حضرت سلیمان (ع) یکی از انبیاء بنی اسرائیل که از نعمت های دنیایی بی نظیری برخوارد بود؛ اما نکته عجیب این است که در روایت آمده، ایشان آخرین پیامبری است که وارد بهشت می شود و دلیل این تاخیر، ثروتمندی حضرت سلیمان (ع) بیان شده است. در این نوشتار بر آنیم تا این روایت و علت تاخیر در ورود به بهشت و نیز ثروت و مُلک حضرت سلیمان (ع) را مورد بررسی قرار دهیم.
معرفی اجمالی حضرت سلیمان (ع)
حضرت سلیمان (ع) فرزند حضرت داود از پیامبران بنی اسرائیل بود و نسب ایشان سليمان پسر داود پسر ايشا پسر عويد پسر عابر پسر سلمون پسر نحشون پسر عمينا داب پسر ارم پسر حصرون پسر فارص پسر يهوذا پسر يعقوب پسر إسحاق پسر إبراهيم می باشد.[1]
حضرت سلیمان (ع) پس از پدرش داود، جانشین او شد و وارث اموال و جایگاه وی گردید؛ طبق برخی از نقل های مورخین، حضرت سلیمان (ع) هنگام نبوت 22 ساله بوده[2] اما برخی دیگر معتقدند ایشان در 13 سالگی به این جایگاه دست یافتند.[3]
حضرت سلیمان (ع)، آخرین پیامبری که وارد بهشت می شود
روایتی از امام صادق (ع) با دو سند در مورد حضرت سلیمان (ع) نقل شده که او آخرین پیامبری است که وارد بهشت می شود:
- أورد أبان بن تغلب في كتابه و قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ أَسْبَاطٍ وَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ أَبِي نَجْرَانَ وَ ابْنُ بِنْتِ إِلْيَاسَ حَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ أَوْ عَنْ زُرَارَةَ وَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ شَكٌّ مِنْ أَبِي الْحَسَنِ قَالَ: آخِرُ نَبِيٍّ يَدْخُلُ الْجَنَّةَ سُلَيْمَانُ بْنُ دَاوُدَ ع وَ ذَلِكَ لِمَا أُعْطِيَ فِي الدُّنْيَا.[4] (آخرین پیامبری که وارد بهشت می شود حضرت سلیمان (ع) است بخاطر آنچه در دنیا به ایشان عطا شد؛ که لازم است)
سند روایت
این روایت از جمله روایاتی است که ابن ادریس از کتاب ابان بن تغلب نقل نموده است؛ اما آنچه از مورد اعتماد بودن سند این روایت می کاهد، خود ابن ادریس است به این دلیل که بعضی از رجالیون، ایشان را ناقلی دارای اختلاط می دانند به این بیان که محقق خویی در وصف ایشان می نویسند:
(آنچه شیخ محمود حمصی در رابطه با ابن ادریس نوشته مبنی بر اینکه ایشان مخلّط (دارای اختلاط احادیث صحیح و غیر صحیح) است و نمی توان به نوشته های وی اعتماد نمود. از جهتی صحیح و از جهت دیگر باطل است.
اما اینکه ایشان مخلّط است از جمله مطالبی است که شکی در آن نیست و این مطلب واضح است. از آنجایی که ابن ادریس در کتاب مستطرفات سرائر، روایاتی از رواتی به نقل از کتاب ابان بن تغلب نوشته است که اصلا امام صادق (ع) را درک نکرده اند و چگونه ممکن است ابان بن تغلب که در زمان امام صادق (ع) از دنیا رفته است، روایتی را از کسی نقل کند که یک یا دو طبقه از امام صادق (ع) فاصله داشته باشد…)[5]
محقق خویی در ادامه می نویسد: اما اینکه شیخ محمود حمصی نوشته است: نوشته های ابن ادریس قابل اعتماد نیست، صحیح نمی باشد؛ زیرا ایشان از بزرگان علمای و محققان شیعه بوده، بنابراین شکی نیست که می توان به نوشته های ابن ادریس در کتبش اعتماد نمود، مگر آن نوشته هایی که خلاف واقع بودن آن ثابت شده باشد.)[6]
حال که مشخص شد شرط اعتماد بر نوشته های ابن ادریس این است که یقین به خلاف واقع نبودن محتوای آن پیدا کنیم، لازم است جستجو کرد که آیا چنین محتوایی در روایت با سند صحیح دیگری وارد شده است یا خیر؟
پس از بررسی هایی که میان روایات مرتبط با این موضوع انجام شد، اصل این مطلب مورد تایید قرار می گیرد که فقراء زودتر از اغنیاء وارد بهشت می شوند اما در رابطه با خصوص این روایت قابل ذکر است که، چنین محتوای به خصوصی در روایات شیعه یافت نشده اما در کتب اهل سنت با اختلاف متن روایت، همین مطلب از رسول خدا (ص) مورد نقل قرار گرفته است که در مباحث آینده تفصیلا مورد بررسی قرار می گیرد.[7] [8]
بنابراین اجمالا می توان اصل صدور این روایت را مفروض گرفت، زیرا سلسله سند این روایت مورد خدشه قرار نگرفته است. [9]
- حدّثني عبدالله بن جعفر الحميري، قال : حدّثنا أحمد وعبد الله إبنا محمّد، عن الحسن بن محبوب، عن علي بن رئاب، و كرام عن عبدالله بن سنان قال: قال أبو عبدالله (ع): الفقر أزين على المؤمن من العذار على خدّ الفرس، و إنّ آخر الأنبياء دخولاً إلى الجنّة سليمان، و ذلك لما اُعطي من الدنيا[10] (فقر براى مؤمن زيباتر است از افسارى كه بر چهره و گونه اسب قرار مى گيرد؛ همانا آخرين پيامبرى كه وارد بهشت مى شود حضرت سليمان (ع) است، به جهت آنچه كه از دنيا به او عطا گرديد.)
سند روایت
این روایت در کتاب التمحیص نوشته محمد بن همام اسکافی از سفرای امام زمان (عج) می باشد و علامه مجلسی (ره) در اعتبار این کتاب می نویسد: «كتاب التمحيص از تأليفات شيخ ثقه و شخصيت مورد اطمينان، محمد بن همام مى باشد. متانت و دقت كتاب بر فضل و دانش مؤلف آن گواهى دارد؛ اگر چه فضل و دانش مؤلف آن امرى واضح و روشن است.»[11]
برخی از محققان معاصر روایات این کتاب را به دلیل ذکر نشدن سند کامل، دارای اعتبار کافی نمی دانند؛ در حالی که سند کامل روایات کتاب در ابتدای اولین روایت ذکر شده و پس از آن تنها واسطه متصل به معصوم نام برده شده، بنابراین سلسله سند این روایت نیز صحیح می باشد. [12]
محتوای روایات
این روایات در زمره روایات مرتبط با ذم دنیا و مدح قناعت و کفاف به مقدرات الهی در بحث رزق و روزی مطرح شده و در واقع هدف این روایات، تشویق و القای امیدواری به فقرا و قشر کم برخوردار جامعه است.
البته این روایات در صدد مذمت و تنزل جایگاه نبی خدا حضرت سلیمان (ع) نیست؛ زیرا باید فرق گذاشت بین ثروتی که پیامبری معصوم از جانب خداوند در راستای اطاعت از اوامر الهی و خلیفة اللهی در اختیار دارد و فعالیتی غیر از اطاعت امر خدا انجام نمی دهد با ثروت و مکنتی که غیر معصوم از روی دنیا طلبی و دنیا خواهی در راستای پاسخگویی به شهوات و لذائذ دنیوی جمع آوری می کند و هیچ خیری از او به نیازمندان و بندگان خدا نمی رسد.
ضمنا شکی نیست که ورود به بهشت به ترتیب و بسته به جایگاه و رتبه و تقرب انسان به خداوند است و قطعا انبیاء از جمله گروه های مقدم در ورود به بهشت هستند و سپس نوبت به بندگان عادی خدا می رسد و همچنین شکی نیست که انبیا نیز در بین خود دارای رتبه ها و جایگاه هایی هستند، بنابراین روایات مذکور در باب ورود حضت سلیمان (ع) نسبت به باقی پیامبران است نه در مقایسه با دیگر بندگان الهی.
پس از ذکر مقدمات، لازم است اولا دارایی و ملک و مکنت حضرت سلیمان (ع) طبق آیات و روایات بررسی و سپس به دلیل تاخیر در ورود به بهشت پرداخت.
مُلک حضرت سلیمان (ع)
آنچه از آیات قرآن بر می آید این است که حضرت سلیمان (ع) از خدای تبارک، ملک و پادشاهی درخواست نمود که تا به حال به کسی اعطا نشده باشد. قالَ رَبِّ اغْفِرْ لي وَ هَبْ لي مُلْكاً لا يَنْبَغي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدي إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّاب [13] (گفت: پروردگارا! مرا ببخش و حكومتى به من عطا كن كه بعد از من سزاوار هيچ كس نباشد، كه تو بسيار بخشنده اى .)[14]
علی بن یقطین سوالی از امام موسی بن جعفر (ع) ذیل این آیه می پرسد که: آيا جايز است پيامبر خدا بخيل باشد؟ امام ع فرمود: نه. سپس علی بن یقطین عرض كرد پس چرا سليمان مى گويد:” رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ هَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي” مفهوم و تفسير اين آيه چيست؟
امام کاظم (ع) فرمود: «حكومت دو گونه است: حكومتى كه از طريق ظلم و غلبه و اجبار مردم به دست مى آيد، و حكومتى كه از سوى خداوند است، مانند حكومت خاندان ابراهيم و طالوت و ذو القرنين؛ سليمان از خداوند خواست حكومتى به او دهد كه هيچكس نتواند بعد از او بگويد از طريق غلبه و ظلم و اجبار مردم به دست آمده است… لذا در همان زمان و زمانهاى بعد مردم دانستند كه حكومت او هيچ شباهتى به حكومتى كه مردم آن را برمى گزينند، و يا از طريق قهر و غلبه و ستم حاصل مى شود ندارد»
على بن يقطين مى گويد عرض كردم: پس تفسير اين سخن كه از پيامبر اسلام (ص) نقل شده كه فرمود «رحم اللَّه اخى سليمان ابن داود ما كان ابخله» (خدا رحمت كند برادرم سليمان بن داود را چه بخيل بود) چيست؟!
امام کاظم (ع) فرمود: دو معنى دارد:
- حضرت سلیمان (ع) بسيار در مورد نواميس و عرض و آبرویش بخيل بود از اينكه كسى سخن نامناسبى درباره آنها بگويد.
- منظور پيامبر (ص) اين بود كه اگر آيه قرآن را آنچنانكه بعضى از جهال تفسير كرده اند كه حضرت سلیمان (ع) تقاضاى حكومتى بى نظير برای خود كرد بايد او مرد بخيلى باشد (و اين کنایه ای است بر آنها).[15]
در ادامه به برخی از مواهب و امتیازات ویژه ای که پادشاهی حضرت سلیمان (ع) داشت؛ طبق آیات قرآن ذکر می گردد:
- باد آرام: تسخير بادها به عنوان مركب در تسخیر حضرت سلیمان (ع) بودند، چنان كه میفرمايد: فَسَخَّرْنا لَهُ الرِّيحَ تَجْرِي بِأَمْرِهِ رُخاءً حَيْثُ أَصابَ[16] (ما باد را مسخر او ساختيم تا مطابق فرمانش به نرمى حركت كند، و به هر جا او اراده نمايد برود)
- باد تند: وَ لِسُلَيْمانَ الرِّيحَ عاصِفَةً تَجْرِي بِأَمْرِهِ إِلى الْأَرْضِ الَّتِي بارَكْنا فِيها[17] (ما تندباد را مسخر سليمان ساختيم كه به فرمان او به سوى سرزمينى كه آن را بركت داده بوديم حركت میكرد)
- تسخیر شیاطین و اجنه در تسخیر حضرت سلیمان (ع): من الشیـطین من یغوصون له ویعملون عملا دون ذلک (ما تندباد را مسخر سليمان ساختيم كه به فرمان او به سوى سرزمينى كه آن را بركت داده بوديم حركت میكرد)[18].
- وَ مِنَ الْجِنِّ مَنْ يَعْمَلُ بَيْنَ يَدَيْهِ بِإِذْنِ رَبِّه (و گروهى از جن پيش روى او به اذن پروردگار برايش كار میكردند)[19]
- سلطه حضرت سلیمان (ع) بر شیاطین مخرّب: وَ آخَرِينَ مُقَرَّنِينَ فِي الْأَصْفادِ[20] (و گروه ديگرى از شياطين را در غل و زنجير تحت سلطه او قرار داديم) موهبت ديگر خداوند به حضرت سليمان مهار كردن گروهى از نيروهاى مخرب بود، زيرا به هر حال در ميان شياطين افرادى بودند كه به عنوان يك نيروى مفيد و سازنده قابل استفاده به حساب نمىآمدند، و چاره اى جز اين نبود كه آنها در بند باشند، تا جامعه از شر مزاحمت آنها در امان بماند.
- اختیار حضرت سلیمان (ع) در عطا و بخشش بی حساب: هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسابٍ[21] (به او گفتيم اين عطا و بخشش ماست به هر كس مىخواهى (و صلاح مىبينى) ببخش و از هر كس مىخواهى (و صلاح مىدانى) امساك كن و حسابى بر تو نيست.) تعبير” بغير حساب” يا اشاره به اين است كه خداوند به خاطر مقام عدالت تو در اين زمينه اختيارات وسيعى به تو داده و مورد محاسبه و بازخواست قرار نخواهى گرفت، و يا به اين معنى است كه عطاى الهى بر تو آن قدر زياد است كه هر چه ببخشى در آن به حساب نمىآيد.[22]
- مقامات معنوی خاص و عاقبت نیک حضرت سلیمان (ع): وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنا لَزُلْفى وَ حُسْنَ مَآبٍ[23](براى او (سليمان) نزد ما مقامى بلند و والا و سرانجامى نيك است) با این جمله خداوند حضرت سلیمان (ع) را از همه اتهاماتی که جاهلان به ساحت حضرت سلیمان (ع) می گفتند، مبرا مىشمرد، و مقام او را نزد خداوند گرامى مىدارد.[24]
- علم خاص: َ لَقَدْ آتَيْنا داوُدَ وَ سُلَيْمانَ عِلْماً (ما به داود و سليمان علم قابل ملاحظهاى بخشيديم) روشن است كه” علم” در اينجا معنى گسترده و وسيعى دارد كه علم توحيد و اعتقادات مذهبى و قوانين دينى، و همچنين علم قضاوت، و تمام علومى را كه براى تشكيل چنان حكومت وسيع و نيرومندى لازم بوده است در برمىگيرد، زيرا تاسيس يك حكومت الهى بر اساس عدل و داد، حكومتى آباد و آزاد، بدون بهرهگيرى از يك علم سرشار امكان پذير نيست، و به اين ترتيب قرآن مقام علم را در جامعه انسانى و در تشكيل حكومت به عنوان نخستين سنگ زير بنا مشخص ساخته است.[25]
- منطق الطیر: وَ قالَ يا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّيْر (سليمان گفت: اى مردم! به ما سخن گفتن پرندگان تعليم شده)
- در اختیار داشتن چشمه مس مذاب: وَ أَسَلْنا لَهُ عَيْنَ الْقِطْرِ (و براى او چشمه مس (مذاب) را روان ساختيم)
حال که روشن شد بخشی از مواهب الهی که به سلیمان (ع) عنایت شد، در مخیله و تصور خیلی از انسان ها نمی گنجد لازم است نظر شرع مقدس در رابطه با بهره مندی از مواهب الهی در دنیا و تاثیر آن بر جایگاه اخروی انسان مورد بررسی قرار گیرد.
فقر و غنا و تاثیر آن بر جایگاه اخروی انسان
در متون اسلامی روایاتی در فضیلت فقر موجود است و یک دسته از آن روایات، اختصاص دارد به اینکه فقرا زودتر از ثروتمندان وارد بهشت می شوند:
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الْعَلَاءِ عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ فُقَرَاءَ الْمُسْلِمِينَ يَتَقَلَّبُونَ فِي رِيَاضِ الْجَنَّةِ قَبْلَ أَغْنِيَائِهِمْ بِأَرْبَعِينَ خَرِيفاً ثُمَّ قَالَ سَأَضْرِبُ لَكَ مَثَلَ ذَلِكَ إِنَّمَا مَثَلُ ذَلِكَ مَثَلُ سَفِينَتَيْنِ مُرَّ بِهِمَا عَلَى عَاشِرٍ فَنَظَرَ فِي إِحْدَاهُمَا فَلَمْ يَرَ فِيهَا شَيْئاً فَقَالَ أَسْرِبُوهَا وَ نَظَرَ فِي الْأُخْرَى فَإِذَا هِيَ مَوْقُورَةٌ فَقَالَ احْبِسُوهَا.[26]
(امام صادق (ع) فرمود: فقيرهاى مسلمان چهل پائيز پيش از ثروت مندان مسلمان در باغ هاى بهشت وارد می شوند، سپس فرمود: من براى تو مثالى مىزنم، مثالش اين است كه دو كشتى از گمرك عبور كنند، در يكى نگاه كند و چيزى در آن نيست، گويد: آن را رها كنيد تا برود و در ديگرى نگاه كند و بنگرد كه پر از بار است، گويد: آن را نگهداريد.)
سند این روایت صحیح است و محتوای روایت نیز همانگونه که روشن است دلالت دارد بر اینکه فقرا به دلیل اینکه بار سبک تری نسبت به ثروتمندان دارند و حسابرسی آنان، سریع تر به پایان می رسد، در ورود به بهشت نیز تقدم دارند.
اما آنچه در روایت مربوط به حضرت سیمان آمده، ارتباطی به محتوای این روایت ندارد؛ زیرا این روایت به دلیل طول حسابرسی ثروتمندان، آنها را مقدم می داند، اما پیامبران که دارای مقام عصمت هستند، گناهی ندارند که حسابرسی آنها به طول انجامد بلکه متن روایت علت تاخیر در ورود حضرت سلیمان (ع) را اصل ثروتمندی ایشان می داند نه طول حسابرسی.
به نظر می رسد این مسئله به عدل الهی باز می گردد که حضرت سلیمان (ع) در دنیا در رفاه و آسایش ظاهری به سر بردند و بنابراین اقتضای عدالت این است که در آخرت به نحوی جبران گردد؛ فلذا انبیایی در دنیا، سختی های ظاهری را تحمل نموده و صبر کردند، بر ایشان تقدم دارند، قطعا حضرت ایوب را نمی توان با حضرت سلیمان (ع) در زندگی دنیوی و استفاده از مواهب آن هم سطح و قابل مقایسه دانست.
نتیجه گیری
دین اسلام همواره در پی عدالت و حامی اقشار کم برخوردار جامعه بوده و روایات فراوانی در فضیلت فقر و قناعت وارد شده است، با این حال تاخیر حضرت سلیمان (ع) در ورود به بهشت را نمی توان دلیل بر پایین بودن جایگاه معنوی ایشان دانست؛ زیرا به شهادت آیات و روایات، ایشان دارای جایگاه والای معنوی می باشد؛ به شهادت متن روایت علت تاخیر در ورود حضرت سلیمان (ع) را اصل ثروتمندی ایشان می داند نه طول حسابرسی. و حضرت سلیمان (ع) که در دنیا از نعمت های ظاهری بسیاری برخوردار بوده است؛ قاعدتا آخرین پیامبری است که وارد بهشت می شود.
پی نوشت ها
[1] ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج2، ص 18
[2] ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۱۱۲
[3] ابن اثیر، الکامل، ج۱، ص۲۲۹
[4] ابن ادریس، سرائر، ج3، 567
[5] خوئی،معجم رجال الحديث، ج 16، ص67
[6] خوئی، معجم رجال الحديث، ج 16، ص68
[7] قرطبی، تفسیر، ج15، ص204
[8] مکی، قوت القلوب، ج1، ص358
[9] کشی، اختیار معرفة الرجال. ج۲، ص ۵۰۷ و ص ۶۲۲ و ص۸۰۲؛ نجاشی، رجال النجاشي، ص۱۰ و ص ۳۹ و ص۱۷۵ و ص۲۵۲ و ص۲۳۵/ علامه حلی، الخلاصة للحلي، ص۱۱۴/ برقی، رجال البرقی، ص۱۷۵
[10] اسکافی، التمحیص، ص 49
[11] مجلسی، بحار الانوار، ج1، 227
[12] نجاشی، رجال النجاشي، ص ۸۱ و ص ۸۲ و ۲ ۲۴۵ و ص ۲۱۴ ص ۳۰۳؛ کشی، اختیار معرفة الرجال. ج۲، ص799؛ شیخ طوسی، الفهرست للطوسي، ص214
[13] سوره ص/ 35
[14] مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج19، ص 282
[15] مکارم شیرازی، تفسير نمونه، ج19، ص 284
[16] سوره ص/ 36
[17] سوره انبیاء/ 81
[18] سوره انبیاء/ 82 – مکارم شیرازی، تفسير نمونه، ج19، ص 286
[19] سوره سباء/ 12
[20] مکارم شیرازی، تفسير نمونه، ج18، ص 36
[21] سوره ص/ 38
[22] سوره ص/ 39 – مکارم شیرازی، تفسير نمونه، ج19، ص 288
[23] سوره ص/ 40
[24] مکارم شیرازی، تفسير نمونه، ج19، ص 289
[25] مکارم شیرازی، تفسير نمونه، ج15، ص 416
[26] کلینی، اصول کافی، ج2، 260
- قرآن کریم
- ابن اثیر، علی بن محمد، الکامل، بیروت، دار صادر، 1385ق
- ابن خلدون، عبد الرحمن بن محمد، تاریخ ابن خلدون، بیروت، دار الفکر، 1408ق
- ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایه، بیروت، دار الفکر، بی تا
- اسکافی، محمد بن همام، التمحیص، قم، مدرسة الامام المهدي، بی تا
- برقى، احمد بن محمد بن خالد، رجال البرقی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1342ش
- حلی، حسن بن یوسف، خلاصة الاقوال في معرفة الرجال، قم، مؤسسة نشر الفقاهة، 1417ق
- حلی، محمد بن احمد، السرائر الحاوي لتحرير الفتاوي، قم، مؤسسة النشر الاسلامي، 1410ق
- خوئی، سید ابوالقاسم، معجم رجال الحديث، بی جا، بی نا، 1372ش
- طوسی، محمد بن الحسن، فهرست كتب الشيعة و أصولهم و أسماء المصنّفين و أصحاب الأصول، قم، مكتبة المحقق الطباطبائي، 1420ق
- قرطبی، محمد بن أحمد، تفسیر القرطبی، القاهرة، دار الكتب المصرية، 1384ق
- کشی، محمد بن عمر، اختیار معرفة الرجال، مشهد، مؤسسه نشر دانشگاه مشهد، 1409ق
- کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دار الكتب الإسلامية، 1407ق
- مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الكتب الإسلامية، 1371ش
- مکی، محمد بن علی، قوت القلوب، بيروت، دار الكتب العلمية، 1417ق
- نجاشی، احمد بن علی، رجال النجاشي، قم، مؤسسة النشر الاسلامي، 1365ش