سرگذشت آیین بودایی در ایران پیش و پس از گسترش اسلام

سرگذشت آیین بودایی در ایران پیش و پس از گسترش اسلام

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

آیین بودایی، یكی از بزرگ ترین آیین های جهان است كه به ویژه در قاره آسیا پیروان پرشماری دارد. این آیین كه در حدود سده ۶ قبل از میلاد، با تعلیمات گئوتمه بودا در هند به ظهور رسید، در طی چند سده بعد در مناطق اطراف هند و به ویژه در شمال آن گسترش پر شتابی یافت.

از آنجا كه سرزمین های شمال شرقی ایران و شمال غربی هند محل شكل گیری شاخه مهایانه بودایی، و نیز نخستین محل برخورد نزدیك دو فرهنگ بودایی و اسلامی‌ بوده است، در مقاله حاضر به چگونگی انتشار و تحول این آیین تا دوره ساسانیان، و پس از آن از میان رفتن تدریجی آن در دوره اسلامی‌ پرداخته شده است.

آشنایی ایرانیان با بودیسم

سرزمین های شمال شرقی ایران (شمال غربی هند قدیم)، بخشی از مرز میان هند و ایران را تشكیل می داد كه در سده ۳ ق.‌م هنوز یونانیان بر آن حكومت داشتند. در این مناطق ایرانیان، هندیان و یونانیان در كنار یكدیگر می زیستند، با فرهنگ های یكدیگر آشنا می شدند و از هم تأثیر می پذیرفتند.

در چنین زمینه فرهنگی ای بود كه آیین بودایی با نفوذ به این سرزمین ها گسترش آغازین خود را به خارج از هند به سمت شمال و غرب آغاز كرد. در واقع مردمان این مناطق، از جمله نخستین گروندگانِ غیرهندی به آیین بودایی به شمار می روند كه با كوشش های آشوكا، برجسته ترین پادشاه سلسله موریایی هند، در فرستادن مبلغان و ساختن معابد و استوپه های بسیار در نقاط مختلف، به این آیین گرایش پیدا كرده بودند.[1]

گسترش آیین بودایی در هند

با زوال سلسله موریایی در هند و روی كار آمدن حاكمانِ نه چندان قدرتمند، این سرزمین ها در طول سده های ۲ ق‌.م تا سده ۱ م دستخوش جابجایی های مكرر قدرت میان سكاها، پارت ها و كوشان ها شد. چنین به نظر می رسد كه این هر سه قدرت، در دوره های پراكنده حكومت خود نسبت به ادیان و فرهنگ های گوناگون قلمروشان مدارا نشان می دادند و مردم را در فعالیت های دینی خود آزاد می گذاشتند.

از این رو، این دست به دست شدن های پی در پی قدرت، اگرچه همراه با نابسامانی های سیاسی و اجتماعی بود، اما مانع نفوذ تدریجی آیین بودایی و گرویدن مردم این نواحی به آن نشد.

سكاها و بیش از آنها كوشان ها در ترویج آیین بودایی نقش مؤثری داشتند. سكاها بوداییان را به حفظ و نگاهداری بناهای دینی خود تشویق می كردند. كوشان ها نیز با بوداییان روابط خوبی داشتند، به ویژه كنیشكه، با آنکـه ظاهراً خود بودایی نبود، با ساختن استوپه ها و صومعه های بودایی و كمك به بوداییان، امكان ترویج و گسترش بی سابقه آیین بودایی در تمام قلمروِ كوشان ها و مناطق دورتر را فراهم آورد.[2]

کلمه «بهار»: نشانه آیین بودایی در ایران

برخی از محققان با در نظر گرفتن كلمه «بهار»، كه نام بسیاری از روستاهای ایران است، به عنوان صورت مقلوب كلمه سنسكریتِ «ویهاره» به معنی معبد بودایی، و بررسی پراكندگیِ روستاهای متعدد با این نام در افغانستان، شرق آسیای میانه و شمال شرق ایران، وجود این نام ها را نشانه وجود معابد بودایی، و در نتیجه حضور آیین بودایی در این مناطق در دوره های باستان دانسته اند.[3]

راه یافتن آیین بودایی به آسیای میانه

این آیین در دوران فرمانروایی كوشان ها، به ویژه از طریق راه كاروانی مشهوری كه از تكسیله (تكشه شیله) آغاز می شد و از بامیان به بلخ و ترمذ در مرز افغانستان می رسید، به آسیای میانه راه یافت. در همین مسیر و شرق آن است كه آثار باستانی متعددی از صنعت و هنر بودایی كشف شده است.[4]

بسیاری از مورخان و سیاحان از این آثار تاریخی و بقایای باستان شناختیِ بر جا مانده از عصر كوشان ها یاد كرده اند؛ از جمله آنان هیون تسانگ، سیاح چینی سده ۷ م است كه از ۱۰۰ صومعه بودایی در هر یك از شهرهای بلخ، بامیان و كاپیسا نام برده، و به حضور هزاران راهب در هر یك از آنها اشاره كرده است.

هیون تسانگ از معبد نوبهار در جنوب غربی بلخ با نام «نَوه ویهاره» یا «سنگهارامه» به معنی صومعه جدید یاد كرده، و آن را تنها معبد بودایی در منطقه هندوكش دانسته است كه سلسله پیوسته ای از استادان مفسرِ متون مقدس در آنجا بوده اند. او به مجسمه بودای موجود در معبد و آثار باقی مانده از بودا، ازجمله دندان، جارو و تشت مخصوص تطهیر او و همچنین مراسمی‌ كه برای نمایش این آثارِ برجا مانده، بر پا می شد، اشاره كرده است.[5]

مترجمان ایرانی متون مقدس بودایی در چین

چنان کـه اشاره شد، در دوره هایی كه حكومت این سرزمین ها به دست پارتیان بود، نیز آزادی دینی امكان ادامه حیات و گسترش آیین بودایی را فراهم می آورد و در طول نخستین سده های میلادی گروهی از بوداییان ایرانی برای تبلیغ به چین رفتند و متون مقدس بودایی را به زبان چینی ترجمه كردند. چند تن از مهم‌ترین این مترجمانِ آثار بودایی از زبان پالی و سنسكریت به چینی اینانند[6]:

1. آن شی كاو (شاه زاده ای پارتی كه ترجمه ۱۷۹ اثر بودایی به زبان چینی را به او نسبت داده اند)

2. آن هوان

3. آن فاهین

4. ته آن ووتی

5. آن فاشین

وجود پیشوندِ «آن» در ابتدای نام همه آنها ــ كه معادل چینی ارشكی یا اشكی است ــ نشانه ایرانی بودن و وابستگی این افراد به خاندان اشكانی است.[7]

فیلسوفان ایرانی آیین بودایی

همچنین مطابق با برخی از روایات چینی، چی تسانگ، تنظیم‌كننده قواعد مكتب فلسفی «مادهیه میكه» از مهم‌ترین مكاتب فلسفی مهایانه، و بودهی دهرمه، بنیان‌گذار طریقه دهیانه، هر دو از بوداییان سرزمین های ایرانی بوده‌ اند.[8]

 

چنانکـه محققان تاریخ آیین بودایی اشاره كرده اند، در همین زمینه های اجتماعی، تاریخی و دینی است كه شاخه مهایانه بودایی به تدریج شكل گرفت و گسترش رو به شرق خود به سمت ختن و چین را آغاز كرد.

همچنین در همین بستر فرهنگی ـ اجتماعی پویا بود كه هنر مشهور به سبك قندهاری در میان بوداییان این مناطق به ظهور رسید و توسعه یافت. هنر قندهاری كه با شاخه مهایانه پیوند نزدیكی دارد، سبكی است كه در آن تعامل هنرهای یونانی و ایرانی با هنر هندی به روشنی پیداست. در زمینه این هنر است كه نخستین بار مجسمه های بودا با شمایل انسانی ساخته شد و تصویر بودهی ستوه ها و مردمان عادی در نقش برجسته هایی كه در تزیین معابد و استوپه های بودایی به كار رفته اند، پدیدار شد.[9]

آیین بودایی در ایران زرتشتی

با روی كار آمدن ساسانیان كه خود را مدافعان دین زرتشتی می‌دانستند، بوداییان ایران همچون مانویان و مسیحیان مورد تعقیب و آزار قرار گرفتند و بسیاری از معابد آنان در آتش سوخت.

اما چنین به نظر می رسد كه این فشارها كه به ویژه در ابتدای كار ساسانیان شدت بیشتری داشت، مانع ادامه حیات و فعالیت بوداییان در شمال شرقی و شرق ایران نشد و تا نخستین سده های ورود اسلام به ایران، بوداییان همچنان در مناطقی همچون بامیان، هده و بلخ حاضر و فعال بودند.

حمله هون های سفید یا هپتالیان به قندهار و نواحی مركزی هند در حدود سال ۴۴۰ م، و پس از آن اشغال این سرزمین ها توسط ترك ها نیز از جمله عواملی بود كه حضور بوداییان در این مناطق را محدودتر ساخت.[10]

آیین بودایی در ایران پس از ظهور اسلام

با این همه، ظهور اسلام و حركت گسترده روبه شرق آن بود كه ضربه نهایی را بر آیین بودایی در مناطق شرقی و شمال شرقی ایران وارد آورد و به حیات این آیین در این مناطق پایان بخشید.

فتح سرزمین های بودایی نشین ایران در سده ۷ م، همچون فتح دیگر بخش های ایران، گاه توأم با جنگ و خشونت، و گاه با مذاكره و بستن پیمان نامه های صلح صورت گرفت.[11] و در هر حال، به هیچ وجه به معنای استقرار توأم با آرامشِ دولت اسلامی ‌در این مناطق نبود.

حاكمان و مردم بیشتر شهرهای بزرگ و كوچك این مناطق به محض یافتن هر فرصتی، پیمان های صلح را شكسته، بر ضد عرب ها قیام می كردند. همین امر موجب شد كه این سرزمین ها در طول دهه های متمادی دستخوش ناآرامی ها و جنگ و صلح های متعدد باشند.[12]

نابودسازی مجسمه ها و معابد بودایی در دوره اسلامی

در همین سده های نخست هجری است كه مجسمه های بودا سوزانیده، و بیشتر معابد بودایی تخریب شد و به جای آنها مساجدی بنا گردید.[13] مشهورترین این معابد، معبد نوبهار بلخ بود كه نخست در زمان حكومت معاویه در سال ۴۲ ق، مصادف با سال ۶۶۲ م به دستور قیس بن هیثم سلمی ‌والی خراسان، هنگام شورش مردم بلخ[14]، و بار دیگر در ۱۷۹ ق، مصادف با ۷۹۵ م به دستور فضل وزیر‌ هارون الرشید ویران شد و مسجدی به جای آن بنا گردید.[15]

با این همه، جغرافی دانانِ مسلمان ساختمان نوبهار را پیش از ویرانی آن، به طور كامل شرح داده اند؛ چنانکـه آن را دارای گنبدی به نام استن وصف كرده اند كه رواقی دایره مانند آن را احاطه كرده بوده، و در اطراف ساختمان آن ۳۶۰ اتاق مخصوص خادمان وجود داشته است.

در بالای گنبد پرچم هایی از ابریشم افراشته بوده، و بت موجود در معبد نیز با پارچه های ابریشمی ‌و جواهرات آراسته بوده است.[16] این معبد و مجسمه موجود در آن چنان اهمیتی داشت كه پادشاهان هند، چین و كابل برای زیارت و تعظیم آن به بلخ می آمدند. به گفته مؤلف «حدود العالم»، بقایای معبد نوبهار تا حدود سده ۱۰ م، و به گفته اسفزاری در «روضات الجنات» تا سده ۱۵ م برجای بوده است.[17]

معابد شهر بامیان نیز با به تصرف درآمدن شهر توسط یعقوب لیث صفاری در سال ۲۵۶ ق، مصادف با ۸۷۰ م تخریب گشت و تمثال هایی از آن به مدینه فرستاده شد. در دوران حكومت حجاج نیز عرب ها مقادیر قابل توجهی از معابد این ناحیه به غنیمت گرفتند.[18]

گرویدن بوداییان ایران به اسلام

با گذشت زمان بوداییانِ شرق ایران نیز همچون بخش بزرگی از جمعیت زرتشتی دیگر نقاط ایران به تدریج اسلام آوردند، چنانکـه آخرین نشانه های حضور بوداییان در ایران را در سده ۱۰ م در كابل و مناطق اطراف آن می توان یافت[19]؛ و پس از آن سخنی از پیروان این دین در آثار مورخان و جغرافی دانان به چشم نمی خورد.

بازگشت موقت آیین بودایی به ایران با پیروزی مغول

بعد از گذشت بیش از ۳۰۰ سال و با اشغال ایران توسط مغولان و روی كار آمدن ایلخانان در سده ۱۳ م بود كه آیین بودایی بار دیگر به ایران راه یافت. در این دوران حكمرانان مغول معابد بودایی متعددی را در نقاط مختلف ایران ساختند و هزینه های سنگینی برای آنها صرف كردند.

آنها شمار زیادی از روحانیان بودایی را به ویژه از تبت آوردند و در این معابد جای دادند. این روحانیان در دستگاه حكومتی از نفوذ بالایی برخوردار بودند و بر تصمیم‌گیری های حاكمان مغول تأثیر می گذاشتند. در زمان ارغون شاه نفوذ بوداییان كه غالباً از بزرگان و اشراف مغول و وابسته به خانواده حاكم بودند، به اوج خود رسید.

اما درباره میزان گرایش مردم عادی ایران به آیین بودایی، به سبب سكوت منابع تاریخی، سخن قاطعی نمی توان گفت. در هر حال، چنین به نظر می رسد كه این آیین در آن هنگام آیینی بیگانه، و وابسته به طبقه حاكم شمرده می شده، و پیروان چندانی در میان توده های مردم ایران نداشته است.

در این دوران مسلمانان با راهبان بودایی و حتی لاماهای تبتی به گفتگو و مناظره می پرداختند و مباحثاتی میان عارفان مسلمان و راهبان بودایی ثبت شده كه بیانگر احاطه كامل این بزرگان بر آموزه های آیین بودایی است.[20]

با مسلمان شدن غازان خان در اواخر سده ۱۳ م، آیین بودایی از ایران رخت بربست و اغلب معابد و صومعه های بودایی ویران شد و به جای آنها مساجدی بنا گردید.[21]

نفوذ عمیق آیین بودایی در فرهنگ ایرانی

در نگاهی عمیق تر به سیر تحول آیین بودایی در ایران دوره اسلامی، چنین به نظر می رسد كه به رغم از میان رفتن تدریجی آیین بودایی در میان ایرانیان در نخستین سده های اسلامی، تأثیر بی هیاهوی آن در زمینه های گوناگون فرهنگ این مردم همچون برخی آداب و رسوم، اعتقادات دینی و زندگی معنوی، و نیز ادب پارسی دوره های بعد همچنان باقی ماند.

بررسی تفصیلی این تأثیرات قطعاً نیازمند مجالی بیشتر و پژوهشی گسترده تر است؛ از این رو، در اینجا تنها به ذكر برخی نمونه ها بسنده می شود.

1- خرید و فروش بت در بخارا

نرشخی در تاریخ بخارا به وجود بازار سالیانه ای به نام بازار ماخ روز در سده ۱۰ م اشاره می كند كه هر سال دو بار و هر بار یك روز در شهر بخارا بر پا می شده است و مردم بخارا پس از گذشت ۳ سده باز در آن به خرید و فروش بت می پرداخته اند؛ چنانکه این نکته تعجب وی را برانگیخته بوده است.[22]

2- باور به تناسخ در جنبش های ایرانی

باور به تناسخ را كه از جمله معتقدات بسیاری از فرقه های قیام كننده خراسانی همچون ابومسلمیه و خرم دینان بود، نیز می توان از جمله بازمانده های پنهان تعالیم بودایی دانست.

3- نفوذ فرهنگ بودایی در تصوف خراسانی

از سوی دیگر، نواحی شرقی ایران و به ویژه سرزمین بلخ با پیشینه هزار ساله بودایی، خاستگاه شاخه ای از تصوف اسلامی ‌بود كه بعدها به «تصوف خراسانی» شهرت یافت. بسیاری از صوفیان برجسته دوران نخستین تصوف چون ابراهیم ادهم از این مناطق برخاستند و در چنین زمینه فرهنگی ای پرورش یافتند.

به همین سبب بسیاری از محققان تاریخ تصوف شباهت های میان شرح حال و گاه سخنان بزرگان صوفیه، مانند ابراهیم ادهم، و اقوال و سرگذشت بودا، و نیز شباهت های میان آداب خانقاهی، به ویژه در برخی طریقه ها، و زندگی رهبانی بودایی را شواهدی از تأثیر آیین بودایی بر تصوف اسلامی‌ به شمار آورده اند.[23]

4- فرهنگ بودایی در ادب پارسی

یادگارهای بودایی در ادب پارسی نیز در كلماتی چون بت، بت طراز، بت فرخار، بت ماهروی، بت بلخ، بت قندهار و… كه معرف زیبایی وصف ناشدنیِ معشوقند، و نیز در اصطلاحاتی چون بهار، نوبهار، بتخانه فرخار، بتخانه چین و… كه شاعران ایرانی آنها را به صورت های گوناگون در اشعار خود به كار برده اند، باقی مانده است.[24]

جمع بندی

آیین بودایی پیش از میلاد مسیح به ایران وارد شد و تا پیش از ظهور اسلام، خصوصا در شمال شرقی ایران، به حیات خود ادامه داد. روی کار آمدن ساسانیان زرتشتی مسلک موجب ضعف آیین بودایی شد، اما مانع ادامه حیات و فعالیت بوداییان در ایران نشد. ظهور اسلام و حركت گسترده رو به شرق آن بود كه ضربه نهایی را بر آیین بودایی در مناطق شرقی و شمال شرقی ایران وارد آورد و به حیات این آیین در این مناطق پایان بخشید.

با گذشت زمان بوداییان شرق ایران نیز به تدریج اسلام آوردند؛ و اشغال ایران توسط مغولان نیز تنها به صورت موقت آیین بودایی را به ایران بازگرداند. به رغم از میان رفتن تدریجی آیین بودایی در میان ایرانیان، تأثیر بی هیاهوی آن در زمینه های گوناگون فرهنگ این مردم همچون برخی آداب و رسوم، اعتقادات دینی و زندگی معنوی، همچنان باقی ماند.

پی نوشت ها

[1] . مجتبائی، ایران و هند در دوره ساسانی، ص62، 64-65

[2] . مجتبائی، ایران و هند در دوره ساسانی، ص۶۵-۶۶

[3] . نک‍ : بولیت، Naw Bahar and the Survival of Iranian Buddhism، ص140-143

[4] . امریك، Buddhism Among Iranian Peoples، ص956

[5] . واترز، On Yuan Chwang’s Travels in India، ص108-110

[6] . ساها، Buddhism and Buddhist Literature in Central Asia، ص24-25

[7] . نک‍ : هری، Persian Buddhist Translators in China، ص۵۱۰

[8] . تسوكاموتو، Buddhism in China and Korea، ص204 -202؛ مجتبائی، ایران و هند در دوره ساسانی، ص۸۶

[9] . تسوكاموتو، Buddhism in China and Korea، ص187؛ امریك، Buddhism Among Iranian Peoples، ص955-956

[10] . مجتبائی، ایران و هند در دوره ساسانی، ص۷۲

[11] . نک‍ : بلاذری، فتوح البلدان، ص۴۰۳؛ كوفی، چچ نامه، ص۱۱۸-۱۲۲

[12] . نک‍ : بلاذری، فتوح البلدان، ص۴۰۳؛ نرشخی، تاریخ بخارا، ص۴۵-۵۷

[13] . ابن‌رسته، الاعلاق النفیسة، ج۷، ص۲۹۱؛ طبری، تاریخ الطبری، ج۶، ص۴۷۵-۴۷۶؛ بلاذری، فتوح البلدان، ص۴۰۹

[14] . یاقوت، بلدان، ج۴، ص۸۱۹

[15] . جهشیاری، الوزراء و الكتاب، ص۱۲۳

[16] . یاقوت، بلدان، ج۴، ص۸۱۷-۸۱۸

[17] . هادی، حدود العالم، ص۳۹۱، اسفزاری، روضات الجنات، ص ۱۵۵-۱۵۶

[18] . گردیزی، زین الاخبار، ص۱۴۹؛ ابن ندیم، الفهرست، ص۴۱۰

[19] . ابن حوقل، صورة الارض، ج۲، ص۴۵۰

[20] . رشیدالدین، جامع التواریخ، ج۲، ص۱۳۳۱-۱۳۳۲؛ علاءالدوله، چهل مجلس، ص۱۵۰-۱۵۴

[21] . لمتن، تداوم و تحول در تاریخ میانه ایران، ص۲۷۷؛ اشپولر، Die Mongolen in Iran، ص۱۵۴-۱۵۶

[22] . نرشخی، تاریخ بخارا، ص۲۵-۲۶

[23] . امین، بازتاب اسطوره بودا در ایران و اسلام، ص۱۴۹

[24] . نک‍ : بیلی، The Word « But» in Iranian، ص۲۸۳ -۲۷۹

 

منابع

1. ابن حوقل، محمد بن حوقل، صورة الارض، بیروت، دار صادر، چاپ دوم، 1938م

2. ابن ندیم، محمد بن اسحاق، الفهرست، بیروت، دار المعرفة، چاپ اول، 1420ق

3. ابن رسته، احمد بن عمر، الأعلاق النفیسة، بیروت، دار صادر، چاپ اول، 1892م

4. اسفزاری، معین الدین محمد، روضات الجنات فی اوصاف مدینة هرات، تهران، دانشگاه تهران، چاپ اول، 1338ش

5. امین، حسن، بازتاب اسطوره بودا در ایران و اسلام، تهران، میرکسری، چاپ اول، 1378ش

6. بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، بیروت، دار و مکتبة الهلال، چاپ اول، 1988م

7. جهشیاری، محمد بن عبدوس، الوزراء و الكتاب، بیروت، دار الفکر الحدیث، چاپ اول، 1408ق

8. رشیدالدین‌ فضل‌الله‌، جامع‌ التواریخ‌، تهران‌، دنیای کتاب، چاپ اول، ۱۳۵۶ش‌

9. سمنانی، علاءالدوله، چهل مجلس، تهران، اساطیر، چاپ اول، 1379ش

10. كوفی، علی بن حامد، فتحنامه سند معروف به چچ نامه، حیدرآباد، مجلس مخطوطات فارسیه، چاپ اول، 1939م

11. گردیزی، عبدالحی بن ضحاک، زین الاخبار، تهران، دنیای کتاب، چاپ اول، 1363ش

12. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، بیروت، مؤسسة عز الدین، چاپ اول، 1413ق

13. لمبتن، آن، تداوم و تحول در تاریخ میانه ایران، تهران، نشر نی، چاپ هفتم، 1402ش

14. مجتبائی، فتح الله، «ایران و هند در دوره ساسانی»، تهران، نشریه انجمن فرهنگ ایران باستان، ۱۳۵۸ش، شماره ۲۰

15. نرشخی، محمد بن جعفر، تاریخ بخارا، تهران، توس، چاپ دوم، 1363ش

16. هادی، یوسف، حدود العالم من المشرق الی المغرب، القاهره، دار الثقافیة للنشر، چاپ اول، 1423ق

17. یاقوت حموی، یاقوت بن عبدالله، معجم البلدان، بیروت، دار صادر، چاپ دوم، 1995م

18. Bulliet, R. W., « Naw Bahar and the Survival of Iranian Buddhism» , Iran, London, 1975, vol. XIII

19. Bailey, H.W., « The Word « But» in Iranian» , Bulletin of the School of Oriental Studies, 1974, vol. VI;

20. Emmerick, R. E., « Buddhism Among Iranian Peoples» , The Cambridge History of Iran, vol. III(2), ed

21. Hori, K., « Persian Buddhist Translators in China» , The Dastur Hoshang Memorial, Bombay, 1918;

22. Saha, K., Buddhism and Buddhist Literature in Central Asia, Calcutta, 1970;

23. Spuler, B., Die Mongolen in Iran, Leiden, 1985;

24. Tsukamoto, Z., « Buddhism in China and Korea» , The Path of the Buddha, ed. K.W. Morgan, New York, 1956;

25. Watters, T., On Yuan Chwang’s Travels in India, London, 1973;

منبع اقتباس: فلاحتی موحد، مریم، بودایی آیین، دائر‌ة‌ المعارف بزرگ اسلامی، ج3، ص339، تهران، مرکز دائر‌ة‌ المعارف بزرگ اسلامی، چاپ دوم، 1377ش

بدون دیدگاه