شهر باستانی بلخ نقش مهمی در شکل گیری فرهنگ دینی ایران داشته است؛ این شهر یکی از پایگاه های مهم بودیسم – پیش از ساسانیان تا پس از اسلام – بوده و معبد نوبهار آن شهرت بسیار دارد؛ به همین خاطر در این مقاله به تاریخچه دینی بلخ می پردازیم.
تلاقی ادیان گوناگون در تاریخچه دینی بلخ
اهمیت بلخ بیشتر مدیون موقعیت مناسب آن بوده است. واقع شدن این شهر در محل تلاقی راه های تجارتی که شرق و غرب را به یکدیگر متصل می ساخت و مجاورت آن با رودخانه بلخاب، با نظام آب رسانی گسترده آن که آب را به زمین های کشاورزی، باغ ها و چراگاه های واحه بلخ می رساند، برای این شهر اعتبار و ثروت به همراه آورده بود.[1]
هنگام تهاجم کوچ روها در سده ۲ ق م اعتقادات مردم بلخ و سرزمین های اطراف آن برگرفته از دین های گوناگون با خاستگاه هایی متفاوت بود. آیین زرتشتی در این میان نقش مهمی ایفا می کرد؛ زیرا این دین ظاهراً در شرق ایران رواج یافته، و تقویم زرتشتی در پارس، پارت، بلخ و خوارزم پذیرفته شده بود.
بسیاری از ساکنان یونانی که در قلمرو یونانی ـ بلخی می زیستند، با تشکیل اجتماعات مذهبی به پرستش خدایان خود می پرداختند. از سوی دیگر با انتشار ادیان هندی از طریق بازرگانان، اندیشه های دینی ایرانی، یونانی و هندی فرصت حضور در کنار هم را یافتند و سبب به وجود آمدن آیینی تلفیقی شدند که تا پس از روی کار آمدن کوشانیان نفوذ خود را در حیات دینی بلخ حفظ نمود.[2]
شهر بلخ در دوره اسلامی دارای ۷ دروازه به نام های نوبهار، رحبه (میدان)، حدید، هندوان، یهود، شست بند و یحیى بود.[3] وجود دروازه هندوان گواه رفت و آمد تاجران هندی به این شهر، و نام دروازه یهود نشان دهنده وجود جماعتی یهودی در بلخ است که ظاهراً تا سده ۱۳ ق / ۱۹ م در بلخ حضور چشم گیر داشتند.
به این ترتیب تاریخچه دینی بلخ شاهد تلاقی ادیان گوناگون با یکدیگر بوده و از آنها تأثیر پذیرفته است.
بودیسم در تاریخچه دینی بلخ
با بررسی تاریخچه دینی بلخ در می یابیم که رواج بودیسم از زمان فرمانروایی کوشانیان، در حدود سده ۱ م و با کوشش های کنیشکه آغاز شد.[4] کنیشکه مبلغان بودایی بسیاری به نقاط دوردست فرستاد. پس از آن در شهرهای مختلف آسیای مرکزی و در نواحی شرقی ایران، صومعه ها و مراکز تعلیم و تبلیغ بودایی تأسیس شد.
با اینکه دین زرتشتی در مرکز دولت ساسانی دارای قدرت بسیار بود، به واسطه دوری سرزمین بلخ از پایتخت، آیین بودایی به رغم داشتن اختلاف بسیار با آیین زرتشتی، به سرعت در بلخ رواج یافت.[5] تاریخچه دینی بلخ نشان می دهد که نفوذ این آیین به حدی بوده که امروزه آثار تاریخی و باستان شناختی بودایی بسیاری در این نواحی به دست آمده است.[6]
قدرت بودیسم در زمان مانی
در دوره ساسانیان رواج بودیسم در نواحی شرق ایران و بلخ تا حدی بود که مانی علاوه بر اینکه خود را «سوشیانت» زرتشتیان و «فارقلیط» مسیحیان می دانست، موعود بوداییان نیز معرفی کرده بود.[7] آیین مانوی که از زمان ساسانیان گسترش خود به سوی شرق را آغاز کرده بود، به تدریج پیروان بسیاری در آن مناطق یافت و تا نخستین سده های پس از ظهور اسلام نیز در تاریخچه دینی بلخ حضور داشت.[8] به گفته ابن ندیم فرقه ای مانوی معروف به دیناوریه در آن سوی نهر بلخ می زیستند که بر سر جانشینی مانی با پیشوای مانویان در آنجا مخالفت نمودند.[9]
در آثار برجای مانده از مانویان در آسیای مرکزی و ترکستان چین، نقاشی هایی پیدا شده است که شباهت بسیار با نقاشی های بودایی بامیان و دیگر نواحی آسیای مرکزی دارد و این معرف تأثیر هنر بودایی بر هنر مانوی است. با نگاهی به متون مانوی که به زبان پارتی نوشته شده اند و وارد شدن اصطلاحات بودایی در آنها نیز می توان نتیجه گرفت که این متون در یکی از مراکزی که آیین های مانوی و بودایی در کنار یکدیگر بالیدند، نوشته شده است و در تاریخچه دینی بلخ چنین شرائطی را می توان یافت.[10]
«نو بهار» معبد بزرگ بوداییان در بلخ
در بررسی تاریخچه دینی بلخ، پیرامون «نو بهار»، مهمترین پرستشگاه بلخ، آراء متفاوتی بیان شده است. از آنجا که «نو بهار» در تاریخ زرتشتی، بودایی و اسلام دارای اهمیت بوده است، در منابع تاریخی مطالب بسیاری به زبان های سنسکریت، پهلوی، دری و عربی درباره آن موجود است.[11] برخی از مورخان «نو بهار» را بتکده ای معرفی کرده اند که منوچهر پادشاه ایران برای «ماهتاب» در شهر بلخ بر پا کرد.[12] در منابع اسلامی، «نو بهار» اغلب آتشکده خوانده شده است و خاندان برمکی متولیان آن معرفی شده اند.[13]
بر اساس این منابع ساختمان «نو بهار» گنبدی به نام «اُستن» داشت که رواقی دایره مانند آن را احاطه کرده بود و در اطراف ساختمان ۳۶۰ اتاق مخصوص خادمان وجود داشت. در بالای گنبد پرچم هایی از ابریشم افراشته، و بت موجود در معبد نیز با پارچه های ابریشمی و جواهرات آراسته شده بود. هر یک از راهبان ساکن در آن، یک روز در سال به خدمت در معبد مشغول بودند.[14]
محققان چنین وصفی از «نو بهار» را تنها مطابق با ساختمان معبدی بودایی می دانند.[15] به علاوه، اشاره جغرافی دانان مسلمان به وجود بتی بزرگ در این معبد و زیارت پادشاهان هند، چین، کابل و… از آن، و نیز مقایسه اهمیت زیارت آن با اهمیت کعبه نزد قریش، مؤید این نظر است که این معبد در تاریخچه دینی بلخ یک معبد بودایی به حساب می آمده است.[16]
گزارش هیون تسانگ از معبد «نو بهار»
نخستین کسی که به آثار متأخر کوشانیان اشاره کرده، هیون تسانگ زائر چینی سده ۷ م است. او از ۱۰۰ صومعه به همراه ۳ هزار راهب بودایی نام برده که مهمترین آنها معبد «نو بهار» است که به بلخ تعلق دارد. وی نام این معبد را به صورت «نوه ویهاره» یا «نوه سنگهارامه» به معنی صومعه جدید ضبط کرده است.
به گفته او معبد «نو بهار» تنها معبد بودایی در منطقه هندوکش بود که در آن سلسله پیوسته ای از استادان مفسر متون مقدس بودایی گرد آمده بودند. هیون تسانگ ضمن وصف صومعه و مجسمه بسیار هنرمندانه بودای موجود در آن، به شرح اشیاء و آثار باقی مانده از بودا در معبد «نو بهار» از جمله دندان، جارو و تشت مخصوص تطهیر او پرداخته، و به مراسمی که در شهر بلخ برای نمایش این آثار باقی مانده بر پا می شد، اشاره کرده است.
او از معبد دیگری نیز در جنوب غربی «نو بهار» یاد کرده است که در تاریخچه دینی بلخ دارای قدمت زیادی بوده و توسط راهبان بودایی که در آنجا ساکن شده، و به کمال رسیده بودند (ارهت ها)، بازسازی شده بود. بسیاری از آن راهبان نیز در آنجا مدفون بودند. وی همچنین به بقایای بناهای یادبودی (استوپه ها) که در بزرگداشت ارهت های دارای کرامات بر پا شده بود، اشاره کرده است.[17] فوشه نیز ضمن اشاره به وجود استوپه هایی در این منطقه، نمای ظاهری آنها را شرح داده است.[18]
نابود شدن «نو بهار» به دست مسلمانان
معبد «نو بهار» در زمان معاویه به دستور قیس بن هیثم سلمی والی خراسان، در هنگام شورش مردم بلخ تخریب شد.[19] در دوران خلافت هارون الرشید بار دیگر «نو بهار» به دستور فضل، وزیر او در ۱۷۹ ق / ۷۹۵ م ویران شد و در جای آن مسجدی بنا گردید.[20]
تصوف اسلامی در تاریخچه دینی بلخ
برخی از محققان، بلخ را بستر شکل گیری عرفان اسلامی می دانند، و بر اساس این باور، زندگی ابراهیم ادهم بلخی را با بودا مقایسه می کنند.[21] زادگاه ابراهیم ادهم که تصوف خراسان در اواخر سده ۲ ق با زهد صوفیانی چون او آغاز شد، بلخ بوده است.
آیین بودایی که زهد و ترک تعلقات دنیوی از خصایص عمده آن است، پیشینه ای هزار ساله در تاریخچه دینی بلخ داشت و چندین سده پیش از ورود اسلام و پیروزی مسلمانان، بودیسم به شرق ایران رسیده، و رواجی پایدار و گسترده در میان مردمان آن نواحی یافته بود. درباره صومعه ها و پرستشگاه های بودایی در تاریخچه دینی بلخ، از جمله معبد آراسته «نو بهار» با صدها تن از راهبان بودایی که به آموزش علوم دینی، ریاضت و عبادت مشغول بودند، بسیار گفته شده است.
مسلّم آنکه مدت ها پس از ورود مسلمانان به ناحیه بلخ و دیگر نواحی شرقی ایران هنوز بخش بزرگی از جمعیت آن مناطق بودایی بودند. از این رو، طبیعی است که آیین بودایی بر اندیشه مسلمانان تأثیر گذاشته باشد.[22]
برخی از محققان داستان زندگی ابراهیم ادهم، از پیشوایان بزرگ تصوف را که هر چند به روایات مختلف نقل شده، ولی شباهت قابل توجهی که با سرگذشت بودا دارد، از جمله شواهد تأثیر دین بودایی در تصوف اسلامی دانسته اند.[23]
گروه دیگر از پژوهشگران با توجه به اختلافات اساسی میان اسلام و بودیسم بر این باورند که شباهت سرگذشت ابراهیم ادهم و بودا را باید با تأمل بیشتری مورد توجه قرار داد. از آنجایی که عامل ایجادکننده تحول روحی در این دو فرد کاملاً متفاوت بوده است، می توان این مشابهت را نسبتاً سطحی و اندک پنداشت.
آنچه بودا را وادار به ترک تعلقات کرد و در طلب اشراق برانگیخت، مشاهده واقعیت های ناخوشایند زندگی دنیوی همچون پیری، بیماری و مرگ بود که پدرش وی را از دیدن آنها برکنار داشته بود، حال آنکه در مورد ابراهیم ادهم صدای هاتف یا اشارت خضر ــ که آن را ندای غیبی می پنداشت ــ او را وادار به ترک تعلقات کرد.
به این ترتیب می توان گفت که هر چند میان روش های تهذیب نفس، زهد و سلوک فردی در تصوف خراسانی و طریقت بودایی مشابهت هایی وجود دارد، اما این مشابهت ها تنها در روش، و نه در نقطه شروع است.[24]
پس از ابراهیم ادهم، عارفان و صوفیان ناموری دیگری نیز از بلخ برخاستند؛ از جمله شقیق بلخی (د ۱۷۴ یا ۱۹۴ ق) از شاگردان ابراهیم ادهم. شقیق نخست به تجارت اشتغال داشت و پس از تغییر احوال درونی راه زهد را در پیش گرفت.[25]
از دیگر پیشوایان بزرگ تصوف در تاریخچه دینی بلخ، حاتم اصم (د ۲۳۷ ق) از مریدان شقیق است. وی در زهد و ورع، ادب و صدق و احتیاط بی بدیل بود، چندان که جنید او را «صدیق زمان» می شمرد.[26]
از جمله شباهت هایی که میان گفتار مشایخ تصوف ایران با اقوال بوداییان ذکر شده، سخنی از حاتم اصم با این مضمون است که هر که بر این طریق در می آید، باید چهار «موت» را بر خود بپذیرد[27]:
1. موت ابیض، یعنی گرسنگی
2. موت اسود، یعنی صبر در برابر آزار مردم
3. موت احمر، یعنی مخالفت با نفس
4. موت اخضر، یعنی مرقع داشتن یا پوشیدن جامه پاره پاره بر هم دوخته
داستان ابراهیم ادهم و ارتباط آن با داستان بودا
درباره علت و چگونگی پیوستن ابراهیم ادهم به طریق زهد و تجرد داستان های مختلفی نقل شده است. بنا بر یکی از این روایات ابراهیم در قصر شاهی بر تخت خفته بود. نیمه شب سقف خانه جنبید و آواز پای کسی که بر بام بود، شنیده شد. ابراهیم پرسید، کیست؟ جواب آمد که شتر گم کرده ام و گمشده خود را می جویم. ابراهیم گفت ای نادان! شتر بر بام می جویی؟ پاسخ آمد: پس تو بر تخت زرین و در جامه اطلس چگونه خدای را می جویی؟ این سخن موجب دگرگونی درونی او شد و وی زندگانی زاهدانه پیش گرفت.[28]
داستان هایی که درباره ابتدای کار او نقل کرده اند همگی حکایت از آن دارد که وی پیش از آنکه به طریق زهد و ریاضت درآید، از امیرزادگان بلخ بوده و پدر و یا جدّ مادریش، در آن ناحیه جاه و مقامی داشته است.
بعضی از مستشرقان داستان آغاز کار او را متأثر از داستان زندگی بودا دانسته اند که سلطنت و لذات دنیایی را ترک کرد و به تجرد و زندگی زاهدانه روی آورد. گرچه این گونه مشابهت ها لزوماً برخاسته از تأثیر و تأثر نیست و می تواند «مشابهت نوعی» باشد، چنانکه داستان هایی از این گونه درباره ابوالفوارس شاه بن شجاع کرمانی (صوفی سده 3 ق) و بعضی ملوک دیگر نیز گفته شده است.[29]
اما در این مورد خاص احتمال اینکه روایات بودایی با داستان ابراهیم ادهم درآمیخته باشد، بی وجه نیست؛ زیرا بلخ در آن روزگار یکی از مراکز مهم تعلیمات و تبلیغات بودایی بوده و سرگذشت بودا، چنانکه از روایات سغدی و ترکی و فارسی و عربی داستان «بلوهر و بوذاسف» برمی آید، در شرق ایران و در میان بوداییان، مانویان و مسلمانان آن نواحی شهرت تمام داشته است.
آنچه مؤید این احتمال است و تاکنون بدان توجه نشده، یکی داستان ملاقات ابراهیم با پسر خود در مکه است که عطار و دیگران آن را نقل کرده اند[30] و آن نیز به داستان ملاقات بودا با پسرش راهولا بی شباهت نیست.[31] دیگری گفتگوی او با ابلیس است[32] که روبرو شدن بودا را با مارا به یاد می آورد.
نتیجه گیری
تاریخچه دینی بلخ از دیرباز شاهد تلاقی ادیان هندی، یونانی و ایرانی بوده و از قرن اول میلادی بلخ به پایگاه مهمی برای بودیسم تبدیل شده است. بودیسم در تاریخچه دینی بلخ و در فرهنگ ایرانی تأثیر زیادی داشت و ساسانیان زرتشتی نیز نتوانستند جلوی نفوذ و گسترش آن را بگیرند. پس از اسلام نیز، که بوداییان با ویرانی معبد «نو بهار» مواجه شدند، تأثیر و نفوذ بودیسم را از راه تصوف اسلامی می توان دنبال کرد؛ زیرا مدت ها پس از ورود مسلمانان به ناحیه بلخ و دیگر نواحی شرقی ایران هنوز بخش بزرگی از جمعیت آن مناطق بودایی بودند. از این رو، طبیعی است که آیین بودایی بر اندیشه مسلمانان تأثیر گذاشته باشد.
پی نوشت ها
[1] . مشایخ، بلخ، ص8
[2] . نک : هارماتا، مذهب در امپراتوری کوشان، ج۲، ص۱۰۳-۱۰۶
[3] . اصطخری، المسالک و الممالک، ص۲۷۸؛ ابن حوقل، صورة الارض، ج۲، ص۴۴۷-۴۴۸
[4] . مجتبائی، ایران و هند در دوره ساسانیان، ص۸۲
[5] . صدیقی، جنبش های دینی ایرانی، ص۳۰-۳۱
[6] . مجتبائی، جنبش های دینی ایرانی، ص۸۵
[7] . نفیسی، سرچشمه تصوف در ایران، ص۳۲
[8] . ویدن گرن، Mani and Manichaeism، ص۱۳۲-۱۳۳
[9] . ابن ندیم، الفهرست، ص۳۹۷
[10] . ویدن گرن، Mani and Manichaeism، ص۱۱۳-۱۱۴
[11] . کهزاد، افغانستان در پرتو تاریخ، ص۱۵۰
[12] . مسعودی، مروج الذهب، ج۲، ص۲۳۸؛ ابن فضل الله، مسالک الأبصار، ج۱، ص۱۶۶
[13] . ابن فقیه، البلدان، ص۶۱۷؛ مسعودی، مروج الذهب، ج۲، ص۲۳۸؛ ابن خلکان، وفیات الأعیان، ج۶، ص۲۱۹؛ یاقوت، معجم البلدان، ج۴، ص۸۱۷
[14] . ابن فقیه، البلدان، ص۶۱۷؛ یاقوت، معجم البلدان، ج۴، ص۸۱۷
[15] . کهزاد، افغانستان در پرتو تاریخ، ص۱۵۱-۱۵۲؛ قس: بارتولد، جغرافیای تاریخی ایران، ص۱۲-۱۳
[16] . یاقوت، معجم البلدان، ج۴، ص۸۱۷؛ ابن فقیه، البلدان، ص۶۱۷
[17] . نک : واترز، On Yuan Chwang’s Travels in India، ص۱۰۸-۱۱۰
[18] . فوشه، دین بودایی در افغانستان، ص۴۰۲
[19] . بلاذری، فتوح البلدان، ص۳۹۹-۴۰۰؛ یاقوت، معجم البلدان، ج۴، ص۸۱۹
[20] . جهشیاری، الوزراء و الكتاب، ص۱۲۳
[21] . میرعابدینی، بلخ در تاریخ و ادب پارسی، ص۱۵۰
[22] . نفیسی، سرچشمه تصوف در ایران، ص۳۴-۳۵؛ غنی، بحثی در تصوف، ص۲۷؛ زرینکوب، جستجو در تصوف ایران، ص۴-۵
[23] . برتلس، تصوف و ادبیات تصوف، ص۲۵۶-۲۵۷
[24] . زنر، Hindu and Muslim Mysticism، ص۲۲
[25] . ابونعیم، حلیة الأولیاء، ج۸، ص۵۸-۵۹؛ قشیری، الرسالة القشیریة ، ص۱۴
[26] . سلمی، طبقات الصوفیة، ص۸۰؛ هجویری، کشف المحجوب، ص۱۴۲
[27] . ابونعیم، حلیة الأولیاء، ج۸، ص۷۸؛ قشیری، الرسالة القشیریة، ص۱۷؛ نفیسی، سرچشمه تصوف در ایران، ص۳۷
[28] . عطار، تذکرة الاولیاء، ص102-103؛ بلخی، مثنوی معنوی، ج2، ص321-322، 327-328
[29] . ابن قدامه، التوابین، ص30-56، 131-191؛ یافعی، روض الریاحین، ص189، 225-233؛ متینی، پند پیران، ص57-61
[30] . عطار، تذکرة الاولیاء، ص108
[31] . عطار، تذکرة الاولیاء، ص108-109
[32] . عطار، تذکرة الاولیاء، ص122
منابع
1. ابن قدامة، عبداللـه بن احمد، کتاب التوّابین، طائف، مکتبة المؤید، چاپ سوم، 1426ق
2. ابونعیم اصفهانی، احمد، حلیة الاولیاء و طبقات الأصفیاء، قاهره، دار ام القری، چاپ اول، 1932م
3. ابن حوقل، محمد بن حوقل، صورة الارض، بیروت، دار صادر، چاپ دوم، 1938م
4. ابن خلکان، احمد بن محمد، وفیات الأعیان و أنباء أبناء الزمان، قم، موسسه فرهنگي و اطلاع رساني تبيان، چاپ اول، 1387ش
5. ابن فضل الله عمری، احمد بن یحیی، مسالک الأبصار، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ اول، 2010م
6. ابن فقیه، احمد بن محمد، البلدان، بیروت، عالم الکتب، چاپ اول، 1416ق
7. ابن ندیم، محمد بن اسحاق، الفهرست، بیروت، دار المعرفة، چاپ اول، 1420ق
8. اصطخری، ابراهیم بن محمد، المسالک و الممالک، قاهره، الهیئة العامة لقصور الثقافة، چاپ اول، 2004م
9. بارتولد، ویلهلم، جغرافیای تاریخی ایران، تهران، بنیاد موقوفات محمود افشار با همکاری نشر سخن، چاپ اول، 1377ش
10. برتلس، یوگنی ادواردویچ، تصوف و ادبیات تصوف، تهران، امیر کبیر، چاپ اول، 1356ش
11. بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، بیروت، دار و مکتبة الهلال، چاپ اول، 1988م
12. بلخی، جلال الدین، مثنوی معنوی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ دوم، 1378ش
13. جهشیاری، محمد بن عبدوس، الوزراء و الكتاب، بیروت، دار الفکر الحدیث، چاپ اول، 1408ق
14. زرینکوب، عبدالحسین، جستجو در تصوف ایران، تهران، امیر کبیر، چاپ اول، 1376ش
15. سلمی، محمد بن حسین، طبقات الصوفیة، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ دوم، 1424ق
16. صدیقی، غلامحسین، جنبش های دینی ایرانی در قرن های ۲ و ۳ هجری، تهران، پاژنگ، 1372ش
17. عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکرة الاولیاء، تهران، گنجینه، چاپ اول، 1387ش
18. غنی، قاسم، بحثی در تصوف، تهران، ابن سینا، چاپ اول، 1340ش
19. فوشه، آلفرد، «دین بودایی در افغانستان»، تمدن ایرانی، قم، مؤسسه فرهنگی تبیان، چاپ اول، 1396ش
20. قشیری، عبدالکریم، الرسالة القشیریة فی علم التصوف، قم، بیدار، چاپ اول، 1374ش
21. کهزاد، احمد علی، افغانستان در پرتو تاریخ، تهران، دنیای کتاب، چاپ اول، 1390ش
22. کلاباذی، ابوبکر بن محمد، التعرف لمذهب اهل التصوف، بغداد، الوراق للنشر، چاپ اول، 2010م
23. متینی، جلال، پند پیران، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، چاپ اول، 1357ش
24. مجتبائی، فتح الله، «ایران و هند در دوره ساسانیان»، نشریه انجمن فرهنگ ایران باستان، تهران، 1358ش، ش20
25. مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، قم، مؤسسة دار الهجرة، چاپ دوم، 1409ق
26. مشایخ فریدنی، آزرمیدخت، بلخ، کهنترین شهر ایرانی آسیای مرکزی در قرون نخستین اسلامی، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، چاپ اول، 1376ش
27. میرعابدینی، ابوطالب، بلخ در تاریخ و ادب پارسی، تهران، نشر صدوق، چاپ اول، 1371ش
28. نفیسی، سعید، سرچشمه تصوف در ایران، تهران، نگاه، چاپ دوم، 1400ش
29. هارماتا، یونسکو، «مذهب در امپراتوری کوشان»، تاریخ تمدن های آسیای مرکزی، تهران، اداره نشر وزارت امور خارجه، چاپ اول، 1375ش
30. هجویری، علی بن عثمان، کشف المحجوب، تهران، طهوری، چاپ چهارم، 1375ش
31. یافعی، عبداللـه بن اسعد، روض الریاحین فی حکایات الصّالحین، قاهره، مکتبة زهران، چاپ اول، 2019م
32. یاقوت حموی، یاقوت بن عبدالله، معجم البلدان، بیروت، دار صادر، چاپ دوم، 1995م
33. Watters, Th., On Yuan Chwang’s Travels in India, ed. T.W. R. Davids and S.W. Bushell, Dehli, ۱۹۷۳
34. Widengren, G., Mani and Manichaeism, tr. Ch. Kessler, London, ۱۹۶۵
35. Zaehner, R. C., Hindu and Muslim Mysticism, New York, ۱۹۶۹
منبع اقتباس:
1. ارسنجانی، حمیرا، فلاحتی موحد، مریم، بلخ، دائرة المعارف بزرگ اسلامی، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران، مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، چاپ دوم، 1377ش
2. مجتبائی، فتح الله، جعفری، محمد، ابراهیم ادهم، دائرة المعارف بزرگ اسلامی، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران، مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، چاپ دوم، 1377ش