بیعت رضوان یا بیعت شجره، پیمان دوباره جمعی از صحابه با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است که در سال ششم هجری در نزدیکی مکه و قبل از صلح حدیبیه انجام گرفت.
آیه بیعت رضوان
آیه ۱۸ سوره فتح به واقعه بیعت رضوان اشاره کرده « لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَ أَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا؛ خدا از مؤمنانی که زیر درخت (معهود حدیبیه) با تو بیعت کردند به حقیقت خشنود گشت و از وفا و خلوص قلبی آن ها آگاه بود که وقار و اطمینان کامل بر ایشان نازل فرمود و به فتحی نزدیک (که فتح خیبر بود) پاداش داد.»
نام بیعت رضوان و بیعت شجره نیز از همین آیه گرفته شده است. داستان از این قرار بود که قريشيان سهيل بن عمرو [عامرى] و حويطب بن عبد الغرى و مكرز بن حفص [فرمانده پنجاه نفرى كه اسير شده بودند] را براى صلح نزد رسول خدا فرستادند.
در همين حال به پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) خبر رسيد كه عثمان و ده نفر از مهاجران كه به مكه رفته بودند، كشته شده اند. براى همين آن حضرت به سوى منزل غزية بن عمرو مازنى از بنى نجار، كه امّ عماره نيز با وى بود، رفت و در كنار اثاثيه آن ها نشست و فرمود: خداوند به من دستور داده است كه با شما بيعت كنم. پس مردم جمع شدند و با او بيعت كردند كه فرار نكنند.[1]
بیعت رضوان به روایت طبرسی
طبرسى در اعلام الورى آورده است كه اصحاب در زير درخت با آن حضرت بيعت كردند كه هرگز فرار نكنند.
شيخ مفيد در ارشاد مى نويسد: حضرت على (عليه السلام) پارچه اى را بين آن حضرت (صلى الله عليه و آله و سلم) و زنان قرار داد كه زنان با در دست گرفتن يك طرف پارچه با آن حضرت بيعت مى كردند و رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلم) طرف ديگر آن را لمس مى كرد.[2]
كلينى روايت كرده است كه چون عثمان در مكه بود، رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم) يك دست خود را بر دست ديگر خود گذاشت و به نيابت از عثمان بيعت كرد.[3]
پيامبر جانشين خود را به مردم معرفى مى كند در ارشاد با سندى از على بن حسين (عليه السلام) روايت كرده است كه فرمود: هنگامى كه دوال نعل رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم) پاره شد، آن را به على (عليه السلام) داد تا تعمير كند. سپس در حالى كه يك لنگه كفش به پا داشت به اندازه يك تير انداختن يا در حدود آن راه رفت، آن گاه رو به اصحابش كرد و فرمود: يكى از شما بر تأويل قرآن مى جنگد، چنان كه به همراه من براى تنزيل قرآن جنگيد.
ابو بكر سوال كرد: آيا آن شخص من هستم؟ فرمود: نه.
عمر پرسيد: آيا من هستم؟ فرمود: نه.
افراد ساكت شدند و به همديگر نگاه مى كردند تا اين كه رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلم) فرمود: او همان كسى است كه به كفش پينه مى زند- و به على (عليه السلام) اشاره كرد- و فرمود: او به هنگامى كه سنت من كنار گذاشته مى شود و كتاب خدا سوزانده مى شود و افرادى كه شايستگى ندارند درباره دين سخن می گويند، براى احياى دين خداى عز و جل با آنها پيكار می كند.[4]
گويى كه شيخ مفید اين حديث را يكى يا نزديك به حديثى دانسته است كه رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلم) آن را از هنگام ديدار با سهيل بن عمرو عامرى، سفير صلح روايت نموده است، آن جا كه مىفرمايد: سهيل بن عمرو رو به پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلم) كرد و گفت:
اى محمد، بردگان ما به تو پيوسته اند، آن ها را به ما بازگردان! رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلم) با شنيدن اين سخن، بسيار خشمگين گرديد و فرمود: اى جماعت قريش (از كفر و لجبازى خود) دست برداريد وگرنه خداوند مردى را به سوى شما می فرستد كه قلب او را براى ايمان آزموده است و او گردن هاى شما را بر پذيرش دين می زند.
بعضى از كسانى كه در آن جا حاضر بودند پرسيدند: اى رسول خدا! آيا آن مرد ابو بكر است؟
فرمود: نه.
پرسيده شد: عمر است؟ فرمود: نه؛ بلكه او كسى است كه در چادر مشغول پينه زدن بر كفش است.
افراد به سوى چادر رفتند تا ببينند كه اين مرد كيست، و ديدند كه امير المؤمنين على بن ابى طالب (عليه السلام) است.[5]
در روضه كافى با سندى از امام صادق (عليه السلام) آمده است كه فرمود: قريشيان سهيل بن عمرو و حويطب بن عبد الغرى را به سوى آن حضرت فرستادند … رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلم) دستور داد كه شترهاى قربانى را در معرض ديد آنها قرار دهند.
آنها سوال كردند: براى چه آمده اى؟
فرمود: آمده ام تا بر كعبه طواف كنم و ميان صفا و مروه سعى به جاى آورم و اين شترها را قربانى كنم و گوشت هاى اين شترها را براى شما رها كنم.
گفتند: همانا قريشيان تو را به خدا و حق خويشاوندى قسم مى دهند كه بدون اذن آن ها وارد شهرشان نشوى و قطع رحم ننمايى و دشمنان را بر آنها پررو نكنى اما رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلم) هيچ پيشنهادى را قبول نكرد مگر اين كه داخل مكه شود.[6]
در خبر قمى در تفسيرش با سندى از امام صادق (عليه السلام) آمده است كه فرمود: قريشيان، [مكرز بن] حفص بن أحيف و سهيل بن عمرو را به سوى آن حضرت فرستادند …
آن ها گفتند: اى محمد، آيا امسال بر نمى گردى تا ببينيم كه كار تو و عرب ها به كجا مى انجامد؟
عرب ها متوجه حركت تو به سوى مكه شده اند و اگر تو امسال به شهر و حرم ما داخل شوى، عرب ها ما را خوار مى شمارند و بر ما پررو مى شوند. ما، در سال آينده در همين ماه [ذى القعده] به مدت سه روز شهر را براى تو خالى مى كنيم تا بيايى و مناسك عمره را انجام دهى و برگردى.
رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلم) قبول كرد. آن ها گفتند: شرط كنيم كه هر يك از افراد ما كه به سوى تو آمدند، آنها را بازگردانى و ما هم هر يك از افراد تو را كه به سوى ما آمد، بازگردانيم.
فرمود: هر يك از افراد ما كه به سوى شما آمدند، احتياجى به آن ها نداريم و لكن شما بايد قول بدهيد كه مسلمانان مكه را آزار ندهيد و آنها را به كارى مجبور نكنيد و از انجام احكام و شرايع اسلام به وسيله آن ها جلوگيرى نكنيد.
آنها نيز اين را پذيرفتند و آن گاه سهيل بن عمرو و [مكرز بن] حفص بن أحيف به سوى قريشيان بازگشتند و آن ها را از انعقاد صلح مطلع ساختند.
اعتراض بعضى از اصحاب
قمى مى نويسد: هنگامى كه رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلم) صلح را پذيرفتند، تمام اصحاب آن را انكار كردند و كسى كه از همه بيشتر اعتراض مى كرد عمر بن خطاب بود كه گفت: اى رسول خدا، آيا ما بر حق و دشمن ما بر باطل نيست؟!
فرمود: چرا؟!
گفت: پس چرا دين خودمان را خوار و پست می كنيم؟!
فرمود: خداوند به من وعده فتح داده است و هرگز خلف وعده نمی كند …
عمر گفت: اى رسول خدا، مگر نگفتى كه وارد مسجد الحرام مى شويم و همراه ديگران سر تراشى و تقصير می كنيم؟
فرمود: آيا وعده دادم كه امسال وارد مكه می شوى و گفتم كه خداوند عز و جل به من وعده داده است كه امسال مكه را فتح می كنم و همراه حاجيان طواف و سعى را به جاى می آورم؟![7]
هنگامى كه اعتراض ها زياد شد، رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلم) فرمود: آيا شما همان اصحابى نيستيد كه خداوند در جنگ بدر درباره شما فرمود: «إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجابَ لَكُمْ أَنِّي مُمِدُّكُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُرْدِفِينَ»[8]؛ هنگامى كه از پروردگار يارى خواستيد و او پذيرفت: «من با هزار فرشته اى كه پياپى مىآيند، ياريتان می كنم»
آيا شما همان اصحابى نيستيد كه روز احد درباره شما فرمود: «إِذْ تُصْعِدُونَ وَ لا تَلْوُونَ عَلى أَحَدٍ وَ الرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ فِي أُخْراكُمْ …»[9] بياد بياوريد آن گاه كه خود را به بالاى (كوه احد) می كشيديد و گردن بر (نداى) كسى برنمی گردانيد حال آن كه پيامبر شما را از پشت سرتان فرا می خواند (رو به فرار گذاشته بوديد) و به بالا مىرفتيد و به كسى توجه نمی كرديد ….
آيا شما اصحاب من در فلان روز و فلان روز نيستيد؟
آن ها از رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلم) معذرت خواهى كردند و از كردار خويش پشيمان شدند و گفتند: خدا و رسولش بهتر مى دانند، هر كارى كه به نظرتان رسيده انجام دهيد.[10]
جمع بندی
بیعت رضوان یا بیعت شجره، پیمان دوباره جمعی از صحابه با پیامبر (ص) است که در سال ششم هجری در نزدیکی مکه و قبل از صلح حدیبیه انجام گرفت. داستان از این قرار بود که قريشيان سهيل بن عمرو [عامرى] و حويطب بن عبد الغرّى و مكرز بن حفص [فرمانده پنجاه نفرى كه اسير شده بودند] را براى صلح نزد رسول خدا فرستادند. در همين حال به پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلم) خبر رسيد كه عثمان و ده نفر از مهاجران كه به مكه رفته بودند، كشته شده اند.
براى همين آن حضرت به سوى منزل غزية بن عمرو مازنى از بنى نجار، كه ام عماره نيز با وى بود، رفت و در كنار اثاثيه آن ها نشست و فرمود: خداوند به من دستور داده است كه با شما بيعت كنم. پس مردم جمع شدند و با او بيعت كردند.
پی نوشت ها
[1] . اعلام الورى، ج 1، ص 204 و مثل همين مطلب در مناقب، ج 1، ص 202 آمده است.
[2] . ارشاد، ج 1، ص 119.
[3] . روضه كافى، ص 268.
[4] . معتزلى آن را با دو سند از ابى سعيد خدرى روايت كرده است (شرح ابن ابى الحديد، ج 3، ص 206) و پيش از او حاكم در مستدرك بر صحيحين آن را نقل نموده است (ج 3، ص 122) و پيش از او ابو يعلى موصلى در مسند خود (ج 2، ص 341) پيش از او احمد در مسند خود (ج 3، ص 82) روايت كرده اند.
[5] . ارشاد، ج 1، ص 122- 123. در متن خبر در ارشاد واژه حجره آمده، كه گويا منظور همان چادرى بوده كه در بيابان حديبيه برپا شده بوده نه حجره ساختمانى و لذا به چادر ترجمه شد.
[6] . روضه كافى، ص 268.
[7] . در تبيان، ج 9، ص 335
[8] . انفال (8) ، 9.
[9] . آل عمران (3) ، 153.
[10] . مثل همين را واقدى در مغازى، ج 2، ص 609 آورده است.
منابع
- إعلام الورى بأعلام الهدى، أمين الإسلام الشيخ أبي علي الفضل بن الحسن الطبرسي، مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث، بی تا.
- الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، أبي عبد الله محمد بن محمد بن النعمان العكبري البغدادي، مؤسسة آل البيت ” ع ” لتحقيق التراث، دار المفيد، طباعة – نشر – توزيع
- الكافي ( الروضة من الكافي ) ( فارسي ) ، ج ۱، الشيخ الكليني ( مترجم : رسولي ) ، ص ۱
- الروضة من الكافي، ثقة الإسلام أبي جعفر محمد بن يعقوب بن اسحق الكليني الرازي رحمة الله عليه المتوفى سنة 329، انتشارات علميّه اسلاميه، بی تا.
- شرح نهج البلاغة، ابن أبي الحديد معتزلی، مؤسسة إسماعيليان للطباعة والنشر و التوزيع، بی تا.
- مسند أبي يعلى، أبو يعلى الموصلي، دار المأمون للتراث، 1400ق
- مسند الإمام أحمد بن حنبل، الإمام أحمد بن حنبل، دار صادر – بيروت – لبنان، 1405ق.
- الإرشاد، الشيخ المفيد، دار المفيد للطباعة و النشر و التوزيع – بيروت – لبنان۱۴۱۴ – ۱۹۹۳ م