روش تحقیق در فلسفه روشی، عقلی است و با علوم تجربی همانند فیزیک، شیمی، طب و … متفاوت است. در واقع فیلسوف گرچه از سایر علوم بهره می برد، اما برای اثبات گزاره های خود، هرگز با تکیه بر تجربه و آزمایش های تجربی استدلال نمی کند. در ادامه روش تحقیق در فلسفه و تفاوت شیوه اثبات گزاره های آن با علوم تجربی را بررسی می کنیم.
مقصود از روش تحقیق در یک دانش
برای مشخص کردن روش تحقیق در فلسفه ابتدا باید دانست که مقصود از روش تحقیق در یک دانش چیست؛ چون روش تحقیق در یک دانش، جز به معنای روش تعیین صدق و کذب گزاره های تشکیل دهنده آن دانش نیست و چون روش تعیین صدق و کذب گزاره های یک دانش هم جز به طریق عقلی یا تجربی امکانپذیر نیست، ناگزیر ابتدا به توضیح مطلب اخیر می پردازیم که طبق آن گزاره ها به پیشین و پسین تقسیم می شوند و در ادامه دانش ها را به عقلی و تجربی تقسیم می کنیم و بالاخره به اثبات این امر می پردازیم که فلسفه دانشی عقلی و پیشینی و به تبع آن، روش تحقیق در فلسفه نیز روشی عقلی است.
گزاره های پیشین و پسین
برای فهم دقیق روش تحقیق در فلسفه، ابتدا باید تفاوت گزاره های پیشین و پسین را دریافت. گزاره های پیشین گزاره هایی هستند که برای اثبات درستی آن ها نیازمند تجربه نیستیم. گزاره های پسین گزاره هایی هستند که اثبات درستی آن ها متوقف بر تجربه و آزمایش است.
گزاره هندسی «مجموع زوایای داخلی هر مثلثی ۱۸۰ درجه است» و گزاره فیزیکی «همه فلزات در اثر حرارت منبسط می شوند» را که هر دو صادق اند، در نظر می گیریم و به مقایسه آن ها می پردازیم. آشکار است که اگر در تجربه، با مثلثی با خصوصیتی خلاف آنچه در این گزاره هندسی آمده است روبرو شویم به بطلان این گزاره حکم نمی کنیم. اما اگر به فلزی دست یابیم که خصوصیتی را که در گزاره فیزیکی مزبور آمده است دارا نباشد، به بطلان آن گزاره حکم می کنیم و از کلیت آن دست بر می داریم.
دلیل این تفاوت، روش اثبات صدق این دو گزاره است. صدق گزاره اول با روشی عقلی و صدق گزاره دوم با روشی تجربی ثابت می شود. روش تحقیق در فلسفه در واقع همان روش عقلی است که در ادامه توضیحات بیشتری نسبت به آن بیان می کنیم.
مقصود از روش عقلی استدلالی است که در نهایت بر بدیهیات اولیه مبتنی است؛ چون هم درک صدق گزاره های بدیهی اولی و هم قوانین استنتاج منطق که صورت استدلال بر طبق آنهاست، همه از تجربه مستقل اند و عقل پیش از تجربه و بدون کمک از آن صدق آنها را درک می کند، پس درک صدق چنین گزاره هایی نیز از تجربه مستقل است و به کمک آن نیازمند نیست.[۱]
بر خلاف گزاره دوم که صدق آن را فقط پس از تجربه و به کمک آن می توان دانست. گزاره های کاذب نیز همین گونه اند؛ درک کذب برخی بدون کمک تجربه و درک کذب پاره ای دیگر فقط با کمک تجربه ممکن است. اصطلاحاً به گزاره هایی از نوع گزاره اول «پیشین» و به گزاره هایی از نوع گزاره دوم پسین» می گویند.[۲]
پس گزاره پیشین، گزاره ای است که تعیین صدق و کذب آن با روش عقلی امکان پذیر است و گزاره پسین، گزاره ای است که تعیین صدق و کذب آن فقط با روش تجربی میسر است. بنابراین روش تحقیق در فلسفه، روش عقلی و مبتنی بر گزاره های پیشین است. در اینجا توجه به دو نکته ضروریست:
نکته اول
ممکن است مفاهیم به کار رفته در گزاره ای، از طریق حس به دست آمده باشند، مع الوصف آن گزاره پیشین باشد؛ زیرا تعیین صدق و کذب آن به طریق عقلی و بدون کمک حس امکانپذیر است؛ مانند بسیاری از گزاره های هندسی که با اینکه شامل مفاهیمی حسی همانند نقطه و خط و سطح و دایره و مثلث و امثال ذلک، می باشند همه پیشین اند؛ چون تعیین صدق کذب آنها به طریق عقلی و بدون کمک حس ممکن است.
به طور کلی اینکه اجزاء یک گزاره و یا کل گزاره چگونه به ذهن راه یافته است، آیا از طریق حس راه یافته است یا عقل یا حدس یا حتی از طریق خواب و الهام و امثال ذلک، تأثیری در پیشین یا پسین بودن گزاره ندارد. پیشین یا پسین بودن گزاره فقط بسته به روش تعیین صدق و کذب آن است.
نکته دوم
گزاره پسین، استثناپذیر است؛ یعنی با مشاهده مورد نقض، فقط کلیت آن باطل می شود و در سایر موارد صادق است؛ به عبارت دیگر، گرچه گزاره مزبور با آن کلیت باطل است به صورت جزئی تری صادق است.
در نتیجه گزاره ای کلی و لو با موضوعی اخص، جانشین گزاره کلی باطل شده می شود، اما گزاره پیشین استثناءناپذیر است؛ یعنی اگر برای آن مورد نقضی عقلانی یافت شود، نشان دهنده آن است که این گزاره به کلی باطل است و عقلاً در هیچ مورد دیگری هم نمی توان به صدق آن حکم کرد. برای مثال فرض کنید برهان هندسی صحیحی اثبات کند که مجموع زوایای مثلث متساوی الاضلاع ۱۸۰ درجه نیست؛ این مورد نقض، نشانه آن است که برهانی که اثبات می کند که مجموع زوایای هر مثلثی ۱۸۰ درجه است، صحیح نیست و صحیح نبودن این برهان، موجب می شود که به صدق نتیجه آن در سایر موارد نیز یقین نداشته باشیم؛ یعنی، عقلاً در مورد هیچ مثلثی نتوانیم حکم کنیم که مجموع زوایای آن ۱۸۰ درجه است.
دانش عقلی و دانش تجربی
دانش عقلی دانشی است که گزاره های آن، پیشین است و دانش تجربی، دانشی است که گزاره های آن پسین است؛ به عبارت دیگر دانش عقلی، دانشی است که صدق یا کذب گزاره های آن با روش عقلی قابل اثبات است و دانش تجربی دانشی است که صدق یا کذب گزاره های آن فقط با روش تجربی اثبات پذیر است.
با توجه به اینکه مقصود از روش تحقیق در یک دانش، همان روش تعیین صدق و کذب گزاره های آن دانش است، می توان گفت دانش عقلی، دانشی است که روش تحقیق آن عقلی است و دانش تجربی، دانشی است که روش تحقیق آن تجربی است.
فلسفه، دانشی عقلی است
ما ابتدا، از باب مثال از طریق برهان خلف صحت این مدعا را در مورد یک تک گزاره از فلسفه مثلاً اصل علیت ثابت می کنیم و سپس در بخش (استدلال)، صحت آن را به طور مستقیم برای همه گزاره های فلسفی ثابت خواهیم کرد و نشان خواهیم که داد روش تحقیق در فلسفه، روشی عقلانی است.
۱-مثال: اصل علیت تجربی نیست
اصل علیت را به همان معنای متعارف آن در نظر می گیریم: در هر پدیده ای؛ یعنی، هر شیئی که حادث زمانی است به علت نیازمند است. فرض می کنیم این گزاره پسین باشد و بتوان از طریق تجربه صدق و کذب آن را معلوم ساخت. نشان می دهیم که اولاً، این امر بدون به کارگیری گزاره هایی پیشین امکانپذیر نیست و ثانیاً به دور می انجامد.
بنابر گرایش هایی که فیلسوفان علم در باب اثبات پذیری یا ابطال پذیری گزاره های تجربی دارند[۳]، برای اینکه گزاره فوق پسین باشد یا باید اثبات صدق آن با تجربه ممکن باشد، بنا بر مبنای اثبات گرایی در علوم تجربی، و یا باید اثبات کذب آن با تجربه معقول باشد، بنابر مبنای ابطال گرایی در علوم تجربی. به تعبیر دیگر یا باید صدق آن را از طریق تجربه و تعمیم استقرائی ثابت کرد و یا باید اوضاع و احوالی تجربی را بتوان تصویر کرد که اگر رخ دهند، کذب این گزاره آشکار می شود.
دقیقتر بگوئیم یا باید از طریق تجربه نشان داد که اشیاء متعددی هستند که اولاً همه پدیده اند و ثانیاً، همه محتاج علت اند و سپس این یافته را به همه پدیده ها تعمیم داد و نتیجه گرفت که هر پدیده ای محتاج علت است و یا باید بتوان اوضاع و احوالی را فرض کرد که در آن اوضاع و احوال می توان از طریق تجربه نشان داد که شیئی هست که اولاً پدیده است و ثانیاً، محتاج علت نیست و نتیجه گرفت که گزاره هر پدیده ای محتاج علت است، ابطال پذیر و پسین است.
پس در هر دو راه ما ابتدا باید بتوانیم از طریق تجربه پدیده بودن شیئی یا اشیائی را نشان دهیم، ولی به راحتی می توان ثابت کرد که این امر اولاً از طریق تجربه صرف و بدون به کارگیری گزاره هایی پیشین امکانپذیر نیست و ثانیاً، مستلزم دور است.
توضیح اینکه پدیده بودن یعنی حادث زمانی بودن و حادث زمانی بودن یعنی ابتدا معدوم و سپس موجود بودن در حالی که از طریق حواس چه مسلح و چه غیر مسلح نمی توان به وجود و عدم اشیا پی برد؛ زیرا احساس کردن حداقل، مشروط به دو امر است؛ یکی اینکه اثری از شیء در اندام حسی حاصل شود که البته این اثر مادی است و تا رسیدن به مغز نیز مراحلی را طی می کند؛ دیگر اینکه روح این اثر را دریابد.[۴] پس فقط چیزهایی می توانند محسوس باشند که بتوانند سلول های یکی از اندام های حسی را متأثر سازند.
با توجه به این نکته، اگر دریافت های حسی خود را دقیقاً بررسی کنیم، خواهیم دید که تنها اموری که با حواس مستقیماً قابل درک اند عبارت اند از انواع رنگ ها، انواع صداها، انواع طعم ها، انواع بوها، انواع سردی و گرمی، انواع زبری و نرمی، انواع سختی و سستی، انواع خشکی و تری و انواع سبکی و سنگینی. علاوه بر این ها، امور دیگری هستند که از طریق حواس درک می شوند، ولی نه به نحوی که امور نامبرده درک می شوند؛ زیرا این امور خود مستقیماً اندام های حسی را متأثر نمی کنند، بلکه این ها به کمک نوعی مقایسه عقلانی همراه با اموری که مستقیماً اندام های حسی را متأثر می کنند، درک می شوند. ما این نوع درک را درک غیر مستقیم حسی می نامیم.
اکنون تنها اموری که با حواس به طور غیر مستقیم قابل درک اند عبارت اند از انواع شکل ها، اعداد، وضعیت اشیا نسبت به یکدیگر از نظر دوری و نزدیکی از نظر اتصال و انفصال و از نظر اینکه نسبت به هم بالا و پائین هستند یا کدام در طرف چپ یا راست دیگری است و هکذا.
به نظر برخی از فیلسوفان توالی زمانی اشیا و حرکت آن ها را هم به طور غیر مستقیم با حواس می توان درک کرد و لا غیر.[۵] بنابراین اوصافی همانند ضرورت، امکان، امتناع، علیت یا تأثیر، معلولیت یا تأَثُّر، شرط بودن، مشروط بودن، قوه، فعلیت، نیاز، غنا، استقلال، تضاد، تناقض، حدوث یا پدیده بودن، قِدَم، جوهر بودن، عرض بودن، انواع جواهر، وجود و عدم، نه مستقیماً و نه به طور غیر مستقیم، با حس و تجربه درک شدنی نیستند.[۶]
پس فقط یک راه برای پی بردن به پدیده بودن یک شیء وجود دارد و آن اینکه از اینکه ابتدا آن را حس نمی کنیم و سپس حس می کنیم مثلاً نوری را اول نمی بینیم و سپس از لحظه ای به بعد آن را می بینیم، استنتاج کنیم که ابتدا معدوم بوده است و سپس موجود شده است؛ یعنی حادث و پدیده است.
اما برای اینکه از حس نکردن، مثلاً از ندیدن، معدوم بودن را و از حس کردن مثلاً از دیدن، موجود بودن را استنتاج کنیم، باید دو گزاره دیگر را واسطه قرار دهیم:
۱-هر چیز قابل رؤیتی که در مکانی دیده نشود، در آن مکان معدوم است.
۲-چیزی که در مکانی دیده شود، در آنجا موجود است.
ولی این دو گزاره صرف نظر از صدق و کذب آن ها، اولاً هر دو پیشین اند [۷] و ثانیاً، اگر آنها را صادق بدانیم و بخواهیم صدقشان را ثابت کنیم فقط از طریق اصل علیت که در صدد اثبات آن هستیم، قابل اثبات اند و این دور است و محال می باشد.[۸]
۲-استدلال و عقلی بودن روش تحقیق در فلسفه
گزاره های فلسفی، خواص و اوصاف وجود را بیان می کنند و گاهی به ندرت به تبع وجود، از عدم و اوصاف آن هم بحث می کنند و توضیح داده شد که نه وجود و عدم قابل حس و تجربه اند و نه هیچیک از خواص وجود و عدم نظیر ضرورت و امکان و امتناع و علیت و معلولیت و امثال آن ها، پس طبعاً رابطه بین وجود و خواص، وجود یا عدم و اوصاف آن که گزاره های فلسفی ناظر به آناند نیز نمی تواند از طریق حس و تجربه درک شود. پس این روابط فقط با عقل و با تکیه بر بدیهیات اولیه قابل درک اند؛ یعنی فقط با روش عقلی می توان صدق و کذب گزاره های فلسفی را تعیین کرد.[۹]
بنابراین روشن شد که روش تحقیق در فلسفه، در اثبات گزاره های خود، روش عقلی است و گزاره های فلسفی، گزاره های پیشین هستند که از طریق حس و تجربه قابل اثبات نمی باشند.
جمع بندی
روش تحقیق در فلسفه یعنی روش تعیین صدق و کذب گزاره های آن. از آنجا که گزاره های فلسفی، گزاره های پیشین هستند برای اثبات آن ها نیازمند تجربه نیستیم و تنها از طریق عقل امکان تعیین صدق و کذب آن ها میسر است. بنابراین روش تحقیق در فلسفه، روش عقلی است که در آن با استدلال و برهان صدق و کذب گزاره ها تعیین می شود.
پی نوشت ها
[۱] برای توضیح بیشتر، رجوع کنید به: مطهری، مجموعه آثار، ج ۶، ص ۳۳۴ـ۳۳۲.
[۲] برای توضیح بیشتر، رجوع کنید به: یوینگ، پرسشهای بنیادین فلسفه، ص ۶۰ـ۴۱.
[۳] برای توضیح بیشتر درباره اثبات پذیری و ابطال پذیری، رجوع کنید به: چالمرز، چیستی علم، ص ۸۸ـ۹.
[۴] رجوع کنید به: ابن سینا، الشفاء، الطبیعیات، ج ۲، ص ۵۳.
[۵] رجوع کنید به: ابن سینا، الشفاء الطبیعات، ج ۲، ص ۱۴۱ـ۱۳۹.
[۶] برای توضیح بیشتر رجوع کنید به: مطهری، مجموعه آثار، ج ۶، ص ۲۵۴.
[۷] برای توضیح بیشتر، رجوع کنید به: مطهری، مجموعه آثار، ج ۶، ص ۳۳۴ـ۳۴۷.
[۸] برای توضیح این دور به شکلی دیگر رجوع کنید به: مطهری، مجموعه آثار، ج ۶، ص ۶۸۴.
[۹] برای توضیح بیشتر، رجوع کنید به: مطهری، مجموعه آثار، ج ۶، ص ۴۸۰ـ۴۷۸.
منابع
- ابن سینا، الشفاء، الطبیعیات، قم، مکتبه آیه الله العظمی المرعشی النجفی، ۱۴۰۴.
- چالمرز، آلن اف، چیستی علم، ترجمه سعید زیبا کلام، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۴.
- مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، قم، صدرا، ۱۳۷۱.
- یوینگ، سی، پرسش های بنیادین فلسفه، ترجمه دکتر سید محمود یوسف ثانی، تهران، حکمت، ۱۳۷۸.
منبع اقتباس: عبودیت، عبدالرسول، درآمدی بر فلسفه اسلامی، قم، مرکز انتشارات موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی، ۱۳۸۵، ص ۲۶ـ۳۳.