امام حسین (ع)، دومين فرزند على بن ابی طالب و فاطمه زهرا (علیهم السلام)، و سومین امام شیعیان است.
ولادت و القاب
ميلاد با بركت حضرت ابا عبدالله الحسين (ع)، بنا بر مشهور، روز سوم شعبان سال چهارم هجرى در مدينه بوده است. پس از ولادت، پيامبر اكرم (ص) نام وى را حسين گذاشت، آن گاه او را بوسيد و گريست و فرمود: «تو را مصيبتى عظيم در پيش است، خداوندا! قاتل او را لعنت كن!»[1] آن حضرت به «مصباح الهدى» و «سفينة النجاة» و «سيدالشهداء» و «ابو عبدالله» معروف است.
علاقه شدید پیامبر اکرم (ص) به امام حسین (ع)
شدت علاقه پيامبر اكرم (ص) به امام حسين (ع) به قدرى بود كه كوچك ترين ناراحتى او را نمى توانست تحمل كند و بيشتر اوقات خود آن حضرت متصدى غذا دادن و علم و ادب آموختن او بود و در نگهدارى و پرورش او سعى بليغ مى فرمود.
روزى پيامبر از در خانه فاطمه (س) مى گذشت، صداى گريه حسين (ع) را شنيد، وارد خانه شد و به دخترش فرمود: «مگر نمى دانى كه گريه حسين در من چقدر مؤثر است!» آن گاه طفل را بوسيد و گفت: «خداوندا! من اين كودك را دوست دارم تو نيز او را دوست بدار.»[2]
همچنین در حدیث معروفی از پیامبر اکرم (ص) آمده است که: «حُسَيْنٌ مِنِّي وَ أَنَا مِنْ حُسَيْنٍ، أَحَبَّ اللَّهُ مَنْ أَحَبَّ حُسَيْناً، حُسَيْنٌ سِبْطٌ مِنَ الْأَسْبَاطِ»[3] «حسين از من است و من از حسينم، خداوند دوست دارد كسى را كه حسين را دوست مى دارد، حسين سبطى از اسباط است.»
این حدیث مورد قبول شيعه و سنى است.[4]
امام حسین (ع) پس از پیامبر اکرم (ص)
حسين بن على (ع) مدت شش سال دوران كودكى اش را با پيغمبر اكرم (ص) سپرى كرد و پس از رحلت آن بزرگوار، مدت سى سال در كنار پدرش على بن ابی طالب (ع) به سر برد و در همه حوادث پر تلاطم دوران آن حضرت حضورى پر تلاش داشت.
پس از شهادت امير مؤمنان (ع) ده سال تمام همراه و همگام با برادر عزيزش امام حسن (ع) زندگى كرد و پس از شهادت برادر در سال 50 هجرى، به مدت ده سال، به ارزيابى حوادث زمان پرداخت و بارها به معاويه اعتراض شديد كرد.
پس از مرگ او در برابر حكومت يزيد، شجاعانه ايستادگى نمود و از بيعت با او خوددارى كرد، تا اينكه در محرم سال 61 هجرى به همراه گروهى از بستگان و ياران با وفايش، در سرزمين كربلا به شهادت رسيد.
زمینه قیام حسینی
امام حسين (ع) مشاهده فرمود كه مردم برادرش امام حسن (ع) را تنها گذاشته و تبليغات سوء معاويه آنان را از مبانى اسلامی دور ساخته و جذب دربار بنى اميه نموده است.
امام (ع) احساس كرد كه براى به حركت در آوردن امت، ديگر خطابه و سخنرانى حماسى كافى نيست، بلكه بايد اراده شكست خورده امت را به پذيرش فداكارى وادارد و آنان را بر ضد باطل بشوراند تا زمينه تحقق حق را فراهم سازد و در اين راه، طرحى نو دراندازد و با فداكارى و از جان گذشتگى خود و ياران باوفاى خويش براى حال و آينده معيارى ارزشمند و ثابت بر جاى نهد.
هدف قيام حسینی
هدف قيام امام حسين (ع) را به آسانى و بدون تكلف مى توان از سخنان آن حضرت استنباط كرد.
1- اصلاح امت پیامبر (ص)
آنگاه كه امام (ع) بر اثر تهاجم عمال حكومت ناچار شد از مدينه خارج گردد، در ضمن نوشته اى، هدف حركت خود را چنين شرح داد: «بى گمان، من از روى خود خواهى و سرمستى و يا براى فساد و ستمگرى قيام نكردم، من فقط براى اصلاح در امت جدم از وطن خارج شدم. مى خواهم امر به معروف و نهى از منكر كنم و به سيره و روش جدم و پدرم على بن ابى طالب عمل كنم»[5]
2- برقراری امنیت و اجرای احکام الهی
آن حضرت در مقام ديگرى فرموده است: «بار خدايا! تو مى دانى كه آنچه از ما اظهار شده براى رقابت در قدرت و دستيابى به كالاى دنيا نبوده، بلكه هدف ما اين است كه نشانه هاى دينت را به جاى خود برگردانيم و بلادت را اصلاح نماييم، تا ستمديدگان از بندگانت امنيت يابند و به واجبات و سنت ها و دستورهاى دينت عمل شود.»[6]
3- حکومت اهل بیت (ع)
در برخورد با سپاه حر بن يزيد رياحى فرمود: «اى مردم! اگر شما از خدا بترسيد و حق را براى اهلش بشناسيد، اين كار بهتر موجب خشنودى خداوند خواهد بود. و ما اهل بيت، به ولايت و رهبرى، از اين مدعيان نالايق و عاملان جور و تجاوز، شايسته تريم.»[7]
و نيز در مقام ديگر فرمود: «ما اهل بيت به حكومت و زمامدارى – نسبت به كسانى كه آن را تصرف كرده اند – سزاوارتريم.»[8]
از اين سخنان امام (ع) به وضوح استفاده مى شود كه آن حضرت خود را شايسته رهبرى و زمامدارى بر مردم مى داند، نه يزيد فاسد و دستگاه جائر او را. بنابراين، هدف امام حسين (ع) در اين قيام، تحقق كامل حق بوده است.
امورى كه آن حضرت به عنوان فلسفه قيامش به آنها اشاره مى كند، از قبيل اصلاح امت، امر به معروف و نهى از منكر، تحقق سيره پيامبر و على، برگرداندن علائم و نشانه هاى دين به جاى خود، اصلاحات در شهرها، امنيت اجتماعى، فراهم ساختن زمينه اجراى احكام، همه و همه اين امور، زمانى قابل تحقق و اجراست كه ولايت و حكومت در مجرا و مسير اصلى اش قرار گيرد و به دست امام (ع) بيفتد؛ لذا فرمود: ما اهل بيت شايسته اين مقاميم نه متصرفان متجاوز و جائر.
پس هدف نهايى آن حضرت، تشكيل حكومت اسلامى بر اساس سيره پيامبر اکرم (ص) و على بن ابی طالب (ع) بوده است؛ كه در پرتو آن، احكام الهى اجرا مى شود، و نشانه هاى دين آشكار، و شهرها اصلاح، و امنيت پا بر جا، و امر به معروف و نهى از منكر انجام، و سيره و سنت اولیای الهی متحقق، و در نتيجه كار امت اصلاح مى گردد.
نتايج قيام حسينى
قیام امام حسین (ع) نتایج و برکات بسیاری به همراه داشت که به سه مورد آن اشاره می کنیم.
1- بى اعتبار ساختن قدرت مطلقه بنى اميه
در هم شكستن اركان مخوف دين سالارى ساختگى اموى كه دين را ابزار دستيابى سلطه خود بر مردم نموده بودند، و رسوا ساختن حاكمان تبهكار بنى اميه كه پيوسته در صدد احياى نظام جاهلى بودند، نخستين جلوه هاى قيام حسينى است.
2- بيدار كردن وجدان هاى خفته
شهادت امام حسين (ع) در كربلا موجى شديد از احساس گناه در وجدان مسلمانانى كه او را يارى نكردند برانگيخت. اين احساس گناه دو جنبه داشت: از يك طرف آنها را وادار مى ساخت كه گناهى را كه مرتكب شده اند با كفاره بشويند و از طرف ديگر، به كسانى كه آنها را به ارتكاب چنين گناهى واداشته بودند، كينه و نفرت بورزند به طورى كه انگيزه قيام توابين، كفاره يارى نكردن امام حسين (ع)، و انتقام گرفتن از امويان بود. گويى مقدر چنين بود كه آتش اين احساس گناه، پيوسته برافروخته ماند و انگيزه انتقام از بنى اميه در هر فرصت به انقلاب و قيام بر ضد ستمگران منتهى گردد.
3- ارائه اخلاق جديد
قيام امام حسين (ع) موجب آن گرديد كه در جامعه، نوعى اخلاق بلند نظرانه پديد آيد. امام (ع) و فرزندان و يارانش در قيام بر ضد بنى اميه، اخلاق عالى اسلامى را با همه صفات و خصوصيات آن نشان دادند. آنان اين اخلاق را بر زبان نياوردند، بلكه با خون خود آن را مسجل ساختند. مردم عادى قبايل عادت كرده بودند كه دين و وجدان خود را به بهايى اندك بفروشند و در برابر ستمكاران، گردن خم كنند تا از عطاهاى آنان بهره مند شوند!
هدف مسلمانان عادى همان زندگى روزمره شخصى بود و تنها به زندگانى خويش مى انديشيدند. در آنان، دردهاى اجتماعى تأثيرى نداشت. تنها كوشش آنان اين بود كه دسترنج خويش را حفظ كنند و به توجيهات رهبران رام باشند كه مبادا نامشان از فهرست حقوق بگيران حذف شود! لذا در مقابل جور و ستمى كه مى ديدند، خاموشى مى گزيدند و تمام تلاش آنان اين بود كه مفاخر قبيله اى خود را بازگو كنند و سنت هاى جاهلى خويش را زنده سازند.
اما اصحاب حسين (ع) مردمى ديگر بودند كه در سرنوشت خويش با امام (ع) همراه شدند و با اينكه داراى زن و فرزند بودند و از بيت المال هم حقوقى دريافت مى نمودند و زندگانى نسبتاً راحتى داشتند و مى توانستند از لذت هاى حيات برخوردار گردند، از همه اينها چشم پوشيدند و براى نثار جان در راه حسين (ع) با ستمگران به ستيز برخاستند.
براى بيشتر مسلمانان آن روز، اين نكته بسى جالب بود كه يك انسان بين زندگانى زبونانه و مرگ شرافتمندانه، مرگ با عزت را بر زندگى با ذلت ترجيح دهد. براى مردم، اين نمونه اى عالى و شگفت انگيز بود.
چنان خصلتى وجدان هر مسلمانى را تكان مى داد و او را از خواب سنگين راحت طلبى و منفعت جويى بيدار مى كرد تا زندگى اسلامى شكلى ديگر گيرد و تحولى نوين پذيرد؛ شكلى كه سال ها پيش از قيام حسين (ع) از ميان رفته بود.
قيام امام حسين (ع) پس از ديرى خاموشى، از نو موجب برانگيختن روح مبارزه جويى گرديد و اين چنين قيام حسينى و كربلاى خونين او، همه سدهاى روحى و اجتماعى را كه مانع قيام و انقلاب مى شد، در هم فرو ريخت.
قيام حسين (ع) به مردم اين درس را آموخت كه به آنان بگويد: تسليم نشويد، انسانيت خود را به معاويه نفروشيد، با اهريمن بجنگيد، و همه چيز را در راه تحقق آرمان هاى اسلامی فدا سازيد.
قيام حسينى در وجدان گروه بسيارى از مردم، اين انديشه را برانگيخت كه با حمايت نكردن از حسين (ع) مرتكب گناه شده اند و بايد كفاره بپردازند، و كفاره آن جز مبارزه با حاكمان جور و ريشه كن نمودن بنياد فاسد استبداد، چيز ديگرى نيست.
اين گونه پس از نهضت حسينى (ع) در مكتب، روح انقلاب دميده شد و مردم در انتظار رهبرى قاطع بودند، و هرگاه پيشگام ظلم ستيزى را مى يافتند بر ضد حكومت بنى اميه دست به انقلاب مى زدند. در همه اين انقلاب ها، شعار انقلابيون، خونخواهى حسين (ع) بود.
انقلاب توابين، انقلاب مردم مدينه، قيام مختار ثقفى در سال 66 هجرى و انقلاب زيد بن على بن حسين (ع) در سال 122 هجرى، نمونه هايى از ستم ستيزى است كه همه آنها ريشه در حركت و قيام بى نظير حسينى (ع) دارد.
در اين انقلاب ها مسلمانان پيوسته به دنبال آزادى و عدالت بودند – كه حاكمان آن را خفه كرده بودند – و تمام اين تحركات به بركت تحرك و قيام حسينى بود.و اين گونه حسين (ع) درس حريت و آزادگى و استقلال و ظلم ستيزى را تا دامنه قيامت به همه انسانها آموخت.[9]
نمونه ای از احاديث امام حسین (ع)
سخنان حضرت ابى عبدالله الحسين، بهترين معرف هدف والاى آن حضرت است، از سرتاسر كلمات حضرتش نداى انسان دوستى، آزادگى و مقاومت در برابر ستم حاكمان زر و زور و تزوير به گوش مى رسد.
پند امام به عالمان
«اى گروه نيرومندى كه به دانش مشهور و به نيكى مذكور و به خيرخواهى معروف و با نام خدا و مذهب در نفوس مردم، با مهابت جلوه گريد! شريف، از شما حساب مى برد و ضعيف، شما را گرامى مى دارد، و كسانى كه بر آنها برترى و حقى نداريد، شما را بر خود ترجيح مى دهند. شما وسيله حوائجى هستيد كه بر خواستارانش ممتنع است، و به هيبت پادشاهان و كرامت بزرگان در راه گام بر مى داريد … و اما حق ضعيفان را ضايع كرديد! و حق خود را كه به گمانتان شايسته آنيد طلب نموديد…! و با اين حال آرزوى بهشت الهى را داريد و همجوارى پيامبران و امان از عذابش را در سر مى پرورانيد!»[10]
اقسام جهاد
جهاد بر چهار گونه است: دو گونه آن واجب است، و جهاد ديگر مستحبى است كه جز با واجب برپاداشته نشود، و چهارمى جهاد مستحبى محض است. اما آن دو جهادى كه واجب است: يكى جهاد شخص با نفس خود در مقابل معصيت هاى الهى است، كه بزرگ ترين جهاد است. ديگرى جهاد با كفارى است كه هم مرز با شمايند كه واجب است.
اما جهادى كه مستحب است و جز با واجب بر پا نشود، جهاد با دشمن است، كه واجب بر همه امت است، و اگر آن را ترك كنند عذاب بر آنان فرود آيد و اين عذاب شامل حال همه امت گردد و چنين جهادى بر امام مستحب است و حد آن اين است كه امام با امت به سراغ دشمن روند و با آنها جهاد كنند.
اما جهادى كه مستحب محض است، عبارت از هر سنتى است كه شخص آن را بر پا مى دارد و در برپايى و اجرا و زنده كردن آن تلاش مى كند. بنابراين، هر نوع كار و كوشش در اقامه آن از بهترين اعمال خواهد بود، زيرا كه آن زنده نمودن سنت است؛ و پيامبر اكرم (ص) فرموده است:
هركه سنت و روش نيكويى را به وجود آورد همچون پاداش كسى كه به آن عمل كرده پاداش دارد و همچنين از پاداش كسانى كه تا روز قيامت بدان عمل نمايند بهره مند خواهد شد، بى آنكه از پاداش عاملانش چيزى كاسته شود.»[11]
تباهى دنيا
امام حسين (ع) در هنگام سفر به كربلا فرمود: «بى گمان اين دنيا ديگر گونه و ناشناس شده و معروفش پشت كرده، و از آن جز نمى كه بر ته كاسه اى باقى مانده و زندگى اى پست، همچون چراگاه تباه، چيزى باقى نمانده است.
آيا نمى بينيد كه به حق عمل نمى شود و از باطل نهى نمى گردد؟ در چنين وضعى مؤمن به لقاى خدا سزاوار است؛ و من مرگ را جز سعادت، و زندگى با ظالمان را جز هلاكت نمى بينم. به راستى كه مردم بنده دنيا هستند و دين بر سر زبان آنهاست و مادام كه براى معيشت آنها باشد پيرامون آن اند، و وقتى به بلا آزموده شوند، دينداران اندكند.»[12]
پرهيز از ستمكارى
امام حسين (ع) به فرزندش امام سجاد (ع) فرمود: «فرزند عزيزم! بر حذر باش از ستم كردن به كسى كه جز خداوند عزيز و جليل ياورى ندارد.»[13]
آثار غذاى حرام
در روز عاشورا خطاب به سپاه ظلم فرمود: «واى بر شما چرا ساكت نمى شويد، تا گفتارم را بشنويد؟ همانا من شما را به راه هدايت و رستگارى فرا مى خوانم، هر كس از من پيروى كند سعادتمند است و هر كس نافرمانى ام كند از هلاك شدگان است.
شما همگى نافرمانى ام مى كنيد و به سخنم گوش نمى دهيد؛ آرى، در اثر هداياى حرامى كه به شما رسيده و در اثر غذاهاى حرامى كه شكم هايتان از آنها انباشته شده، خداوند اين چنين بر دل هاى شما مهر زده است!»[14]
خشم الهى
«خشم خداوند بر يهود آنگاه شدت گرفت كه براى او فرزندى قرار دادند؛ خشمش بر نصارى وقتى شدت يافت كه براى او قائل به خدايان سه گانه شدند، غضبش بر مجوس آنگاه سخت شد كه به جاى او آفتاب و ماه را پرستيدند، خشمش بر قوم ديگرى آنگاه شدت يافت كه بر كشتن پسر دختر پيامبرشان متحد گرديدند.»[15]
اگر دين نداريد، لااقل آزاده باشيد
«اى پيروان خاندان ابوسفيان! اگر دين نداريد و از روز قيامت نمى ترسيد لااقل در زندگى دنياتان آزاد مرد باشيد، و اگر خود را عرب مى پنداريد به نياكان خود بينديشيد.»[16]
مرگ
امام حسين (ع) قبل از حركت از مكه به سوى عراق در ميان جمعى از بنى هاشم فرمود: «مرگ گردنگير فرزندان آدم است؛ همچون گردن بند بر گردن دختر جوان، و من مشتاق ديدن گذشتگانم هستم، مانند اشتياقى كه يعقوب به ديدن يوسف داشت.»[17]
نتیجه گیری
حسین بن علی (ع) در سال چهارم هجری به دنیا آمد و در محرم سال 61 هجرى به همراه گروهى از بستگان و ياران باوفايش، به خاطر خودداری از بیعت با یزید و تلاش برای قیام و تشکیل حکومت اسلامی، در سرزمين كربلا به شهادت رسيد. با قیام و شهادت امام حسین (ع) بنی امیه اعتبار خود را از دست داد و وجدان های خفته بیدار گشت، و نمونه ای والا از اخلاق اسلامی تجلی یافت.
پی نوشت ها
[1] . محدث قمی، منتهی الآمال، ج2، ص660
[2] . ابن صباغ، الفصول المهمة، ص177
[3] . علامه مجلسی، بحار الانوار، ج43، ص271
[4] . صافی گلپایگانی، پرتوى از عظمت حسين، ص32
[5] . علامه مجلسی، بحار الأنوار، ج44، ص330
[6] . علامه مجلسی، بحار الأنوار، ج97، ص81
[7] . علامه مجلسی، بحار الأنوار، ج44، ص377
[8] . خوارزمى، مقتل الحسین، ج1، ص188
[9] ر.ک: ادیب، عادل، پيشوايان ما، ترجمه اسدالله مبشری
[10] . حرانی، تحف العقول، ص237
[11] . حرانی، تحف العقول، ص243
[12] . حرانی، تحف العقول، ص245
[13] . حرانی، تحف العقول، ص246
[14] . علامه مجلسی، بحار الانوار، ج45، ص8
[15] . علامه مجلسی، بحار الانوار، ج45، ص12
[16] . خوارزمى، مقتل الحسین، ج2، ص33
[17] . علامه مجلسی، بحار الانوار، ج44، ص366
منابع
ابن صباغ، علی بن محمد، الفصول المهمة، قم، دار الحدیث، چاپ اول، 1422ق
ادیب، عادل، پيشوايان ما، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ اول، 1396ش
حرانی، حسن بن علی، تحف العقول، قم، جماعة المدرسین، چاپ دوم، 1363ش
خوارزمى، موفق بن احمد، مقتل الحسین، قم، انوار الهدی، چاپ دوم، 1423ق
صافی گلپایگانی، لطف الله، پرتوى از عظمت حسين، قم، دفتر تنظيم و نشر آثار حضرت آيت الله العظمی صافی گلپایگانی، چاپ اول، 1395ش
قمی، عباس، منتهی الآمال فی تواریخ النبی و الآل، قم، دلیل ما، چاپ اول، 1370ش
مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1403ق
منبع اقتباس: شفيعي كيا، مسعود، پرتوی از سیره و سیمای سالار شهیدان، اصفهان، مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه