آسیب های پرحرفی و زیاده گویی و راهکارهای کنترل زبان

آسیب های پرحرفی و زیاده گویی و راهکارهای کنترل زبان

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

سخن گفتن، یکی از والاترین مواهبی است که خداوند متعال به انسان ارزانی داشته است؛ نعمتی که در قرآن کریم به صراحت به آن اشاره شده است: «خداوند انسان را آفرید. به او سخن گفتن آموخت» [1]. این توانایی، محور ارتباط، تعلیم و تربیت است و انبیاء الهی نه با طلا و نقره، بلکه با همین سلاح کلام و سخن مبعوث شدند تا خود و هستی را به بندگان معرفی کنند [2]. اما این نعمت دو بُعد مثبت و منفی دارد، تا جایی که امام علی (ع) آن را هم «بهترين عبادت» و هم «زشت‏ترين معصيت» می داند [3].

آنچه در آموزه های دینی و اخلاقی اسلام، همواره مورد تأکید و مذمت قرار گرفته، افراط در این نعمت است که از آن به عنوان پرحرفی و زیاده گویی، هرزه گویی و سخن بیهوده یاد می شود. سخن بیهوده (لغو) به گفتاری اطلاق می شود که نه سودی برای دنیا و نه فایده ای برای آخرت داشته باشد؛ اما پرحرفی، مفهومی اعم دارد؛ پرحرفی، علاوه بر سخن بی فایده، شامل سخن گفتن بیش از مقدار نیاز نیز می شود.

در منظومه فکری اسلام، اصل پرحرفی و زیاده گویی، حتی اگر شامل گناه و حرام نباشد، مورد پسند نیست؛ زیرا فرصت های اندیشیدن را کاهش داده و عوارض سوئی بر شخصیت فرد و روابط اجتماعی او می گذارد. این مقاله بر آن است تا با بررسی منابع دینی و اخلاقی، به تحلیل ابعاد مذمت پرحرفی و زیاده گویی، مضرات فردی و اجتماعی آن، و در نهایت، ارائه راهکارهای عملی برای کنترل زبان بپردازد.

ابعاد مفهومی و نکوهش پرحرفی و زیاده گویی

پرحرفی و زیاده گویی، به هر کلامی که بیش از حد کفایت و نیاز باشد، اطلاق می شود؛ به این معنی که اگر کسی قادر باشد مقصود خود را با یک کلمه برساند، کلمه دوم او زیادی است و از مصادیق پرحرفی خواهد بود. مذموم بودن این رفتار، ریشه در خروج کلام از هدف اصلی خود دارد؛ یعنی کلام به جای آن که ابزار هدایت، ذکر، یا خیر باشد، به «لهو» یا «لغو» تبدیل شود. «لغو» چنانکه گفته شد، کار یا سخن بیهوده ای است که فایده ای برای دنیا و آخرت ندارد؛ در حالی که «لهو» کاری سرگرم کننده است که فرد را از هدف معقول و اصلی (تقرب به خدا و کمال) باز می دارد [4].

قرآن کریم با نکوهش کسانی که «خريدار سخنان بيهوده ‏اند، تا به نادانى مردم را از راه خدا گمراه كنند»، پرحرفی و زیاده گویی را از مصادیق «لهو الحديث» قلمداد می کند و برای مرتکبان آن، عذاب خوارکننده وعده می دهد: «أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ مُهينٌ» [5].

همچنین، خداوند متعال صراحتاً در چند امر، کم را می پسندد و از کثرت آن بیزار است که پرحرفی و زیاده گویی یکی از آنهاست. پیامبر اکرم (ص) فرمودند: «خداوند سه چیز را دوست می دارد: کم گویی و کم خوابی و کم خوری. سه چیز را نیز دوست نمی دارد و از آن ها بیزار است: پرحرفی و پرخوابی و پرخوری» [6]. این نکته، اهمیت اخلاقی کم گویی را به روشنی بیان می کند. در مقابل، اموری مانند علم [7]، ذکر [8]، انفاق [9]، و خیرات، هرچه بیشتر باشند، مطلوب تر و ارجمندتر هستند. این تفاوت، معیار تمییز بین کلام مفید و پرحرفی و زیاده گویی مذموم است.

آسیب های فردی و اجتماعی پرحرفی و زیاده گویی

آثار مخرب پرحرفی و زیاده گویی، تنها به اتلاف زمان و وقت محدود نمی شود، بلکه ابعاد روحی، فردی، اجتماعی، و اخروی فرد را در بر می گیرد.

۱. کاهش فرصت اندیشیدن و افزایش گناه

یکی از مهم ترین آسیب های پرحرفی و زیاده گویی، کاهش تمرکز فکری و از بین رفتن فرصت اندیشیدن است، آن چنان که نیروی فکری فرد به جای تمرکز و تدبیر، صرف سخنان بی فایده می شود. امام صادق (ع) تفکر را دلیل عاقل و سکوت را دلیل تفکر می داند [10]. از این رو، سخن گفتن بسیار، نشانه کم عقلی است.

همچنین، کثرت کلام، زمینه ساز لغزش های ناخواسته است. حضرت علی (ع) با هشداری جدی، بر این نکته تأکید می کنند: «دوری کن از بسیار گوئی. پس کسی که زیاد حرف می زند؛ گناهانش زیاد خواهد بود» [11]. پرحرفی و زیاده گویی، یک زنجیره فاسد کننده را آغاز می کند: «آن که کلامش زیاد باشد، لغزشش زیاد خواهد بود و آن که لغزشش بسیار باشد، حیایش کم می شود. هر که حیایش کم شود، پارسایی اش اندک می شود و هر کس که پارسایی اش اندک شود، قلبش خواهد مُرد و آن کس که قلبش بمیرد، گرفتار دوزخ خواهد شد» [12].

۲. سلب توفیق بهره مندی از سخن دیگران

شخص پرحرف به دلیل «شهوت کلام»، پیوسته در حال سخن گفتن است و مجالی برای شنیدن کلام دیگران پیدا نمی کند؛ در حالی که حکمت خلقت، با اعطای یک زبان و دو گوش به انسان، بر لزوم کمتر سخن گفتن و بیشتر گوش دادن اشاره دارد. انسان تا پایان عمر، نیازمند تعلیم، تذکر و کسب تجربه است؛ لذا باید بیش از آن که آموزش دهد، کسب دانش کند و از تجارب و پندهای دیگران بهره بگیرد. این عدم تمایل به شنیدن، باعث می شود که فرد پرگو از تجربیات دیگران محروم بماند.

۳. آسیب به شخصیت اجتماعی و منفور شدن

پرحرفی و زیاده گویی یکطرفه در جمع های دوستانه و خانواده، اگرچه ممکن است برای خود فرد لذت بخش باشد، اما از دیگران فرصت صحبت را سلب می کند و در نهایت، منجر به «منفور شدن» شخص پرحرف می شود. افراد پرگو، اغلب به مذموم بودن عمل خود ملتفت نیستند یا گمان می کنند که اعتراض و ناراحتی در دیگران ایجاد نکرده اند؛ در حالی که دیگران، به احترام گوینده سکوت می کنند، اما سخنان طولانی، آنها را دلزده می کند.

امام علی (ع) با تأکید بر کوتاه و مفید سخن گفتن می فرماید: «آسیب سخن گفتن، درازگویی است» [13]. همچنین، اگر فردی به زشت گویی و سخنان فرومایه روی آورد، «فرومایگان را گرد تو جمع می کند و گرانمایگان را از تو فراری می دهد» [14].

۴. از بین رفتن انگیزه عمل و بازماندن از کمال

از دیگر مضرات پرحرفی و زیاده گویی، زوال انگیزه برای عمل است. شخصی که در مورد موضوعی زیاد صحبت می کند، با لذت بردن از سخن گفتن، لذت عمل به آن را درک نمی کند و در نتیجه، از اقدام و عمل باز می ماند. سیره علما و عارفان واقعی نیز تأکید بر کم گویی و زیاد گوش دادن برای تقویت عمل دارد. در این رابطه، از علامه طباطبایی (ره) نقل شده که در پاسخ به سؤال «چه کنم تا در نماز حضور قلب داشته باشم؟» فرمودند: «اگر می خواهی در نماز حضور قلب داشته باشی، کم حرف بزن» [15]. مؤمن واقعی، سکوت می کند تا سالم بماند و سخن می گوید تا سود ببرد [16].

راهکارهای کنترل زبان و درمان پرحرفی و زیاده گویی

کنترل زبان، مبارزه ای مستمر با آن است؛ چرا که زبان، همچون درنده ای است که اگر رهایش کنند، می دَرَد. برای مهار این درنده، راهکارهای عملی و اخلاقی متعددی در متون دینی و توصیه های روانشناسی وجود دارد که به چند مورد اصلی اشاره می شود:

۱. خودکنترلی و خویشتنداری (سکوت هدفمند)

ممارست بر سکوت، اساسی ترین گام است. این سکوت به معنای انزوای مطلق نیست، بلکه خاموشی، در برابر سخنان فسادانگیز یا مشکوک و بی محتوا و مانند آن است. سکوت، باعث می شود انسان زبانش را تحت اختیار خود بگیرد و تنها حق و رضای خداوند را بگوید. امام کاظم (ع) نیز فرمودند: «کم گویی، حکمت بزرگی است، بر شما باد به خموشی که آسایش نیکو و سبکباری و سبب تخفیف گناه است» [17].

۲. تمرین مهارت شنیدن فعال

شخصی که از پرحرفی و زیاده گویی خود احساس ناراحتی می کند، باید با تغییر سبک ارتباطی خود از «تک گویی» به «گفتگو» و «شنیدن فعال»، این عیب را درمان کند. باید توجه داشت که گوش دادن به دیگران، خود یک ارتباط محسوب می شود و به دیگران این حق را می دهد که صحبت کنند.

۳. تدبر قبل از کلام (فکر کردن، سپس سخن گفتن)

سخن مومن، پس از اندیشه است. پیامبر اکرم (ص) فرمودند: «زبان مؤمن، در پس دل اوست؛ هرگاه بخواهد سخن بگويد، درباره آن مى انديشد و سپس آن را مى گويد اما زبان منافق، جلوى دل اوست؛ هرگاه قصد سخن كند، آن را به زبان مى آورد و درباره آن نمى انديشد.» [18].

این دستور، ایجاب می کند که کلام قبل از خروج از دهان، در ترازوی تفکر و تدبر سنجیده شود و تنها در صورتی که خیر یا نفعی در آن باشد، گفته شود. همچنین، توصیه پیامبر (ص) به ابوذر غفاری مبنی بر این که «هیچ چیزی برای زندانی شدن طولانی، شایسته تر از زبان نیست» [19]، بر لزوم تدبیر دائمی قبل از گفتار تأکید دارد.

۴. رعایت اختصار و دوری از زیاده گویی

سیره ائمه معصومین (ع)، بیانگر این واقعیت است که آنان پاسخ ها را در عین کامل بودن، کوتاه بیان می فرمودند. این روش، یکی از شیوه های تبلیغی است که باعث جذب مردم می شود. بنابراین، بهترین روش در پاسخگویی و گفتگو، «کوتاه و به مقدار نیاز» پاسخ دادن است، نه این که به حواشی بحث پرداخته شود.

۵. پایبندی به کیفیت های نیکوی گفتار

به جای پرداختن به کمیت کلام، باید بر کیفیت آن تمرکز کرد. گفتار باید دارای ویژگی هایی از جمله «سدید، لیّن، بلیغ، معروف، میسور، پاک و نیکو» باشد. امام صادق (ع) نیز به شیعیان دستور می دهند که: «مایه زیور ما باشید و باعث ننگ برای ما نباشید. با مردم نیکو سخن بگویید و زبانهایتان را نگه دارید و از زیاده گویی و سخن زشت، بازشان دارید» [20].

جمع بندی

پرحرفی و زیاده گویی، مفهومی گسترده تر از سخن بیهوده (لغو) است و شامل هر کلامی می شود که بیش از مقدار نیاز فرد باشد. این صفت، به دلایل متعدد اخلاقی، روانی و اجتماعی در سیره دینی مذمت شده است. از منظر دینی، پرحرفی و زیاده گویی فرصت اندیشیدن و ذکر را از انسان می گیرد و او را به ورطه لغزش و افزایش گناه می کشاند. درمان پرحرفی و زیاده گویی، مستلزم یک تغییر بنیادین در سبک ارتباطی است. کنترل زبان، جهاد دائمی مؤمن است تا کلام او، زینت بخش مسیر هدایت و تقرب او باشد.

پی نوشت ها 

[1] سوره الرحمن ، آیات 3-4.

[2] – کلینی، الکافی، ج8، ص148.

[3] امام صادق(ع)، مصباح الشريعه، باب 46.

[4] سوره لقمان، آیه 6.

[5] سوره لقمان، آیه 6.

[6] ابی فراس حلی، تنبيه الخواطر، ج2، ص121.

[7] سورۀ طه، آیه 114.

[8] سوره احزاب، آیه 41.

[9] مجلسی، بحارالأنوار، ج68، ص287.

[10]مجلسی، بحارالانوار، ج75، ص3.

[11] آمدی، غررالحکم ، ص214.

[12] متقی هندی، کنزالعمال، ج2، ص112.

[13] آمدی، غررالحکم، ص280.

[14] آمدی، غررالحکم ، ص214.

[15] مصباح یزدی، راهیان کوى دوست، ص200.

[16] کلینی، الکافی، ج2، ص231.

[17] حرانی، تحف العقول، ص394.

[18] ابی فراس حلی، تنبيه الخواطر، ج1، ص106.

[19] حرعاملی، وسائل الشیعه، ج12، ص188.

[20] مجلسی، بحارالانوار، ج71، ص286.

منابع

  • قرآن کریم
  1. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دار الکتب الاسلامیة، ۱۴۰۷ق.
  2. امام صادق (ع)، جعفر بن محمد (منسوب به ایشان)، مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه، تهران، پیام حق، ۱۳۸۷ش.
  3. ورام بن ابی فراس حلی، مسعود بن عیسی، تنبيه الخواطر و نزهة النواظر (المعروف بمجموعة ورام)، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۸ش.
  4. مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق.
  5. آمدی، عبدالواحد بن محمد تمیمی، غررالحکم و دررالکلم، قم، دارالکتاب الاسلامی، ۱۴۲۰ق.
  6. متقی هندی، علاء الدین علی، کنزالعمال فی سنن الأقوال والأفعال، بیروت، مؤسسة الرسالة، ۱۴۰۹ق.
  7. مصباح یزدی، محمد تقی، راهیان کوی دوست، قم، موج علم، ۱۳۸۴ش.
  8. حرانی، حسن بن علی بن شعبه، تحف العقول عن آل الرسول، قم، آل علی (ع)، ۱۳۸۲ش.
  9. حرعاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، قم، مؤسسه آل البیت (ع) لإحیاء التراث، ۱۴۰۹ق.
بدون دیدگاه