درباره بعثت پیامبر (صلى الله عليه و آله و سلم)، بيشتر سيره نويسان و مورخان بر این باورند که بعثت آن حضرت چهل سال پس از عام الفيل بوده است و پیامبر (ص) پيش از بعثت، صداى فرشته الهى را مى شنيد تا اين كه در چهل سالگى، جبرئيل، پيك امين وحى بر او نمايان گرديد.
برخى نيز بعثت پیامبر را در چهل و دو، چهل و سه، و چهل و پنج سال دانسته اند. [1] شايد در واقع بين اين ديدگاه ها اختلافى نباشد، زيرا برخى دوره دعوت پنهانى را كه از سه تا پنج سال به طول انجاميد، دوران رسالت به حساب آورده اند و برخى ديگر، بعثت پیامبر را از آغاز دوره دعوت علنى دانسته اند.[2]
هنگامی که حضرت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) به سن چهل سالگى رسيد بعثت پیامبر اتفاق افتاد، و خداى تعالى از هر پيغمبرى كه پيش از او به نبوت رسيد عهد و پيمانى گرفت، كه بدان حضرت ايمان آورده و او را تصديق كنند و جريان بعثت پیامبر را به پيروان خود و آنان كه بدان ها ايمان آورده اند بگويند.
بعثت پیامبر (ص) در قرآن
و در قرآن مجيد نيز آن را براى پيغمبرش محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلم) نقل كند و بدو فرمايد:
«و چون خداوند از پيمبران پيمان گرفت آنگاه كه به شما كتاب و حكمت بخشيد پس براى هدايت شما رسولى از جانب خدا آمد كه گواهى براستى كتاب و دين شما مي داد تا ايمان آورده و از او يارى كنيد، خداوند فرمود آيا بدان (يعنى رسول و قرآن) اقرار داريد و از پيمان من پيروى خواهيد كرد؟ همه گفتند آرى اقرار داريم خداوند فرمود شما (بر خود و امت خويش) گواه باشيد و من نيز با شما گواه خواهم بود» [3] و بدين ترتيب خداوند عهد و پيمانى از پيمبران خود بدانچه گفته شد گرفت.
نقل عایشه از چگونگی بعثت پیامبر (ص)
ابتداى كار نبوت: از عايشه نقل كنند كه گفت: در ابتداى كار بعثت پیامبر، ایشان (صلى اللّه عليه و آله و سلم) خواب هایى مي ديد كه در خارج تحقق مى يافت، و كم كم خداوند او را علاقه مند به تنهایى و گوشه گيرى كرد، و چيزى براى آن حضرت محبوبتر از تنهایى نبود.
نزول جبرئیل برای بعثت پیامبر (ص)
عبيد بن عمير گويد: رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم) را رسم چنان بود كه هر سال يك ماه در غار كوه حرا معتكف مي شد و اين كار را قرشيان، آنان كه اهل عبادت خداوند بودند در زمان جاهليت انجام مي دادند.
در اين يك ماه آن حضرت مجاورت كوه حرا را اختيار مي كرد و مستمندان و مساكينى كه در آنجا به نزدش مي رفتند اطعام مي فرمود، و چون آن يك ماه بپايان مي رسيد به شهر مكه باز مي گشت، و نخست به كنار كعبه مي رفت و هفت بار يا بيشتر به دور آن طواف مي كرد، سپس به خانه خويش مي رفت.
تا سالى كه حضرت در آن سال بعثت پیامبر اتفاق افتاد، طبق معمول همه ساله ماه رمضان بود كه براى اعتكاف و عبادت با اهل خانه خود به سوى حراء كوچ كرد و هم چنان تا آن شبى كه خداى تعالى او را به رسالت گرامى داشت به عبادت مشغول بود در آن شب جبرئيل بر او نازل گشت.[4]
بعثت پیامبر (ص) از زبان مبارک خودش
هنگامى كه من خوابيده بودم ديدم جبرئيل پارچه از ديبا كه در آن كتابى (و يا نامهاى) بود به نزد من آورده گفت: بخوان! گفتم: چه بخوانم؟ جبرئيل مرا گرفت و چنان فشارى داد كه پنداشتم مرگم فرا رسيده سپس مرا رها ساخته گفت:
بخوان، گفتم: چه بخوانم؟ دو باره مرا فشارى داد … (و هم چنان تا سه بار) و هر بار من مي گفتم: چه بخوانم كه بلكه او دست از من بدارد، در اين بار گفت:
«بخوان بنام پروردگارت كه آفريد، آفريد انسان را از خون بسته (يا موجود زنده خون خوار مانند زالو) بخوان و خداى تو است مهتر، آنكه قلم را بياموخت، بانسان آموخت آنچه را نمی دانست»[5]
رسول خدا فرمايد: پس من اين آيات را خواندم و جبرئيل برفت، من از خواب برخاسته ديدم گويا در قلبم كتابى نقش بسته، پس از غار بيرون آمدم تا به وسط كوه رسيدم آوازى از بالاى سرم شنيدم كه مي گفت: اى محمد تو پيغمبر خدایى و من جبرئيلم، من سرم را بلند كرده جبرئيل را ديدم كه در صورت مردى است كه هر دو پاى خود را جفت كرده و در طرف افق ايستاده است و به من مي گويد:
اى محمد تو رسول خدائى و من جبرئيلم، پس من بى آنكه گامى به جلو يا عقب بردارم ايستاده به او نظر مي كردم و به هر سوى آسمان نيز كه نظر مي كردم او را بهمان شكل مشاهده مي نمودم، پس هم چنان ايستاده بودم نه به جلو مي رفتم و نه به پشت سر بر مي گشتم، خديجه (كه از دورى من نگران شده بود) كسى به دنبال من فرستاده بود و آنان تا بالاى شهر مكه هم رفته و به نزدش باز گشته بودند و در تمام اين مدت من در همان جا ايستاده بودم تا بالاخره جبرئيل از نظرم پنهان شد.
در اين هنگام من بنزد خديجة باز گشته پيش او نشستم، خديجة گفت: اى محمد كجا بودى؟ بخدا من كسانى را بدنبال تو فرستادم و آنان تا بالاى شهر مكه نيز بدنبال تو رفتند و بازگشتند و تو را ديدار ننمودند؟ من جريانى را كه ديده بودم به خديجة گفتم گفت: اى عمو زاده مژده گير و ثابت قدم باش، سوگند بدان خدایى كه جان خديجة در دست او است من اميد آن دارم كه تو پيغمبر اين امت باشى!
پرسش خدیجه از بعثت پیامبر (ص)
و از خديجه روايت شده كه به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم) عرض كرد: اى عموزاده ممكن است هر گاه آن كس كه ميگویى به نزد من مي آيد به نزدت آمد مرا خبر كنى؟ فرمود آرى، و چون جبرئيل بر آن حضرت نازل گشت حضرت به خديجه فرمود: اى خديجه جبرئيل آمد، خديجه عرض كرد: برخيز و در طرف چپ در كنار من بنشين حضرت چنان كرد،
خديجه عرض كرد: او را مى بينى؟ فرمود: آرى، عرض كرد: برخيز و در طرف راست در كنار من بنشين، رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم) چنان كرد باز پرسيد: او را مى بينى؟ فرمود: آرى عرض كرد: در دامنم بنشين، نشست عرض كرد: باز او را مى بينى؟ فرمود: آرى، خديجه روپوش از سر و صورت برداشت و عرض كرد: اكنون نيز او را مى بينى؟ فرمود: نه. عرض كرد: ثابت قدم باش و مژده باد تو را كه او فرشته است.
ابتداى نزول قرآن در بعثت پیامبر (ص)
ابن اسحاق گويد: پس ابتداى نزول قرآن در ماه رمضان بود چنانچه خداى تعالى فرمايد: «ماه رمضان كه نازل شد در آن ماه قرآن، راهنمایى است براى مردم و نشانه هایى است از هدايت و فرقان» [6]
و نيز فرمايد: «ما آنرا در شب قدر نازل كرديم …، تا بآخر سوره قدر» و نيز فرمايد: «… سوگند بكتاب آشكار، كه ما آنرا در شب فرخنده اى نازل كرديم و ما هر آينه بيم دهنده بوديم، و در آن جدا گردد هر كارى استوار، كارى است از نزد ما و همانا ما فرستنده آن هستيم»[7]
و نيز فرمايد: «… اگر ايمان آورده ايد به خدا و آنچه فرستاديم بر بنده خود روز جدا شدن و روزى كه دو سپاه رو برو شدند …» و مقصود از روز ملاقات دو سپاه روزى است كه سپاه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم) با مشركين در بدر روبرو شدند. و آن روز مطابق آنچه حضرت محمد بن على باقر براى من حديث كرده روز جمعه هفدهم رمضان بوده است.
و بالجمله رسول خدا صلى اللّه عليه و آله با عزمى راسخ و ايمانى كامل بانجام فرمان خداى تعالى قيام فرمود، و بار سنگين نبوت و هم چنين، اذيت و آزارهاى بى شمارى را كه جز مردان قوى دل و راسخى چون انبيا و رسل تاب تحمل آنرا ندارند بجان و دل پذيرفت.[8]
جمع بندی:
بعثت پیامبر اسلام از مهم ترین حوادث تاریخی بشر است که خداوند لطف نمود با فرستادن رسول امین، هدایت انسان ها را به دست مبارک ایشان دهد تا از خطر انحراف و گمراهی نجات دهند، رسول گرامی اسلام پیام خداوند را به مردم اعلام و تلاش نمود تا آن ها را از جهل و تعصب و کچ روی ها به سوی قله انسانیت و معنویت رهنمون سازد.
پی نوشت ها
[1] . بنگريد: سيره مغلطاى، 14؛ سيره حلبى، 1/ 224؛ تاريخ الامم و الملوك، 2/ 42.
[2] . بحار الانوار، 18/ 177؛ كمال الدين، 197؛ تاريخ يعقوبى، 2/ 19؛ سيره ابن هشام، 1/ 280؛ مناقب آل ابى طالب، 1/ 43.
[3] . سوره آل عمران آيه 81.
[4] . معروف نزد شيعه و جمعى ديگر از مورخين آن است كه بعثت آن حضرت در شب بيست و هفتم ماه رجب اتفاق افتاد ولى جمعى از مورخين مانند ابن هشام و ديگران آنرا در ماه رمضان دانستهاند.
[5] . سوره علق آيه 1- 5.
[6] . سوره بقرة آيه 185
[7] . سوره دخان آيه 1- 5
[8] . زندگانى محمد(ص) ،ج1،ص:157
منابع:
- این مقاله اقتباس شده از کتاب: زندگانى محمد( ص)، نويسنده: سيد هاشم رسولى محلاتى، ناشر: كتابچى، قم، پنجم، 1375 ش
- سيره مغلطاى، 1362 ه مصر
- السيرة الحلبية، حلبى شافعى، 1320 ه ق.
- تاريخ الامم و الملوك، ليدن، و دار المعارف، مصر، الاستقامه، قاهره.
- بحار الانوار، علامه محمّد باقر مجلسى، 1403 ه مؤسسة الوفاء، بيروت، لبنان، چاپ سنگى ايران، جلد 8، و چ: 1385 ه ايران.
- تاريخ يعقوبى، احمد بن واضح، دار صادر، بيروت، و نجف اشرف، عراق.
- السيرة النبوية، ابن هشام، 1355 ه مصر.
- مناقب آل ابى طالب، ابن شهر آشوب، مصطفوى، علميه، قم، ايران.