خاتمیت و کمال دین اسلام

۱۴۰۰-۱۱-۱۱

416 بازدید

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

مسلمانان، بر این عقیده اتفاق و اجماع دارند که پیامبر گرامی اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ آخرین و برترین پیامبر الهی؛ و شریعت اسلام، آخرین و کامل‌ترین شریعت آسمانی است. این عقیده از ضروریات دین اسلام به شمار می‌رود و هر کس آن را انکار کند، در حقیقت، نبوت پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ را انکار کرده است.

قرآن کریم و احادیث معتبر اسلامی به روشنی بر خاتمیت دلالت می‌کنند، و اعتقاد مسلمانان در باب خاتمیت از این دو منبع دینی سرچشمه می‌گیرد.

قرآن و خاتمیت

آیاتی که بر خاتمیت دین به واسطه شریعت اسلام و نبوت پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ دلالت می‌کنند، دو دسته‌اند:

  1. آیاتی که با مدلول مطابقی و با صراحت بر خاتمیت دلالت می‌کنند.
  2. آیاتی که با مدلول التزامی بر خاتمیت دلالت دارند.

یکی از آیاتی که به روشنی بر خاتمیت دلالت می‌کند، این آیه شریفه است که می‌فرماید:

«ما کانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِکُمْ وَ لکِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِیِّینَ».۱

محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ پدر هیچ یک از مردان شما نیست، بلکه فرستاده خدا و پایان بخش پیامبران است.

قسمت اول آیه مربوط به واقعه‌ای است که به امر پروردگار و توسط پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ رخ داد، و آن این که پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ مأموریت یافت تا با همسر زید که پسر خوانده او بود، پس از جدا شدن زید از او، ازدواج کند. انجام این مأموریت، بسیار بر پیامبر دشوار بود؛

زیرا در فرهنگ جاهلی، پسر خوانده به منزله پسر واقعی (فرزند نسبی) به شمار می‌رفت، و ازدواج با همسر او، در حکم ازدواج با همسر فرزند واقعی و ممنوع بود. اما مشیت حکیمانه خداوند بر این پایه استوار گردید که آن سنت غلط برچیده شود.

بدین جهت خداوند خطاب به مسلمانان می‌فرماید: «محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ پدر هیچ یک از مردان شما نیست.» یعنی از مردانی که از نسل پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ نیستند، فرزند واقعی او به شمار نمی‌روند. هر چند او پدر فرزندان خود (اعم از پسر و دختر) می‌باشد. و در این جهت با دیگران یکسان است.

قسمت دوم آیه، مسئله نبوت پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ را مطرح کرده و او را به عنوان پایان بخش سلسله پیامبران معرفی می‌نماید. در این قسمت از آیه نخست به مقام رسالت پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ اشاره نموده پس از این از او به عنوان آخرین پیامبر الهی یاد شده است.

و این بدان جهت است که نسبت میان نبوت و رسالت، از قبیل نسبت میان عام و خاص است، به این معنا که هر نبی‌ای رسول نیست، ولی هر رسولی نبی می‌باشد، و در نتیجه رسول خاص، و نبی عام است؛

زیرا مقام نبوت مربوط به دریافت خبرهای مهم آسمانی، و مقام رسالت مربوط به ابلاغ آن خبرها به مردم و کوشش در جهت تحقق یافتن آن‌ها در جامعه بشری است.

در هر حال، خواه مصداق نبی و رسول یکسان باشد یا متفاوت، از نظر مفهومی، نبوت اعم از رسالت است. یعنی نبوت بدون رسالت قابل فرض است، ولی رسالت بدون نبوت قابل فرض نیست؛

چرا که شخص نخست باید به مقام نبوت برسد و حقایق و معارف الهی را از طریق وحی دریافت کند، آن‌گاه به ابلاغ و اجرای آن‌ها مأموریت یابد.

بدین جهت قرآن کریم به جای آن که پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ را آخرین رسول خدا معرفی کند، او را آخرین پیامبران الهی معرفی کرده است تا هم‌زمان دال بر خاتمیت رسالت و نبوت باشد.

از آن چه گفته شد، پاسخ شبهه‌ای که پیروان مسلک بهائیت مطرح کرده و گفته‌اند:

«آیه یاد شده بر خاتمیت نبوت دلالت می‌کند، ‌نه بر خاتمیت رسالت»، روشن می‌شود؛ چرا که آن‌ها به خاتمیت شریعت معتقد نیستند، و بهایی‌گری را شریعت جدیدی می‌دانند که توسط پیشوایان این مسلک از جانب خداوند آورده شده است.

پاسخ این است که برای آوردن شریعت آسمانی جدید، اول باید به مقام نبوت رسید آن‌گاه به مقام رسالت، یعنی نخست باید خبر برگزیده شدن به مقام نبوت را از طریق وحی دریافت کرد، ‌آن‌گاه معارف و احکام الهی را از طریق وحی به دست آورد، و در مرتبه بعد از نبوت، به مقام رسالت و ابلاغ شریعت الهی به مردم و تلاش در جهت اجرای آن پرداخت.

دسته دوم آیاتی است که جهانی بودن پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ را بیان می‌کنند و در ضمن بر خاتمیت نبوت آن حضرت نیز دلالت دارند؛

زیرا الفاظی که در این آیات به کار رفته است، هم از نظر مکانی عمومیت و اطلاق دارد، و هم از نظر زمانی. عمومیت و اطلاق زمانی آن‌ها نیز، علناً بیانگر خاتمیت می‌باشد. اینک نمونه‌هایی از این آیات را یادآور می‌شویم:

«وَ أُوحِیَ إِلَیَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَکُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ».۲

این قرآن بر من نازل شده است، تا به واسطه آن شما و هر کس را که قرآن به او برسد، انذار کنم.

«وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاَّ کَافَّهً لِلنَّاسِ بَشِیراً وَ نَذِیراً».۳

و ما تو را نفرستادیم مگر این که برای همه مردم بشارت دهنده و بیم دهنده باشی.

«وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاَّ رَحْمَهً لِلْعالَمِینَ».۴

ما تو را نفرستادیم مگر این که مایه رحمت برای جهانیان باشی.

«تَبارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلى عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعالَمِینَ نَذِیراً».۵

زوال ناپذیر و صاحب خیرات و نعمت‌های بسیار است خداوندی که فرقان (قرآن) را بر بنده خود فرو فرستاد تا مایه انذار جهانیان باشد.

«شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ».۶

رمضان ماهی است که قرآن در آن نازل شده است تا هدایتگر بشر باشد.

و آیات دیگر از این قبیل که بر جهانی بودن رسالت پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ و شریعت اسلام، و در نتیجه خاتمیت بودن آن دلالت می‌کنند.۷

خاتمیت در احادیث اسلامی

احادیث مربوط به خاتمیت دین به واسطه شریعت اسلام ـ به ویژه در کتب حدیث شیعه ـ بسیار است. معروف‌ترین حدیث در این‌باره، حدیث منزلت است که از نظر سند قطعی، و از نظر دلالت بر خاتمیت نیز صراحت دارد.

پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ در این حدیث نسبت علی ـ علیه السلام ـ به خود را از قبیل نسبت هارون به موسی ـ علیهما السلام ـ دانسته است، و در ادامه می‌فرماید: «با این تفاوت که هارون پیامبر بود، ولی علی ـ علیه السلام ـ پیامبر نیست»؛ زیرا پس از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ پیامبری برگزیده نخواهد شد، چنان که فرمود:

«اَنْتَ مِنِّی بِمَنْزِلَهِ هَارُونَ مِن مُوسَی اِلّا اَنَّهُ لَا نَبیَّ بَعْدِی».۸

احادیث دیگری نیز از پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ درباره خاتمیت نقل شده است که شماره آن‌ها متجاوز از سی روایت است.۹

در نهج‌البلاغه نیز مسئله خاتمیت به صورت مؤکد و مکرر بیان شده است. حضرت علی ـ علیه السلام ـ در اولین خطبه چنین فرموده است:

«بعث الله محمداً ـ صلّی الله علیه و آله ـ لِانْجَازِ عِدَتِهِ وَ اِتْمَامِ نَبُوَّتِهِ.»

خداوند حضرت محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ را برای عملی ساختن وعده خویش و به اتمام رساندن نبوت خویش برگزید.

و در خطبه ۸۳ نیز فرموده است:

«اَیُّهَا النَّاسُ، خُذُوَها مِنْ خَاتِمَ الْنَّبیینَ فِی انَّهُ یَمُوتُ مَنْ مَاتَ مِنَّا وَ لَیْسَ بِمَیِّتٍ…»

ای مردم! این مطلب را از آخرین پیامبران دریافت کنید که کسانی از ما می‌میرند ولی در حقیقت نمرده‌اند…

در احادیث نقل شده از دیگر ائمه اهل بیت ـ علیهم السلام ـ نیز بر این که شریعت اسلام، آخرین شریعت الهی است، تصریح شده است. از جمله این حدیث شریف از امام صادق ـ علیه السلام ـ روایت شده است که فرمود:

«حَلَالُ مُحَمَّدٍ حَلالٌ اِلی یَوْمِ الْقِیَامَهِ، وَ حَرامُهُ حَرامٌ اَبَداً اِلی یَوْمِ الْقِیَامَهِ، لَایَکُونُ غَیْرُهُ وَ لا یَجِیءُ غَیْرُهُ».۱۰

حلال محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ تا روز قیامت حلال، و حرام او تا روز قیامت و همواره حرام است، چیزی مغایر با آن نخواهد بود، و نخواهد آمد.

روایات منقول از ائمه طاهرین ـ علیهم السلام ـ در این‌باره، درحد تواتر است، که ما به دلیل رعایت اختصار و نیز قطعی بودن این مسئله در میان مسلمانان، به نمونه‌های یاد شده بسنده می‌کنیم.۱۱

کمال دین

خاتمیت شریعت با کمال آن ملازمه دارد، زیرا اگر شریعت کامل‌تر امکان‌پذیر باشد، پایان بخشیدن به شریعت، با فرض وجود قابلیت آن در افراد بشر با جود و حکمت الهی سازگاری ندارد.

از سوی دیگر هرگاه شریعت به کامل‌ترین مرتبه ممکن رسید، شریعت دیگری برتر از آن معقول نیست، و در این صورت دین و شریعت به پایان خود می‌رسد.

کمال شریعت، عبارت است از این که معارف و احکام شریعت در همه حوزه‌های هدایت که قلمرو نقش‌آفرینی و کارکرد دین است، عالی‌ترین معارف و احکام ممکن باشد.

بدیهی است کمال معارف و احکام دینی در قلمروهای مختلف، متفاوت است. مثلاً کمال دین در مسایل متافیزیک و آن چه مربوط به مبدأ و معاد است و تحول و تغییر در آن راه ندارد، در این است که مسایل به صورت مشخص بیان شود.

از باب مثال، توحید و صفات الهی کاملاً تبیین گردد، یا مسایل مربوط به معاد به طور مشخص بیان گردد؛

ولی کمال شریعت در مسایل مربوط به زندگی دنیوی انسان که در معرض تحول و تغییر قرار دارد، به این است که اصول کلی و قوانین اساسی مربوط به آن که تأمین کننده هدایت انسان است بیان شود، اما آن چه در معرض تحول و تغییر قرار دارد، به عهده علم و تجربه و خرد بشر واگذار گردد.

پی نوشت ها:

  1. احزاب/۴۰.
  2. انعام/ ۱۹.
  3. سباء/ ۲۸.
  4. انبیاء/ ۱۰۷.
  5. فرقان/ ۱.
  6. بقره/ ۱۸۵.
  7. جهت آگاهی بیشتر از این آیات ر.ک: کتاب مفاهیم القرآن، ج ۳، صص ۱۳۹ـ۱۱۳.
  8. درباره این حدیث ر.ک: کتابهای: المراجعات، تألیف امام شریف الدین، مراجعه‌های ۲۸ و ۲۹؛ کفایه الطالب، تألیف حافظ ابوعبدالله گنجی شافعی، ص ۲۸۲؛ بحار الانوار،‌علامه مجلسی، ج ۳۷، ص ۲۸۹ـ۲۵۴.
  9. مفاهیم القرآن، ج ۳، ص ۱۴۷ـ۱۴۲.
  10. اصول کافی، ج ۱، کتاب القرآن، باب ۱۷، حدیث ۱۹.
  11. جهت آگاهی از این روایات ر.ک: کتاب مفاهیم القرآن، ج ۳، ص ۱۶۷ـ۱۴۸.

منبع : اندیشه قم

بدون دیدگاه