سرگذشت فرقه اسماعيليه‌ از آغاز تا ظهور حکومت فاطمی

سرگذشت فرقه اسماعيليه‌ از آغاز تا ظهور حکومت فاطمی

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

یکی از اتفاقات مهم در تاریخ تشیع، اختلاف بر سر امامت حضرت کاظم (علیه السلام) بود، که منجر به جدایی بخشی از شیعیان و ظهور فرقه اسماعيليه‌ شد. در این مقاله با نخستین دوره از تاریخ این فرقه و اولین گروه های اسماعیلی آشنا می شویم.

فرقه اسماعیلیه

اسماعيليه‌، يكى‌ از فرقه های‌ شيعه،‌ كه‌ در اواسط قرن‌ دوم هجری قمری پديدار گشت‌ و سپس‌ به‌ شاخه‌ ها و گروه هايى‌ چند تقسیم شد.

اسماعيليان‌، همچون‌ شيعيان‌ امامى‌، امامت‌ را به‌ نص‌ مى‌ دانستند، اما درباره سلسله امامان‌ پس‌ از امام‌ صادق‌ (علیه السلام‌)، با ديگر پيروان‌ آن‌ امام‌ دچار اختلاف‌ گشتند. اين‌ فرقه‌ نام‌ خود را از اسماعيل‌ فرزند امام‌ جعفر صادق‌ (ع‌) گرفته‌ است‌.

در حال‌ حاضر، اسماعيليان‌ كه‌ عمدتاً به‌ شاخه نزاري‌ اين‌ فرقه‌ تعلق‌ دارند، در بيش‌ از 25 كشور در قاره ‌هاي‌ آسيا و افريقا و اروپا و امريكا پراكنده ‌اند.

نخستین گروه های اسماعیلی

با رحلت‌ امام‌ جعفر صادق ‌(علیه السلام‌) در سال 148 هجری، پيروان‌ آن‌ حضرت‌ به‌ گروه هايى‌ منقسم‌ شدند كه‌ دو گروه‌ از آنها را مى ‌توان‌ به‌ عنوان‌ نخستين‌ گروه هاي‌ اسماعيلیه شناخت‌.

طبق‌ برخى‌ روايات‌، امام‌ صادق ‌(ع‌) ابتدا فرزند ارشد خود اسماعيل‌ را به‌ جانشينى‌ برگزيده‌، و نص‌ امامت‌ را بر او قرار داده‌ بود، ولى‌ طبق‌ روايت‌ اكثر منابع‌، اسماعيل‌ چند سال‌ قبل‌ از پدر، وفات‌ يافته‌ بوده‌ است‌.[1]

دو گروه‌ اسماعيلى‌ ياد شده‌ كه‌ در حقيقت‌ پس‌ از وفات‌ اسماعيل‌ و در زمان‌ حيات‌ امام‌ صادق‌ (ع‌) به‌ صورت‌ دسته‌ هاي‌ شبه‌ اسماعيلى‌ پديدار شده‌ بودند، پس‌ از درگذشت‌ آن‌ امام‌ از ديگر شيعيان‌ امامى‌ جدا شدند و حيات‌ مستقل‌ خود را در كوفه‌ آغاز كردند.

گروه اول: منکران مرگ اسماعیل

يكى‌ از دو گروه‌ مورد بحث‌، مرگ‌ اسماعيل‌ را انكار كردند و در انتظار رجعت‌ او به‌ عنوان‌ امام‌ قائم‌ و مهدي‌ موعود باقى‌ ماندند.

نوبختى‌ و سعد بن‌ عبدالله‌ اشعري‌، مؤلفان‌ متقدم‌ كتب‌ فرق‌ شيعه‌ كه‌ نوشته ‌هاي‌ آنان‌ مهم‌ ترين‌ مراجع‌ درباره ظهور اسماعيليه‌ است‌، اين‌ گروه‌ را «اسماعيليه خالصه‌» نام‌ گذاري‌ كرده‌اند[2]؛ و شهرستانى‌، مؤلف‌ متأخري‌ كه‌ با اصول‌ عقايد اسماعيليه‌ به‌ خوبى‌ آشنا بوده‌، اين‌ گروه‌ را «اسماعيليه واقفه»‌ ناميده‌ است‌ كه‌ اسماعيل‌ بن‌ جعفر را به‌ عنوان‌ آخرين‌ امام‌ و مهدي‌ خود پذيرا شده‌ بوده ‌اند[3].

اين‌ گروه‌ معتقد بودند كه‌ امام‌ صادق‌ (ع‌)، صرفاً براي‌ حفظ جان‌ اسماعيل‌ از دست‌ عمّال‌ عباسى‌ مرگ‌ فرزندش‌ را اعلام‌ كرده‌ است‌.

گروه دوم: قائلان به امامت فرزند اسماعیل

گروه‌ دوم‌ از اسماعيليان‌ نخستين‌، مرگ‌ اسماعيل‌ بن‌ جعفر در زمان‌ پدرش‌ را پذيرفته‌ بودند و پس‌ از وفات‌ امام‌ صادق‌ (ع‌)، فرزند ارشد اسماعيل‌، محمد را به‌ امامت‌ شناختند.

به‌ عقيده اين‌ گروه‌ كه‌ به‌ «مباركيه‌» معروف‌ شدند، انتقال‌ نص‌ و امامت‌ از برادر به‌ برادر تنها در مورد امام‌ حسن‌ و امام‌ حسين‌ (ع‌) جايز بوده‌ است‌ و به‌ همين‌ علت‌ آنها حاضر به‌ پذيرفتن‌ امامت‌ حضرت‌ موسى‌ كاظم‌ (ع‌)، يا ديگر برادران‌ اسماعيل‌ نشدند.[4]

نام اسماعیلیان نخستین

معاصران‌ اسماعيليان‌ِ نخستين‌، غالباً آنان‌ را «باطنيه»‌ يا «ملاحده»‌، و سپس‌ از اواسط قرن‌ سوم هجری، «قرامطه»‌ نيز خطاب‌ مى‌ كردند؛ ولى‌ خود اسماعيليان‌ نخستين‌ نهضتشان‌ را «دعوت‌»، يا «دعوت‌ هاديه‌» مى‌ ناميدند.

در دوره فاطميان‌ نيز اسماعيليان‌ غالباً همان‌ اصطلاحات‌ «دعوت»‌ و «دعوت‌ هاديه»‌ را براي‌ نهضت‌ خود به‌كار مى ‌برده‌، و از استعمال‌ نام‌ «اسماعيليه» ‌پرهيز مى ‌كرده ‌اند.[5]

ارتباط اسماعیلیه با خطابیه

نوبختى‌ و سعد بن‌ عبدالله‌ اشعري‌ «اسماعيليه خالصه‌» را با «خطابيه‌»، پيروان‌ ابوالخطاب‌ غالى‌ شيعى‌، يكى‌ مى ‌دانند؛ اين‌ دو كه‌ به‌ طور كلى‌ بر تأثير خطابيه‌ بر شكل گيري‌ اسماعيليه‌ تأكيد دارند، يادآور مى شوند كه‌ پس‌ از مرگ‌ ابوالخطاب‌ شماري‌ از خطابيان‌ به‌ پيروان‌ محمد بن‌ اسماعيل‌ ملحق‌ گشتند و سرانجام‌، مدعى‌ شدند كه‌ روح‌ ابوالخطاب‌ در محمد بن‌ اسماعيل‌ حلول‌ كرده‌ است‌.[6]

ماهيت‌ دقيق‌ روابطى‌ كه‌ احتمالاً بين‌ «اسماعيليه خالصه»‌ و «مباركيه»‌ از يك‌ سو، و اين‌ گروه هاي‌ نخستين‌ اسماعيلى‌ و «خطابيه»‌ از سوي‌ ديگر وجود داشته‌، نامعلوم‌ است‌؛ ولى‌ مسلّم‌ است‌ كه‌ نخستين‌ گروه هاي‌ اسماعيلى‌ در محيط شيعيان‌ امامى‌ در جنوب‌ عراق‌، خاصه‌ كوفه‌ – كه‌ در آن‌ خطابيه‌ و غلات‌ شيعى‌ ديگر نيز فعاليت‌ داشتند – ظاهر شدند و دهه ‌هاي‌ نخستين‌ حيات‌ مستقل‌ خود را نيز در همانجا گذراندند.

اسماعيل‌ و محمد بن‌ اسماعيل‌

اسماعيل‌ و برادر تنى‌ او عبدالله‌ افطح‌ – كه‌ امام‌ گروهی از اماميه‌، موسوم‌ به‌ «فطحيه»‌ شد – بزرگ ‌ترين‌ پسران‌ امام‌ صادق‌ (ع‌) از بطن‌ فاطمه‌، نوه امام‌ حسن‌ (ع‌)، بودند.

تاريخ‌ ولادت‌ اسماعيل‌ نامعلوم‌ است‌، ولى‌ گفته‌ شده‌ كه‌ وي‌ حدود 25 سال‌ از برادر ناتنيش‌ امام‌ موسى‌ كاظم‌ (ع‌) كه‌ در سال 128 هجری متولد شده‌، بزرگ ‌تر بوده‌ است‌.[7] از اين‌رو، به‌ نظر مى ‌رسد كه‌ اسماعيل‌ در نخستين‌ دهه قرن‌ دوم هجری متولد شده‌ باشد.

تاريخ‌ وفات‌ اسماعيل‌ نيز روشن‌ نيست‌؛ در بيشتر منابع‌ آمده‌ است‌ كه‌ او چند سال‌ پيش‌ از پدر بزرگوارش‌ در شهر مدينه‌ درگذشت، و همانجا در قبرستان‌ بقيع‌ به‌ خاك‌ سپرده‌ شد.

اسماعيل‌ با برخى ‌از شيعيان ‌انقلابى‌ و غلات ‌شيعه‌، مانند ابوالخطاب‌ و مفضّل‌ بن‌ عمر جعفى‌، همكاري‌ داشته‌ است‌ و اخبار و روايت هاي‌ مختلفى‌ درباره اين‌ ارتباطات‌ وجود دارد.[8]

همچنين‌ نقل‌ شده‌ است‌ كه‌ اسماعيل‌ در چند طرح‌ ضد حكومت‌ عباسى‌ مشاركت‌ كرده‌، و در يكى‌ از اين‌ موارد در كوفه‌ با بسّام‌ بن‌ عبدالله‌ صيرفى‌ همكاري‌ داشته‌ است‌.

پس‌ از كشف‌ طرح‌ اخير كه‌ احتمالاً مربوط به‌ سال‌ 138 هجری‌ بوده‌، امام‌ صادق ‌(ع‌)، اسماعيل‌ و بسام‌ به‌ پايتخت‌ عباسى‌ در حيره‌ احضار شدند و در آنجا خليفه‌ منصور، حكم‌ به‌ قتل‌ بسام‌ داد و اسماعيل‌ را عفو كرد.

اين‌ يكى‌ از چندين‌ موردي‌ بوده‌ كه‌ امام‌ صادق‌ (ع‌) علناً از همكاري‌ اسماعيل‌ با غالیان شيعه‌ و گروه هايى‌ كه‌ باعث‌ گمراهى‌ فرزندش‌ مى ‌شدند، اظهار نارضايى‌ كرده‌ است‌.[9]

درباره محمد بن‌ اسماعيل‌، هفتمين‌ امام‌ اسماعيليه‌، نيز اطلاعات‌ چندانى‌ در دست‌ نيست‌.

محمد فرزند ارشد اسماعيل‌ بوده‌ كه‌ بنا بر روايات‌، هنگام‌ فوت‌ پدر 26 سال‌ داشته‌ است‌ و تولد او به‌ احتمال‌ قوي‌ بايد در حدود سال‌ 120 هجری واقع‌ شده‌ باشد.

دوره ستر: از مهاجرت محمد بن اسماعیل تا تأسیس خلافت فاطمی

محمد اندكى‌ پس‌ از سال 148 هجری كه‌ اكثر شيعيان‌ امامى‌ حضرت‌ كاظم‌ (علیه السلام‌) را به‌ امامت‌ شناختند، از محل‌ سكونت‌ خانوادگى‌ خود، مدينه،‌ به‌ عراق‌ مهاجرت‌ كرد و زندگى‌ پنهانى‌ خود را آغاز نمود و به‌ همين‌ سبب‌ به‌ «مكتوم‌» اشتهار يافت‌.

اين‌ مهاجرت‌ مبدأ «دوره ستر» در تاريخ‌ اسماعيليان‌ نخستين‌ است‌ كه‌ تا هنگام‌ تأسيس‌ خلافت‌ فاطميان‌ و ظهور امام‌ اسماعيلى‌ به‌ طول‌ انجاميده‌ است‌.

محمد پس‌ از مهاجرت‌، پنهانى‌ و با نام هايى‌ مستعار مانند «ميمون‌» در بلاد مختلف‌ مى ‌زيسته‌، و ارتباط خود را با مباركيه‌ كه‌ مركزشان‌ در كوفه‌ بود، همچنان‌ حفظ مى ‌كرده‌ است‌.

او پس‌ از مدتى‌ اقامت‌ در جنوب‌ عراق‌، از بيم‌ آزار مأموران‌ عباسى‌ كه‌ مدام‌ در جست‌ و جوي‌ وي‌ بودند، به‌ خوزستان‌ رفته‌، و بخش‌ آخر عمر خود را در آنجا، در ميان‌ گروهى‌ از پيروانش‌ گذرانده‌ بوده‌ است‌.

وي‌ در دوره خلافت‌ هارون‌ الرشيد، و احتمالاً اندكى‌ پس‌ از 179 هجری درگذشته‌ است‌.

محمد چند پسر داشته‌ كه‌ طبق‌ نظر اسماعيليان‌ فاطمى‌، يكى‌ از آنان‌ به‌ نام‌ عبدالله‌ پس‌ از مرگ‌ پدر رهبري‌ «مباركيه»‌ را به‌ دست‌ گرفته‌ بوده‌ است‌.[10]

دو دستگی اسماعیلیه پس از وفات محمد بن اسماعیل

براساس‌ اشارات ‌نوبختى‌ و سعد بن‌ عبدالله‌، و با توجه‌ به‌ اعتقادات‌ بعدي‌ اسماعيليه‌، به‌ نظر مى‌ رسد كه‌ با وفات‌ محمد بن‌ اسماعيل‌، مباركيه‌ به‌ دو شاخه‌ منشعب‌ شده ‌اند و تنها گروه‌ بسيار كوچكى‌ تداوم‌ امامت‌ را در اخلاف‌ محمد بن‌ اسماعيل‌ پذيرفتند.

شايان‌ ذكر است‌ كه‌ منابع‌ معاصر هيچ‌ گونه‌ اشاره‌ اي‌ به‌ حيات‌ مستقل‌ اين‌ گروه‌ و اسامى‌ امامانشان‌ نكرده ‌اند، تا اينكه‌ در سال 286 هجری تداوم‌ امامت‌ اسماعيليه‌ رسماً مورد پذيرش‌ اسماعيليان‌ فاطمى‌ قرار گرفته‌ است‌.

گروه‌ ديگر، شامل‌ اكثر مباركيه‌، مرگ‌ محمد بن‌ اسماعيل‌ را انكار كردند و در انتظار رجعت‌ وي‌ به‌ عنوان‌ امام‌ قائم‌ و مهدي‌ موعود باقى‌ ماندند. براي‌ اين‌ گروه‌ كه‌ بعدها به‌ طور اخص‌ به‌ نام‌ «قرامطه‌» شهرت‌ يافتند، محمد بن‌ اسماعيل‌ پس‌ از امام‌ صادق‌ (ع‌)، هفتمين‌ و آخرين‌ امام‌ بوده‌ است‌ و به‌ همين‌ سبب‌ اسماعيليه‌ عموماً به‌ نام‌ سبعيه‌ يا هفت‌ امامى‌ نيز شهرت‌ داشته ‌اند.

رهبري‌ اسماعيليه‌ در دوره ستر

از تاريخ‌ بعدي‌ اين‌ گروه هاي‌ اسماعيلى‌ نخستين‌ كه‌ مركزشان‌ در كوفه‌ بود و اعضاي‌ معدودي‌ داشتند، تا زمانى‌ كه‌ اسماعيليان‌ با برپايى‌ نهضت‌ واحد اندكى‌ پس‌ از اواسط قرن‌ سوم هجری ناگهان‌ در صحنه تاريخ‌ اسلام‌ ظاهر گرديدند، اطلاعات‌ قابل‌ ملاحظه ‌اي‌ در دست‌ نيست‌.

به‌ نظر مى ‌رسد كه‌ طى‌ اين‌ يك‌ قرن‌، رهبرانى‌ در خفا و به‌ استمرار براي‌ ايجاد يك‌ نهضت‌ واحد و پويا در ميان‌ گروه هاي‌ اسماعيلى‌ نخستين‌ فعاليت‌ داشته ‌اند. اين‌ رهبران‌ احتمالاً امامان‌ همان‌ دسته ‌اي‌ بوده ‌اند كه‌ با مرگ‌ محمد بن‌ اسماعيل‌ از مباركيه‌ منشعب‌ شده‌، و تداوم‌ امامت‌ را پذيرفته‌ بودند.

آنان‌ براي‌ حفظ جان‌ خود از تعرض‌ عباسيان‌، تقيه‌ مى‌ نمودند و مدت ها به‌ طور علنى‌ ادعاي‌ امامت‌ نمى ‌كردند؛ چنانكه‌ اين‌ مطلب‌ در نامه ‌اي‌ از عبيدالله‌ مهدي‌ خطاب‌ به‌ اسماعيليان‌ يمن‌، به‌ وضوح‌ بيان‌ شده‌ است‌.

عبيدالله‌ مهدي‌ آخرين‌ اين‌ رهبران‌ كه‌ در سال 286 هجری تازه‌ به‌ رهبري‌ مركزي‌ اسماعيليه‌ رسيده‌ بود، آشكارا مدعى‌ امامت‌ِ خود و اسلافش‌ گرديد و سپس‌ خلافت‌ فاطميان‌ را در شمال‌ افريقا بنيان‌ نهاد.

به‌ همين‌ دليل‌ نوبختى‌ و سعد بن‌ عبدالله‌ كه‌ از انشعابات‌ داخلى‌ شيعه‌ نيك‌ آگاه‌ بوده‌ اند، قادر به‌ ذكر اسامى‌ كسانى‌ كه‌ پس‌ از محمد بن‌ اسماعيل‌ از سوي‌ اين‌ گروه‌ امام‌ شناخته‌ مى‌ شدند، نيستند.

مسلّم‌ است‌ كه‌ اقامتگاه‌ اين‌ رهبران‌ ابتدا در اهواز و عسكر مكرم‌ در خوزستان‌ بوده‌، و سپس‌ به‌ بصره‌، و سرانجام‌ به‌ شهر سلميه‌ در شمال‌ شام‌ (سوريه‌) منتقل‌ شده‌ است‌.

سلميه‌ تا سال 289 هجری همچنان‌ مركز دعوت‌ اسماعيليه‌ و اقامتگاه‌ رهبران‌ مركزي‌ نهضت‌ بوده‌ است‌.

ظهور داعیان اسماعیلیه در قرن سوم

كوشش هاي‌ پنهانى‌ِ اين‌ رهبران‌، عاقبت‌ پس‌ از نزديك‌ به‌ يك‌ قرن‌ در حدود سال‌ 260 هجری به‌ نتيجه‌ رسيد و از همان‌ موقع‌ شبكه ‌اي‌ از داعيان‌ اسماعيلى‌ ناگهان‌ در بلاد مختلف‌ اسلامى‌ پديدار گشتند و فعاليت‌ گسترده ‌اي‌ را براي‌ بسط دعوت‌ اسماعيليه‌ آغاز كردند.

در آن‌ تاريخ‌ دعوت‌ اسماعيليه‌ همچنان‌ تحت‌ هدايت‌ رهبري‌ مركزي‌ مستقر در سلميه‌ قرار داشته‌، و هويت‌ واقعى‌ اين‌ رهبران‌ نيز هنوز به‌ گونه‌ هاي‌ مختلف‌ كتمان‌ مى‌ شده‌ است‌.

براي‌ جلب‌ حمايت‌ بيشترين‌ شمار از اسماعيليان‌ نخستين‌، رهبران‌ مركزي‌ اسماعيليه‌ تا مدت ها به‌ نام‌ محمد بن‌ اسماعيل‌ دعوت‌ مى‌ كردند كه‌ اعتقاد به‌ امامت‌ و مهدويت‌ وي‌ نظريه اصلى‌ مباركيه‌ و مهم‌ ترين‌ گروه‌ منشعب‌ از آنها بوده‌ است‌.

به‌ عبارت‌ ديگر، نظر به‌ اينكه‌ اكثر اسماعيليان‌ نخستين‌ در انتظار رجعت‌ محمد بن‌ اسماعيل‌ به‌ عنوان‌ مهدي‌ و گسترش‌ حكومت‌ عدل‌ او بوده ‌اند، رهبران‌ مركزي‌ نيز بر همين‌ نظريه‌ تأكيد داشته‌، و نهضت‌ واحد اسماعيليه‌ را در قرن‌ سوم هجری بر اساس‌ همين‌ نظريه‌ در باره امامت‌ استوار كرده‌ بودند.

پایان دوره ستر و ظهور دولت فاطمی

‌اسماعيليان‌ نخستين‌ تا سال 286 هجری محمد بن‌ اسماعيل‌ را به‌ عنوان‌ هفتمين‌ و آخرين‌ امام‌ خود شناخته‌، و در انتظار ظهور او به‌ عنوان‌ قائم‌ بوده‌اند[11]، ولى‌ در سال 286 هجری، عبيدالله‌ ناگهان‌ و به‌ طور آشكار با ادعاي‌ امامت‌ اسماعيليه‌ براي‌ خود و اسلافش‌ – رهبران‌ مركزي‌ نهضت‌ – مهدويت‌ محمد بن‌ اسماعيل‌ را انكار كرد.

تداوم‌ امامت‌ در اعقاب‌ امام‌ صادق ‌(ع‌) كه‌ بعداً نظريه رسمى‌ اسماعيليان‌ فاطمى‌ گرديد، بر اين‌ پايه‌ بود كه‌ رهبري‌ مركزي‌ اسماعيليه‌ در دوره بين‌ امام‌ صادق‌ (ع‌) و عبيدالله‌ مهدي‌، در دست‌ شماري‌ «امام‌ مستور» بوده‌ است‌ كه‌ به‌ گونه ‌هاي‌ مختلف‌ هويت‌ و اسامى‌ واقعى‌ خود را كتمان‌ مى كرده ‌اند.

اكنون‌ بر محققان‌ مسلّم‌ شده‌ است‌ كه‌ قبل‌ از اصلاحات‌ عبيدالله‌، رهبران‌ مركزي‌ اسماعيليه‌ مقام‌ حجت‌ امام‌ مستور و قائم‌ را براي‌ خود قائل‌ شده‌ بودند و مؤمنان‌ از طريق‌ حجت‌ مى‌ توانسته ‌اند از دستورهاي‌ امام‌ قائم‌ مطلع‌ شوند.[12]

اصلاحات‌ عبيدالله‌ و شورش‌ حمدان‌ و عبدان‌ بر رهبري‌ مركزي‌، فرقه اسماعيليه‌ را در 286ق‌ به‌ دو شاخه اصلى‌ منقسم‌ كرد.

يك‌ شاخه‌، اصلاحات‌ اعتقادي‌ عبيدالله‌ را قبول‌ كردند و به‌ رهبري‌ مركزي‌ نهضت‌ وفادار باقى ماندند؛ اينان‌ اصل‌ تداوم‌ امامت‌ را پذيرفتند و عبيدالله‌ و رهبران‌ قبلى‌ مركزي‌ اسماعيليه‌ را به‌ عنوان‌ امامان‌ خود پس‌ از امام‌ صادق ‌(ع‌) شناختند.

شاخه ديگري‌ از اسماعيليان نخستين‌، اصلاحات‌ عبيدالله‌ را مردود دانستند و همچنان‌ به‌ عقيده نخستين‌ خود درباره مهدويت‌ محمد بن‌ اسماعيل‌ و رجعت‌ قريب‌ الوقوع‌ او باقى‌ ماندند كه‌ از آن‌ پس‌ – به‌ طور اخص‌ – به‌ نام‌ «قرامطه»‌ شهرت‌ پيدا كردند.

ابوحاتم‌ رازي‌ و ديگر داعيان‌ ري‌ كه‌ با رهبران‌ قرمطى‌ عراق‌ و بحرين‌ مكاتبه‌ داشتند، عقايد عبيدالله‌ را باطل‌ دانسته‌، همچنان‌ به‌ مهدويت‌ محمد بن‌ اسماعيل‌ وفادار ماندند. از سوي‌ ديگر، شمار قابل‌ توجهى‌ از اسماعيليان‌ نخستين‌ در خراسان‌ به‌ شاخه اسماعيليان‌ فاطمى‌ پيوستند.

زكرويه‌ كه‌ ابتدا به‌ عبيدالله‌ وفادار مانده‌ بود، پس‌ از چند سال‌ به‌ جناح‌ قرمطيان‌ پيوست‌ و اشكالات‌ جديدي‌ را براي‌ نهضت‌ اسماعيليه‌ پديد آورد. زكرويه‌ با دستياري‌ پسرانش‌ و برخورداري‌ از حمايت‌ شمار بسياري‌ از بنى‌ كلب‌ موفق‌ شد تا طى‌ سال هاي‌ 289 تا 294 هجری شورش هاي‌ قرمطى‌ را در شام‌ و عراق‌ سازماندهى‌ كند.

اين‌ قرمطيان‌ كه‌ به‌ قتل‌ و غارت‌ و ستيز با عباسيان‌ پرداخته‌ بودند، عاقبت‌ به‌ مقر عبيدالله‌ در سلميه‌ نيز حمله‌ بردند و آنجا را در سال 290 هجری‌ ويران‌ كردند؛ ولى‌ عبيدالله‌ كه‌ به‌ موقع‌ از نيت‌ زكرويه‌ مطلع‌ شده‌ بود، يك‌ سال‌ قبل‌ از حمله قرمطيان‌، سلميه‌ را براي‌ هميشه‌ ترك‌ كرده‌ بود.

سرانجام‌ در سال 294 هجری‌ زكرويه‌ و پيروانش‌ در عراق‌ به‌ دست‌ عباسيان‌ شكست‌ نهايى‌ خوردند.[13]

عبيدالله‌ پس‌ از ترك‌ سلميه‌، در سال 289 هجری سفر طولانى‌ و سرنوشت‌ ساز خود را به‌ مغرب‌ آغاز كرد و عاقبت‌ در سال 292 هجری به‌ شهر سجلماسه‌ در شرق‌ مراكش‌ وارد شد و چندي‌ به‌ حبس‌ افتاد.

داعى‌ ابوعبدالله‌ شيعى‌ كه‌ از 280 هجری به‌ دستور ابن‌ حوشب‌ دعوت‌ اسماعيليه‌ را در مغرب‌ اشاعه‌ كرده‌، از بربران‌ِ گرويده‌ به‌ اين‌ مذهب‌، نيروي‌ نظامى‌ قابل‌ توجهى‌ ساخته‌ بود، در پى‌ فتوحات‌ چشمگير در مغرب‌، و برانداختن‌ يكايك‌ حكومت هاي‌ محلى‌، عبيدالله‌ را رهانيد و در ربيع ‌الاخر سال 297، عبيدالله‌ طى‌ مراسم‌ ويژه ‌اي‌ رسماً به‌ عنوان‌ خليفه‌ شناخته‌، و سلسله فاطمى‌ در افريقيه‌ بنيان‌ نهاده‌ شد.

با شروع‌ خلافت‌ عبيدالله‌ مهدي‌ در افريقيه‌، دوره ستر و زمان‌ امامان‌ مستور نيز در تاريخ‌ اسماعيليان‌ِ نخستين‌ به‌ پايان‌ رسيد و طى‌ دوره كشف‌ يا ظهور، امامان‌ اسماعيلى‌ كه‌ اكنون‌ به‌ خلافت‌ نيز دست‌ يافته‌ بودند، به‌ طور علنى‌ در رأس‌ پيروان‌ خود قرار گرفتند.[14]

نتیجه گیری

فرقه اسماعيليه‌ در نخستین دوره از حیات خود که بیش از یک قرن به طول انجامید در تقیه و استتار به سر می برد؛ در این دوره، که با مهاجرت فرزند اسماعیل از مدینه به عراق آغاز شد، گروه های مختلفی از اسماعيليه‌ منشعب شدند، تا اینکه در پایان قرن سوم، یکی از این گروه ها به رهبری عبیدالله مهدی توانست سلسله فاطمی را در افریقا تأسیس کند.

پی نوشت ها

[1] . نک: علامه مجلسی، بحارالانوار، ج47، ص241-269

[2] . نك: نوبختى‌، فرق‌ الشيعه، ص57-58؛ سعد بن‌ عبدالله‌، المقالات‌ و الفرق‌، ص80

[3] . 135، 149

[4] . نوبختى، فرق‌ الشيعه‌، ص58؛ سعد بن‌ عبدالله، المقالات‌ و الفرق‌‌، ص80-81؛ اشعري‌، مقالات‌ الاسلاميين‌، ص26-27؛ بغدادي‌، الفرق‌ بين‌ الفرق‌، ص70-71؛ شهرستانى، الملل و النحل‌، ص135، 149، 171

[5] . مستنصر بالله، السجلات‌ المستنصريه، ص157،168،176،178،179؛ امر باحکام الله، الهداية الامرية، ص7

[6] . نوبختى‌، فرق‌ الشيعه، ص58-61؛ سعد بن‌ عبدالله‌، المقالات و الفرق، ص81، 83

[7] . جعفر بن منصور، سرائر و اسرار النطقاء، ص258

[8] . جعفر بن منصور، الکشف، ص256-257؛ كشى‌، رجال، ص321، 325-326

[9] . دفتري‌، غزالی و اسماعیلیه، ص98-99

[10] . ادريس، عیون الاخبار‌، ص4/351-356

[11] . جعفر بن منصور، الكشف‌، ص62، 77، 103-104

[12] . جعفر بن منصور، الکشف، ص97-99، 102 به‌ بعد

[13] . طبري‌، تاريخ‌، ج10، ص97-100، 103-104؛ مسعودي‌، التنبيه‌ و الاشراف‌، ص370-376، 391

[14] . قاضى ‌نعمان‌، افتتاح‌، ص54-258؛ نيشابوري، استتار الامام‌، ص96 به‌ بعد

منابع

1- ادريس‌ بن‌ حسن‌، عيون‌ الاخبار، بيروت‌، دار الاندلس، 1973-1978م

2- اشعري‌، على‌، مقالات‌ الاسلاميين‌، استانبول‌، 1929-1930م‌

3- امر باحكام‌ الله‌، منصور، الهداية الامرية، بمبئى‌، 1938م‌

4- بغدادي‌، عبدالقاهر، الفرق‌ بين‌ الفرق‌، بيروت، دار الآفاق الجدیده‌، 1415ق‌/1994م

5- جعفر بن‌ منصور اليمن‌، سرائر و اسرار النطقاء، بيروت‌، دار الاندلس، 1984م

6- جعفر بن منصور الیمن، الكشف‌، لندن‌، 1952م‌

7- دفتري‌، فرهاد، «غزالى‌ و اسماعيليه‌»، مجله معارف‌، اسفند 1363، شماره 3

8- سعد بن‌ عبدالله ‌اشعري‌، المقالات‌ و الفرق‌، تهران‌، انتشارات علمی فرهنگی، 1963م

9- طبري‌، تاريخ‌؛ عريب‌ بن‌ سعد قرطبى‌، «صلة تاريخ‌ الطبري‌»، ضميمة تاريخ‌ طبري‌، بیروت، الاعلمی، 1897م

10- علامه مجلسی، بحارالانوار، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1983م

11- مستنصر بالله‌، معدّ، السجلات‌ المستنصريه، قاهره‌، دار الفکر العربی، 1954م

12- مسعودي‌، على‌، التنبيه‌ و الاشراف‌، ليدن‌، نشر بریل، 1894م‌

13- نيشابوري‌، احمد، «استتار الامام‌»، مجله كليه الاداب‌ بالجامعه المصريه، 1936م‌

14- نوبختى‌، حسن‌، فرق‌ الشيعة، به‌ كوشش‌ ريتر، استانبول‌، مطبعه دولت، 1931م‌

منبع مقاله | با اقتباس از:

دفتری، فرهاد، اسماعیلیه، دانشنامه بزرگ اسلامی، مقاله 3493

بدون دیدگاه