رویداد «شق القمر» یا شکافته شدن ماه، یکی از معجزات بزرگ پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) است، طبق گزارش های تاریخی و روایی در سال های آغازین بعثت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) طی معجزه ای، با انگشت به ماه اشاره کرد و ماه دو نیمه شد.
جایگاه شق القمر نزد علما
رویکرد علمای اسلامی در مورد این واقعه، به دو صورت بوده است. عموم مفسران شیعه و اهل سنت به وقوع این مطلب اذعان دارند و معتقدند که سه آیه اول سوره قمر ناظر به معجزه شقالقمر است. این مطلب با اندکی تفاوت، در کتاب های شیعه و کتاب های سنی آمده است و بسیاری از علما نسبت به این حادث ادعای اجماع، تواتر یا استفاضه نموده اند.
دومین دیدگاه، مربوط به افرادی مانند حسن بصری، عطاء خراسانی، بلخی است که معتقدند این آیات مربوط به زمان قیامت و از موارد اشراط الساعة است.
برخی در تحقق این واقعه به عنوان معجزه پیامبر شبهاتی مطرح کرده اند که از سوی علما دین پاسخ داده شده است.
چگونگی واقعه شق القمر
شرح ماجرای واقعه شق القمر این گونه است که در اولین آیه سوره قمر چنین آمده است «اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ» قیامت نزدیك شد و ماه از هم شكافت. در این آیه شریفه سخن از معجزه بزرگ شق القمر است.
طبق روایات مشهور كه بعضی ادعای تواتر آن نیز كرده اند مشركان نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمدند و گفتند: اگر راست می گویی و تو پیامبر خدائی ماه را برای ما دو پاره كن! فرمود: اگر این كار را كنم ایمان می آورید؟ عرض كردند آری – و آن شب، شب چهاردهم ماه بود – پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از پیشگاه پروردگار تقاضا كرد آنچه را خواسته اند به او بدهد ناگهان ماه دو پاره شد، و رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) آن ها را یك یك صدا می زد و می فرمود: ببینید»![1]
این معجزه یعنی شق القمر در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در سال های ابتدایی بعثت در مکه اتفاق افتاده است. علامه طباطبایی، زمان شق القمر را شب ۱۴ ذیالحجه سال پنجم قبل از هجرت میداند.[2]
به نظر اکثر مفسرین شیعه و اهل سنت آیات اول سوره مبارکه قمر، در باره همین معجزه رسول خدا یعنی شق القمر نازل گردیده است: «اِقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انشَقَّ الْقَمَرُ وَ إِن یَرَوْاْ آیَةً یُعْرِضُواْ وَ یَقُولُواْ سِحْرٌ مُّسْتَمِرٌّ (ترجمه: نزدیک شدآن ساعت و از هم شکافت ماه. و هر گاه نشانهای ببینند روی بگردانند و گویند: «سحری دایم است.»[3]
در منابع روایی شیعه دو روایت در این باره ذکر شده است یکی در کتاب «أمالی»[4] شیخ طوسی و دیگری در تفسیر قمی.[5]
محدثین اهل سنت معجزه شق القمر را از شش تن روایت نموده اند این افراد عبارتند از «انس بن مالک»، «جبیر بن مطعم»، «حذیفة بن یمان»، «ابن عباس»، «عبدالله بن عمرو ابن مسعود».
شبهه
برخی می گویند شق القمر ممکن نیست زیرا امکان ندارد که افلاک شکاف بردارد و دوتا شود و یا به هم متصل گردد،
جواب
در جواب این شبهه باید گفت که چنین استدلالی پذیرفته نیست، زیرا این شبهه بر اساس هیئت بطلمیوس بیان شده است و همه می داند که هیئت بطلمیوس از اساس باطل شده است و هرچه مبتنی بر آن باشد نیز پذیرفتنی نیست،
افزون بر این چنین چیزی نه تنها محال نیست؛ بلكه بارها نمونه های آن مشاهده شده و كرارا در دستگاه منظومة شمسی و سایر كرات آسمانی، انشقاق ها و انفجارهایی روی داده است كه پیدایش منظومه شمسی و شهاب ها، نتیجه همین برخورد ها و انشقاق ها است.[6]
این نظریه از سوی همه دانشمندان پذیرفته شده است كه تمام كرات منظومه شمسی در آغاز جزء خورشید بود كه بعدا از آن جدا شده، و هر یك در مدار خود به گردش درآمده است.
شبهه
اگر واقعه شق القمر روی داده است، پس چرا در کتاب های تاریخی نقل نشده است.
جواب
ولی برای این كه روشن شود این ایراد تا چه حد قابل اهمیت است، باید تجزیه و تحلیلی روی جهات مختلف این مساله صورت گیرد:
الف- باید توجه داشت كه ماه همواره در نیمی از كره زمین قابل رؤیت است، نه در تمام آن، بنا بر این نیمی از مردم روی زمین از دیدن شق القمر محروم اند.
ب- در نیمی از همین نیم كره نیز اكثریت قریب به اتفاق آن ها در خوابند، زیرا بعد از نیمه شب است، به این ترتیب تنها یك چهارم مردم جهان می توانند از حادثه ای شق القمر با خبر شوند.
ج- در بخش قابل رؤیت نیز هیچ مانعی ندارد كه قسمت های قابل توجهی از آسمان ابری، و چهره ماه با ابر پوشیده شده باشد.
د- حوادث آسمانی در صورتی جلب توجه افراد می كند كه یا مانند صاعقه ها توام با سر و صدای شدید باشد، یا مانند خسوف و كسوف كلی نور به طور كامل قطع شود، آن هم برای یك مدت نسبتا طولانی.
به همین دلیل در خسوف های جزیی و ماه گرفتگی های مختصر اگر قبلا از طرف منجمین اعلام نشود كمتر كسی با خبر می گردد، و حتی گاه بسیاری از مردم از خسوف كلی نیز بی خبر می مانند.
تنها دانشمندانی كه اجرام آسمانی و ماه را رصد میكنند و یا كسانی كه تصادفا چشم آن ها به آسمان بیفتد ممكن است از چنین جریانی با خبر شوند، و عده ای دیگر را نیز با خبر سازند.
بنا بر این چنین حادثه كوتاه مدتی آن طور كه ابتدا تصور می شود مایه جلب توجه عمومی مردم جهان نیست، مخصوصا مردم آن زمان كه اصولا برای اجرام آسمانی اهمیت كمتری قائل بودند.
ه- به علاوه وسائل ثبت مطالب در تاریخ و نشر آن در آن زمان ها محدود بود، و حتی تعداد باسوادها بسیار كم بودند، و كتاب ها خطی بود، مثل امروز نبود كه حوادث مهم، برق آسا به وسیله رادیوها و تلویزیون ها و مطبوعات در سراسر جهان نشر شود.
با توجه به این جهات و جهات دیگر هرگز نمی توان از عدم ذكر این حادثه در غیر تواریخ اسلامی تعجب كرد، و آن را دلیل بر نفی آن گرفت.[7]
مفسر بزرگ شیعه صاحب مجمع البیان همین جواب ها را در برای مخالفین چنین آورده است:
«مفسرین هم بر همین نظر و عقیده اند مگر آن كه از عثمان بن عطاء از- پدرش روایت شده كه او گوید: معنایش اینست كه بزودی ماه شكافته میشود و این معنی از حسن هم نقل شده و بلخی هم نیز انكار آن را نموده است، و این درست نیست،
برای آن كه تمام مسلمین بر این معجزه اجماع كرده اند، پس اعتنایی به مخالفت مخالف نیست، چون كه اشتهار شق القمر در میان صحابه پیامبر به قدری است كه منع می کند قول به خلاف را، و كسی كه طعنه می زند و اشكال می کند كه اگر شق القمر در عصر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) واقع شده بود هر آینه بر هیچ كس از اهل علم مخفی نمی ماند، و گفته این مخالف باطل است، زیرا ممكن است كه خداوند تعالی ماه را از بیشتر مردم بسبب ابرو مانند آن محجوب داشته باشد،
و برای این كه این معجزه چون در شب واقع شده، پس ممكن است مردم اقطار عالم در آن موقع خواب بوده باشند، و این موضوع را ندانند مضافا این كه مردم بتمامی چنین نیستند كه در حوادث جوی و آسمانی تامل و دقّت داشته باشند و در فضاء آسمان آیه و علامت هایی است مثل سقوط ستارگان و غیر آن از چیزهایی كه اكثر مردم از آن غافل هستند.
و خداوند سبحان نزدیكی روز رستاخیز را با شكافتن ماه یاد نمود، چون شكافته شدن ماه از علامت نبوت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و نبوت و عصر آن حضرت (كه خاتم پیامبران است) از اشراط ساعت نزدیكی قیامت است»[8]
پی نوشت ها
[1] « مجمع البیان» و كتب تفسیر دیگر ذیل آیه مورد بحث.
[2] . طباطبائی، المیزان، ۱۳۹۱ق، ج۱۹، ص۶۵.
[3] . قمر، آیات 1-2.
[4] . شیخ طوسی، الامالی، ۱۴۱۴ق، ص۳۴۱.
[5] . قمی، تفسیر قمی، ۱۳۶۷ش، ج۲، ص۳۴۱.
[6] . تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ۱۳۷۴ش، ج۲۳، ص۱۳-۱۷.
[7] . تفسیر نمونه، ج23، ص: 18
[8] . ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج24، ص: 12
منبع: طبرسی، فضل بن حسن، ترجمه تفسیر مجمع البیان، ترجمه: نوری همدانی، حسین، تهران : فراهانی، بی تا.