حر بن يزيد ریاحی که پیش از واقعه عاشورا، یکی از فرماندهان نظامی کوفه بود، دستور گرفت تا با لشکری هزار نفری، مانع از ادامه حرکت امام حسین (علیه السلام) به سوی شهر کوفه شده و نیز مانع از بازگشت آن حضرت شود.
حر بن یزید ریاحی در روز عاشورا خود را در میان بهشت و جهنم دید، در یک لحظه تصمیم گرفت که در کنار امام حسین (علیه السلام) قرار گیرد که در نهایت او به سپاه امام حسین (علیه السلام) پیوست و در دفاع از او جنگید و به شهادت رسید. حر به سبب توبه و پیوستن به سپاه امام، نزد شیعیان احترامی خاص دارد.
شیعیان، حر بن يزيد ریاحی را نماد امید به قبولی توبه و رستگاری بعد از آن می دانند. آرامگاه حر اکنون در سمت غربی کربلا در فاصله حدود هفت کیلومتری واقع شده است.
چون حر بن يزيد ریاحی ديد لشكر كوفه تصميم گرفتند با حسين (علیه السلام) بجنگند و فرياد امام حسين (علیه السلام) را شنيد كه مى فرمود: آيا دادرسى نيست كه براى خدا به داد ما برسد؟ آيا كسى نيست كه از حرم رسول خدا دفاع كند؟ به عمر بن سعد گفت:
اى عمر، تو با اين مرد مى جنگى؟
گفت: آرى به خدا، جنگى كه اگر هموار باشد سر ها بيفكند و دست ها بپراند، گفت: پيشنهاد او پسند شما نيست؟
عمر گفت: اگر كار به دست من بود، پذيرا مى شدم ولى اميرت نپذيرد؛
حر بن يزيد ریاحی آمد و در كنار لشكر ايستاد و يكى از هم عشيره هايش به نام قرة بن قيس با او بود، به قرة بن قيس گفت: امروز اسبت را آب دادى؟ گفت: نه، گفت: نمى خواهى آبش دهى؟ قره گويد: به گمانم رسيد مى خواهد به كنارى رود و در نبرد شركت نجويد و بد دارد كه من نگران او باشم كه كنار مى رود؛
گفتم: من اكنون مى روم آبش دهم، او هم از آنجا كه بود كناره كرد و به خدا اگر مرا از قصد خود آگاه كرده بود با او به حسين پيوسته بودم و كم كم خود را به حسين (علیه السلام) نزديك مى كرد.
مهاجر بن اوس به او گفت: چه قصدى دارى؟ مى خواهى يورش برى؟
پاسخ او را نداد و لرزه اى بر اندامش افتاده بود، مهاجر به او گفت: وضع مشكوكى به خود گرفتى، من تو را در هيچ ميدانى چنين نديدم، اگر به من مى گفتند شجاع ترين اهل كوفه كيست؟ تو را نام مى بردم، اين چه حالى است كه در تو بينم؟
حر بن يزيد ریاحی به گفت: من خود را ميان بهشت و دوزخ مى نگرم، به خدا چيزى را بر بهشت اختيار نكنم اگر چه پاره پاره و سوزانده شوم، تازيانه بر اسب زد قصد حسين (علیه السلام) داشت و دست بر سر گذاشت و مى گفت: بار خدايا، به سوى تو برگشتم، توبه ام را بپذير، من دل دوستان تو و زادگان دختر پيغمبرت را لرزاندم.
توبه حر بن يزيد ریاحی به روایت طبری
طبرى گفته: چون به حسين (علیه السلام) و اصحابش نزديك شد سپر واژگون كرد و بر آن ها سلام داد.
باب توبه براى هر كس باز است؛ پيش آمد حر بن يزيد درسى است براى كسانى كه بار گناه آنان بسيار سنگين است و نويد عموم رحمت خدا و بخشايش او است براى بندگان؛ هر كس در هر مقامى از تمرد و گنهكارى باشد چون به خود آمد و از روى حقيقت پشيمان شد و به درگاه خدا بازگشت، او را مىپذيرد ولى در صورتى كه از خود بگذرد.
حر بن يزيد ریاحی كه به خود آمد و دانست چه خطاى بزرگى كرده، راه را بر امام بسته و دل خاندان او را آزرده است، توبه اعدام بود، حاضر شد براى تدارك خطاى خود از همه چيز بگذرد، از مال و منصب و جاه و خاندان؛
از جان گذشت و با اخلاص به آستان حسين (علیه السلام) رو كرد و آن حضرت او را پذيرفت، با اينكه عمرى در خدمت حكومت شوم بنى اميه گذرانيده بود، سرانجام به سعادت شهادت رسيد و در شمار بزرگان اصحاب امام مظلوم درآمد، زيرا با همين برگشت و جانبازى خود درس مفيدى به همه گنه كاران داد و به وجه بليغى به سران كوفه اتمام حجت كرد.
در همين يك ساعت دوران توبه خود، عمرى را كه در حكومت باطل بسر برده بود جبران كرد، در مرحله اول به سوى اهل كوفه برگشت و حق را به آنها تبليغ كرد؛ با همين تبليغ نيم ساعته، همه خطا هاى خود را برگردانيد، زيرا درسى به جهانيان داد که شاگردان آماده از آن استفاده مى برند و در مرحله دوم با خون خود همه گناهان خود را شست و تا آنجا پاك شد كه امام سر او را به دامن نهاد.
سخن حر بن يزيد ریاحی با امام حسین (علیه السلام)
خود را به امام حسين (علیه السلام) رسانيد و گفت: قربانت يا بن رسول اللَّه، من همان همراه تو هستم كه نگذاشتم برگردى و در راه، پا به پاى تو آمدم و تو را در اينجا بازداشت كردم، من گمان نمى بردم كه اين مردم پيشنهاد هاى تو را نپذيرند و تو را به اين وضع كنونى برسانند، به خدا اگر مى دانستم با تو چنين مى كنند، آنچه با تو كردم نمى كردم، من از آنچه كردم به خدا توبه كردم، به نظر شما توبه من پذيرفته است؟
امام حسين (علیه السلام) فرمود: آرى، توبه ات را خدا قبول كند، فرود آى؛ عرض كرد: من سواره بهتر مى توانم خدمت كنم، ساعتى با آن ها بجنگم و در آخر پياده خواهم شد، حسين (علیه السلام) فرمود: خدايت رحمت كند هرچه در نظر دارى عمل كن، مقابل حسين (علیه السلام) ايستاد و گفت:
سخن حر با اهل کوفه
«اى اهل كوفه، مادرتان مباد و نزاد، اين بنده شايسته خدا را دعوت كرديد تا چون نزد شما آمد، او را از دست داديد، گمان داشتيد كه از او با جان خود دفاع كنيد و سپس بر او جهيديد تا او را بكشيد، به او چسبيديد و يقه او را گرفتيد و از هر سو راه بر او بستيد كه در بلاد پهناور خدا نتواند رفت؛
و چون اسيرى در دست شما گرفتار شده و سود و زيان خود را از دست داده و آب فراتى كه يهود و ترسا و گبر مى نوشند و خوك و سگ بيابان عراق در آن مى غلطند، به روى او و زنان و كودكان و خاندانش بستيد و آنهايند كه از تشنگى به خاك افتاده اند، چه بد رفتارى با ذريه محمد كرديد پس از او، خدا شما را سيراب نكند روز تشنگى».
عده اى بر او حمله كردند و او را تيرباران نمودند، او آمد و در برابر حسين (علیه السلام) ايستاد.[1]
كشته شدن حر بن يزيد ریاحی (ره)
حر بن يزيد ریاحی در میدان رفت و چنین سرود:
«تصميم گرفتهام كه تا نكشم كشته نشوم؛ و امروز هرگز كشته نخواهم شد، مگر در حال پيشروى.
آنان را با شمشير مى زنم، با ضربتى مانند ساتور، بى آنكه سستى كنم و كوتاهى بورزم.»
همچنین مى سرود:
منم حر مهمان نواز عزيز كه گردن زنمتان به شمشير تيز
ز بهتر كسى كامده در عراق
نبينم به قتل شما هيچ چيز
گويا ابن معتز نیز او را ستوده است:
مرا تيغى است مرگ اندر درونش به جز خون ريختن دم برنيارد
به روى تيغهاش موج سياهى چه ابرى تيكه كان باران نبارد
حر بن يزيد ریاحی به همراهى زهير بن قين جنگ نمايانى كرد و چون يكى از آنها حمله مى كرد و محاصره مى شد، ديگرى حمله مى كرد و او را نجات مى داد، ساعتى با هم جنگيدند و پياده نظام كوفه بر حر حمله همه جانبه كردند و او را كشتند.
فتال نيشابورى در «روضة الواعظين» در مقتل حر گفته می گوید:
حسين (علیه السلام) به بالينش آمد و خونش هنوز مى جوشيد، به او فرمود: به به اى حر، تو چنانچه مادرت نامت نهاده، حر هستی در دنيا و آخرت، سپس حسين (علیه السلام) مى سرود:
چه خوش حر ى است حر بنى رياحم
شكيبا زير نيزه و در پناهم
چه خوش حرى كه مى خواند حسينش
ببخشد جان بجنگد در سپاهم
مرحوم صدوق هم از امام صادق (علیه السلام) همين را روايت كرده است؛ انتهى.
نتیجه گیری
یکی از افراد شاخص که در آخرین لحظات، میان جدال حق و باطل، راه حق را بر گزید، حر بن یزید ریاحی است، او فرمانده سپاه حکومت کوفه بود که در ابتدا راه را بر امام حسین (علیه السلام ) بست و وقتی متوجه شد که حاکمیت قصد جنگ با فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را دارد، راه خویش را جدا نمود و در کنار فرزند زهرا (سلام الله علیها) در برابر آنها جنگید تا به شهادت رسید.
پی نوشت
[1] . در كربلا چه گذشت، ص322.
منبع
- در كربلا چه گذشت / ترجمه نفس المهموم، شيخ عباس قمى / مترجم آيت الله كمره اى، مسجد جمكران، قم، 1381 ش.