در این نوشتار به مقوله عدل الهی و چگونگی ارتباط آن با عناوين ذکر شده در آیات و روايات مانند، شفاعت، جبر و تفویض، قضا و قدر و همچنین وجود تفاوت بین انسان ها در تقسيم روزی و وجود فقر و غنا در جوامع انسانى اشاره می شود.
مفهوم شناسی
عدل
«عدل» در لغت به معنی مساوات و برابری است. و در اصطلاح به چند معنی آمده است از جمله:
الف) رعایت تساوی میان دیگران و اجتناب از تبعیض در صورتی که هیچ گونه تفاوتی در شایستگی ها و استحقاق ها وجود نداشته باشد.
ب) رعایت و توجه کردن به حقوق هر ذی حقی، بنابراین باید نخست موجودی را در نظر گرفت که دارای حقی باشد تا «رعایت» آن «عدل»، و تجاوز به آن «ظلم» نامیده شود.
ج) «هر چیزی را به جای خود نهادن یا هر کاری را به وجه شایسته انجام دادن»، طبق این تعریف عدل مرادف با حکمت و کار عادلانه مساوی با کار حکیمانه است. در جهان تکوین و تشریع، هر چیزی موقعیت و جایگاه مناسب و درخور خود را دارد و عدل آن است که این تناسب رعایت گردد و هر چیزی در جای مناسب خود قرار گیرد.
با توجه به معانی ذکر شده معنای اجمالی «عدل الهی» آن است که خداوند با هر موجودی، آن چنان که شایسته آن است، رفتار کند و او را در جایگاهی که در خور آن است، بنشاند و چیزی را که مستحق آن است به او عطا کند.
شفاعت
واژه «شفاعت» در فرهنگ واژه شناسان از ریشه شفع (شَفْع) به مفهوم «جفت» آمده است، که در برابر آن، واژه وتر (وَتر)، به معنی تک و تنها قرار دارد. آن گاه به تدریج به مفهوم پیوستن ناتوان به توانا، ضعیف به نیرومند، و فردی به فردی دیگر به کار رفته است، که از نظر معنویت و کمال در اوج رشد و شکوفایی قرار دارد و می تواند در حساس ترین شرایط، یار و یاور دلسوز او گردد، و ضمن دفع خطرها و برطرف ساختن مشکلات در فراز و نشیب زندگی از سر راه او، وی را در راه نجات و رستگاری و رساندن به سرمنزل سلامت و سعادت، راه نماید. واژه شناس نامدار، «راغب اصفهانی» در تفسیر گرانسنگ خویش در این مورد می نویسد: «الشّفعُ ضَمُّ الشَّی ءِ إِلی مِثلِهِ».
جبر
جبر، در لغت در برابر کسر (= شکستن) به معنی شکسته را بستن، شکسته بندی و استخوان شکسته را اصلاح کردن، نیز به معنی نیکوگردانیدنِ حال و وادار کردن به کار نیز آمده است. تفسیر اصطلاحی جبر، ناظر بر معنای دوم یعنی وادار کردن به کار است؛ زیرا جبر در اصطلاح و در برابر «قَدَر»، نفی فعل از انسان و نسبت دادن آن به خداست.
اختیار
اختیار، مصدر باب افتعال، از ریشۀ «خ ی ر»، در لغت به معنی انتخاب و گزینش ، انتخاب خیر، یا برگزیدن امری که در حقیقت یا به حسب گمان خیر به شمار می آید. اختیار، در اصطلاح، در برابر جبر قرار دارد و به معنی انتخاب یک چیز از میان دو یا چند چیز با اراده آزاد انسانی است، بدان شرط که انتخاب به اجبار و اکراه صورت نگیرد.
قضا و قدر
واژه قضاء به معنای گذراندن و به پایان رساندن و یکسره کردن و نیز به معنای داوری کردن که نوعی یکسره کردن اعتباری است بکار می رود و واژه قدر و تقدیر به معنای اندازه و اندازه گیری و چیزی را با اندازه معینی ساختن استعمال می شود و گاهی قضاء و قدر به صورت مترادفین به معنای سرنوشت به کار می رود و گویا نکته استفاده از واژه نوشتن در ترجمه آن ها این است که بر حسب تعالیم دینی قضاء و قدر موجودات در کتاب و لوحی نوشته شده است.
تبیین رابطه عدل الهی و مفاهیم
مسلما هر يك از اين مسائل از نظر محتوا و ماهيت بحث جداگانه و مشروحى دارد كه در جايگاه ويژه آن ها به خواست خدا سخن خواهيم گفت، ولى در اين جا تنها از اين بعد كه هيچ گونه تضادى در ميان آن ها و مساله عدل الهی نيست، بايد بحث كرد.
اما در مورد شفاعت آن ها كه گمان می کنند شفاعت مفهومش اين است كه شفاعت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) يا امام (عليه السلام) يا فرشته مقربى گناهكارى را به بهشت برد، در حالى كه گناهكار ديگرى را كه درست در شرايط مشابهى قرار دارد به دوزخ بفرستد، حق دارند چنين شفاعتى را مخالف اصل عدل الهی بدانند!
ولى با توجه به اين كه شفاعت تنها در باره كسانى است كه لياقتى از خود در اين زمينه نشان داده اند، و با اعمال خيرى استحقاق شفاعت شفيعان را كسب كرده اند، به طورى كه وعده شفاعت عملا به صورت يك كلاس تربيت براى اصلاح گناهكاران و جلب آنها به صراط مستقيم درآمده، و يا حداقل آن ها را از آلودگى به گناه بيشتر باز میدارد، به خوبى روشن می شود كه مساله شفاعت هيچ گونه منافاتى با مساله عدل الهی و حكمت خداوند ندارد بلكه موكد آن است.[1]
و اما مسئله جبر و اختيار روشن است كه اعتقاد به اختيار و آزادى اراده بشر نه تنها مخالفتى با مساله عدالت پروردگار ندارد، بلكه كاملا با آن هماهنگ است، آنچه منافات دارد مساله جبر است، و بدون شك قائلين به جبر بر سر دو راهى قرار دارند: يا بايد جبر را بپذيرند و عدل الهی را انكار كنند، و يا «عدل الهی» را پذيرا شوند و با جبر وداع گويند، معتقدين به جبر ناچار شده اند عدل الهی را رها سازند، و اين يكى از بزرگترين ايرادات بر مذهب آن ها است.
تكرار مى كنيم هدف طرح مساله جبر و اختيار و دلايل بطلان جبر نيست، كه آن خود جایى ديگر دارد، هدف تنها اين است كه از بعد مساله عدل الهی به آن نگاه كنيم، و ببينيم آيا امكان دارد كسى ديگرى را مجبور بر گناهى كند و بعد او را به خاطر آن گناه مجازات نمايد؟! روشن است كه پاسخ اين سوال منفى است.
و اما در مورد مساله قضا و قدر و سرنوشت انسان به طورى كه در بحث قضا و قدر خواهد آمد، هرگز مفهوم واقعى و منطقى قضا و قدر اين نيست كه سرنوشت هر انسان از نظر سعادت و شقاوت، اطاعت و معصيت، خوشبختى و بدبختى، به طور اجبارى از پيش تعيين شده، سرنوشتى حتمى و غير قابل تغيير.
اين يك خرافه بيش نيست كه بعضى از ناآگاهان قضا و قدر اسلامى را بر آن تطبيق كرده اند.
قضا و قدر الهى از يك نظر اشاره به قانون عليت است، به اين معناى كه خدا مقدّر كرده است افرادى كه مثلا سعى و كوشش كنند موفق شوند، و افراد سست و تنبل ناموفق باشند- استثناءهاى محدود كليت اين مساله را به هم نمیزند- همچنين قضا و قدر الهى به اين تعلق گرفته است كه مطيعان سعادتمند گردند، و عاصيان بدبخت و شقاوتمند، يا در مسائل اجتماعى ملت هاى متحد و يكپارچه نيرومند و پيروز گردند و آنها كه راه تفرقه و اختلاف را می پويند مغلوب و شكست خورده.
همه جا قضا و قدر الهى به اين صورت است، و مسلماً اگر چنين تفسير شود كاملا با مساله عدل الهى هماهنگ است، اما اگر آن را آن گونه كه ناآگاهان تفسير میكنند در نظر بگيريم، چيزى است كه با عدل الهى در تضاد است، و راه حلى براى آن نيست.[2]
و اما مساله تفاوت مردم در مساله فقر و غنا آن نيز از قبيل قضا و قدر مشروط الهى است، يعنى افراد يا ملت هاى سخت كوش، منظم، متحد معمولا غنی ترند، و افراد سست و ملت هاى تنبل و فاقد نظم و اتحاد فقيرتر، و نمونه هاى عينى آن را در اجتماع خود، و در ميان ملل جهان می بينيم و موارد استثنایى نمی تواند اين اصل كلى را به هم بزند.
آرى مواردى نيز وجود دارد كه فقر از خارج بر جمعيت يا فردى تحميل می شود، و استعمار و استثمار از سوى گروهى سبب فقر گروهى ديگرى می شود، اين نيز چيزى نيست كه مساله عدل الهى را زير سوال ببرد، شكى نيست كه خداوند به انسان آزادى داده، چرا كه اگر نمی داد راه تكامل در تحت شرايط اجبارى پيمودنى نبود، و نيز شكى نيست كه گروهى از اين آزادى سوء استفاده می كنند كه البته خداوند عادل حكيم سرانجام حق مظلوم را از ظالم می گيرد، ولى اگر سوء استفاده ها سبب شود كه خداوند [3] آزادى را به كلى از انسان ها سلب كند قافله سير تكاملى انسان لنگ خواهد شد، و از سوى ديگر سوء استفاده بندگان از نعمت آزادى لطمه اى به عدالت پروردگار نمی زند.[4]
نتیجه گیری
مساله شفاعت، قضای قدر، تقسیم روزی و اراده و اختيار و آزادى انسان نه تنها مخالفتى با مسئله عدالت پروردگار ندارد، بلكه كاملا با آن هماهنگ است. آنچه با حکمت و عدالت خداوند منافات دارد مسئله جبر است و بدون شك قائلين به جبر بر سر دو راهى قرار دارند: يا بايد جبر را بپذيرند و عدالت را انكار كنند، و يا «عدل» را.
پی نوشت ها
[1]. براى توضيح بيشتر به تفسير نمونه جلد 1، ذيل آيه 47 و 48 بقره مراجعه شود.
[2] . براى توضيح كامل در مساله قضا و قدر و سرنوشت به كتاب انگيزه پيدايش مذاهب (صفحه 17 تا 41) و تفسير نمونه، جلد 23، صفحه 83 مراجعه شود.
[3] . پيام قرآن، ج4، ص: 581
[4] . توضيح اين بحث به طور مشروح در تفسير پيام قرآن جلد دوم تفسير پيام قرآن، صفحه 355 تا 360 آمده است.
منابع
- پيام قرآن، مكارم شيرازى، ناصر، دار الكتب الإسلامية، ايران- تهران، 1386 ه. ش
- تفسير نمونه، مكارم شيرازى، ناصر، دار الكتب الإسلامية، ايران- تهران، 1371 ه. ش