یکی از ارکان مهم ادیان ابراهیمی، بعثت انبیا است. ادیان الهی بدون بعثت انبیا به دست بشر نمی رسد و باید خدای متعال کسی را از میان بندگان صالحش به عنوان فرستاده خود، انتخاب کند و از طریق او با مردم سخن بگوید.
با توجه به این که بشر نیازمند هدایت است و عقل و هوش خود انسان ناتوان از هدایت انسان به سوی رستگاری است، خدای متعال برای این امر پیامبران را مبعوث نموده است.
یک بار سخن در این است که مردم چگونه بعثت انبیا را بپذیرد و اگر کسی ادعای نبوت کرد چگونه ادعای او قابل پذیرش می گردد و ثانیا چه دلیلی بر لزوم بعثت انبیا از سوی خداوند وجود دارد. یعنی چرا باید خدای متعال برای مردم پیامبران را بفرستد.
در حدیثی که به آن اشاره می کنیم امام صادق (علیه السلام) دلیل اثبات لزوم بعثت انبیا را بیان نموده و در آخر آن به دلیلی که راستگویی مدعی نبوت را ثابت می کند نیز اشاره شده است:
متن حدیث
…عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) أَنَّهُ قَالَ لِلزِّنْدِیقِ الَّذِی سَأَلَهُ مِنْ أَینَ أَثْبَتَّ الْأَنْبِیاءَ وَ الرُّسُلَ؟
قَالَ إِنَّا لَمَّا أَثْبَتْنَا أَنَّ لَنَا خَالِقاً صَانِعاً مُتَعَالِیاً عَنَّا وَ عَنْ جَمِیعِ مَا خَلَقَ وَ كَانَ ذَلِكَ الصَّانِعُ حَكِیماً مُتَعَالِیاً لَمْ یجُزْ أَنْ یشَاهِدَهُ خَلْقُهُ وَ لَا یلَامِسُوهُ فَیبَاشِرَهُمْ وَ یبَاشِرُوهُ وَ یحَاجَّهُمْ وَ یحَاجُّوهُ ثَبَتَ أَنَّ لَهُ سُفَرَاءَ فِی خَلْقِهِ یعَبِّرُونَ عَنْهُ إِلَى خَلْقِهِ وَ عِبَادِهِ وَ یدُلُّونَهُمْ عَلَى مَصَالِحِهِمْ وَ مَنَافِعِهِمْ وَ مَا بِهِ بَقَاؤُهُمْ وَ فِی تَرْكِهِ فَنَاؤُهُمْ.
فَثَبَتَ الْآمِرُونَ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْحَكِیمِ الْعَلِیمِ فِی خَلْقِهِ وَ الْمُعَبِّرُونَ عَنْهُ جَلَّ وَ عَزَّ وَ هُمُ الْأَنْبِیاءُ (علیهم السلام) وَ صَفْوَتُهُ مِنْ خَلْقِهِ حُكَمَاءَ مُؤَدَّبِینَ بِالْحِكْمَةِ مَبْعُوثِینَ بِهَا غَیرَ مُشَارِكِینَ لِلنَّاسِ عَلَى مُشَارَكَتِهِمْ لَهُمْ فِی الْخَلْقِ وَ التَّرْكِیبِ فِی شَیءٍ مِنْ أَحْوَالِهِمْ مُؤَیدِینَ مِنْ عِنْدِ الْحَكِیمِ الْعَلِیمِ بِالْحِكْمَةِ ثُمَّ ثَبَتَ ذَلِكَ فِی كُلِّ دَهْرٍ وَ زَمَانٍ مِمَّا أَتَتْ بِهِ الرُّسُلُ وَ الْأَنْبِیاءُ مِنَ الدَّلَائِلِ وَ الْبَرَاهِینِ لِكَیلَا تَخْلُوَ أَرْضُ اللَّهِ مِنْ حُجَّةٍ یكُونُ مَعَهُ عِلْمٌ یدُلُّ عَلَى صِدْقِ مَقَالَتِهِ وَ جَوَازِ عَدَالَتِهِ.[1]
ترجمه حدیث
هشام بن حكم گوید: امام صادق (علیه السلام) به زندیقى كه پرسید: پیغمبران و رسولان را از چه راه ثابت می كنى؟ فرمود: چون ما ثابت كردیم كه آفریننده و سازنده اى داریم، برتر از ما و از همه آفریده ها و این صانع حكمت مدار و بلند مقام است و روا نبود احدى از خلقش او را ببیند و او را لمس کند و بى واسطه با یك دیگر برخورد و مباحثه كنند و خدا با آنان احتجاج كند و آن ها با خدا احتجاج كنند و با یك دیگر یك و دو نمایند.
ثابت شد كه این خدا در خلق خود نمایندگان و واسطه هایی دارد كه از طرف او براى مخلوق و بنده ها پیام آورند و بیان مقاصد او كنند و مردم را به مصالح و منافع و وسائل بقاى آنان و موجبات فنایشان آگاهى دهند.
و ثابت شد كه باید در میان خلق از طرف خداى علیم و حكیم امر و نهى كننده و مفسر باشد و آنان همان پیغمبران (علیهم السلام) و برگزیده هاى او از میان خلقش هستند، حكیمانى كه حكمت آموخته و بدان مبعوث اند، با مردم در خلقت و جسم شریكند ولى با آن ها در احوال و اخلاق شریك نیستند و از طرف خداى حكیم و علیم به حكمت و متانت تایید شدند و به علاوه در هر دوره و زمانى این موضوع به وسیله دلائل و براهین و معجزاتى كه پیغمبران و رسولان آورده اند ثابت و محقق گردیده تا آن كه زمین تهى از حجتى نباشد كه همراهش نشانه و دلیلى باشد كه دلالت بر صدق گفتار و روش عدالت او كند.
نیاز انسان به بعثت انبیا برای هدایت و رفع اختلاف
بعد از این که اعتقاد به وجود خداوند متعال ثابت گردد و خالقیت خدا و مخلوق بودن انسان پذیرفته شود. انسان در هدایت خود محتاج به خالق خود است؛زیرا خود انسان توانایی هدایت خود را ندارد و از سوی دیگر با توجه به این که هر کسی نمی تواند با خدا تماس داشته و ارتباط برقرار کند بر خداوند لازم می گردد که کسی از بندگان خود را که مثل انسان های دیگر است برای هدایت بشر برگزیند و ارتباط خود را با بندگانش برقرار نماید.
همچنین طبق فرمایش علامه طباطبایی علت بعثت انبیا و فرستادن كتاب و به عبارتى دیگر سبب دعوت دینى همان سیر بشر به حسب طبع و فطرتش به سوى اختلاف است، همانطور كه فطرتش او را به تشكیل اجتماع مدنى دعوت مى كند، همان فطرت نیز او را به طرف اختلاف مى كشاند. و وقتى راهنماى بشر به سوى اختلاف فطرت او باشد، دیگر رفع اختلاف از ناحیه خود او میسر نمى شود، و لا جرم باید عاملى خارج از فطرت او عهده دار آن شود که عبارت از بعثت انبیا باشد.
بعثت انبیا عامل رساندن انسان به کمال حقیقی
خداى سبحان از راه بعثت انبیا و تشریع شرایع، در ضمن رفع اختلافات، نوع بشر را به سوى كمال لایق به حالش هدایت می کند و این كمال، كمال حقیقى است. خداوند متعال نوع بشر را به حكم آیه: «الَّذِی أَعْطى كُلَّ شَیءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى».[2] به سوى كمال حقیقی اش هدایت نموده است.
پس یكى از شئون خدایى خدا این است كه هر چیزى را به آن نقطه اى كه خلقتش را تمام مى كند هدایت نماید، و یكى از چیزهایى كه خلقت آدمى با آن تمام مى شود، و اگر نباشد خلقتش ناقص مى ماند، این است كه به سوى كمال وجودش در دنیا و آخرت هدایت شود.
خداوند متعال در قرآن کریم فرموده است: «كُلًّا نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هَؤُلاءِ مِنْ عَطاءِ رَبِّكَ، وَ ما كانَ عَطاءُ رَبِّكَ مَحْظُوراً؛ ما هر دو دسته را هم نیكان را و هم بدان را از عطاى پروردگارت مدد مى دهیم، و عطاى پروردگار تو جلوگیرى ندارد».[3]
این آیه به خوبى مى فهماند كه كار خداى تعالى همین امداد عطا است، هر كسى را كه در راه حیاتش و وجودش محتاج مدد اوست مدد می دهد، و آنچه را كه مستحق است عطا مى كند و عطاى او از ناحیه او دریغ نمى شود مگر آن كه كسى با بهره نگرفتن خودش و از ناحیه خودش از گرفتن عطاى او دریغ كند. عطای خداوند با بعثت انبیا محقق می شود. به عبارت دیگر انسان خودش نمى تواند این نقیصه خود را تكمیل كند، خداوند برای تحقق این هدف پیامبرانی را مبعوث کرده تا بندگانش را با راهنمای هایش به کما ل حقیقی برسانند. [4]
بعثت انبیا تمامیت حجت خدا بر بندگان
یکی از مطالبی که در حدیث شریف آمده این است که بعثت انبیا برای اتمام حجت خداوند بر بندگان است؛ یعنی بندگان خدا حجتی بر خداوند نداشته باشد که چرا برای هدایت شان کسی نفرستاده است. این مطلب در قرآن کریم اینگونه بیان شده است:
«رُسُلاً مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَ كانَ اللَّهُ عَزِيزاً حَكِيماً ؛ پيامبرانى كه بشارت دهنده و بيم دهنده بودند، تا براى مردم بعد از اين پيامبران بر خدا حجتى باقى نماند (و بر همه اتمام حجت شود) و خداوند توانا و حكيم است».[5]
دلیل اثبات بعثت انبیا برای مردم
امام صادق (علیه السلام) در آخر حدیث جهت اثبات نبوت انبیا به معجزه اشاره فرموده است. با توجه به این که مقام نبوت یک مقالم بلند و الهی است باید راهی برای اثبات آن وجود داشته باشد تا هر کسی ادعای نبوت نکند. پس پیامبران واقعی باید با دلیل و گواه روشنی مجهز شوند تا راستگویی و امین بودن آنان در تبلیغ از جانب خدا مبرهن و ثابت گردد.
یک چنین دلیلی، نمیتواند از نوع کارهای عادی و معمولی باشد که دیگران نیز بتوانند مانند آن را بیاورند، در این صورت ناچار راه اثبات ادعا، منحصر به انجام کاری میشود که از حدود قوانین طبیعی بیرون بوده و دیگران نتوانند با آن معارضه و مقابله کنند.[6]
به همین دلیل بر طبق سنت الهی همه انبیائی که از طرف خدا برای هدایت بشر ارسالشده با نشانه ای که اختصاص به خدا دارد همراه بوده تا در ضمن اثبات رسالت آنان، مدعیان دروغین را نیز بی دلیل و رسوا نماید.[7] در این موضوع حدیثی از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است:
«عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) لِأَيِّ عِلَّةٍ أَعْطَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْبِيَاءَهُ وَ رُسُلَهُ وَ أَعْطَاكُمُ الْمُعْجِزَةَ؟ فَقَالَ لِيَكُونَ دَلِيلًا عَلَى صِدْقِ مَنْ أَتَى بِهِ وَ الْمُعْجِزَةُ عَلَامَةٌ لِلَّهِ لَا يُعْطِيهَا إِلَّا أَنْبِيَاءَهُ وَ رُسُلَهُ وَ حُجَجَهُ لِيُعْرَفَ بِهِ صِدْقُ الصَّادِقِ مِنْ كَذِبِ الْكَاذِبِ؛
ابو بصير گفت عرض كردم به حضرت صادق (عليه السلام) به چه علتى خداوند به انبيا و رسل و شما ائمه معجزه عطا نموده؟! فرمود: براى آن كه دليل بر صدق و راستى گفتار ايشان باشد، معجزه علامت خداوند است و آن را به غیراز انبیا و رسولان و حججش اعطا نمیکند، برای این که راستگویی راستگو از دروغ گویی دروغ گو به وسیله آن تشخیص داده شود.[8]
نتیجه گیری
از حدیث و مطالبی که پیرامون آن بیان گردید فلسفه بعثت انبیا روشن می گردد. یکی از فلسفه های مهم بعثت انبیا این است که انسان برای رسیدن به کمال مطلوب، نیازمند انبیای الهی است و خود انسان بدون رهنمودهای خداوند که توسط پیامبران به انسان می رسد توانایی ندارد که خود را به کمال مطلوب برساند.
افزون بر این، بعثت انبیا حجت را بر مردم تمام می کند تا فردای قیامت مردم علیه خداوند احتجاج نکند که چرا برای آنان راهنما نفرستاده است. همچنین بیان شد که معجزه دلیل اثبات بعثت انبیا است.
گردو آوری: حمیدالله رفیعی
پی نوشت ها
[1] . الكافی، ج1، ص 168.
[2] . سوره طه، آیه 50.
[3] . سوره اسرا، آیه 20.
[4] . ترجمه تفسیر المیزان، ج 2، ص 195 – 196.
[5] . سوره نساء، آیه 165.
[6] . مرزهای اعجاز، ص 32،.
[7] . سوره الحدید، آیه 25.
[8] . بحارالانوار، ج 11، ص 71.
منابع
1. قرآن کریم.
2. خوئی، سید ابوالقاسم، مرزهای اعجاز، ترجمه جعفر سبحانی، قم، موسسه امام صادق (علیه السلام)، چ1، 1385ش.
3. طباطبایى، محمدحسین، ترجمه تفسیر المیزان، قم. جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، دفتر انتشارات اسلامى، چ 5، 1374 ش.
4. کلینی، محمد بن یعقوب، الكافی، محقق / مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، تهران، دار الكتب الإسلامیة، چ 4، 1407ق.
5. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، داراحیاء التراث العربی،چ 3، 1403ق/ 1983م.