جبر و تفویض در احتجاج امام هادی علیه السلام

جبر و تفویض در احتجاج امام هادی علیه السلام

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

جبر و تفویض از مباحث دامن دار در میان متکلمین اسلامی بوده است در این راستا امام هادى (عليه السلام) در نامه ‏اش به اهل اهواز دیدگاه حق را بیان نموده است.

پاسخ امام هادی در باره جبر و تفویض

از جمله پاسخ هايى كه حضرت هادى (عليه السلام) در مساله جبر و تفويض در نامه‏ اش به اهل اهواز حدیث نگاشت اين بود كه فرمود: در اين مورد تمام امت بدون اختلاف به اجماع رسيده ‏اند كه: قرآن بى‏ هيچ شك و ترديدى نزد تمام فرقه ‏ها حق است، و اهل‏ اسلام در حالت اجتماع با آن موافقند و بر تصديق آيات آن هدايت شده ‏اند، به خاطر اين فرمايش نبوى كه:

«امت من بر هيچ گمراهى و ضلالتى اجماع نخواهند كرد»، و آن حضرت با اين فرمايش اطلاع داده آنچه امت در آن بدون اختلاف به اجماع رسند حق محض است، و اين معنى حديث است نه آنچه نابخردان آن را تاويل مى‏ كنند، و نه آن احاديث مزوره و روايات مزخرفه‏ اى كه معاندين براى ابطال قرآن دست بدامن آن ها مى‏ شوند، و در راه مخالفت با نص صريح قرآن پيروى هواى نفس هلاك ‏كننده خود را مى‏ كنند، و به تحقيق آيات واضح و روشن قرآن مى‏ پردازند، و از خداوند مسالت مى‏ نماييم تا ما را موفق به راه صواب و هدايت به رشاد گرداند.

سپس فرمود: وقتى آيه‏ اى از قرآن خبرى را تصديق و تحقيق نمود، پس فرقه ‏اى از مسلمين كه منكر آن شده و آن را با حديثى از احاديث مزوره تعارض داشتند، همگى با اين انكار و دفع قرآن كافر و گمراه گردند، و صحيح‏ترين خبرى كه تحقيق آن از قرآن بدست مى ‏آيد حديثى است اجماعى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله) آن جا كه فرموده:

«من دو چيز براى شما پس از خود بجاى مى‏ گذارم، كتاب خدا و عترت خود، اگر دست بدامن آن دو شويد هرگز پس از من گمراه نخواهيد شد، و آن دو تا روزى كه در حوض بر من درآيند از هم جدا نمى‏ گردند»، و همين حديث با لفظ ديگرى هم از آن حضرت در اين معنى نقل شده كه:

«من دو چيز گران بها براى شما مى‏ نهم: كتاب خدا و عترت خود؛ اهل بيتم، و آن دو تا وقتى كه در حوض بر من وارد شوند از هم جدا نمى ‏شوند، اگر دست بدامن آن دو شويد هرگز گمراه نخواهيد شد» پس وقتى ما شواهد اين حديث را در نص قرآن يافتيم؛ مانند اين آيه:

«هر آينه ولى و سرپرست شما خدا و رسول او و كسانى از اهل ايمان هستند كه نماز را بر پاى مى‏ دارند و زكات را مى‏ پردازند در حالى كه ركوع مى‏ كنند- مائده: 55»، سپس تمام روايات علما در اين آيه متفق است: فرد مذكور (مومى كه در حال ركوع زكات داد) امير المومنين عليه السلام مى‏ باشد، و نقل كرده‏ اند كه آن حضرت انگشترى خود را در حال ركوع به صدقه داد، و خداوند در قدردانى از او آن آيه را نازل فرمود، سپس در تاييد همين مطلب به اين حديث نبوى بر مى‏ خوريم كه فرموده:

«هر كه را من مولاى اويم پس على مولاى اوست، خدايا با دوستانش دوستى و با دشمنانش عداوت كن»، و اين فرمايش رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله) كه: «على دين مرا قضا مى‏كند و وعده ‏ام را عملى مى‏ سازد، و پس من او خليفه بر شما است»، و اين گفتار آن حضرت آنجا كه او را بر اهل مدينه خليفه خود ساخته در پاسخ به گفته او- كه: اى رسول خدا آيا مرا با زنان و كودكان باقى مى‏ نهى!-

فرمود: «مگر خشنود نمى‏ شوى كه منزلت تو نزد من همچون منزلت هارون نزد موسى باشد جز آنكه پس از من ديگر پيامبرى نخواهد بود»، پس ما نيز دريافتيم كه قرآن به تصديق اين اخبار و روشن شدن اين شواهد گواهى داده، پس امت ملزم به اقرار آن شدند چرا كه اين اخبار موافق با قرآن است، و قرآن نيز با آن احاديث سازگار و موافق مى‏ باشد، پس هنگامى كه قرآن و اخبار را هر كدام موافق و مويد و دليل ديگرى يافتيم ديگر اقتداى به اين احاديث بر همه فرض و واجب است و جز اهل عناد و فساد به آن تعدى و بى ‏احترامى نمى ‏كند.

توضیح جبر و تفویض

سپس حضرت هادى (عليه السلام) فرمود: و مراد و قصد اصلى ما سخن در باره جبر و تفويض و شرح و بيان آن دو بود، و نظر ما از آنچه در مقدمه گفتيم تنها بيان اتفاق و همراهى قرآن و حديث بود كه هر گاه با هم متفق باشند دليل و راهنماى ما در قصد اصلى ما و نيرويى در بيان مطالبى كه مى‏ گويم به خواست خدا خواهند بود.

فرمود: مساله جبر و تفويض بنا به فرمايش حضرت صادق (عليه السلام) در پاسخ به پرسشى كه از آن دو شد اين بود كه: «نه جبر است و نه تفويض بلكه امرى ما بين آن دو است».

نه جبر و نه تفویض

يكى پرسيد: اى زاده رسول خدا، مراتب آن چگونه است؟

فرمود: شامل سلامتى عقل و آزادى راه و مهلت كافى، و زاد و توشه پيش از سفر و وسيله تحريك شخص بر انجام كار مى‏باشد. اينها پنج چيز شد، پس اگر بنده‏اى فاقد يكى از آن ها باشد به نسبت همان كاستى و كمبود تكليف از او ساقط گردد، و من براى هر يك از اين ابواب سه ‏گانه: جبر و تفويض و منزلتى ميان دو منزلت؛ مثالى خواهم زد تا هم معنى آن را به ذهن جوينده حقيقت نزديك سازد و هم بررسى نمودن شرح آن را آسان نمايد، به گونه‏ اى كه هم آيات محكم قرآن تصديقش نمايند، و هم خردمندان پذيرفته و تاييدش كنند، و توفيق و عصمت با خدا است.

سپس فرمود: اما «جبر» عقيده ‏اى است كه معتقدانش قایلند: «خداى جليل و عزيز بندگان را مجبور به گناه كرده و با اين حال آنان را عذاب مى‏كند»، و هر كس عقيده ‏اش اين باشد، خداى را در حكمش به ستم نسبت داده و تكذيب كرده است. [و با اين عقيده‏] كلام خدا را رد نموده كه فرمود: «و پروردگار تو به هيچ كس ستم نكند»[1]

و نيز فرموده: «اين به سزاى آن چيزى است كه دست هايت پيش فرستاده و از آن رو كه‏ خدا بر بندگان ستمكار نيست- حجّ: 10» همراه با آيات بسيارى در اين نمونه، پس هر كه گمان كند كه مجبور به گناه شده؛ گناه خود را به خدا ارجاع نموده و او را در عذاب خود منسوب به ظلم و ستم داشته است، و كسى كه خدا را ستمكار داند قرآن را دروغ شمرده، و هر كه قرآن را تكذيب كند به اجماع امت به كفر گرائيده، و مثلى كه در اين عقيده زده شده همچون مردى است كه صاحب غلامى شده كه آن نه اختيارى از خود دارد و نه صاحب چيزى از متاع دنيا است، و اربابش هم مى داند، و با علم به اين موضوع به او دستور مى‏ دهد كه به بازار رفته و جنسى برايش تهيه كند، ولى بهاى خريد آن جنس را به او نمى‏ دهد، هر چند ارباب؛ خود بدين مطلب واقف است كه تمامى اجناس تحت نظر صاحب آن ها بوده و كسى جز با پرداخت قيمت مورد رضايت صاحبش؛ در برداشت آن ها به طمع نيفتد. و ارباب؛ خود را به عدل و داد وصف نموده و حكيم و غير ظالم مى‏ داند، و غلامش را در صورت نياوردن اين جنس تهديد به كيفر و مجازات نمايد، بارى چون آن بنده به بازار رفته تا جنس او را تهيه كند در مى‏ يابد كه صاحب جنس جز در مقابل بهايش آن را به وى نمى‏ دهد، و خود بنده نيز بهاى آن را ندارد، در نتيجه نوميد و دست خالى به سوى اربابش بازگردد، و ارباب نيز به خشم آمده و او را مجازات مى‏ كند، در اين صورت‏ بر خلاف آن چه از عدل و حكمت و انصاف او نقل شده؛ ستمكار متعدى مبطل است، و اگر او را مجازات نكند نفس خود را دروغ شمرده، در اين صورت آيا واجب نيست او را مجازات نكند، و كذب و ظلم؛ عدل و حكمت را نفى مى‏ كند، خداى تعالى بسى برتر است از آن چه مى‏ گويند، برترى بزرگ!!.

سپس عالم (لقب حضرت هادى) عليه السلام پس از كلامى طولانى فرمود: و اما آن تفويض كه امام صادق (عليه السلام) آن را باطل ساخته، و معتقدان و پيروانش را خطا كار دانسته اين عقيده است كه: «خداوند، اختيار امر و نهى خود را به بندگان سپرده، و سرخود رهايشان ساخته».

دیدگاه امامان در نفی جبر و تفویض

و در اين مورد گفتارى دقيق است كه جز امامان هدايت يافته (عليهم السلام )از آل پيامبر (صلى اللّه عليه و آله) به غور و دقت آن نرسند، ايشان (عليهم السلام) فرموده ‏اند: «اگر اختيار بندگان را از سر اهمال به خودشان سپرده بود، بايد انتخاب آنان را [هر چه باشد] پذيرفته، و بسبب آن مستحق ثواب گردند، و در اين صورت (حصول خودسرى و اهمال) ديگر بر جنايتى كه كنند هيچ عقوبتى نباشد»،

و دو معنى از اين گفتار برمى‏ آيد: يكى اينكه بندگان بر خدا شوريده ‏اند و بناچار او را مجبور به قبول اختيار توسط راى و نظرشان ساخته ‏اند كه در اين‏ صورت- چه نخواهد و چه بخواهد- وهن و سستى خدا لازم آيد، و دوم اينكه خداوند عز و جل از وادار نمودن آنان به امر و نهى درمانده و عاجز است، از اين رو امر و نهى خود را بديشان سپرده و بر وفق مرادشان امضاء نموده، آنگاه از وادار نمودن ايشان به خواست خود وامانده، بهمين خاطر اختيار كفر و ايمان را به خودشان واگذاشته است،

و مثال آن «بمانند مردى است كه غلامى خريده تا بدو خدمت كند و قائل به مقام سرپرستى او باشد و از دستورات و فرامين او نيز پيروى نمايد، و صاحب غلام مدعى است كه قاهر است و عزيز و حكيم، پس غلامش را امر و نهى مى‏ كند، و به او- در صورت پيروى از دستورش- وعده ثواب بزرگ داده، و نيز در صورت نافرمانيش به كيفر دردناك تهديد كرده باشد، ولى غلام با خواست اربابش مخالفت كند و از دستورات او تخلف بورزد،

و خلاصه هيچ توجهى به امر و نهى صاحبش نكرده، بلكه به خواست خود رفتار نمايد، و پيروى قصد خود را مى‏كند [در اين حال ارباب هم نتواند وى را وادار به اطاعت از دستورات و خواست خود كند، در نتيجه اختيار امر و نهى را به خود غلام بسپرد، و به هر آنچه كه غلام به خواست خود انجام دهد نه به خواست ارباب رضايت دهد، بارى ارباب غلامش را] مبعوث انجام كارى مى ‏كند و غلام در خلاف خواست مولايش بدنبال حاجت ديگرى مى‏رود و از هوايش پيروى نمايد، پس زمانى كه نزد صاحب خود باز

گردد، وى ببيند آنچه آورده خلاف چيزى است كه دستورش داده، پس غلام [در جواب اربابش كه چرا از دستورم تخلّف ورزيدى اين گونه پاسخ‏] مى‏گويد: من تكيه بر اختيار امرى نمودم كه به من داده بودى، پس در اين راه به پيروى از هوى و خواسته خود رفتم، زيرا فرد مختار بلا مانع است زيرا جمع تفويض و تحظير محال است.

پی آمد جبر و تفویض

سپس آن حضرت (عليه السلام) فرمود: بنا بر اين هر كه پندارد كه خداوند پذيرش امر و نهى خود را به بندگان سپرده و تفويض فرموده با اين كار براى حضرت حق اثبات عجز نموده و پذيرش هر عملى از خير و شر را بر او ايجاب كرده و امر و نهى خداوند را باطل كرده است.

سپس وجود مبارك حضرت محمد بن على هادى (عليه الصلاة و السلام) فرمود:

بتحقيق اعتقاد من اين است كه خداوند مردم را با قدرت خود آفريده، و نيرويى بديشان بخشيده تا با آن او را با رعايت امر و نهى پرستش و اطاعت كنند و خود خداوند اين را براى ايشان پسنديده، و آنان را از معصيت خود بازداشته و گناهكاران را نكوهيده و بر آن مجازات مى‏كند و اختيار در امر و نهى؛ با خدا است، آنچه خواهد انتخاب كرده و بدان فرمان دهد، و از هر آنچه ناپسند دارد بازداشته و كيفر كند،

بجهت همان قدرتى كه به بندگان خود داده تا از دستوراتش پيروى؛ و از نافرمانيش اجتناب كنند، زيرا او خود عدل است و انصاف و حكومت از او است، و حجّت خود را با نماياندن عذر و ترساندن از عواقب كار تمام كرده، و انتخاب با او است، هر يك از بندگانش را كه بخواهد بر مى‏گزيند،

بارى محمّد صلّى اللّه عليه و آله را برگزيد و وى را با مأموريت هاى خود بسوى مردم فرستاد، و چنانچه اختيار امور خود را به بندگانش تفويض كرده بود مردان قريش امية بن- أبى الصّلت و ابو مسعود ثقفى را انتخاب مى‏كردند چرا كه آن دو نزد ايشان از محمّد برتر بودند، براى اينكه گفتند: «چرا اين قرآن بر مردى بزرگ (از جهت مال و جاه) از اين دو شهر فرو فرستاده نشده است؟»[2]،

قصد او از بيان آن دو همان تعريف كلامى بين دو كلام (مرتبه ميان دو مرتبه) مى‏ باشد كه نه جبر است و نه تفويض، و به همين مضمون امير المؤمنين عليه السلام در پاسخ عباية بن ربعى از استطاعت (قدرتى كه با آن برپا مى‏ايستد و مى‏نشيند و كار انجام مى‏دهد) مطالبى فرمود.

حضرت فرمود: بگو اين استطاعت و قدرت را تو خود تنها مالك آن هستى يا تو و خدا؟ عبايه ساكت ماند. فرمود: عبايه بگو! گفت: چه بگويم اى أمير؟ فرمود: اگر گفته بودى من و خدا، تو را كشته بودم و اگر مى‏گفتى: بدون خدا و تنهائى، باز هم تو را كشته بودم.

گفت: پس چه بگويم اى أمير المؤمنين؟

فرمود: مى‏گوئى: تو مالك آنى به خواست و اجازه خداوندى كه غير تو را نيز مالك آن مى ‏سازد، پس چنانچه اختيارش را بتو بسپرد آن از بخشش او است، و اگر تو را از داشتن آن محروم سازد از آزمون او است، چرا كه او صاحب چيزى است كه اختيارت بخشيده و مالك (قادر) بر آنچه توانمندت ساخته است، مگر نشنيده ‏اى كه مردم چون مى‏ گويند «لا حول و لا قوّة إلّا باللَّه» از خداوند طلب حول و قوت مى‏ كنند؟

عبايه پرسيد: تاويل آن چيست اى امير المومنين؟

فرمود: يعنى هيچ حركتى از نافرماني هاى خدا صورت نگيرد مگر به نگهدارى او، و ما را هيچ نيروئى بر طاعت خدا جز به يارى و كمك او نيست.

راوى گويد: عبايه [با شنيدن اين سخنان‏] از جا جسته و دست و پاى آن حضرت را غرق بوسه ساخت!.

جمع بندی

یکی از مباحث مهم در کلام اسلامی بحث افعال انسان است که بحث دامنه دار جبر و اختیار از آن ناشی می گردد، امام هادی (علیه السلام) به طور مستدل این مبحث را در این احتجاج تجزیه و تحلیل نموده و هر دو را رد کرده است و به دیدگاه اهل بیت (علیهم السلام) یعنی الامر بین الامرین صحه گذاشته است.

پی نوشت

[1] ( 1) كهف: 49.

[2] ( 1) سوره زخرف: 31. و لازم به تذكر است كه مراد از آن دو شهر- همچنان كه در كتب تاريخى و تفسير آمده- مكه و طایف است و نام آن دو مرد: وليد بن مغيره از مكه و ابو مسعود ثقفى از طایف مى‏ باشد، ولى افراد نامبرده ‏شده در متن هر دو از شهر طایفند كه احتمالًا هم در اينجا و هم در كتاب تحف العقول سهوى رخ داده باشد.

منبع:

الاحتجاج- ترجمه جعفرى‏، ابو منصور طبرسى- ترجمه از بهزاد جعفرى‏، انتشارات اسلاميه‏، تهران، اول، 1381 ش‏

 

بدون دیدگاه