افسانه غرانیق‏ دروغ سازی دشمنان علیه رسول الله (ص)

افسانه غرانیق‏ دروغ سازی دشمنان علیه رسول الله (ص)

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

افسانه غرانیق، داستانی جعلی است مبنی بر این که شیطان در اثنای دریافت سوره نجم توسط پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آیاتی بر آن حضرت القا نموده که مضمون آن تایید بت پرستان بوده است. این داستان بارها توسط عالمان شیعه با دلایل متعدد مردود اعلام شده است.

يهود و به ويژه، پيشوايان و احبار آن‏ ها، از دشمنان شماره يك اسلام بوده و هستند.

گروهى از آنان مانند كعب الاحبار و غيره كه به ظاهر ايمان آورده بودند، پيوسته با ساختن دروغ ‏ها و پخش اخبار بى ‏اساس از زبان انبيا به تحريف حقايق می پرداختند.

برخى از نويسندگان مسلمان، از روى حسن ظن به عموم هم كيشان، بدون بررسى و تحقيق، مجعولات آنان را در رديف حديث و تاريخ تدوين می ‏كردند.

ولى اكنون كه دانشمندان براى بررسى اين‏ گونه مطالب فرصت بيشترى دارند و به خصوص، بر اثر مساعى گروهى از محققان اسلامى، اصول و قواعدى براى تشخيص حقايق تاريخى از افسانه‏ هاى خيالى پديد آمده است. از اين نظر، هرگز براى يك نويسنده دانشمند دينى روا نيست كه آن‏چه در هر كتاب ببيند امرى مسلم تلقى كند و بدون رسيدگى آن را بپذيرد و نقل كند.

افسانه غرانیق چيست؟

مى‏ گويند: سران قريش مانند «وليد»، «عاص»، «اسود» و «اميه» با پيامبر ملاقات و درخواست كردند كه براى رفع اختلاف، طرفين خدايان يك ديگر را بپذيرند. در همين موقع، سوره «الكافرون» در پاسخ درخواست آنان نازل شد و پيامبر مامور گشت كه در پاسخ آن‏ها چنين بگويد:

لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ؛ من آن‏چه را شما مى‏ پرستيد عبادت نمى‏ كنم و شما نيز پرستنده خداى من نخواهيد بود.

با اين حال، پيامبر خدا علاق‏مند بود كه با قريش كنار بيايد و با خود مى‏ گفت: اى كاش! دستورى نازل مى‏ گرديد كه فاصله ما را از قريش كمتر مى‏ ساخت. روزى در كنار كعبه با صداى دل نشين خود، سوره والنجم را مى‏ خواند؛ هنگامى كه به اين دو آيه رسيد:

أَ فَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّى، وَ مَناةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرى[1]؛ مرا از «لات» و «عزّى» و «منات» (نام‏ هاى بتان بت‏ پرستان بودند) خبر دهيد. ناگهان شيطان بر زبانش اين دو جمله را جارى ساخت: «تلك الغرانيق العلى، منها الشّفاعة ترتجى؛ اينها غرانيق[2] عالى‏ مقامند، شفاعت آن‏ها مورد رضايت است.» سپس باقى آيات را خواند. هنگامى كه به آيه سجده رسيد،[3] خود پيامبر و تمام حاضران اعم از مسلمان و مشرك در برابر بت‏ها سجده كردند؛ جز «وليد» كه بر اثر پيرى موفق به سجده نشد.

غلغله و شادى در مسجد بلند شد و مشركان گفتند: «محمد» خدايان ما را به نيكى ياد كرده است. خبر صلح «محمد» با قريش به گوش مهاجران مسلمان حبشه رسيد و اين صلح وسيله‏ اى شد كه گروهى از آن‏ ها از اقامتگاه خود (حبشه) برگشتند، ولى پس از بازگشت، ديدند، وضع دو مرتبه دگرگون شده و فرشته وحى بر پيامبر نازل شده و او را بار ديگر به پيكار با مشركان مأمور ساخته و گفته است كه اين دو جمله را شيطان بر زبان تو جارى ساخته است و من هرگز چنين جمله ‏هايى نگفته بودم. در اين مورد، آيه‏ هاى 52 تا 54 سوره حج نازل شد.

طبرى[4] به افسانه غرانيق اشاره كرده و خاورشناسان نيز آن را با آب و تاب بيشترى نقل كرده ‏اند.

محاسبه اى ساده در باره افسانه‏ غرانیق

به فرض كه «محمد» از برگزيدگان آسمانى نبود، اما هرگز نمى ‏توان كاردانى و خردمندى او را انكار كرد. آيا هيچ خردمندى دست به چنين كارى مى ‏زند؟! هوش‏مندى كه مى‏ بيند صفوف پيروانش روز به روز فشرده ‏تر و شكاف در صفوف دشمن بيشتر مى‏ شود، آيا در چنين موقع كارى مى‏ كند كه دوست و دشمن را به وى بدبين سازد؟

آيا شما باور مى ‏كنيد، كسى كه تمام مناصب و ثروت قريش را، در راه آيين توحيد ترك گفته بود، نمى‏ تواند بار ديگر مروج آيين شرك و بت پرستى شود. ما هرگز درباره فردى مصلح و سياست مدارى معمولى چنين احتمالى نمى‏ دهيم؛ چه رسد به پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم).

قضاوت خرد درباره افسانه غرانیق

  1. آموزگاران و معلمان الهى به حكم عقل، پيوسته با نيروى عصمت از انجام هرگونه خطايى محفوظند و اگر بنا شود آنان نيز در امور دينى دچار اشتباه و خطا شوند، اعتقاد مردم به سخنان آنان از بين مى ‏رود. بنابراين، بايد چنين داستان‏ هاى تاريخى را با عقايد منطقى و محكم خود بسنجيم و متشابهات و ابهام‏ هاى تاريخ را حل كنيم. به طور مسلم، عصمت «محمد» در تبليغ آيين آسمانى، مانع از پيش آمدن چنين حوادثى است.[5]
  2. پايه افسانه اين است: «پيامبر در انجام وظيفه‏ اى كه خدا بر دوش وى گذاشته، خسته شده بود و انحراف و دورى بت پرستان بر وى سنگين مى ‏آمد؛ دنبال چاره ‏اى بود كه راهى براى اصلاح وضع آن‏ها پيش بگيرد.»

ولى به حكم خرد، پيامبران بايد بيش از حد صابر و بردبار باشند. در تحمل و شكيبايى، ضرب المثل عام و خاص گردند و هرگز فرار از جبهه را در سر نپرورانند.

اگر اين افسانه يك سرگذشت صحيح و پابرجايى باشد، نشانه اين است كه قهرمان گفتار ما عنان صبر و تحمل را از دست داده، روحش افسرده و خسته شده بود و اين مطلب با قضاوت خرد درباره انبيا و نيز با آن‏چه از زندگانى آن حضرت از گذشته و آينده در دست داريم ناسازگار است.

قرآن و نفی افسانه غرانیق

سازنده اين داستان، تصور نكرده است كه قرآن بر بطلان افسانه غرانیق گواهى مى‏ دهد، زيرا خداى پيامبر به او نويد داده است كه هرگز باطل در آن راه نخواهد يافت.

چنان‏كه مى‏ فرمايد: «لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ[6] »؛

و نيز به او وعده قطعى داده كه در تمام دوران تاريخ بشر، قرآن را از هرگونه پيشامد بد نگاه خواهد داشت.

چنان‏كه فرمود: إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ.[7]

با اين حال، چه‏ طور رانده شده درگاه خدا (شيطان) توانست بر برگزيده خدا پيروز آيد و در قرآن وى، باطلى را جاى دهد و قرآنى را كه اساس آن، مبارزه با بت پرستى است، مروّج دستگاه بت پرستى سازد.

شگفتا! سازنده افسانه غرانیق نغمه بسيار ناموزونى را در جاى نامناسبى ساز كرده و در جايى بر توحيد افترا بسته است كه چند لحظه قبل، خود قرآن به تكذيب آن برخاسته است، زيرا خدا در همين سوره، چنين مى‏فرمايد:

وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى‏؛ از روى هوس سخن نمی گويد، اين قرآن نيست مگر وحيى كه به او نازل شده است.

خداوند چه‏ طور با اين نويد قطعى، پيامبر خود را بى‏ نگهبان می ‏گذارد و اجازه می دهد كه شيطان در دل و فكر او تصرف كند؟!

اين رشته از ادله عقلى براى كسى كه به نبوت و رسالتش ايمان دارد سودمند است، ولى اين دلايل براى خاورشناسى كه به نبوت او ايمان ندارد و براى بى‏ارزش ساختن آيين او دست به تشريح و نقل چنين افسانه‏ اى می ‏زند كافى نيست و بايد از طريق ديگرى با وى گفت و گو كرد.

تكذيب افسانه غرانیق از طريق ديگر

افسانه غرانیق را می توان با این تحلیل نفی کرد، هنگامى كه پيامبر اين سوره را می خواند؛ بزرگان قريش كه اكثرا از استوانه‏ هاى فن سخن و از قهرمانان ميدان فصاحت و بلاغت بودند در مسجد حضور داشتند. از آن جمله «وليد» حكيم و سخن ساز عرب و همگى اين سوره را تا پايان آن‏ كه با آيه «سجده» ختم می ‏شود گوش دادند و سجده كردند.

ولى اين جمعيت كه پايه‏ گذاران فصاحت و بلاغت و نكته سنجان بودند؛ چه طور به دو جمله ‏اى كه مشتمل بر تعريف از خدايان آنان است اكتفا كردند؟ در صورتى كه قبل از آن و بعد از اين دو جمله، سراسر سرزنش و بدگويى از خدايان آن‏ها است.

سازنده اين دروغ شاخ‏دار، آنان را چگونه افرادى فرض كرده است؟ گروهى كه زبانشان عربى بود و در تمام جامعه عرب، از پى افكنان فن فصاحت و بلاغت شمرده می ‏شدند و كنايات و اشارات (تا چه رسد به تصريحات) زبان خود را بهتر از همه می ‏فهميدند، چگونه به دو جمله كوتاهى كه در تعريف خدايان آنان است اكتفا كردند و از جمله‏ هاى قبل و بعد از اين دو جمله، غفلت ورزيدند؟ هرگز افراد عادى را نمى‏ توان با اين دو جمله آن هم در ميان كلامى كه تمام آن بدگويى از عقايد و رفتار آنان باشد فريفت؛ تا چه رسد به افراد ديگر.

اينك ما آيات مربوطه را می ‏نويسيم و به جاى اين دو جمله نقطه می گذاريم، ببينيد آيا واقعا مى‏ توان اين دو جمله را در وسط اين آيات جاى داد- كه همگى در ذم و بدگويى از بتان وارد شده است- يا نه؟

أَ فَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّى وَ مَناةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرى‏ …، أَ لَكُمُ الذَّكَرُ وَ لَهُ الْأُنْثى‏ تِلْكَ إِذاً قِسْمَةٌ ضِيزى‏، إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْماءٌ سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ؛ مرا از لات و عزّى و منات كه سومين بت است؛ خبر دهيد … آيا پسر از آن شما است و دختر خاص خدا است؟ اين يك تقسيم ظالمانه است. بتان جز نام‏هايى بيش نيستند كه شما و پدرانتان ناميده ‏ايد و خدا هيچ حجتى درباره آن‏ ها نازل نكرده است.

آيا آدمى عادى حاضر مى ‏شود، با جمله‏ هاى ضد و نقيض از دشمنى با پيامبرى كه ده سال است تيشه بر ريشه آيين وى زده و موجوديت و استقلالش را به خطر افكنده است دست بردارد و با او كنار بيايد؟[8]

جمع بندی

افسانه غرانیق که از سوی دست های پنهان یهود و نصارا وارد منابع اسلامی شده، قطعا با مقام پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در تضاد است و اکثر اسلام شناسان با دلایل متقن و قوی آن را رد نموده اند.

پی نوشت ها

[1] . نجم (53) آيه 19 و 20.

[2] . غرانيق چنان‏كه خواهد آمد جمع غرنوق يا غرنيق است كه به معنى يك نوع مرغ آبى يا جوان خوش رو می ‏آيد.

[3] . فَاسْجُدُوا لِلَّهِ وَ اعْبُدُوا كه آخرين آيه سوره است.

[4] . تاريخ طبرى، ج 2، ص 75- 76.

[5] . رجوع شود:  التمهید، ج۱، ص۹۴ – ۹۵

[6] . فصلت (41) آيه 42.

[7] . حجر (15) آيه 9.

[8] .  فروغ ابديت تجزيه و تحليل كاملى از زندگى پيامبر اكرم(ص)، ص 338

منابع

  1. تاريخ الطبري تاريخ الرسل و الملوك، وصلة تاريخ الطبري، محمد بن جرير بن يزيد بن كثير بن غالب الآملي، أبو جعفر الطبري (المتوفى، دار التراث – بيروت، 1387 هـ.
  2. التمهید فی علوم القرآن، محمدهادی معرفت، مؤسسه فرهنگی انتشاراتی التمهید، ۱۳۸۸ش.
  3. فروغ ابديت تجزيه و تحليل كاملى از زندگى پيامبر اكرم (ص)، آيت الله جعفر سبحانى‏، بوستان كتاب‏، قم‏، 1385 ش.
بدون دیدگاه