رابطه علوم و فلسفه و بررسی تقدم فلسفه بر علوم

رابطه علوم و فلسفه و بررسی تقدم فلسفه بر علوم

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

رابطه علوم و فلسفه، رابطه ای مهم و تاثیرگذار است. برخی گمان می کنند که بین علوم و فلسفه هیچ نوع رابطه ای وجود ندارد و هر کدام راه جداگانه ای دارند در حالی که علوم و فلسفه، بر یکدیگر تاثیر بسیاری دارند و غفلت از این موضوع می تواند پیشرفت علم در جامعه را مختل کند. در ادامه به رابطه میان علوم و فلسفه می پردازیم و نشان می دهیم که ارتباطی استوار و ناگسستنی بین علوم و فلسفه برقرار است.

انواع مسائل فلسفی

اولین موضوعی که نسبت به رابطه میان علوم و فلسفه به آن می پردازیم، تاثیرات علوم بر فلسفه است. ابتدا باید توجه کرد که مسائل فلسفی دو دسته اند: دسته ای که از علوم مستقل نیستند به این معنا که تغییر و تحول نظریه های علمی در آنها مؤثر است و دسته دیگر که از علوم مستقل اند. دسته اول را «فلسفه پس از علم» و دسته دوم را «فلسفه پیش از علم» می نامند.

فلسفه پیش از علم، شامل آن دسته از مسائل فلسفی است که از علوم مستقل اند و تغییر و تحولاتی که در نظریه های علمی رخ می دهد، در سرنوشت آنها مؤثر نیست. بنابراین علوم بر این دسته مسائل، تاثیر جدی ندارند و از آنجا که ما در ابتدا به تاثیر علوم بر فلسفه می پردازیم به این دسته فعلا کاری نداریم.

ارتباط علوم و فلسفه

اولین ارتباط علوم و فلسفه را می شود در مسائل فلسفی پس از علم دنبال کرد. در این دسته از مسائل، نظریه های علمی به انحاء گوناگون پیشفرض مسئله فلسفی قرار می گیرند. مقصود از پیشفرض، گزاره ای است که در یک دانش بدون اثبات، صادق فرض می شود. به دلیل اینکه همه یا برخی از مسائل آن دانش مبتنی بر آن است. اینکه بدون اثبات صدق آن را فرض می گیرند یا به دلیل بداهت آن است یا به دلیل اینکه این گزاره از مسائل دانش دیگری است و در آن اثبات شده است و یا بدون بداهت و بی هیچ دلیلی. در زیر به توضیح نحوه هایی که نظریه های علمی پیشفرض مسائل فلسفی قرار می گیرند، می پردازیم و رابطه میان علوم و فلسفه را از این منظر روشن می کنیم.

۱-نظریه علمی طرح کننده مسئله فلسفی

یکی از ارتباط های میان علوم و فلسفه، در طرح مسئله است. در برخی از مسائل فلسفی، اساساً طرح مسئله مبتنی بر پیشفرض علمی است. در این موارد، علم، وجود چیزی را کشف می کند که دارای خواصی است که یا به ظاهر با برخی از قوانین فلسفه معارض اند و رفع تعارض آنها مسائل جدیدی را در فلسفه مطرح می کند و یا دست کم تطبیق اصول مسلم فلسفه بر آنها نیاز به تحلیل عقلی جدیدی دارد.

مثلاً کشف انرژی و به دنبال آن مطرح شدن نظریه تبدیل ماده به انرژی و تشکیل ذرات ماده از انرژی متراکم، این مسئله را برای فلسفه مطرح می کند که ماهیت انرژی چیست؟ آیا حجم دارد یا نه؟ اگر آری، فرق آن با جسم معمولی چیست؟ اگر نه چگونه شیء حجم داری، به شیء بی حجمی قابل تبدیل شدن است؟ و در هر صورت باید صورت مادی جدیدی را پذیرفت که قبلاً در فلسفه مطرح نبوده است.[۱]

۲-نظریه علمی مقدمه استدلال فلسفی

گاهی رابطه میان علوم و فلسفه، به این صورت که نظریه علمی، مقدمه استدلال فلسفی است. در این موارد مسئله فلسفی با اتکا بر امور محسوس یا وجدانی یا به اقتضای بحث های فلسفی قبلی مطرح می شود، نه با اتکا بر پیشفرض علمی، اما فیلسوف در استدلال برای اثبات مسئله، هیچ راه دیگری ندارد جز اینکه از نظریه ای علمی به منزله یکی از مقدمات استدلال، کمک بگیرد؛ به عبارت دیگر، در این موارد، مسئله فلسفی جز راه حل عقلی – تجربی راه حل دیگری ندارد. از باب نمونه در فلسفه ابن سینا برای اثبات اینکه تعداد موجودات مجرد (= غیر جسمانی) ده تاست، از نظریه زمین مرکزی بطلمیوس استفاده شده است.[۲]

۳-نظریه علمی تعیین کننده مصداق برای نظریه فلسفی

گاهی رابطه میان علوم و فلسفه، به شکل تعیین مصداق است. در این موارد فیلسوف در مقدمات به کار رفته در اثبات نظریه ای فلسفی یا در خود نظریه فلسفی، مفهومی را به کار می گیرد که مصداقی قابل تجربه دارد؛ مانند مفهوم جسم، مفهوم انبساط و مفهوم انقباض که در فیزیک قدیم به آنها «تخلخل» و «تکاثف»[۳]  می گویند. نقش نظریه علمی این است که مصداق این مفهوم را برای فیلسوف تعیین می کند.

مثلاً، نظریه اتمی، هنگامی که پیدا شد، گوشزد کرد که مصداق حقیقی جسم در احکام فلسفی گوناگونی که برای جسم اثبات شده است، همین اجسام مشهود نیستند بلکه الکترون ها و هسته اند. با شکافته شدن هسته و کشف ذرات هسته ای معلوم شد که مصداق حقیقی جسم، الکترون ها و ذرات هسته ای اند و قس على هذا در این موارد نظریه علمی در ضمن تعیین مصداق، غالباً اشتباه فیلسوف را نیز رفع می کند.

تأثیر فلسفه بر علوم

رابطه مهم و اصلی میان علوم و فلسفه، در تاثیر فلسفه بر علوم نهفته است. در بخش پیش با توضیح انواع پیشفرض های علمی فلسفه، نحوه تأثیر علوم را بر فلسفه بررسی کردیم. در این بخش، بالعکس می خواهیم با توضیح انواع پیشفرض های فلسفی علوم، نحوه تأثیر فلسفه را بر علوم روشن کنیم. بدین منظور باید ابتدا انواع نیازمندی های علوم را به فلسفه بررسی کنیم؛ زیرا هر نیازی، مستلزم پیشفرض قرار دادن یک یا چند قانون فلسفی در علوم است. بنابراین در ادامه به ارتباط میان علوم و فلسفه در این زمینه می پردازیم.

نیاز علوم به فلسفه در اثبات موضوع

یکی از مباحث مهم در تبیین رابطه میان علوم و فلسفه، نیاز علوم به فلسفه در اثبات موضوع است. هر دانش حقیقی و از جمله هر یک از علوم، موضوعی دارد که در حکم محوری است که گزاره های گوناگون آن دانش را به گرد خود جمع می کند و آنها را در قالب یک دانش در می آورد بطوری که همه گزاره های آن دانش، به نوعی درباره آن موضوع بحث می کنند. آشکار است که موضوع هر دانشی باید در بیرون از ذهن موجود باشد و گرنه بحث از آن به جای علم پردازی، نوعی خیالبافی است. پس در هر دانشی پیش از هر بحثی باید اطمینان داشت که موضوع آن موجود است.

اگر وجود موضوع دانشی بدیهی باشد، نیازمند اثبات نیست ولی اگر بدیهی نباشد، باید آن را ثابت کرد و چه بسا نحوه آن را نیز معلوم نمود اما در کجا به این امر می توان پرداخت؟ آیا در خود آن دانش؟ خیر، هر دانشی با این فرض آغاز می کند که موضوعش موجود است و هیچ دانشمندی در مقام یک دانشمند، به اثبات وجود موضوع دانش نمی پردازد؛ زیرا اثبات وجود اشیا و تعیین نحوه آن، فقط در قلمرو فلسفه است و نه هیچ دانش دیگری. پس دانش هایی که وجود یا نحوه وجود موضوعشان بدیهی نیست به فلسفه نیازمندند. پس وجود موضوع این دانش ها و نحوه این وجود، پیشفرضی است که از فلسفه وام گرفته اند.[۴]

نیاز علوم به فلسفه در کلیت و ضرورت قوانینشان

مورد مهمی دیگر در رابطه میان علوم و فلسفه، اثبات کلیت و ضرورت قوانین علوم طبیعی در فلسفه است. کلیت یک قانون به این معناست که:

اولاً، موضوع آن به یک شیء بخصوص، و به اصطلاح به یک شخص اشاره ندارد؛ یعنی مفهومی کلی است نه جزئی؛ به موجب این امر، گزاره ای که دلالت بر یک قانون دارد، باید واژه های به کار رفته در آن اسم عام باشند، مانند انسان و الکترون و فلز نه اسم خاص مانند ابن سینا و ایران و رخش. پس گزاره «ابن سینا دانشمند است»، قانونی را بیان نمی کند؛ زیرا واژه ابن سینا، که موضوع این گزاره است، اسم خاص است و به یک شخص اشاره دارد.

ثانیاً، حکم و محمولی که در قانون ذکر شده، بلااستثناء شامل همه مصادیقی است که موضوع قانون می تواند بر آنها صادق باشد. خواه مصادیقی که در گذشته موجود بوده اند یا هم اکنون موجودند یا در آینده موجود می شوند و خواه مصادیق فرضی.[۵] بنابراین گزاره «برخی از فلزات در اثر حرارت منبسط می شوند»، قانونی را بیان نمی کند اما گزاره «هر عددی یا فرد است یا زوج»، بیان یک قانون است.

ضرورت یک قانون به این معناست که در صورت فراهم بودن شرائط مذکور در قانون ممکن نیست که قانون تخلف پذیرد و محقق نشود؛ یعنی با شرائطِ مذکور ممکن نیست موضوع قانون بدون حکمِ مذکورِ در قانون موجود شود. پس صرف اینکه همه مصادیق گذشته و حال و آینده موضوع واجد این حکم اند کافی نیست برای قانون، بلکه علاوه بر این باید در صورت فراهم بودن شرائط تخلف از آن ممکن نباشد.

اگر گفتیم گزاره «نقطه انجماد هر آب خالصی در فشار یک اتمسفر صفر است» مبین یک قانون است، به این معناست که اولاً حکم مذکور در آن شامل همه آبهای گذشته و حال و آینده و بلکه شامل هر چیز دیگری هم که آب فرض شود هست و ثانیاً، با وجود شرایط یاد شده ممکن نیست آبی چنین نباشد.

حاصل اینکه کلیت و ضرورت قوانین علمی در مجموع به این معناست که عوامل طبیعی مشابه در شرایط یکسان به طور تخلف ناپذیری رفتارهای مشابه دارند و در یک کلام طبیعت رفتاری دائماً یکنواخت و تخلف ناپذیر دارد.[۶]

برای درک اهمیت کلیت و ضرورت قوانین علمی، کافی است توجه کنیم که همه پیشرفت انسان در صنعت و تکنولوژی و پیدایش تمدن عظیم کنونی مرهون کشف قوانین علمی است و همه اهمیت قوانین علمی مرهون قدرت پیش بینی این قوانین است. با قوانین علمی بویژه اگر در قالب ریاضی بیان شوند، می توان رفتار و اوضاع و احوال گذشته و حال و آینده پدیده ها را پیش بینی کرد، مانند پیش بینی عمر گذشته زمین، پیش بینی آثار نامشهود یک بیماری از آثار مشهود آن، پیش بینی دقیق خسوف و کسوف در گذشته و آینده، پیش بینی اینکه موشکی که از سکوئی پرتاب می شود دقیقاً در چه زمانی در چه منطقه ای فرود می آید و امثال آنها.

پیش بینی قوانین علمی، مرهون کلیت و ضرورت آنهاست؛ زیرا اگر قانون علمی کلی و ضروری نباشد در این صورت ولو همه شرائط واقعی لازم برای صدق قانون را بشناسیم و فراهم کنیم، باز هم این احتمال وجود دارد که قانون صادق نباشد و در نتیجه همواره این احتمال وجود دارد که در مواردی فرضاً از همه جهت مشابه با موارد تجربه شده قانون صادق نباشد و یا این احتمال وجود دارد که در همان مواردی که تاکنون قانون صادق بوده است بدون اینکه هیچ تغییری در آنها رخ دهد از این پس صادق نباشد و آشکار است که با وجود این احتمالات امکان پیش بینی منتفی است. پس به دلیل امکان پیش بینی کردن با قوانین علمی نمیتوان کلیت و ضرورت این قوانین را انکار کرد.

اکنون از یک سو ابزار علم حس و تجربه است و از سوی دیگر، کلیت قانونی علمی (=یکنواختی دائمی رفتار طبیعت) و ضرورت آن (=تخلف ناپذیری رفتار طبیعت) اموری حسی نیستند و به اقرار همه فیلسوفان و از جمله فیلسوفان علم، اموری قابل تجربه هم نیستند. در نتیجه ممکن نیست هیچ یک از علوم کلیت و ضرورت لازم برای قوانین خود را تدارک کند. در اینجاست که مجدداً علوم از پیشفرض های فلسفی کمک می گیرند. آنها بدین منظور اصل علیت و قانون «سنخیت علی معلولی» و قانون «ضرورت علی معلولی» را که سه قانون فلسفی اند، پیشفرض قرار می دهند.

نیاز علوم به فلسفه در سایر پیشفرضهای فلسفی

علاوه بر آنچه گفته شد علوم و فلسفه، روابط دیگری نیز باهم داشته و علوم نیازهای دیگری هم به فلسفه دارند، که مستلزم پیشفرض های فلسفی دیگری برای علوم است؛ مثلاً هر علمی، با توصیف موضوع مورد بحثش، به شناختن آن موضوع می پردازد؛ اساساً کار علم، شناسایی قوانین مربوط به موضوع آن است. پس هر علمی پیش از هر بحثی باید فرض کند که شناختن پدیده های طبیعی – که از جمله آنها پدیده ای است که موضوع آن علم است – ممکن است، و گرنه تلاشش بیهوده خواهد بود. اما درستی یا نادرستی این فرض و تعیین حدود و ثغور آن را در چه دانشی باید بررسی کرد؟ در دانشی که شناخت از مسائل آن است؛ یعنی در بخش معرفت شناسی فلسفه. پس اصل شناخت پذیری جهان برای انسان از پیشفرض های فلسفی همه علوم است.

همچنین همه علوم، اصل امتناع تناقض را به کار می گیرند، در حالی که بررسی دقیق تناقض و تعیین شرایط آن، در قلمرو فلسفه است. پس این اصل نیز از پیشفرضهای فلسفی همه علوم است.

همچنین همه علوم، کم یا بیش از امتناع تضاد و از امتناع دور و تسلسل استفاده می کنند؛ در حالی که اثبات آنها و حل اشکالات وارد بر آنها در حیطه فلسفه است. بنابراین این سه نیز از پیشفرض های فلسفی علوم اند.

علاوه بر قوانین فلسفی ذکر شده که مورد حاجت همه علوم اند و از پیشفرض های فلسفی عام اند، قوانین دیگری از فلسفه هستند که فقط در برخی از علوم مورد حاجت اند؛ یعنی پیشفرض فلسفی خاص آن علوم اند مانند مسئله «وجود یا عدم طبایع»، مسئله «وجود یا عدم حرکتهای طبعی»، مسئله «وجود یا عدم زمان مطلق»، مسئله «وجود یا عدم مکان مطلق»، که در علوم تجربی غیر انسانی کاربرد دارند، و مسئله «وجود یا عدم کل به منزله شیئی مستقل از اجزا»، مسئله «جبر یا اختیار انسان» که در علوم تجربی انسانی به کار میروند.

تقدم فلسفه بر علوم

تا اینجا دانستیم که هم در فلسفه از پیشفرض های علمی کمک می گیرند و هم در علوم از پیشفرض های فلسفی با این تفاوت که از پیشفرض های علمی فقط در اندکی از مسائل فلسفی (=فلسفه پس از علم) استفاده می شود و هیچ پیشفرض علمی ای نیست که همه مسائل فلسفی مبتنی بر آن باشند و در نتیجه گروه بزرگی از مسائل فلسفه (= فلسفه پیش از علم) به کلی از علوم بی نیازند.

اما از پیشفرض های فلسفی عامی همچون اصل «امتناع تناقض»، اصل «شناخت پذیری طبیعت»، اصل علیت، قانون «سنخیت على معلولی»، قانون «ضرورت على معلولی» و امثال اینها و به ویژه از اصل اول و دوم، همه مسائل علمی استفاده می کنند. پس بی استثنا همه مسائل علمی به فلسفه نیازمندند. نتیجه اینکه بدون علم می توان فلسفه داشت ولی بدون فلسفه نمیتوان علم داشت؛ به عبارت دیگر، فلسفه متکی به علم نیست ولی علم، به فلسفه متکی است و به زبان فلسفی، فلسفه بر علوم متقدم است.

بنابراین می توان نتیجه گرفت که در رابطه میان علوم و فلسفه، فلسفه از ارزش و جایگاه بالایی برخوردار است و در جامعه ای که فلسفه مورد تحقیق و پژوهش کافی قرار نگیرد، به تدریج چراغ علوم تجربی نیز کم فروغ شده و نظام دانش در آن جامعه دچار سستی و رخوت می شود.

جمع بندی

رابطه میان علوم و فلسفه، رابطه ای مهم و تاثیرگذار است. هم فلسفه به علوم نیازمند است و هم علوم به فلسفه. فلسفه در طرح برخی مسائل، مقدمه برخی استدلالات و تعیین برخی مصادیق برای نظریات مطرح شده در آن، نیازمند به علوم تجربی است؛ اما نیاز علوم به فلسفه، از جهاتی بیشتر است؛ زیرا علوم در اثبات موضوع خود، اثبات کلیت و ضرورت قوانینشان و همچنین بسیاری از پیشفرض های دیگر، به فلسفه نیازمندند.

پی نوشت ها

[۱] برای توضیح بیشتر، رجوع کنید به: مطهری، مجموعه آثار، ج ۷، ص ۱۹۰ـ۱۸۵.

[۲] ابن سینا، الشفاء، الالهیات، ص ۴۰۱.

[۳] برای توضیح بیشتر، رجوع کنید به: مطهری، مجموعه آثار، ج ۷، ص ۱۹۹ـ۱۹۳.

[۴] برای توضیح بیشتر، رجوع کنید: مطهری، مجموعه آثار، ج ۷، ص ۱۵۷ و ۲۴۰ و ۲۴۱.

[۵] برای توضیح بیشتر درباره کلیت، رجوع کنید به: مطهری، مجموعه آثار، ج ۹، ص ۲۳۴ـ۲۳۲.

[۶] برای توضیح بیشتر درباره تخلف ناپذیری قوانین تکوینی، رجوع کنید به: مطهری، مجموعه آثار، ج ۱، ص ۱۴۱ـ۱۳۸.

فهرست منابع

  1. ابن سینا، الشفاء، الطبیعیات، قم، مکتبه آیه الله العظمی المرعشی النجفی، ۱۴۰۴.
  2. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، قم، صدرا، ۱۳۷۱.

منبع اقتباس: : عبودیت، عبدالرسول، درآمدی بر فلسفه اسلامی، قم، مرکز انتشارات موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی، ۱۳۸۵، ص ۴۶ـ۳۵

بدون دیدگاه