فاطمیان که اولین حکومت مقتدر اسماعیلی را تشکیل دادند، موفق شدند اصلاحات مهمی را در تعالیم فرقه اسماعیلیه ایجاد کنند و دعوت و جهان شناسی جدیدی را برای این فرقه پایه گذاری کنند. در این مقاله ویژگی های دعوت و جهان شناسی این گروه از اسماعیلیان را مرور می کنیم.
دوره فاطمیان
فرقه اسماعیلیه در اثر اختلاف شیعیان در مسأله امامت و جانشین امام صادق (علیه السلام) شکل گرفت. این اختلافات در درون این فرقه نیز پدید آمد و اسماعیلیان را به چند گروه تقسیم کرد. یکی از این گروه ها فاطمیون بودند که مهدویت و رجعت محمد بن اسماعیل را انکار کردند و به تداوم امامت در نسل او باور داشتند.
فاطمیان خلافت و دولت مستقل و نيرومندي از خود يافتند و دعوت و تفكر و ادبيات اسماعيليه را به اوج شكوفايى رسانيدند.
در دوره فاطمیان داعيان اسماعيلى رساله هاي بسياري در كلام و فلسفه، فقه و ديگر علوم ظاهري و باطنى، و علم تأويل تأليف كردند و دعوت اسماعيلى را در قلمرو فاطميان، و همچنين در خارج از مرزها تا ماوراء النهر و هندوستان گسترش دادند.
به ويژه، پس از انتقال مركز حكومت فاطمیان از افريقيه به مصر، فاطميان به طور كلى در زمینه ترويج فرهنگ و هنر و علوم اسلامى نيز نقش مهمى ايفا كردند.
درگير بودن نخستين رهبران فاطمى در افريقيه، از يك سو با قدرت هاي اباضى منطقه و از دگر سو با فشارهاي سياسى اهل سنت، موجب شده بود تا آنان فرصت چندانى براي تشكل و توسعه دعوت اسماعيليه، به خصوص در خارج از محدوده شمال افريقا را نيابند و از اين رو، جوامع قرمطى سرزمين هاي شرقى دنياي اسلام كه فاقد رهبري واحد، و همچنان در انتظار رجعت محمد بن اسماعيل به عنوان قائم بودند، بدون رقابت داعيان فاطمى به فعاليت هاي مذهبى خود ادامه مى دادند.
اندیشه های عبدالله نسفی و ابوحاتم رازی
همزمان با اقتدار قرمطيان جنابى در بحرين و فعاليت قرمطيان جنوب عراق به رهبري عيسى بن موسى، در منطقه جبال و خراسان نيز دعوت قرامطه همچنان دوام داشت.
ابوحاتم رازي داعى ري، و نسفى داعى خراسان و ماوراء النهر كه هرگز امامت عبيدالله مهدي را پذيرا نشدند و در انتظار ظهور محمد بن اسماعيل بودند، افزون بر آنكه جماعت بسياري را بهكيش اسماعيليه درآوردند، توفيق يافتند تا برخى از حكام نواحى مختلف ايران را نيز پيرو دعوت قرمطيان سازند.
اين دو شخصيت در شكلگيري جهان شناسى و ديگر مباحث نظري اسماعيليه نقش سازنده اي ايفا كرده، و آثاري مهم پديد آورده اند.
داعى نسفى كه براي نخستين بار فلسفه نوافلاطونى را با تفكر اسماعيليه در هم آميخته بود، حاصل تفكر خود را در كتابى با نام «المحصول» ارائه كرد. اين اثر به زودي در ميان جوامع مختلف قرمطى كه از رهبري مركزي واحدي محروم بودند، ارج خاص يافت و نقش مهمى در يكسان سازي اصول عقايد قرمطيان ايفا كرد.
اباحی گری نسفی و نقد رازی
نسفى كه معتقد بود دوره اسلام در زمان حيات محمد بن اسماعيل خاتمه يافته، و دور آخر يا هفتم تاريخ مقدس از آن زمان آغاز شده، اعتقاد به اباحه داشت، و بسياري از احكام شريعت را واجب الاجرا نمى دانست.
ابوحاتم رازي با اعتراض به برخى از نظريات داعى نسفى كتاب «الاصلاح» خود را در ردّ كتاب «المحصول» او تأليف كرد.
يكى از اهداف اصلى ابوحاتم در «الاصلاح»، مردود شمردن اعمال اباحى و خلاف شرعى بوده است كه در «المحصول» جايز شمرده شده بود.
ابوحاتم بارها تأكيد كرده است كه هيچ باطنى بدون ظاهر نمى تواند تحقق يابد و از اين رو، نياز به شريعت براي وي غير قابل انكار بوده است.
افزون بر آن، به منظور باطل شمردن نظريه نسفى مبنى بر اينكه دوره بدون شريعت تاريخ از زمان حيات محمد بن اسماعيل آغاز شده، ابوحاتم در بينش ادواري اسماعيليه نيز اصلاحاتى وارد كرده است.
وي توضيح مى دهد كه در پايان دوره هر يك از نطقا، از هنگام غيبت هفتمين امام آن دوره تا هنگام ظهور وي به عنوان ناطق بعدي، يك دوره فترت وجود دارد كه طى آن در غياب امامان، فقط 12 نفر «لاحق» مسئول امر هستند كه يكى از آنها خليفه هفتمين امام (غايب) آن دوره است.
طبق نظريه ابوحاتم، چنين دوره فترتى از زمان غيبت محمد بن اسماعيل آغاز شده بوده، و بنابراين، دوره اسلام و شريعت آن همچنان تا هنگام ظهور محمد ابن اسماعيل به عنوان امام قائم و هفتمين ناطق تداوم مى يافته است.
ابوحاتم مدعى بوده كه خود همان خليفه محمد بن اسماعيل است و از اين رو، مرتبه والاتري از لواحق آن دوره فترت داشته است؛ ولى به نظر نمى رسد كه ديگر داعيان قرمطى اين ادعاي ابوحاتم را پذيرفته بوده باشند.
در هر صورت، داعى سجستانى كه اندكى پس از نسفى به رياست دعوت قرمطيان در خراسان و ماوراء النهر رسيد، كتابى به نام «النصره» در تأييد نظريات نسفى و ردّ اعتراضات ابوحاتم به كتاب «المحصول» تأليف كرد.
با توجه به اختلافات اساسى بين اصول عقايد قرمطيان و فاطمیان، «النصره» نيز همانند «المحصول» به ادبيات فاطمیان راه نيافته، و بدين سبب برجاي نمانده است.
نفوذ اندیشه های نوافلاطونی در دعوت فاطمیان
سجستانى كه بعدها در زمان معز فاطمى از جناح قرمطيان خارج شد و امامت فاطمیان را پذيرفت، مانند نسفى شديداً تحت تأثير فلسفه نوافلاطونى قرار داشته است.
در حقيقت، عمدتاً بر اساس آثار بر جا مانده از داعى سجستانى است كه محققان اكنون به جوانب مختلف تفكر ويژه نوافلاطونى – اسماعيلى، به ويژه جهان شناسى آن، پى برده اند.
همان نوع فلسفه نوافلاطونى كه مورد استفاده داعيان قرمطى سرزمين هاي ايرانى قرار گرفته بود، سرانجام، رسماً مورد پذيرش دعوت فاطمیان نيز واقع شد.[1]
تعادل بین ظاهر و باطن در دعوت فاطمیان
فاطمیان به طور كلى چارچوب تعاليم اعتقادي اسماعيليان نخستين را حفظ كردند و همانند اسلاف خود بين ظاهر و باطن دين تمايز قائل بودند.
ولى برخلاف اسماعيليان نخستين كه تأكيد بر باطن و حقايق مكتوم در آن داشتند، فاطمیان ظاهر و باطن را مكمل يكديگر مى دانستند و مراعات تعادل بين آن دو را واجب مى شمردند.
از اين رو، نزد اسماعيليان فاطمى دسترسى به «حقيقت» بدون «شريعت» امكان پذير نبود و حقايق نيز هميشه با شرايع يا ظواهر دين مرتبط بودند.[2]
در نتيجه، دعوت فاطمیان رسماً مواضع اباحى قرامطه و ديگر گروه هاي افراطى را كه تأكيد بر باطن داشتند، و ظاهر (شريعت) را نفى مى كردند، باطل مى دانست.
جایگاه علم تفسیر و حدیث در دعوت فاطمیان
داعيان و علماي فاطمى آثار بسياري در زمينه هاي علوم ظاهري و علوم باطنى و علم تأويل تأليف كردند، ولى فاطمیان به علم تفسير هيچ گونه توجهى نداشتند و در آن زمينه تنها به تعاليم امامان خود اكتفا مى كردند.
به همين سبب، آنها امام اسماعيلى را «قرآن ناطق» نيز مى ناميدند و نصّ كتاب الهى را «قرآن صامت» مى خواندند.[3]
به علل مشابه، توجه فاطمیان به علم حديث نيز محدود بود و آنها در اين زمينه به تعاليم و اقوال امامانشان بسنده مى كردند.
در هر صورت آنان به احاديث نبوي و روايات منقول از امامان قبلى خود، خاصه امام جعفر صادق (ع)، ارج بسيار مى نهادند و بسياري از اين احاديث و اخبار توسط قاضى نعمان، عالم ترين فقيه دوره فاطمى، خاصه در دو كتاب دعائم و شرح الاخبار جمع آوري گرديده است.
قاضی نعمان بنيان گذار فقه اسماعيلى
قاضى نعمان كه در اصل بنيان گذار علم فقه اسماعيلى بود، از زمان عبيدالله مهدي تا هنگام مرگ خود در سال 363 هجری، مقامات مختلفى در دستگاه فاطمیان داشت و عاقبت به عنوان برجسته ترين فقيه اسماعيلى نزد معز فاطمى تقرب خاصى يافت.
يكى از مهم ترين تأليفات فقهى وي، يعنى دعائم الاسلام، هنوز مورد استفاده اسماعيليان مستعلوي – طيبى قرار دارد.
اصلاح نظریه امامت در دعوت فاطمیان
فاطمیان بينش ادواري اسماعيليان نخستين را درباره تاريخ مذهبى بشر حفظ كردند، ولى به علت آنكه فاطمیان مدعى امامت بودند، به تدريج تغييراتى در نظريه اسلاف خود در زمينه امامت پديد آوردند.
به طور خاص، آنها طول دوره ششم تاريخ، يعنى دوره اسلام، و شمار امامان آن دوره را مورد تجديد نظر قرار دادند، به طوري كه تداوم نامحدود در امامت و وجود بيش از هفت امام در دوره اسلام امكان پذير گردد.
فاطمیان كه تا مدتها خود را خلفاي امام قائم، محمد بن اسماعيل مى دانستند، مدعى بودند كه مسئوليت اجراي تدريجى وظايف وي را به عنوان قائم بر عهده گرفته اند.
در زمان مستنصر فاطمى، نوعى تعبير روحانى نيز درباره ظهور محمد بن اسماعيل اتخاذ شده بود، زيرا فاطمیان ديگر در انتظار رجعت جسمانى وي نبودند.
در دوره همو، فاطمیان معتقد بودند كه در آخرالزمان يكى از امامان اسماعيلى از اعقاب محمد بن اسماعيل و مستنصر فاطمى به عنوان قائم و ناطق هفتم، آغازگر آخرين دوره تاريخ بشر خواهد بود.[4]
پذیرش جهان شناسى نوافلاطونى – اسماعيلى در دعوت فاطمیان
همانطور كه پيش تر ياد شد، داعى نسفى مبتكر نوعى جهان شناسى نوافلاطونى – اسماعيلى (قرمطى) بود كه آن را در كتاب «المحصول» خود تشريح كرده بود.
اين جهان شناسى ويژه كه تا حدودي به طور مستقل توسط ابوحاتم رازي نيز تدوين شد، بعداً توسط ابويعقوب سجستانى تكامل يافت و از قرن چهارم هجری مورد پذيرش تمام گروه هاي قرمطى سرزمين هاي شرقى واقع شد.
اين داعيان برجسته خراسان و جبال شديداً تحت تأثير جريان هاي فلسفى نوافلاطونى، خاصه ديدگاه هاي نوافلاطونيان درباره صفات ذاتى آفريدگار و هستى شناسى انبعاثى آنها، قرار گرفته بودند كه از اوايل قرن چهارم هجری در نيشابور رواج پيدا كرده بود.
نسفى و ديگر داعيان قرمطى بعضى از نظريه هاي مكتب نوافلاطونى را با تعاليم و مفاهيم قرآنى و اسلامى تلفيق كردند و جهان شناسى منحصر به فردي را تدوين نمودند كه در زمان معز فاطمى مورد پذيرش دعوت فاطمیان نيز قرار گرفت.
اين جهان شناسى در چند دهه اخير عمدتاً بر اساس آثار متعدد داعى سجستانى، خاصه «الينابيع و الافتخار» و «كشف المحجوب»، مورد مطالعه و شناخت محققان قرار گرفته است.[5]
خدا
در اين جهان شناسى، پروردگار كه هستى بخش عالَم و مبدع همه چيزهاست، متعالى و ناشناختنى است.
موضع كلامى درباره صفات الهى در اينجا ضدتشبيهى و ضدتعطيلى بوده است.
عقل و نفس
عقل، نخستين موجودي بوده كه پروردگار آن را به امر و مشيت خود ابداع كرده است.
در اينجا واژه ابداع، به معناي آفرينش از هيچ، با واژه قرآنى كُن (باش) همبسته شمرده شده است. از اينرو، پروردگار مبدع، يا هستى بخش بوده، و عقل كه «اول» و «سابق» نيز خوانده مى شده، مُبدَع اول بوده است، زيرا امر الهى و كلمه الله با «وجود» آن در هم آميخته بوده اند.
در اين تفكر عقل، ازلى و بدون حركت و كامل، و منبع نور است.
نفس يا نفس كلى كه «دوم» و «تالى» نيز خوانده مى شود، از عقل منبعث شده است. نفس كه موجودي بسيار پيچيده تر از عقل بوده، ناقص، و در خدمت عقل است.
پیدایش افلاک از نفس
نفس كه منبع هيولى و صورت است، به علت نقص خود به حركت در آمده، و در مرحله انبعاثى بعدي، افلاك هفتگانه و ستارگانشان از آن منبعث شده اند.
افلاك با حركت نفس به حركت درآمده اند و در سلسله مراتب بعدي چيزهاي ديگري از طريق انبعاثات به وجود آمده اند، يا به طور دقيق تر تجلى پيدا كرده اند، زيرا خداوند تمام اشياء و موجودات را در عالم روحانى و عالم جسمانى يك دفعه خلق كرده بوده است.
پیدایش سائر موجودات از حرکت افلاک
سپس در اثر حركت هاي افلاك و كواكب، مفردات چهارگانه (گرما، سرما، تري و خشكى) منبعث شده اند و مفردات با هم درآميخته، عناصر مركب، مانند خاك و آب و هوا پديدار گشته اند.
در مراحل انبعاثى بعدي به ترتيب گياهان (با نفس ناميه) و سپس حيوانات (با نفس حِسّيه) و سرانجام، انسان (با نفس ناطقه) پديدار شده است.
براي تطبيق بيشتر بين اين جهان شناسى و تعاليم اسلامى، بعضى از واژه هاي آن در مورد عالم روحانى با واژه هاي قرآنى پيوند داده شده اند. در نتيجه، عقل با «قلم» و «عرش» منطبق شده، و نفس نيز دو مترادف قرآنى خود را در «لوح» و «كرسى» يافته است.[6]
تکمیل و اصلاح جهان شناسی نوافلاطونى – اسماعيلى توسط داعیان فاطمی
اين جهان شناسى نوافلاطونى – اسماعيلى از زمان معز و با تأييد وي مورد پذيرش دعوت فاطمى كه هيچ گونه نقشى در تدوين آن ايفا نكرده بود، واقع شد و در دوره هاي بعد داعيان فاطمى مانند حميدالدين كرمانى و ناصرخسرو جوانب مختلف آن را در فلسفه هاي مابعدالطبيعه خود اصلاح و تكميل كردند.
جهان شناسى حميدالدين كرمانى
به طور اخص، داعى كرمانى تا حدودي جهان شناسى نوافلاطونى اسماعيلى جديدي را بر اساس آثار فلسفى و آثار ديگر داعيان متقدم قرمطى ايرانى و نيز با استفاده از نظام هاي مابعدالطبيعه فلاسفه اسلامى، خاصه ابن سينا، تدوين كرد.
اين جهان شناسى كه در «راحه العقل» كرمانى (تأليف در 411 هجری) تبيين شده است، هيچ گاه مورد پذيرش دعوت فاطمى قرار نگرفت، ولى بعدها با تغييراتى مورد استفاده اسماعيليان طيبى در يمن واقع شد.
جهان شناسى نوافلاطونى داعى كرمانى، نظامى مبتنى بر 10 عقل، جايگزين دو اصل عقل و نفس در نظام قبلى شده است.
در جهان شناسى كرمانى كه هر يك از حدود دهگانه عالم آسمانى منبعث از حد قبلى بوده است، «عقل» نظام نوافلاطونى پيشين به «عقل اول» تبديل شد و «عقل دوم» كه منبعث اول نيز ناميده مى شد، جايگزين «نفس» گرديد.
عقل سوم، يا منبعث دوم كه نخستين موجود بالقوه بوده است، با هيولى و صورت منطبق گرديد.
از دو اصل آغازين، يعنى عقل اول و عقل دوم، هفت عقل ديگر منبعث شدند كه منعكس كننده هفت كلمه الهى نيز بودند.
عقل دهم كه عقل فعال نيز ناميده مى شده، بر عالم جسمانى نظارت داشته است.
افزون بر آن، كرمانى ساختارهاي عالم جسمانى و سلسله مراتب دنيوي دعوت را در نظام خود با طبقات عالم آسمانى تطبيق كرده بود. در واقع، وي بر همانندي و تمثيل بين طبقات آسمانى و جسمانى از يك سو، و وظايف حدود و سلسله مراتب در اين طبقات از سوي ديگر تأكيد داشته است.
در حالى كه نسفى و رازي و سجستانى بعضى از واژه هاي جهان شناسى اوليه اسماعيليه، مانند جد و فتح و خيال را با معانى ديگري در نظام نوافلاطونى خود حفظ كرده بودند، كرمانى تقريباً تمامى واژه ها و مفاهيم متقدم را ناديده گرفت.
كرمانى در «راحه العقل» تنها يك فصل كوتاه به حروف علويه اختصاص داده[7]، و نام دو اصل نخست جهان شناسى قبلى («ك – و – ن – ي» و «ق – د – ر») را نيز تنها يك بار در يكى از آثار خود[8] ذکر كرده است.
ترديد نيست كه نظام كرمانى بيش از نظام داعيان قرمطى متقدم از تفكر نوافلاطونى متأثر بوده است.
رسائل اخوان الصفا
فلسفه نوافلاطونى در رسائل اخوان الصفا نيز به وضوح انعكاس يافته است.
ارتباط گروه مؤلفان موسوم به اخوان الصفا و مجموعه 52 رساله معروف آنها با نهضت اسماعيليه اكنون ديگر قابل ترديد نيست، اگر چه ماهيت خاص اين ارتباط هنوز مبهم مانده است.
خود اسماعيليان از قرون وسطى اين رسائل را كه در برگيرنده تمامى علوم شناخته شده زمان بوده است، به يكى از امامان نخستين خود در دوره ستر، يعنى احمد بن عبدالله بن محمد بن اسماعيل، منسوب كرده اند.[9]
از طرف ديگر، بر اساس تذكرات ابوحيان توحيدي، به نظر مى رسد كه اين رسائل توسط شماري از كاتبان و عالمان كه با نهضت اسماعيليه مرتبط بوده، و در بصره مى زيسته اند، در اواسط قرن چهارم هجری تأليف شده باشد.[10]
بعضى از محققان معاصر نيز عقيده دارند كه شماري داعى اسماعيلى با همكاري دانشمندان غير اسماعيلى رسائل را در دهه هاي قبل از تأسيس خلافت فاطميان، بين سال هاي 260 و 297 هجری تأليف كرده بودند.
به عقيده اين گروه، اشعار و مطالبى كه مربوط به دوره هاي متأخر است، توسط كاتبان بعدي به رسائل اخوان الصفا افزوده شده است.
در هر صورت، به نظر مى رسد كه اعضاي گروه اخوان الصفا اگر هم در قرن چهارم هجری مى زيسته اند، پيرو فاطمیان نبوده اند، زيرا تعاليم خود را به هفتمين امام اسماعيليه، يعنى همان مهدي موعود كه قرمطيان منتظر رجعتش به عنوان قائم بودند، نسبت داده اند.
جهان شناسى اخوان الصفا
جهان شناسى اخوان الصفا نيز همانند نظام هاي نسفى و ديگر داعيان قرمطى آن زمان، مبتنى بر فلسفه نوافلاطونى بوده است.
رسائل اخوان الصفا هيچگونه تأثيري بر ادبيات دوره فاطمى بر جا نگذاشت و مؤلفان اسماعيلى آن دوره نيز اشاره اي به اين اثر عظيم ندارند؛ ولى از حدود دو قرن بعد از زمان تأليف، اين رسائل اهميت ويژه اي در آثار اسماعيليان طيبى در يمن پيدا كرد، به طوري كه ابراهيم بن حسين حامدي (درگذشته در سال 557 هجری) و شماري از جانشينان وي به عنوان داعيان مطلق مستعلوي – طيبى پيوسته اين رسائل را مورد مطالعه قرار داده، و بر آن تفاسير مختلف نوشته اند.
نتیجه گیری
نقش فاطمیان در تاریخ فرقه اسماعیلیه منحصر به تشکیل حکومت نبود؛ آنها توانستند با اصلاح تعالیم اسماعیلیان نخستین، دعوت مخصوص به خود را پایه گذاری کنند. از مهمترین اصلاحات آنها این بود که امامت را در نسل محمد بن اسماعیل تداوم بخشیدند. همچنین آنها تعادل را بین ظاهر و باطن برقرار کردند. علاوه بر این آنها جهان شناسی نوافلاطونی – اسماعیلی را که توسط قرمطیان تدوین شده بود به طور کامل پذیرفتند.
پی نوشت ها
[1] . دفتري، غزالی و اسماعیلیه، ص 234-240، 167-169
[2] . قاضى نعمان، دعائم الاسلام، ج1، ص53؛ ناصرخسرو، وجه دين، ص77-83، 318-319
[3]. قاضى نعمان، دعائم الاسلام، ج1، ص25-27، 31 به بعد
[4] . ناصرخسرو، وجه دين، ص13، 16، 43
[5] . دفتري، غزالی و اسماعیلیه، ص239-245
[6] . ناصرخسرو، جامع الحکمتین، ص120-232؛ كرمانى، الرياض، ص59-65، 68-69، 102 به بعد، 220
[7] . کرمانی، راحه العقل، ص121-131
[8] . کرمانی، الرياض، ص157
[9] . ادريس، عیون الاخبار، ج4، ص367-394
[10] . ابوحيان، الامتاع و المؤانسه، ج2، ص4 به بعد، ص157-160
منابع
ابوحيان توحيدي، الامتاع و المؤانسة، قاهره، دار مکتبه الحیاه، چاپ اول، 1939-1944م
ادريس بن حسن، عيون الاخبار، بيروت، دار الاندلس، 1973-1978م
فرهاد، غزالى و اسماعيليه، مجله معارف، اسفند 1363، شماره 3
قاضی نعمان، دعائم الاسلام، قاهره، دار المعارف، چاپ اول، 1951-1961م
كرمانى، احمد، راحة العقل، قاهره، دار الفکر العربی، چاپ اول، 1953م
کرمانی، احمد، الرياض، بيروت، 1960م
ناصر خسرو، وجه دين، به كوشش غلامرضا اعوانى، تهران، طهوری، چاپ دوم، 1348ش
ناصرخسرو، جامع الحكمتين، تهران/پاريس، 1953م
منبع مقال | اقتباس از:
اقتباس از: دفتری، فرهاد، اسماعیلیه، دانشنامه بزرگ اسلامی، مقاله 3493