نگاهی بر تکبر و خودبینی از منظر قرآن و اخلاق اسلامی

نگاهی بر تکبر و خودبینی از منظر قرآن و اخلاق اسلامی

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

تکبر و خودبینی، یکی از رذایل اخلاقی ریشه داری است که در کلام وحی و سخنان پیشوایان دین، از زشت ترین صفات انسانی شمرده شده است. این صفت، نه تنها سرچشمه بسیاری از گناهان فردی و اجتماعی است، بلکه پرده ای ضخیم بر چشم عقل می افکند و انسان را از دیدن حقایق محروم می سازد.

تعریف و حقیقت تکبر و خودبینی

اساس تکبر و خودبینی این است که انسان از اینکه خود را برتر از دیگرى ببیند، احساس آرامش کند، بنابراین تکبر از سه عنصر تشکیل مى شود: نخست اینکه براى خود مقامى قائل شود، دیگر اینکه براى دیگرى نیز مقامى قائل شود و در مرحله سوم مقام خود را برتر از آنها ببیند و احساس خوشحالى و آرامش کند.

واژه «کبر و تکبر» گاه به آن حالت نفسانى که اشاره شد گفته مى شود و گاه به عمل یا حرکتى که ناشى از آن است، مثلا چنان مى نشیند یا راه مى رود و سخن مى گوید که نشان مى دهد خود را برتر از همه اطرافیانش مى بیند، این اعمال و حرکات را نیز تکبر مى نامند که ریشه اصلیش همان حالت باطنى است و ظهور و بروز این حالات تابع درجه شدت و ضعف تکبر است.

شاخه هاى تکبر و خودبینی

در اینجا مفاهیم متعددى وجود دارد که گاه تصور مى شود همه با هم یکسانند در حالى که تفاوتهاى ظریفى با هم دارند. «خود برتربینى»، «خود محورى»، «خودخواهى»، «برترى جویى» و «فخر فروشى»، همه از مفاهیمى هستند که ریشه آنها «تکبر» است، هر چند از زوایاى مختلف دیده مى شود.

کسى که صرفاً خود را بالاتر از دیگران مى بیند، «خود برتربین» است.

کسى که به خاطر این خود برتربینى سعى دارد همه چیز را قبضه کند، «خود محور» است.

کسى که سعى دارد در مسائل اجتماعى مخصوصا به هنگام بروز مشکلات تنها به منافع خود بیندیشد و براى منافع دیگران ارزشى قائل نباشد، «خودخواه» است.

کسى که سعى مى کند سلطه خود را بر دیگران مستحکم کند، گرفتار «برترى جویى» است.

کسى که سعى دارد مال و ثروت یا قدرت و مقام خود را به رخ دیگران بکشد «فخرفروش» است.

بنابراین همه این صفات ریشه مشترکى دارد و آن تکبر است هر چند در صورت هاى مختلف ظاهر مى گردد.

تکبر در برابر چه کسى؟

علماى اخلاق تکبر و خودبینی را به سه بخش تقسیم کرده اند: تکبر و خودبینی در برابر خدا، تکبر و خودبینی در برابر پیامبران و تکبر و خودبینی در مقابل خلق خدا.

تکبر در برابر خدا

منظور از تکبر و خودبینی در برابر خداوند که بدترین نوع تکبر و خودبینی است و از نهایت جهل و نادانى سرچشمه مى گیرد، این است که انسان ضعیف ادعاى الوهیت کند، نه تنها خود را بنده خدا نداند بلکه سعى کند مردم را به بندگى خود دعوت نماید، یا همچون فرعون «… انَا رَبُّکمُ الْاعْلَى؛[۱] من پروردگار برتر شما هستم». بگوید و یا از «… مَا عَلِمْتُ لَکمْ مِنْ الهٍ غَیری…؛[۲] من خدایى جز خودم براى شما سراغ ندارم» دم بزند.

شکل دیگرى از تکبر و خودبینی در برابر خدا، تکبر ابلیس و پیروان اوست که از اطاعت خداوند سر باز زدند و تشخیص خود را برتر شمردند و گفتند: «… لَمْ اکنْ لِاسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَاءٍ مَسْنُونٍ؛[۳] من هرگز براى بشرى که از گل خشکیده اى، که از گل بدبویى گرفته شده است آفریده اى، سجده نخواهم کرد»، «… قَالَ انَا خَیرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِى مِنْ نَارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ؛[۴] … من از او بهترم! مرا از آتش آفریده اى و او را از گل».

تکبر در برابر پیامبران

قسم دوم تکبر و خودبینی، تکبر در برابر انبیا و پیامبران است که در میان امت هاى پیشین بسیار دیده شده است، گروهى از مستکبران در این امت ها، از اطاعت پیامبران الهى سر باز مى زدند و از روى تکبر و غرور همچون فرعونیان مى گفتند: «… ا نُؤْمِنُ لِبَشَرَینِ مِثْلِنَا …؛[۵] آیا ما به دو انسان که همانند خودمان هستند (یعنى موسى و برادرش هارون) ایمان بیاوریم». و گاه همانند قوم نوح به یکدیگر مى گفتند: «وَ لَئِنْ اطَعْتُمْ بَشَراً مِثْلَکمْ انَّکمْ اذاً لَخَاسِرُونَ؛[۶] و اگر از بشرى همانند خودتان اطاعت کنید به یقین زیانکارید».

تکبر در مقابل خلق خدا

قسم سوم، تکبر و خودبینی در برابر بندگان خداست به گونه اى که خود را بزرگ بشمرد و دیگران را کوچک و بى مقدار، زیر بار هیچکس نرود، خود را از همه برتر ببیند و حق هیچ صاحب حقى را محترم نشمرد و دائما منتظر باشد که دیگران براى او عظمت قائل شوند. این نوع از کبر نمونه هاى فراوانى دارد که نیاز به شرح آن نیست، و گاه به حد اعلا مى رسد و به تکبر در برابر پیامبران و خداوند منتهى مى گردد.

انگیزه هاى تکبر و خودبینی

تکبر و خودبینی، اسباب زیادى دارد و همه آنها به این باز مى گردد که انسان در خود کمالى تصور کند و بر اثر حب ذات، بیش از حد آن را بزرگ نماید و دیگران را در برابر خود کوچک بشمرد.

بعضى از بزرگان علم اخلاق مانند مرحوم «فیض کاشانى» در «المحجه البیضاء» اسباب کبر را در هفت چیز خلاصه کرده اند، نخست اسباب دینى که «علم» و «عمل» است، و اسباب دنیوى که «نسب»، «زیبایى»، «قوت»، «مال» و «فزونى یاران و یاوران» مى باشد و درباره هرکدام از اینها شرحى دارد که بطور خلاصه در ذیل از نظر مى گذرد.

نخستین اسباب تکبر «علم» است و چه زود علم، سبب غرور گروهى از علما و دانشمندان مى گردد، همانگونه که در حدیث نبوى آمده است: «آفَهُ الْعِلْمِ الْخُیلَاءُ؛[۷] آفت بزرگ علم، تکبر است».

بعضى از افراد آنچنان کم ظرفیتند که وقتى چند بابى از علم را مى خوانند، خود را بزرگ و دیگران را کوچک مى شمرند، بلکه با نظر تحقیر به دیگران مى نگرند و از همه انتظار احترام و خدمت و تواضع و کرنش دارند.

سبب دوم، اعمال نیک و عبادت است که موجب کبر و غرور بسیارى از نیکوکاران و عبادت کنندگان مى شود؛ زیرا از این رهگذر، خود را برتر از دیگران مى پندارند و یا در جهات دینى خود را اهل نجات و سایر مردم را اهل هلاک مى شمرند و این امور سبب مى شود که امتیاز فوق العاده اى براى خود قائل گردند و به فخرفروشى بر دیگران بطور آشکار و پنهان و یا نیمه آشکار بپردازند.

عامل سوم، نسب و حسب عالى است. به اینگونه که کسانى در یک خانواده شریف و معروف به علم و عمل و تقوا و بزرگوارى و سخاوت متولد شده اند، این را براى خود امتیاز بزرگى مى شمرند و دیگران را که از خانواده هاى پایین ترى هستند کوچک و بى ارزش مى پندارند.

چهارمین  اسباب تکبر و تفاخر، جمال و زیبایى و حسن ظاهر است، به این ترتیب که شخص خوش قد و قامت و زیبا، دیگران به ویژه کسانى را که در اندام خود داراى عیب و نقصى هستند، مورد تحقیر قرار دهد و نسبت به آنها فخرفروشى کند.

پنجمین اسباب تکبر و خودبینی، داشتن مال و ثروت فراوان است که غالبا در پادشاهان و سرمایه داران بزرگ و صاحبان اراضى وسیع کشاورزى و کارخانه ها دیده مى شود.

قرآن مجید نمونه هایى از این نوع تکبر و خودبینی و عاقبت آن را بیان کرده است، از جمله در داستان قارون مى خوانیم که در تواریخ آمده است که او با یک جمعیت چهار هزار نفرى در میان بنى اسرائیل ظاهر گشت در حالیکه همه آنها بر اسب هاى گرانقیمت با پوشش هاى سرخ سوار بودند، کنیزان زیباى سفید رو را با خود بیرون آورد و … ولى این تکبر و خودبینی چندان نپایید، چیزى نگذشت که زمین به فرمان خدا او و تمام قصرها و ثروتهایش را در کام خویش فرو برد و زندگى این ثروتمند خودخواه مستکبر و مغرور، درس عبرتى براى تمام انسانها در طول تاریخ شد.[۸]

عامل ششم، قدرت و نیروى جسمانى یا موقعیت سیاسى و اجتماعى است که غالبا در زورمندان و حاکمان دیده مى شود، خود را موجودى برتر و گاه ظِلُّ اللَّهِ فِى الْارَضِینَ؛ سایه خدا در سراسر زمین! مى پندارند، و انتظار دارند دیگران همچون غلامان و بردگان، در برابر آنان تعظیم کنند، هرگاه کمترین سخن و حرکتى که لایقشان و مقام کبریایى آنها نباشد از کسى صادر شود قابل بخشش نخواهد بود.

هفتمین سبب تکبر و خودبینی، فزونى یاران و شاگردان و پیروان و فرزندان و قوم و قبیله است. پادشاهان به لشکرهایشان افتخار مى کردند، بعضى از علما ممکن است به خاطر فزونى شاگردان یا مریدان و پیروان و تابعان گرفتار تکبر شوند، شیوخ قبایل به کثرت و قوت قبیله خود بر دیگران فخر مى فروشند، حتّى گاه بعضى از فاسقان وقیح و بى شرم، افتخار به کثرت گناهان و شرب خمر و فجور با زنان و کودکان مى کنند!

ریشه یابى تکبر و خودبینی

تکبر و خودبینی مانند سایر رذایل اخلاقى، باید ریشه یابی شود، تا بتوان این آن را ریشه کن کرد. مرحوم «فیض کاشانى» در «المحجّه البیضاء» چهار ریشه براى «تکبر» ذکر کرده است: عجب، کینه، حسد و ریا.

او معتقد است که ریشه تکبر و خودبینی، «عجب» است، این خود بزرگ بینى سبب مى شود که خود را برتر از آنها بداند و بر آنها فخرفروشى کند. ریشه دیگر آن، «کینه» است که نسبت به شخص خاصى پیدا مى کند و همین امر سبب مى شود که امتیازات واقعى یا پندارى خود را به رخ او بکشد. ریشه دیگر، «حسد» است که سبب بروز این رذیله اخلاقى مى گردد و دیگرى «ریاکارى» است که سبب مى شود شخص ریاکار امتیازات خود را به دیگران ارائه دهد.

آثار و نشانه های تکبر و خودبینی

بیماریهاى اخلاقى مانند بیماریهاى جسمانى، همراه با آثارى در برون است. بزرگان اخلاق، آثار کبر را بطور مشروح و گسترده شمرده اند. این آثار گاه در چهره ظاهر مى شود، مثل اینکه شخص متکبر در برابر اشخاص مختلف چهره در هم مى کشد. گاه آثار این خوى نکوهیده در سخنانش آشکار مى گردد و گاه آثار آن در حرکات و اعمال، ظاهر مى شود، دوست دارد دیگران در برابر او بایستند و او نشسته باشد، هنگامى که وارد مجلس مى شود همه براى او قیام کنند، ولى او براى کسى قیام نکند!

امیرمومنان على (ع) میفرمایند: «مَنْ ارَادَ انْ ینْظُرَ الَى رَجُلٍ مِنْ اهْلِ النَّارِ فَلْینْظُرْ الَى رَجُلٍ قَاعِدٍ وَ بَینَ یدَیهِ قَوْمٌ قِیامٌ؛[۹] کسى که مى خواهد به یکى از دوزخیان نگاه کند، نگاه به کسى کند که نشسته است و مردم در برابر او ایستاده اند».

گاه آثار تکبر و خودبینی در طرز پوشیدن لباس، مخصوصا لباس هاى گرانقیمتى که جلب توجه مى کند، یا مرکب سوارى، خانه و وسایل زندگى، مرکز کسب و کار و تجارت و یا حتى طرز لباس و زندگى فرزندان و بستگان و منتسبین به او آشکار مى گردد.

البته این سخن بدان معنى نیست که انسان از پوشیدن لباس خوب خوددارى کند و لباسهاى مندرس و پاره در تن نماید، بلکه همانطور که در حدیث نبوى وارد شده، عمل نماید: «کلُوا وَ اشْرَبُوا وَ الْبِسُوا وَ تَصَدَّقُوا فِى غَیرِ سَرَفٍ وَ لَا مَخِیلَهٍ؛[۱۰] بخورید و بیاشامید و بپوشید و در راه خدا صدقه دهید بى آنکه اسراف کنید یا تکبر و برترى جویى نمایید».

مفاسد و پیامدهاى تکبر و استکبار

تکبر و خودبینی آثار بسیار مخربى در روح و جان و اعتقادات افراد و نیز در سطح جوامع انسانى دارد که در ادامه به مواردی از آن اشاره مى شود:

نخستین مفسده تکبر و خودبینی که از همه خطرناکتر است، آلودگى به شرک و کفر است! آیا کفر ابلیس و انحراف او از مسیر توحید و حتى اعتراض او بر حکمت پروردگار سرچشمه اى جز کبر داشت؟

تکبر و خودبینی به انسان اجازه نمى دهد که در برابر حق تسلیم گردد؛ زیرا کبر و غرور، حجاب سنگینى در برابر چشم انسان مى افکند. شاید به همین دلیل است که در حدیثى مى خوانیم که راوى از امام صادق (ع) درباره کمترین درجه «الحاد» سؤال کرد، امام (ع) فرمود: «انَّ الْکبْرَ ادْنَاهُ؛[۱۱] کمترین درجه کفر و الحاد، تکبر است».

محروم شدن از علم و دانش، یکى دیگر از پیامدهاى شوم تکبر و خودبینی است؛ زیرا انسان وقتى به حقیقت علم و دانش مى رسد که آن را در هر جا و نزد هر کس ببیند همچون گوهر گمشده اى برباید، حال آنکه اشخاص متکبر به آسانى حاضر نمى شوند بهترین علوم و دانشها و برترین و والاترین حکمت ها را از افراد هم ردیف و یا زیر دست خود بپذیرند.

امام کاظم (ع) میفرمایند: «انَّ الزَّرْعَ ینْبُتُ فِى السَّهْلِ وَ لَا ینْبُتُ فِى الصَّفَا فَکذَلِک الْحِکمَهُ تَعْمُرُ فِى قَلْبِ الْمُتوَاضِعِ وَ لَا تَعْمُرُ فِى قَلْبِ الْمُتکبر الْجَبَّارِ، لِانَّ اللَّهَ جَعَلَ التَّوَاضُعَ آلَه الْعَقْلِ وَ جَعَلَ التکبر مِنْ آلَهِ الْجَهْلِ؛[۱۲] زراعت در زمین هاى نرم و هموار مى روید و روى سنگهاى سخت هرگز رویش ندارد، همین گونه دانش و حکمت در قلب انسان متواضع رویش دارد، و قلب متکبر جبار هرگز آباد نمى گردد؛ زیرا خداوند تواضع را وسیله عقل، و تکبر را از ابزار جهل قرار داده است».

تکبر و خودبینی سرچشمه اصلى بسیارى از گناهان است. گاه در حالات افراد حسود، حریص، بدزبان و آلوده به انواع گناهان دقت مى کنیم مى بینیم سرچشمه همه این رذایل را در وجود آنها تکبر تشکیل مى دهد. آنها هیچگاه مایل نیستند کسى را برتر از خود ببینند به همین دلیل هر گاه نعمت و موهبت و موفقیتى نصیب دیگران شود، به آنها حسد مى ورزند. امیرمومنان على (ع) میفرمایند: «الْحِرْصُ وَ الْکبْرُ وَ الْحَسَدُ دَوَاعٍ الَى تَقَحُّمٍ فِى الذُّنُوبِ؛[۱۳] حرص و تکبر و حسد، سبب مى شود که انسان در انواع گناهان فرو رود».

تکبر و خودبینی مایه تنفر و پراکندگى مردم است. از بلاهاى مهمى که بر سر متکبران وارد مى شود انزواى اجتماعى و پراکندگى مردم از اطراف آنهاست؛ زیرا شرف هیچ انسانى اجازه نمى دهد تسلیم برترى جوییهاى افراد متکبر و مغرور شود. امیرالمومنین (ع) میفرمایند: «مَنْ تکبر عَلَى النَّاسِ ذَلَّ؛[۱۴] کسى که فخرفروشى کند، ذلیل مى شود».

تکبر و خودبینی سبب از دست دادن امکانات زندگى است. انسان در صورتى در زندگى موفق خواهد بود که بتواند همکارى دیگران را جلب کند، افراد منزوى که تلاشهاى آنها تنها جنبه فردى دارد یا شکست مى خورند و یا موفقیت ناچیزى نصیبشان مى شود و از آنجا که تکبر و خودبینی انسان را به انزوا مى کشاند، طبعا موفقیت او را در صحنه زندگى ناچیز مى کند.

امیرمومنان على (ع) میفرمایند: «بِکثْرَهِ التکبر یکونُ التَّلَفُ؛[۱۵] فزونى تکبر، مایه اتلاف (اسباب موفقیت) است».

درمان تکبر و خودبینی

درمان تکبر و خودبینی، به دو روش علمى و عملى است.

راه علمى به اینصورت است که افراد متکبر درباره خود بیندیشند که کیستند و چیستند؟ کجا بودند و به کجا مى روند و سرانجام کار آنها چه خواهد شد؟

امام باقر (ع) میفرماید: «عَجَباً لِلْمُخْتَالِ الْفَخُورِ وَ انَّمَا خُلِقَ مِنْ نُطْفَهٍ ثُمَّ یعُودُ جِیفَهً وَ هُوَ فِیما بَینَ ذَلِک لَا یدْرِى مَا یصْنَعُ بِهِ؛[۱۶] از متکبر فخرفروش در شگفتم! او در آغاز از نطفه بى ارزشى آفریده شده و در پایان کار مردار گندیده اى خواهد بود و در این میان نمى داند به چه سرنوشتى گرفتار مى شود و با او چه مى کنند».

انسان هرگاه در اینگونه امور بیشتر بیندیشد، از مرکب کبر و غرور رها مى شود. باید سعى کند اعمال متواضعان را انجام دهد تا این فضیلت اخلاقى در اعماق وجود او ریشه بدواند، در برابر خداوند و خلق او تواضع کند، سر به سجده و بر روى خاک نهد و لَا الَهَ الَّا اللَّهُ حَقّاً حَقّاً سَجَدْتُ لَک تَعَبُّداً وَ رِقّاً لَا مُسْتَنْکفاً وَ لَا مُسْتَکبِراً و مانند این جمله ها را تکرار کند.

در حالات پیامبر اسلام (ص) آمده است که روى زمین مى نشست و غذا مى خورد و مى فرمود: «انَّمَا انَا عَبْدٌ آکلُ کمَا یأْکلُ الْعَبْدُ؛[۱۷] مَن بنده اى هستم مانند غلامان غذا مى خورم».

بزرگان اخلاق براى از میان بردن هر یک از اسباب هفتگانه تکبر و خودبینی که قبلا اشاره کردیم، تمهیداتى ارائه کرده اند:

آنها که به خاطر نسب خود بر دیگران فخر مى فروشند باید در این حقیقت بیندیشند که اولا افتخار به کمالات دیگران، عین جهالت است و اگر پدر کسى فاضل بوده، ولى خودش بى بهره است، از علم پدر حاصلى ندارد و ارزشى براى او ایجاد نخواهد شد و ثانیاً اگر نیک بیندیشد، پدر او نطفه است و جد اعلایش خاک و اینها امورى نیستند که انسان به سبب آنها افتخار کند و براى خود امتیازى قائل باشد.

کسانى که به خاطر جمال و زیبایى گرفتار کبر و غرور مى شوند، باید در این معنى بیندیشند که با یک بیمارى، مخصوصا بیماریهاى پوستى، تمام این جمال و زیبایى بر باد مى رود و اگر بیماریها آن را بر باد ندهد چند روزى که گذشت گرد و غبار پیرى بر سر و صورتش مى نشیند و آن جوان زیباى راست قامت دیروز به پیرمرد خمیده ناتوانى که صورتش پر از چین و چروک پیرى است مبدل مى شود!

اگر سبب تکبر و خودبینی او، قوت و قدرت جسمانى است باید فراموش نکند که گاه با یک عارضه کوچک قلبى یا مغزى، تمام یا قسمتى از بدن فلج مى شود و به کلى از کار مى افتد، بگونه اى که نتواند حتى مگسى را از خود دور کند؟ اگر خار و یا سوزنى به پاى او رود و نتواند آن را بیرون بیاورد پیوسته معذب است.

اآنها که به سبب ثروت و فزونى اموال و کثرت یاران و انصار، گرفتار غرور و تکبر مى شوند اولا باید به این نکته توجه کنند که اینها امورى است از بیرون وجود انسان و چیزى که بیرون وجود انسان است نمى تواند مایه مباهات او گردد، چگونه انسان داراى شخصیت، به اسب و استر، اتومبیل و خانه اش افتخار مى کند؟

اگر سبب کبر و غرور او، علم و دانش فراوان است (که متأسفانه از بدترین آفات نفسانى است و به همین نسبت درمانش سخت تر و پیچیده تر است به خصوص اینکه در فضیلت علم آن قدر آیات و روایات وارد شده که مطالعه آنها ممکن است انسان را گرفتار کبر و غرور کند، باید عالمان بیندیشند که) قرآن مجید در آیه ۵ سوره جمعه، عالمان بى عمل را به خرانى تشبیه کرده که بارى از کتاب بر پشت دارند و نیز بیندیشند که شخص عالم به همان نسبت که بر دیگران برترى علمى دارد، مسئولیتش سنگین تر است، ممکن است خداوند از هفتاد گناه جاهل بگذرد پیش از آنکه از یک گناه عالم بگذرد.

اگر سرچشمه تکبر و خودبینی، انواع عبادت و طاعات الهى است که انسان متکبر انجام داده باید به این واقعیت بیندیشد که خداوند تنها عبادتى را مى پذیرد که از هر گونه عجب و کبر پاک باشد و به یقین، گناهکاران نادم و پشیمان به نجات نزدیکترند تا عابدان مغرور! بخصوص اینکه از نشانه هاى قبولى عبادت این است که انسان خود را کوچک و حقیر و بى مقدار بداند و اگر تمام عبادت جن و انس را انجام دهد باز از خوف خدا غافل نشود.

آزمایش هاى درمانى

 طبیب پس از درمان بیمارى جسمانى بار دیگر بیمار را به آزمایشگاه مى فرستد تا از بهبودى کامل او مطمئن شود و اگر آثارى از بیمارى را در او ببیند به درمان خود ادامه مى دهد تا بیمارى به کلى ریشه کن شود. بزرگان علم اخلاق در برخورد با بیمارى خطرناک «تکبر» نیز همین روش را پیشنهاد کرده اند، اینگونه که وقتى انسان به درمان تکبر مى پردازد براى اطمینان به ریشه کن شدن آن، باید خود را در معرض آزمایش جدید قرار دهد تا از ریشه کن شدن این بیمارى مطمئن شود.

مرحوم فیض کاشانى با استفاده از «احیاء العلوم» آزمایش هایى را در این زمینه پیشنهاد مى کند که جالب توجه است از جمله:

الف) با بعضى از نزدیکان و همردیفان به مناظره مشغول شود و ببیند اگر حق از زبان دوستش ظاهر شد آیا حاضر است به راحتى آن را بپذیرد و حتى از او تشکر کند؟ یا هنوز براى او پذیرش حق از دوست همردیف یا از شاگردش سنگین است؟

ب) با دوستان و همردیفانش در مجالس شرکت کند و آنها را بر خود مقدم دارد و پشت سر آنها وارد مجلس شود و پایین تر از آنان بنشیند، اگر براى او سخت و ناگوار نبود، تکبر از وجود او رخت بر بسته و اگر احساس ناراحتى و سنگینى مى کند، بداند هنوز ریشه هاى آن باقى است!

البته گاه در اینجا شیطان دامى بر سر راه انسان مى افکند و براى اینکه خود را در انظار مردم، انسان خوب و متواضع جلوه دهد تا از این طریق بزرگى شخصیت خود را نشان دهد و نظرها را به سوى خود جلب کند که در واقع نوعى تکبر و خودبینی آمیخته با ریاکارى است.

ج) اگر شخص فقیر و مستمندى از او دعوتى به عمل بیاورد، دعوتش را با میل بپذیرد، یا اگر دوستى نیازى داشت براى انجام حوائج او مثلا به بازار رود، اگر اینگونه کارها بر او سنگین نبود، کبر ریشه کن شده، و الا باید به درمان ادامه دهد!

د) براى خرید نیازهاى زندگى شخصا به بازار برود، اگر براى او سخت بود، هنوز ریشه هاى تکبر و خودبینی باقى است و اگر مایل بود مردم او را در این حال ببینند و به تواضعش آفرین بگویند، باز متکبر ریاکارى است!

ه) لباس هاى ساده و کم ارزش بپوشد، اگر احساس ناراحتى نکرد، تکبر از وجودش رخت بربسته و در غیر اینصورت هنوز گرفتار است، پیامبر اکرم (ص) میفرمایند: «مَنْ اعْتَقَلَ الْبَعِیرَ وَ لَبِسَ الصُّوفَ فَقَدْ بَرِئَ مِنَ الْکبْرِ؛[۱۸] کسى که پاى شتر را شخصا ببندد و لباس پشمینه بپوشد (و احساس ناراحتى نکند)، از کبر پاک شده است».

باید توجه کرد که زمان ها و مکان ها و اشخاص، همه یکسان نیستند؛ باید بدون تعصب، شرایط را در نظر گرفت و بدون فریب دادن خویشتن، مقتضاى زمان و مکان و موقعیت هر شخص را مشخص نمود و براى اینکه در اینگونه موارد گرفتار خودفریبى نشویم، باید از قضاوت دیگران نیز استفاده کنیم.

نتیجه گیری

تکبر و خودبینی، ریشه بسیاری از انحرافات فکری، اخلاقی و رفتاری انسان است که با تکیه بر خودبزرگ بینی و غفلت از حقیقت وجود، آدمی را از مسیر بندگی و کمال بازمیدارد. این صفت ناپسند، با جلوه هایی گوناگون چون فخرفروشی، خودخواهی و تحقیر دیگران، در جان فرد ریشه می دواند و سرانجام او را به ورطه سقوط می کشاند. آن کس که به نور معرفت و تواضع آراسته گردد، از این آفت سهمگین در امان خواهد ماند و ره پوی مسیر حق و سعادت خواهد شد.

پی نوشت ها

[۱] نازعات/۲۴.

[۲] قصص/۳۸.

[۳] حجر/۳۳.

[۴] اعراف/۱۲.

[۵] مؤمنون/۴۷.

[۶] مؤمنون/۳۴.

[۷] مجلسی، بحارالانوار، ج۷۰، ص۱۹۶.

[۸] رک: مکارم شیرازی، تفسیر نمونه ج ۱۸ ذیل آیات فوق

[۹] مجلسی، بحارالانوار، ج۷۰، ص۲۰۶.

[۱۰] ابن ماجه، سنن ابن ماجه، ح۳۶۰۵.

[۱۱] کلینی، اصول کافى، ج۲، ص۳۰۹.

[۱۲] مجلسی، بحار الانوار، ج۱، ص۱۵۳.

[۱۳] سیدرضی، نهج البلاغه، حکمت ۳۷۱.

[۱۴] مجلسی، بحارالانوار، ج۷۴، ص۲۳۵.

[۱۵] آمدی، غررالحکم، ح۷۱۶۹.

[۱۶] مجلسی، بحارالانوار، ج۷۰، ص۲۲۹.

[۱۷] فیض کاشانی، محجه البیضاء، ج۶، ص۲۵۶.

[۱۸] فیض کاشانی، محجه البیضاء، ج ۶، ص۲۷۰.

فهرست منابع

  1. قرآن کریم.
  2. تمیمی آمدی، عبد الواحد بن محمد، غرر الحکم و درر الکلم، محقق و مصحح: رجائی، سید مهدی، قم، دار الکتاب الإسلامی، چاپ دوم، ۱۴۱۰ق.
  3. سید رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه، محقق: صبحی صالح، قم، هجرت، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.
  4. فیض کاشانی، ملامحسن، اَلمحجه الْبیضاء فی تهذیب الاحیاء، قم، جامعه مدرسین، ۱۳۸۳ق.
  5. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق.
  6. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه، بیروت، موسسه الوفا، ۱۴۰۴ ق.

منبع اقتباس: مکارم شیرازی، ناصر، اخلاق در قرآن، قم، مدرسه الإمام علی بن أبیطالب(ع)، چاپ چهارم، ۱۳۸۵ش، ج۲، ص ۶۹-۱۲۳.

بدون دیدگاه