احترام به فقیه توسط امام هادی (علیه السلام) که در مناظره با یک مرد ناصبی وی را با استدلال ها و براهین متقن خویش مغلوب کرده بود مورد تعجب حاضران گردید و امام در این باره توضیح داد که چرا چنین احترامی نموده است.
علی بن محمد، مشهور به امام هادی و علی النقی، امام دهم شیعیان است. پدرش امام جواد (علیه السلام)، امام نهم شیعیان، و مادرش کنیزی به نام سمانه مغربیه یا سوسن بود.
بنابر نظر کلینی و شیخ طوسی، امام هادی در ۱۵ ذیالحجه سال ۲۱۲ق در منطقهای به نام صریا در نزدیکی مدینه متولد شده است.[۱۳] تولد او را در دوم یا پنجم رجب همان سال، رجب ۲۱۴ق و جمادیالثانی سال ۲۱۵ق نیز ثبت کردهاند. به گزارش مسعودی تاریخ نگار قرن چهارم، در سالی که امام جواد همراه با همسرش، ام الفضل حج به جای آورد، امام هادی را در حالیکه کوچک بود به مدینه آوردند
امام هادی (علیه السلام) ۳۳ سال، (۲۲۰ق-۲۵۴ق)، امامت شیعیان را بر عهده داشت و در این مدت چند خلیفه عباسی بر سر کار آمدند؛ آغاز امامت او با خلافت معتصم، و پایان آن در دوره خلافت معتز بوده است. ابن شهر آشوب، پایان عمر امام هادی (علیه السلام) را در زمان خلافت معتمد عباسی دانسته است.
امام هادی (ع) و احترام به فقیه
احترام به فقیه توسط امام هادی علیه السلام به روایت امام حسن عسکری علیه السلام چنین آمده است: خبر به امام هادی عليه السلام رسيد كه يكی از فقهای شيعه در بحث با فردی ناصبی او را با حجّت خود مجاب ساخته به طوری كه رسوايی او را آشكار نموده است، پس روزی آن فقيه شيعی بر حضرت هادی عليه السلام وارد شد و در آن مجلس تشكی بزرگ پهن شده بود و او خارج از آن نشسته بود.
و نزد آن حضرت مردمی بسيار از جماعت علويان و بنی هاشم گرد آمده بودند، امام عليه السلام آن فقيه شيعی را پيوسته دعوت با بالا رفتن نمود تا اينكه بر روی آن تشك بزرگ نشانده و رو بجانب او كرد، اين عمل بر اشراف حاضر در مجلس گران آمد، علويان هيچ نگفتند ولی شيخ هاشميون رو بحضرت كرده گفت: ای زاده رسول خدا، اين گونه فردی عامی را بر سادات بنی هاشم از اولاد أبو طالب و هاشم ترجيح می دهی؟!
حضرت فرمود: مبادا مشمول افرادی شويد كه خداوند در باره آنها فرموده: «آيا به كسانی كه از كتاب (تورات) بهرهای بدادندشان ننگريستی كه چون به كتاب خدا خوانده شوند تا ميانشان داوری كند، گروهی از آنان پشت میكنند در حالی كه [از حكم خدا] روبگردانند؟- آل عمران: 23»! آيا به حكم قرآن تن میدهيد؟ گفتند: آری.
فرمود: مگر خداوند نمیفرمايد: «ای كسانی كه ايمان آوردهايد، چون شما را گويند كه در مجلس ها (مجالسی كه با پيامبر داريد يا همه مجالس ذكر) جای بگشاييد (برای برادرانتان) پس جای بگشائيد، تا خدای شما را جای بگشايد (در بهشت) و چون شما را گويند كه برخيزيد برخيزيد، كه خدا كسانی از شما را كه ايمان آورده اند [به پايهای] و كسانی را كه دانش داده شده اند به پايه ها بالا برد- مجادله: 11»، و برای دانشمند مومن جز ترفيع بر مومن غير عالم رضايت نداده، همچنان كه برای مومن جز ترفيع بر غير مومن رضايت نداده، بمن بگوييد بدانم كه آيا خداوند فرموده: «خدا كسانی از شما را كه ايمان آورده اند و كسانی را كه دانش داده شدهاند به پايه ها بالا برد» يا اينكه فرموده:
خدا كسانی از شما را كه دارای شرافت نسب هستند به پايه ها بالا برد[1]؟! مگر خداوند خود نفرموده: «آيا كسانی كه میدانند با كسانی كه نمیدانند برابر میباشند- زمر: 9»؟! پس چگونه منكر اين ترفيع من نسبت به اين مرد؛ كه خدا او را بالا برده، شدهايد؟
بتحقيق شكست آن فلان فرد ناصبی با دلائل الهی كه خداوند فقط به او تعليم داده از هر شرفی در نسب بالاتر است.
عباسی گفت: ای زاده رسول خدا، شما كسی را بر ما شرافت دادی كه در نسب؛ در پايه و مكان ما نيست، حال اينكه تفضيل شرف نسبی از آغاز اسلام تا كنون پيوسته متداول بوده است.
حضرت فرمود: سبحان الله! مگر عباس با ابو بكر بيعت نكرد در حالی كه او «تيمی» بود و عباس «هاشمی»؟ مگر عبد الله بن عباس گماشته عمر بن خطاب نشد با اينكه او هاشمی پدر خلفای عباسی بود و عمر از قبيله عدی؟ و چرا عمر افراد دور از قريش را در شورای خلافت داخل كرد ولی از عباس صرف نظر نمود؟ اگر عمل ما مبنی بر ترفيع غير هاشمی بر هاشمی منكر و غريب بوده پس شما بايد منكر عمل عباس در بيعت أبو بكر شده و بر عبد اللَّه بن عباس در خدمت به عمر پس از بيعت با او خرده گيريد، اگر آن جايز بوده پس اين هم جايز است،- با اين فرمايشاتی كه بر زبان آن حضرت جاری شد- مانند اين بود كه سنگ در گلوی هاشمی فرو رفته!!.[2]
جمع بندی
امام هادی (علیه السلام) در این احتجاج با یک شخص عباسی با استناد به قرآن و سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله) در احترام به فقیه غیر هاشمی که فرد ناصبی را در مناظره شکست داده بود استدلال می نمایند و او را قانع می سازد.
پی نوشت ها
[1] ( 1) اين جمله استفهام انكاری است.
[2] . الاحتجاج-ترجمه جعفری، ج2، ص: 544
منبع: الاحتجاج- ترجمه جعفری، ابو منصور طبرسی- ترجمه از بهزاد جعفری، انتشارات اسلاميه، تهران، اول، 1381 ش