پیش از اسلام در جزیرة العرب به ویژه در مکه بت پرستی رایج بود. قبیله قریش مکه در گذشته موحد بوده اند ولی به استثنای افراد معدود به بت پرستی روی آورده اند و بت پرست شدند. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در همین محیط بت پرستی مبعوث گردید و به بت پرستی در این سرزمین پایان داد.
نفوذ بت پرستی در میان اعراب
- بت پرستی در محیط مکه پس از ابراهیم خلیل (علیه السلام) به کوشش «عمرو بن لحی» از قبیله خزاعه انجام گرفت.[1] وی كه از مكه به شام براى انجام كارهاى شخصى رفته بود، در آنجا گروهى را دید كه بت پرستش مى كنند، وقتى از آنها توضیح خواست، گفتند: ما این بت ها را پرستش مى كنیم و از آن ها باران مى خواهیم، آنها به ما باران مى دهند، یارى مى طلبیم، ما را یارى مى كنند.
عمرو بن لحى گفت: ممكن است یكى از این بت ها را به من دهید تا به سرزمین عرب ببرم! آنها بتى به نام هُبَلْ كه از عقیق و به صورت انسان ساخته شده بود را به او دادند و او آن را به مكه آورد و در داخل كعبه نصب كرد و مردم را به عبادت و بزرگداشت آن دعوت نمود؛ از آن به بعد افرادى كه از سفر مى آمدند پیش از آن كه به خانه خود وارد شوند، بعد از طواف خانه خدا به سراغ بت مى رفتند.[2]
- بعضى دیگر نقل كرده اند كه اصل بت پرستی از اینجا پیدا شد كه گروهى خدا را به گمان خود بسیار منزه مى شمردند تا آنجا كه پرستش او را براى خود مجاز نمى دانستند و لذا براى تقرب به او بت ساختند! و یا اینكه معتقد بودند خداوندى كه از حس و عقل پنهان است قابل پرستش نیست و باید به وسیله محسوسات به او تقرب جست.[3]
- یكى از عواملى كه باعث شد اعراب اعتقاد وثنیت و بت پرستی را زود بپذیرند و آنان را به كیش وثنیت نزدیك سازد این بوده كه مردم حجاز چه یهود و چه نصارا و چه مجوس و چه بت پرستان، احترام بسیارى براى كعبه قائل بودند.
این شدت احترام به حدى رسیده بود كه وقتى مى خواستند از این سرزمین خارج شوند و به نقطه اى سفر كنند، سنگى از سنگ هاى حرم را به عنوان تبرك و محفوظ بودن از خطر با خود مى بردند و هر جا كه منزل مى كردند آن سنگ را زمین گذاشته و دورش طواف مى كردند تا هم به این وسیله سفر خود را مبارك سازند و هم محبت خود نسبت به كعبه و حرم را اظهار كرده باشند.
این كار ها باعث شد كه بت پرستی در عرب شایع شود، چه در بین خود اعراب و چه در بین آنهایى كه در اصل عرب نبودند و بعد ها عرب شدند؛ و دیگر از اهل توحید كسى از این انحراف سالم نماند مگر عدد اندكى كه در هیچ جا نامشان برده نمى شد.
و از جمله بت هاى معروف در بین آنان بت هبل و اساف و نائله بود كه عمرو بن لحى آنها را از شام آورد و مردم را به پرستش آنها دعوت كرد (و از دیگر بتان آنان) بت «لات» و «عزى» و «مناة» و «ود» و «سواع» و «یغوث» و «یعوق» و «نسر» بود كه نام این هشت بت در قرآن كریم آمده و پنج بت اخیر را، به قوم نوح نسبت داده اند.[4]
در كافى از امام صادق (علیه السلام) روایت شده كه فرمود: بت «یغوث» در برابر درب كعبه نصب شده بود و جاى بت «یعوق» دست راست كعبه و محل بت «نسر» دست چپ كعبه بود.[5]
از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمود: بت «ود» متعلق به قبیله كلب و بت «سواع» متعلق به هذیل و بت «یغوث» مربوط به مراد و بت «یعوق» متعلق به همدان و بت «نسر» از آن حصین بود.[6]
عقاید بت پرستان عرب
در بت پرستی عرب آثارى از وثنیت صابئه از قبیل غسل كردن بعد از جنابت و امثال آن وجود داشت و آثار دیگری از بت پرستی براهمه در آن دیده مى شد نظیر اعتقاد به «انواع»، (اعتقاد به تاثیر داشتن 22 ستاره در اوضاع كره زمین كه طلوع و غروب هر یك به دنبال دیگرى است) و اعتقاد به دهر (و اینكه عالم از ازل بوده و تا ابد خواهد بود و صانعى آن را نیافریده) كه در بت پرستی بودا مطرح است.
خداى تعالى از بت پرستان عرب، همین اعتقاد را حكایت نموده مى فرماید: «وَ قالُوا ما هِی إِلَّا حَیاتُنَا الدُّنْیا نَمُوتُ وَ نَحْیا وَ ما یهْلِكُنا إِلَّا الدَّهْرُ»[7] هر چند كه بعضى از مفسرین گفتهاند: این آیه مربوط به مادیون است كه اصلا وجود صانع تبارك و تعالى را قبول ندارند.[8]
اعتقاد مشرکین درباره بت ها
در بت پرستی عرب اعتقاد بر این بود كه خدایان شان هر كدام در امرى كه از امور جهان به آن ها محول شده، مستقل در تاثیرند، مثلا «خداى جنگ» و همچنین «خداى صلح» و «خداى خشكى» و «خداى دریا» و «خداى محبت» و «خداى دشمنى» و سایر خدایان هر كدام در كار خود مستقلند و از ناحیه خدایان دیگر در كارشان كارشكنى نمى شود،
روى این حساب كار دیگرى براى خداى تعالى نمانده كه در آن دخل و تصرف نماید، بلكه همه را میان كاركنان خود تقسیم نموده، گرچه خداى تعالى را «رب الارباب» و این خدایان را شفیع درگاه او مى دانستند و لیكن در عین حال معتقد بودند رب الارباب هرگز نمى تواند معجزه اى را كه دلالت بر نفى الوهیت خدایان مى كند به كسى نازل نموده، اختیارات خدایان را باطل سازد.[9]
بت پرستان نیز اگر بت مى پرستیدند براى این مى پرستیدند كه با عبادت بت ها به ارباب آن بت ها (كه خدایان كوچك و به زعم بت پرستان هر یك مدبر ناحیه اى از عالم وجودند) تقرب جسته و با این تقرب به درگاه خالق هستى كه خداى تعالى است و رب آن ارباب هاست تقرب بجویند.
مشركین مى گفتند (الان نیز مى گویند): ما با این همه پلیدى كه لازمه مادیت و بشریت مادى است و با این همه قذارت هاى گناه و جرائم نمى توانیم به درگاه رب الارباب (اللَّه) رابطه عبودیت داشته باشیم، چون خداى سبحان ساحتش مقدس و طاهر است و معلوم است كه (میان طهارت و قذارت رابطه اى نیست، در نتیجه) میان ما و خداى تعالى نمى تواند رابطه اى باشد.
ناگزیر ما باید به وسیله محبوب ترین خلایقش-یعنى ارباب اصنام- به درگاه او تقرب جوییم، زیرا كه خداى تعالى زمام تدبیر خلق خود را به دست آنان سپرده، (و چون ما آنان را نمى بینیم، مجسمه ها و تمثال هایى از آنان به دست خود مىتراشیم، تمثال هایى كه نشان دهنده صفات آن ارباب كه یا خشم است یا مهر و یا غیر اینها). پس، بت ها را به این منظور مى پرستیم كه شفیعان ما به درگاه خدا باشند و خیرات را به سوى ما جلب نموده، شرور را از ما دفع كنند.[10]
روش و چگونگی پرستش بت ها
بت پرستی به طور مسلم در روز های نخست به این صورت گسترده نبود بلکه روز نخست آنها را شفیع دانسته آنگاه گام فراتر نهاده کم کم آن ها را صاحبان قدرت پنداشتند. بت هایی که دور کعبه چیده شده بود، مورد علاقه و احترام همه طوائف بوده اما بت های قبیله ای تنها مورد تعظیم یک دسته خاصی بود و برای اینکه بت هر قبیله محفوظ بماند برای آن ها مکانی معین می کردند و کلید داری معابد به وراثت دست به دست می گشت. بت های خانگی، هرشب و روز میان یک خانواده پرستش می شد.
هنگام مسافرت خود را به آن ها می مالیدند و در حال مسافرت برای عبادت خود، سنگ هایی بیابان را می پرستیدند و در هر منزلی که فرود می آمدند، چهار سنگ انتخاب کرده و زیبا تر از همه را معبود و بقیه را پایه اجاق قرار می دادند. [11]
اهل مکه علاقه مفرطی به حرم داشته و هنگام مسافرت سنگ هایی از آن همراه خود برده و در هر منزلی فرود می آمدند، آن ها را نصب کرده و می پرستیدند. و شاید این ها همان «انصاب» باشند که به سنگ های صاف و بی شکل تفسیر شده و در برابر آن «اوثان» است که به سنگ های شکل دار و پرنقش و نگار و تراشیده معنی گردیده است. اما اصنام بت هایی بودند که آن ها از زر و سیم ریخته و یا از چوب تراشیده می شدند.[12]
خضوع اعراب در برابر بت ها واقعا حیرت انگیز بود. آنها معتقد بودند که به وسیله قربانی ها می توان رضایت آن ها را جلب کرد و پس از قربانی کردن، خون حیوان قربانی شده را به سرو صورت بت می مالیدند. و در کارهای بزرگ و سنگین با آن ها مشورت می کردند و مشورت آنان چوب هایی بود که در یکی می نوشتند «افعل» و در دیگری «لا تفعل» سپس دست دراز می کردند و هرکدام از آن ها بیرون می آمد بر طبق آن عمل می کردند. [13]
از امام صادق (علیه السلام) روایت شده كه فرمود: قریش را رسم چنین بود كه مشك و عنبر به بت هاى پیرامون كعبه مى مالیدند و بت «یغوث» برابر درب خانه و بت «یعوق» طرف دست راست كعبه و بت «نسر» طرف دست چپ آن قرار داشت و چون داخل حرم مى شدند براى یغوث سجده مى كردند و بدون اینكه سر بلند كرده و منحنى شوند، در همان سجده به طرف یعوق مى چرخیدند و سپس به طرف دست چپ آن به سوى نسر بر مى گشتند، آنگاه این طور تلبیه مى گفتند:
«لبیك اللهم لبیك لبیك لا شریك لك الا شریك هو لك، تملكه و ما ملك- یعنى لبیك اى خدا، لبیك اى خدا، تو شریكى ندارى، مگر آن شریكى كه هم خودشان و هم ما یملكشان ملك تو است». [14]
بت پرستی عامل استضعاف و استعمار فكرى
شرك و بت پرستی همیشه به صورت ابزارى در دست مستكبران و استعمارگران بوده است. زیرا اولا مردمى كه از نظر فكرى در سطح پایینی قرار دارند همیشه مركب هاى راهوارى براى مستكبران محسوب مى شوند و به همین دلیل همیشه حركت هاى استعمارى در راستاى جهل و بى خبرى مستضعفان حركت مى كنند و پیوسته تلاش مى كنند كه مردم را از بیدارى و آگاهى و علم و دانش باز دارند و هرگونه روزنه اى را به سوى تحقیق به روى آنان ببندند و در تقلید كوركورانه كه سرچشمه تحمیق است آن ها را فرو برند؛
همانگونه كه قرآن درباره فرعون مى گوید: «فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوهُ؛ (فرعون) قوم خود را سبك شمرد (و فریب داد)، در نتیجه از او اطاعت كردند».[15]
و از آنجا كه بت پرستی بر پرستش موهومات و پندار ها بنا شده عامل موثرى براى تحمیق توده ها است و طبعا ابزار خوبى براى اهداف مستكبران است.
ثانیا از آنجا كه شرك، عامل پراكندگى و اختلاف است و هر قومى را به پرستش چیزى دعوت مى كند، جمعى را به پرستش آفتاب، گروهى را به پرستش ماه، عده اى را به هُبَل مشغول مى كند و گروهى را به لات و عزى، تا آنجا كه قوم كوچك عرب در حجاز، به خاطر پرستش بت هاى گوناگون، به صدها گروه تقسیم شده بودند، به عكس توحید كه حلقه اتصالى است در میان دل ها و رشته مطمئنى است در میان افكار.[16]
ثالثا مستكبران همواره خواهان این هستند كه مردم در برابر آن ها همچون خدا تواضع كنند و فرمان هایشان را به عنوان فرمان مقدس، بى چون و چرا بپذیرند.
روشن است مردمى كه در برابر سنگ و چوب سجده مىكنند، براى پذیرش خدایان انسانى، آمادگى بیشترى دارند و لذا مى بینیم فرعون در مصر، بانگ «أَنَا رَبُّكُمْ الْأَعْلَى؛ من پروردگار برتر شما هستم».[17] سر مى دهد و خود را برتر از همه بت ها مى شمرد!
روى این جهات سه گانه تعجب نیست كه همیشه افكار استعمارى همدوش با شرك و بت پرستی حركت كند و خط انبیا كه خط درهم شكستن استعمار و استضعاف است خط توحید و یگانه پرستى و بیدارى و آگاهى باشد.
در اینجا به یاد آن حدیث معروف و پر معناى امام صادق (علیه السلام) مى افتیم كه فرمود: «انَّ بَنى امَیةَ اطْلَقُوا لِلنّاسِ تَعْلیمَ الْایمانِ وَ لَمْ یطْلِقُوا تَعْلیمَ الشِّرْكِ لِكَى اذا حَمَلُوهُمْ عَلَیهِ لَمْ یعْرِفُوهُ»[18]؛ یعنی بنى امیه تعلیم ایمان را براى مردم آزاد گذاشتند، ولى تعلیم شرك را اجازه ندادند تا هرگاه بخواهند آن ها را به شرك وادار كنند، نفمند!».[19]
نتیجه گیری
شرک و بت پرستی در میان عرب، از کشور های دیگر وارد و در میان آنها رواج یافت و اعراب که در ابتدا موحد بودند به تدریج بت پرستی را پذیرفتند. آنان به علت های گوناگون به بت پرستی روی آوردند و بت ها را در ایجاد برخی حوادث طبیعی موثر می دانستند و حاجات شان را از آنان می خواستند.
عرب ها مراسمات خاصی در برابر بت ها انجام می دادند و برای آنها قربانی می کردند. آنان افزون بر اینکه در خانه های خود بت داشتند، مکان مقدس کعبه را برای بت های بزرگ و عمومی در نظر گرفته بودند.
پی نوشت ها
[1] . فروغ ابدیت ، ج1، ص 44.
[2] . پیام قرآن، ج3، 276.
[3] . پیام قرآن، ج3، 276.
[4] . ترجمه تفسیر المیزان، ج10، ص423- 424،
[5] . الکافی، ج4، ص542.
[6] . تفسیر القمی ، ج2، ص388.
[7] . آنان معتقد بودند كه جز حیات دنیا، حیاتى دیگر نیست، مى میریم و زنده مى شویم و جز دهر، كسى ما را هلاک نمى كند. «سوره جاثیه، آیه 24»
[8]. ترجمه تفسیر المیزان، ج10، ص424.
[9]. ترجمه تفسیر المیزان، ج7، ص 100.
[10]. ترجمه تفسیر المیزان، ج10، ص39.
[11] . فروغ ابدیت ، ج1، ص 44.
[12] . فروغ ابدیت، ج1، ص44.
[13] . رک:فروغ ابدیت، ص44-45.
[14]. الکافی، ج4، ص542.
[15]. سوره زخرف، آیه 54.
[16]. پیام قرآن، ج3، ص293-294.
[17]. سوره نازعات، آیه 24.
[18]. اصول كافى، جلد 2، ص 415.
[19]. پیام قرآن، ج3، ص 295
منابع
- قرآن کریم.
- سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات، چ8، 1372.
- طباطبایى، محمدحسین، ترجمه تفسیر المیزان، قم، دفتر انتشارات اسلامى، چ5، 1374ش.
- قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، محقق: موسوى جزایرى، طیب، قم، دارالکتاب، چ3، 1363ش.
- كلینى، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیة، چ4، 1407ق.
- مكارم شیرازى، ناصر، پیام قرآن، تهران، دار الكتب الاسلامیة ، چ9، 1386 ش.