند.
انگیزه دیگر، عشق و علاقه به فرزندان و ثروت اندوزى براى آینده آنهاست؛ در حالى که خداوند روزى آنها را نیز تضمین کرده است. اگر آنها از دوستان خدا باشند، خدا آنها را تنها نمى گذارد و اگر از دشمنان خدا باشند، جمع مال براى کسانى که آن را ابزار گناه قرار مى دهند کار نیکو و عاقلانه نیست؛ البته گاهى نیز افرادى بدون این که میراثى از پدر دریافت کنند، فقط بر اثر لیاقت ذاتى خود، زندگى بسیار بهترى نسبت به کسانى که ثروت سرشارى از پدر به آنها رسیده، پیدا کرده اند.
عامل دیگرى که به گفته بعضى از بزرگان علم اخلاق شبیه درد بى درمان است، این است که بعضى مال را به خاطر خودش دوست داشته و به آن عشق می ورزند و همیشه در جمع آورى آن مى کوشند و از خرج کردن آن وحشت دارند. آنها فراموش کرده اند که مال وسیله اى است براى رسیدن به اهداف مادى و یا معنوى؛ اگر از آن استفاده صحیح نشود، با سنگ و چوب و آجر تفاوتى نمى کند.
راه دیگر مبارزه با بخل و خساست و درمان آن این است که شخص «بخیل» دندان روى جگر بگذارد و از اموال خود ببخشد. هرگاه این کار تکرار شود عشق به مال در وجودش شکسته خواهد شد؛ همانند افراد ترسو که اگر در میدان هاى مختلف زندگى گام نهند، به تدریج ترس و وحشت آنها مى ریزد. افراد کم رو نیز اگر چندین بار در مجالسى که بزرگان نشسته اند، سخن بگویند، حالت کمرویى آنها از بین مى رود.
اندیشیدن درباره تنفر و انزجارى که مردم از بخیلان دارند و آنها را موجوداتى پست و کثیف مى دانند و احترامى که براى سخاوتمندان قائلند و آنها را انسان هایى برتر مى شمارند نیز یکى از راه هاى درمان بخل و خساست و دورى از این رذیله زشت اخلاقى است. همچنین اندیشیدن در پیامدهاى سوء و آثار مرگبار بخل و خساست نیز تاثیر فراوانى در درمان این صفت زشت دارد.
در این رابطه حضرت على (ع) مى فرمایند:«اَلبَخیلُ یَبْخَلُ عَلَى نَفْسِهِ بِالیَسیرِ مِن دُنیاهُ وَ یَسمَحُ لِوُرّاثِهِ بِکُلِّها؛[۴۰] بخیل نسبت به خودش در مورد کمترین چیزى بخل مى کند، ولى همه آن را به آسانى در اختیار وارثانش مى گذارد».
حدیث دیگرى از امام صادق (ع) نیز نقل شده است: «مَن بَرِءَ مِنَ البُخلِ نالَ الشَّرَفَ؛[۴۱] کسى که از بخل پاک شود، به شرف و افتخار نائل مى شود».
اندیشه در این امور، انسان را از بخل و خساست بیزار مى کند؛ مخصوصا با توجه به این که روایات بخل و خساست را با ایمان سازگار نمى داند.
نتیجه گیری
بخل و خساست از رذایل اخلاقی است که تاثیر عمیقی بر شخصیت انسان و سلامت جامعه دارد. بخل و خساست از ضعف ایمان نشات می گیرد و همراه با کفر و نفاق است. فرد بخیل نه تنها به دیگران آسیب می رساند، بلکه در درون خود نیز گرفتار حسد، فقر روحی و دوری از آرامش می شود. برای پیشگیری و درمان این رذیله، باید به ریشه های آن توجه کرد؛ از جمله ضعف اعتقاد به وعده های الهی و وابستگی به اموال دنیوی. اصلاح بینش دینی، تقویت روحیه بخشندگی و تمرین مستمر سخاوت، راهکارهای اساسی مقابله با بخل و خساست است.
پی نوشت ها
[۱] محمد ابن منظور، لسان العرب، ج۱۱، ص۴۷.
[۲] حسین راغب اصفهانی، المفردات، ج۱، ص۳۸
[۳] فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۵، ص۹۲
[۴] بستانی، فرهنگ ابجدی، ذیل واژه جود.
[۵] مکارم شیرازی، اخلاق در قرآن، ج۲، ص۳۹۷.
[۶] «فرق بخشش کریمانه با بخشش سخاوتمندانه»، وبگاه مشرق.
[۷] نراقی، معراج السعاده، ص۴۰۹.
[۸] مشکینی، «اخلاق در اسلام: سخاوت»، ص۱۰.
[۹] مشکینی، «اخلاق در اسلام: سخاوت»، ص۱۰.
[۱۰] طبرسی، مجمع البیان، ج۵، ص۹۲.
[۱۱] طبرسی، مجمع البیان، ج۳، ص۸۴.
[۱۲] آل عمران/ ۱۸۰.
[۱۳] توبه/ ۷۶-۷۷.
[۱۴] مجلسی، بحار الانوار، ج۸، ص۱۴۵.
[۱۵] مجلسی، بحار الانوار، ج۱، ص۱۴۲.
[۱۶] آمدی، غرر الحکم، ج۱، ص۱۹۴.
[۱۷] طبرسی، مجمع البیان، ج۳، ص۸۴.
[۱۸] غزالى، احیاء علوم الدین، ص۱۷۹۰.
[۱۹] فیض کاشانی، محجه البیضاء، ج ۶، ص ۷۴.
[۲۰] صدوق، خصال، ج۱، ص۲۲۶ و ۲۵۵.
[۲۱] در مشکاه الانوار طبرسى، صفحات ۲۳۱ و ۲۳۲ هم، به نقل از همین کتاب روضه الواعظین آمده است.
[۲۲] در مشکاه الانوار طبرسى، صفحات ۲۳۱ و ۲۳۲ هم، به نقل از همین کتاب روضه الواعظین آمده است.
[۲۳] این کلمات قصار، ذیل شماره هاى ۳، ۳۴، ۶۴، ۱۲۱ و ۴۷۰ نهج البلاغه، ترجمه آقاى فیض الاسلام، آمده است.
[۲۴] تمیمی آمدی، غررالحکم، حدیث ۱۲۵۸.
[۲۵] مجلسی، بحارالانوار، ج۷۰، ص۳۰۰.
[۲۶] مجلسی، بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۴۶.
[۲۷] مجلسی، بحار الانوار، ج۹۳، ص۱۰.
[۲۸] سیدرضی، نهج البلاغه، حکمت۳۷۸، ص۳۷۵.
[۲۹] بقره/ ۳.
[۳۰] کلینی، الکافی، ج۲، ص۲۲۷.
[۳۱] ماوردی، ادب الدنیا و الدین، ج۱، ص۲۶۲.
[۳۲] سمرقندی، تنبیه الغافلین، ج۱، ص۱۴۲.
[۳۳] توبه/ ۷۶-۷۷.
[۳۴] کلینی، الکافی، ج۸، ص۲۳.
[۳۵] مجلسی، بحار الانوار، ج۷۰، ص۳۰۳.
[۳۶] طباطبایی، المیزان، ج۴، ص۳۵۵.
[۳۷] سیدرضی، نهج البلاغه، حکمت۳۷۲، ص۳۷۳.
[۳۸] مجلسی، بحار الانوار، ج۷۰، ص۳۰۳.
[۳۹] سیدرضی، نهج البلاغه، حکمت ۳۸، ص۳۲۳.
[۴۰] تمیمی آمدی، غررالحکم، حدیث ۱۸۸۴.
[۴۱] مجلسی، بحارالانوار، ج۷، ص۲۲۹.
منابع پایانی
- قرآن کریم
- ابن بابویه (شیخ صدوق)، ابوجعفر محمد بن علی، الخصال، تهران، نشر کتابچی، ۱۳۷۷ش.
- ابنمنظور، محمد بن مکرّم، لسان العرب، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۴ق.
- بستانی، فواد افرام، فرهنگ ابجدی، ترجمه: رضا مهیار، تهران، نشر اسلامی، چاپ دوم، ۱۳۷۵ش.
- تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غرر الحکم و درر الکلم، محقق و مصحح: رجائی، سید مهدی، قم، دار الکتاب الإسلامی، چاپ دوم، ۱۴۱۰ق.
- راغب اصفهانی، حسین، المفردات فی غریب القرآن، بیروت، دارالعلم للدای، ۱۴۱۲ق.
- زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق التنزیل، بیروت، دارالکتب العربی، ۱۴۰۷ق.
- سمرقندی، نجمالدین، تنبیه الغافلین، قم، دارالمعرفه، بی تا.
- سید رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه، محقق: صبحی صالح، قم، هجرت، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.
- طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، تهران، نشر ناصری، ۱۳۷۲ش.
- طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۳۷۴ش.
- غزالی، محمد، احیاء علوم الدین، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۳ق.
- فیض کاشانی، ملا محسن، محجه البیضاء، قم، مؤسسه نشر اسلامی، ۱۴۱۶ق.
- کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق.
- ماوردی، علی بن محمد، ادب الدنیا و الدین، قم، دارالفکر، ۱۴۱۰ق.
- مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق.
- مکارم شیرازی، ناصر، اخلاق در قرآن، قم، مدرسه الإمام علی بن أبی طالب(ع)، چاپ چهارم، ۱۳۸۵ش.
- مشکینی، علیاکبر، «اخلاق در اسلام: سخاوت» در نشریه پاسدار اسلام، شماره ۶، خرداد ۱۳۶۱ش.
- مشکینی، علیاکبر، «اخلاق در اسلام: سخاوت ۲» در نشریه پاسدار اسلام، شماره ۷، تیر ۱۳۶۱ش.
- نراقی، احمد، معراج السعاده، قم، نشر هجرت، چاپ ششم، ۱۳۷۸ق.
- وبگاه مشرق، «فرق بخشش کریمانه با بخشش سخاوتمندانه»، تاریخ انتشار: ۱۸ آذر ۱۳۹۴ش، تاریخ بازدید: ۹ اسفند ۱۴۰۲ش.
منابع اقتباس