حضرت صالح (ع) سومین پیامبر در نژاد اعراب است که به دستور پرورگار یکتا، پس از رسیدن به مقام پیامبری برای مبارزه با بت پرستی، کفر و اقامه توحید خداوند قیام کرد. خداوند متعال نام ایشان را در قرآن کریم پس از حضرت نوح (ع) و حضرت هود (ع) آورده و با القابی که انبیا و رسولان خود و بزرگان ادیان الهی را می ستاید، ایشان را نیز ستوده است.
پس از آنکه قوم ثمود پروردگار خود را فراموش کرد و در فسادکاری خود از حد گذشت، خدای عزوجل حضرت صالح (ع) پیغمبر را به سوی آنان فرستاد و آن جناب از خاندانی آبرومند و صاحب افتخار و معروف به عقل و کفایت بود.[۱]
او قوم خود را به دین توحید و به ترک بت پرستی فراخواند و از آنان خواست تا در جمع خود به عدل و احسان رفتار کنند و در زمین گردنکشی و اسراف نکنند و طغیان نورزند. در آخر نیز در صورت ادامه گمراهی، آنان را به عذاب الهی تهدید کرد.[۲]
شخصیت حضرت صالح (ع)
نسبت حضرت صالح (ع) با پنج واسطه به حضرت نوح (ع) می رسد. او فرزند جابر، فرزند ثمود، فرزند عامر، فرزند ارم، فرزند سام، فرزند نوح (ع) پیامبر است. ولادتش را دوهزار و نهصد و هفتاد و سه سال پس از هبوط حضرت آدم (ع) می دانند و در زمان بعثت ۱۶ ساله بوده است.
در قرآن، ۹ بار به نام حضرت صالح (ع) از جمله در سوره های اعراف، هود و چند سوره دیگر اشاره شده و نام او پس از حضرت نوح (ع) و هود (ع) آمده است اما در کتاب تورات از این پیامبر هیچ نامی در میان نیست.[۳]
قوم ثمود و تمدن آن ها
ثمود قومی از عرب اصیل بوده اند که در سرزمین «وادی القری» بین مدینه و شام زندگی می کردند. علامه طباطبایی معتقد است بر اساس قرآن اینان قومی از عرب بوده اند و این مطلب را از نام پیامبرشان حضرت صالح (ع) که کلمه ای عربی است در می یابیم. از آیه ۶۱ سوره هود (ع) نیز چنین برمی آید که آن جناب، از همان قوم بوده است.
آنها تمدنی داشته اند، زمین را آباد می کردند و در زمین هموار، قصرها و در شکم کوه ها خانه هایی ایمن می ساختند[۴] و یکی از مشاغل آنان زراعت بوده است؛ یعنی چشمه هایی به راه انداخته و نخلستان ها و باغ ها و کشتزارها پدید آوردند.[۵]
در شهری که جناب صالح (ع) در آنجا مبعوث شد، هفت طایفه در زمین فساد میکردند و هیچ کار شایسته ای نداشتند[۶] آنان بت ها را پرستیدند و طغیان و سرکشی را از حد گذراندند.[۷]
در تفسیر نمونه هم چنین آمده است: «موقعیت آنها (قوم ثمود) در این جهان را خداوند چنین بیان می دارد:
«وَ اذْکُرُوا إِذْ جَعَلَکُمْ خُلَفَاءَ مِنْ بَعْدِ عَادٍ وَ بَوَّأَکُمْ فِی الْأَرْضِ؛[۸] به خاطر داشته باشید، خداوند شما را جانشینان در روی زمین بعد از قوم عاد قرار داد و در آن مستقر ساخت».
شما در سرزمینی زندگی دارید که هم دشت های مسطح با خاک های مساعد و آماده دارد که «می توانید قصرهای مجلل و خانههای مرفه در آن بسازید و هم کوهستان های مستعدی دارد که می توانید خانه هایی مستحکم در دل سنگ برای فصل زمستان و شرایط جوی سخت ایجاد کنید و بتراشید».[۹]
از این تعبیر، چنین برمی آید که آنها محل زندگی خود را در تابستان و زمستان تغییر می دادند. در فصل بهار و تابستان در دشت های وسیع و پربرکت به زراعت و دامداری می پرداختند و به همین سبب خانه های مرفه و زیبایی در دشت داشتند.
هنگام فرارسیدن فصل سرما و پایان زمان برداشت محصول، به خانه های مستحکمی که در دل صخره ها تراشیده بودند می رفتند تا از گزند طوفان و سیلاب و حوادث برکنار باشند و آسوده خاطر زندگی کنند».
دعوت قوم ثمود به یکتاپرستی و پاسخ آن ها
خداوند متعال حضرت صالح (ع) را برای ارشاد قوم ثمود فرستاد. او امتش را صد و بیست سال به یکتایی خداوند متعال فرا می خواند و جز عده ای قلیل دعوت او را نپذیرفتند.
در حدیثی از امام باقر (ع) چنین آمده است که فرمود: «رسول خدا (ص) از جبرئیل (ع) پرسید: نابودی قوم حضرت صالح (ع) چگونه بود؟ جبرئیل گفت: ای محمد! حضرت صالح (ع) شانزده ساله بود که به سوی قومش فرستاده شد. پس صد و بیست سال میان آنان بود و آنان پاسخ خوبی به او ندادند.
حضرت فرمود: آنان دارای هفتاد بت بودند که آنها را عبادت می کردند، نه خدای بزرگ و توانمند را. پس هنگامی که آنان را اینگونه دید به آنان فرمود: ای قوم من! من شانزده ساله که بودم به سوی شما مبعوث شدم و اکنون سن من به صد و بیست رسیده است. اکنون دو پیشنهاد دارم:
۱ـ هرچه می خواهید از من بپرسید، تا من از پروردگارم برای شما پاسخ بیاورم.
۲ـ اگر هم مایل هستید از خدایان شما می پرسم؛ اگر به من پاسخ دادند، من از میان شما می روم.
آنان گفتند، سخن منصفانه ای است. انصاف به خرج دادی، پس به ما مهلت بده.
روز موعود با بت هایشان به پشت شهر آمدند، غذا و نوشیدنی خوردند. سپس به حضرت صالح (ع) گفتند: ای صالح (ع)! بپرس. حضرت با اشاره به بزرگ آن بت ها فرمود: نام او چیست؟ گفتند: فلانی، پس حضرت صالح (ع) به او گفت: ای فلانی پاسخ بده. او پاسخی نداد. حضرت صالح (ع) گفت: چرا پاسخ نمی دهد؟ آنان گفتند: از دیگری بپرس.
حضرت، یکی یکی آنها را صدا کرد، اما پاسخی نشنید. قوم به بت هایشان گفتند: چرا به صالح (ع) پاسخ نمی دهید؟ سپس گفتند: ای صالح (ع)! تو از ما فاصله بگیر و ما را با بت هایمان تنها بگذار. آنگاه بر سر و صورت خود خاک ریختند و به بت هایشان گفتند: اگر پاسخ صالح (ع) را ندهید، رسوا خواهید شد.
دوباره حضرت صالح (ع) را صدا کردند و گفتند: ای صالح (ع)! آن بت ها را بخوان. صالح (ع)، آنها را صدا کرد و باز هم پاسخی نشنید. حضرت به آن قوم فرمود: یک روز گذشت و خدایان شما پاسخ مرا ندادند، پس شما از من بخواهید، تا من خدایم را بخوانم، تا بی درنگ پاسخ شما را بدهد. پس هفتاد نفر از بزرگان گفتند: ای صالح (ع)! ما می پرسیم؛ اگر خدای تو پاسخ ما را داد ما از تو پیروی می کنیم. حضرت صالح (ع) فرمود: هرچه می خواهید از من بپرسید».[۱۰]
معجزه حضرت صالح (ع)
«منتخبان قوم ثمود با حضرت صالح (ع) به کنار کوهی رفتند. وقتی که به کوه رسیدند گفتند: ای صالح (ع)! از پروردگارت بخواه تا از این کوه شتری سرخ رنگ و پر مو و باردار ده ماهه و شانه پهن، بیرون بیاورد. حضرت صالح (ع) به آنان فرمود: از من چیزی خواستید که انجام آن برای من سخت و بزرگ و برای خدای عزیز و بزرگ من آسان است.
حضرت صالح (ع) آن را از خدا خواست. پس در این هنگام کوه شکافته شد، صدایی آنچنان مهیب برخاست که نزدیک بود هوش از سرشان بپرد. سپس کوه همانند زنی در حال زایمان به شدت غلتید و به حرکت درآمد. ناگهان سر شتر از آن شکاف نمایان شد. هنوز گردن شتر کامل نشده بود که نشخوار کردن را شروع کرد. بعد بقیه بدن شتر بیرون آمد و شتر به پا خاست و روی زمین ایستاد. وقتی کافران این معجزه را دیدند گفتند: ای صالح (ع)! پروردگار تو چقدر زود پاسخ تو را داد. از خدایت بخواه که بچه شتر را هم از آن بیرون آورد.
پس او از خدای بزرگ این را هم خواست و شتر بچه اش را هم از شکم بیرون انداخت. حضرت صالح (ع) به آنان فرمود: ای قوم! آیا چیزی دیگر باقی مانده که بخواهید؟ آنان گفتند: نه، بیا به سوی قوم ما برویم تا آنچه را دیدیم به آنان هم خبر دهیم تا به تو ایمان بیاورند. به سوی قوم خودشان بازگشتند. هنوز به شهر نرسیده بودند که شصت و چهار نفر از آنان مرتد شدند و گفتند: این کار سحر و دروغ بود.
پس به قبیله رسیدند. شش نفر گفتند: او حق است، و دیگر همراهان گفتند: سحر و دروغ است. پس آنان برگشتند. یک نفر از آن شش نفر شک و تردید داشت و از کسانی شد که شتر را کشتند».[۱۱]
ویژگی های ناقه
علامه جوادی آملی صاحب تفسیر تسنیم، درباره ویژگی های آن شتر چنین فرموده است:
«بر پایه برخی نقل ها، ناقه صالح (ع) ویژگی هایی داشت: بیرون آمدن از صخره؛ آفرینش یکباره؛ آبستن بودن به هنگام خلقت؛ حاملگی بی جفت؛ اختصاص یک روز در میان آب به آن؛ شیردهی به اندازه نیاز یک روز قوم ثمود. هر یک از این امتیازها، گونه ای از اعجاز است که از آن به نشانه ای روشن یاد شده است: «وَ آتَیْنَا ثَمُودَ النَّاقَهَ مُبْصِرَهً؛[۱۲] و به قوم ثمود ناقه ای اعطا کردیم که روشنگر بود».
گفتنی است که در تورات و کتاب های تاریخی، درباره ویژگی های این شتر، مطالب گوناگونی یاد شده که آن را پذیرفته اند، اما تصدیق همه آنها دشوار است؛ زیرا با توجه به مقدار آبی که روزانه می نوشید (مصرف یک روز قوم ثمود) و شیردهی فراوانش (نیاز یک روز مردم آن دیار) پربرکت بودن آن روشن است، اما اثبات اندازه آن، که شاید ده ها برابر فیل دانسته شده، آسان نیست؛ چون از پا درآوردن چنان حیوانی، از توان یک تن خارج است.
لازم است روشن شود، چگونه چنین حیوان غول پیکری از خود دفاع نکرده است. اگر روایتی هم در این باره باشد، تنها گمانی است».[۱۳]
کشتن ناقه توسط قوم ثمود
قوم ثمود که نمی توانستند در برابر حضرت صالح (ع) و معجزه ایشان قد علم کرده و آن را انکار کنند، با یکدیگر مشورت کرده و به این نتیجه رسیدند تا ناقه را از بین ببرند. قوم ثمود پس از شور و مشورت گفتند: «چه کسی حاضر است کشتن آن شتر را بر عهده گیرد؟ ما برای قاتل آن شتر، هرچه بخواهد به او می دهیم.
پس مردی سرخ و سفید رنگ و کبود چشم و زنازاده که پدری برای او شناخته نشده بوده پیش آنان آمد که به او قدّار می گفتند و فرد بدبخت و شومی بود. پس برای او قراری مشخص کردند. هنگامی که شتر در روز معین خود از نوشیدن آب بازمی گشت، سر راه او نشست و او را با شمشیر زد، اما شمشیر کارگر نشد. سپس ضربه ای دیگر بر او زد و او را کشت. آن شتر به پهلو به زمین افتاد و بچه اش فرار کرد تا اینکه به بالای کوه رفت.
سه بار به سوی آسمان بانگ برآورد و قوم حضرت صالح (ع) همه در کشتن آن شتر سهیم شدند و گوشت آن را میان خودشان تقسیم کردند و همه آنان اعم از کوچک و بزرگ از گوشت آن خوردند. هنگامی که حضرت صالح (ع) جریان را دید، رو به سوی آنان کرد و گفت: ای قوم من! چه باعث شد که چنین کاری بکنید؟ آیا پروردگارتان را نافرمانی کردید؟ پس خداوند متعال به حضرت صالح (ع) وحی فرستاد: قوم تو طغیان و ستم کردند و شتری را که من به عنوان حجت بر آنان فرستاده بودم، کشتند. درحالی که او ضرری برای آنان نداشت و بزرگ ترین سود برای آنان از آن شتر بود.
به آنان بگو: من تا سه روز دیگر عذاب خود را به سوی شما خواهم فرستاد! اگر آنان توبه کنند و برگردند، توبه آنان را می پذیرم و عذاب را از آنان بازمی دارم و اگر آنان توبه نکنند و بازنگردند، عذاب خودم را در روز سوم می فرستم».[۱۴]
کیفیت عذاب قوم ثمود
حضرت صالح (ع) نزد قوم ثمود آمد و گفت: «ای قوم من! همانا من فرستاده پروردگار به سوی شما هستم و آن پروردگار به شما می گوید: اگر توبه کنید و برگردید، شما را می بخشم، ولی آنان گردنکش تر و خبیث تر شدند و گفتند: ای صالح (ع)! اگر از راستگویان هستی، آنچه را به ما وعده داده ای بیاور!
حضرت صالح (ع) گفت: ای قوم! فردا که صبح می کنید صورت شما زرد خواهد شد و روز دوم صورت های شما سرخ می شود و روز سوم صورت هایتان سیاه خواهد شد. وقتی روز اول صبح کردند، صورت هایشان زرد شد. بعضی از آنان به سوی بعضی دیگر رفتند و گفتند: آنچه صالح (ع) گفته بود رخ داد. گردنکشان گفتند: ما گفته او را نمی شنویم، اگرچه بزرگ و خطرناک باشد.
روز دوم، صورت آنان سرخ شد. گروهی از آنان گفتند: ای قوم! همان شد که صالح (ع) به شما گفته بود. قوم گفتند: اگر همه ما هم نابود شویم، گفته صالح (ع) را گوش نمی کنیم و خدایان خود را که پدران ما می پرستیدند، رها نخواهیم کرد و توبه نمی کنیم.
روز سوم، صبح کردند درحالیکه صورت هایشان سیاه بود. بعضی به سوی بعضی دیگر گفتند: ای قوم! آنچه را حضرت صالح (ع) به شما گفته بود، رخ داد. پس گردنکشان گفتند: آنچه را صالح (ع) برای ما گفته بوده به سوی ما آمد. نیمه شب شد و جبرئیل به سوی آنان آمد؛ فریادی بر سر آنان کشید که پرده گوش ایشان را درید و قلب های آنان را شکافت و کبدهایشان متلاشی شد.
یقین کردند که عذاب بر آنان نازل خواهد شد. همه آنان بزرگ و کوچک در چشم به هم زدنی مردند. پس برای آن شتر و فریاد شتر، هیچ چیزی باقی نماند، مگر اینکه خداوند آنان را نابود کرد. پس روز برآمد، درحالی که همه آنها مرده بودند. خداوند از آسمان همراه با فریاد، آتش فرستاد و همه آنان را سوزاند».[۱۵]
نگاه قرآن به عذاب قوم ثمود
علامه جوادی آملی در تفسیر تسنیم در مورد نگاه قرآن به عذاب قوم ثمود می فرماید:
«سنت الهی بر هدایت و اتمام حجت با مردم از راه فرستادن پیامبران استوار است. از این رو، نپذیرفتن حجت الهی و سرکشی در برابر آن، عذاب الهی را در پی دارد و پس از حتمی شدن عذاب، تنها انبیا و همراهانشان با رحمت ویژه الهی نجات می یابند: «ثُمَّ نُنَجِّی رُسُلَنَا وَ الَّذِینَ آمَنُوا کَذَلِکَ حَقًّا عَلَیْنَا نُنْجِ الْمُؤْمِنِینَ؛[۱۶]
خدای والا به تناسب هر گناهی، عذابی ویژه دارد؛ مثلاً عذاب رباخوار با ستمگر یا منافق متفاوت است. بر این پایه، عذاب مستکبرانی که خود را بزرگ تر و برتر از دیگران انگاشته و بندگان الهی را کوچک تر از خود می پندارند، فرومایه و خوار شدن است. از این رو، ثمودیان متکبر در روز عذاب که هنگامه نمایان شدن راستی هاست، به عذابی خوارکننده و با رسوایی هلاک شدند».[۱۷]
سپس می فرماید: «شدت قهر و عذاب الهی و ذلت قوم ثمود را می توان از تعبیرهای گوناگون قرآن کریم در بیان عذابشان دریافت، مانند «فَأَصْبَحُوا فِی دِیَارِهِمْ جَاثِمِینَ؛[۱۸] آنان صبحگاهان در دیارشان به صیحه آسمانی و عذاب خوارکننده گرفتار شدند».
قرآن کریم گاهی عذاب قوم ثمود را مطلق: «فَأَخَذَهُمُ الْعَذَابُ؛[۱۹] و زمانی با پسوند یا پیشوند یا تعبیرهای گوناگونی یاد می کند که هر یک گویای جهت ویژه و گوشه ای از عذاب آنهاست: «فَیَأْخُذَکُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ؛[۲۰] ، «فَأَخَذَتْهُمْ صَاعِقَهُ الْعَذَابِ الْهُونِ؛[۲۱] «وَ أَخَذَتِ الَّذِینَ ظَلَمُوا الصَّیْحَهُ؛[۲۲] عذاب قوم ثمود با صیحه ای از حضرت جبرئیل آغاز شد».
«وَ أَمَّا ثَمُودُ فَهَدَیْنَاهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمَى عَلَى الْهُدَى فَأَخَذَتْهُمْ صَاعِقَهُ الْعَذَابِ الْهُونِ بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ؛[۲۳] و پس از آن زمین به لرزه درآمد: «فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَهُ فَأَصْبَحُوا فِی دَارِهِمْ جَاثِمِینَ؛[۲۴] «فَانْظُرْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَهُ مَکْرِهِمْ أَنَّا دَمَّرْنَاهُمْ وَ قَوْمَهُمْ أَجْمَعِینَ؛[۲۵] که بر اثر این عذاب همه ثمودیان به رود افتادند و هلاک شدند» و «کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فِیهَا؛[۲۶] به گونه ای که گویی هیچ گاه در آن مکان اقامتی نداشتند».
هر چیزی که از ریشه کنده شود، اثرش به اندازه طول، عرض و عمق آن، در زمین می ماند، مثلاً اثر درخت چنار کهن که ریشه اش سالیان دراز در زمین فرو رفته است، پس از کنده شدن، گودالی وسیع است؛ لیکن اثر اندک بوته ای کوچک، زود نابود می شود.
بر این پایه، قوم ثمود که از اقوام ریشه دار تاریخ بودند، می بایست آثارشان مدت ها پس از عذاب پایدار می ماند، اما تعبیر «کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فِیهَا» می نمایاند که این قوم سرکش، آنچنان ریشه کن شدند که اثری از آنان بر جای نماند؛ گویا هرگز در آن سرزمین نبودند».
مطالعه در سیره حیات و دعوت حضرت صالح (ع) نشان مى دهد که این پیامبر الهى در برابر برخوردهاى نامعقول و خشونت آمیز و معاندانه قوم خود همواره بزرگوارانه رفتار نموده، با اغماض و عفو از خطا و گناهشان درمى گذشت.
در ابتداى روند دعوت حضرت صالح (ع) با استدلال هاى روشن آنها را به توحید فراخواند. استدلالش را نپذیرفتند، بلکه در عوض، تهمت هاى ناروایى به ایشان زدند و حتى در نهایت گستاخى از او درخواست نزول عذاب نمودند. در تمام این مراحل آن چه از این پیامبر الهی مشاهده گردید، مواجهه کریمانه و نگاه مهربانانه و گذشت بزرگوارانه و خطاپوشى پدرانه بود. بنابراین به حق مى توان او را اسوه قرآن در صبر و متانت در رفتار با مخالفان دانست.[۲۷]
مقبره حضرت صالح (ع) در نجف، یکی از مکان هایی است که زائران عتبات عالیات پس از زیارت قبر مطهر امیرالمومنین (ع) به آنجا مشرف می شوند.
جمع بندی
حضرت صالح (ع) پس از آنکه به عنوان پیامبر قوم ثمود در سن ۱۶ سالگی برگزیده شد، به مدت ۱۲۰ سال آنها را به یکتاپرستی و رفتار نیکو و دوری از شرک و بت پرستی دعوت کرد اما جز اندکی از مردم دعوت ایشان را نپذیرفتند و پنداشتند که رفاه دنیای آنها تا ابد پایدار خواهد بود. آنها پس از آنکه از حضرت صالح (ع) طلب معجزه کردند، ناقه صالح (ع) را که به عنوان معجزه نبوت بود از بین بردند و گوشت آن را نیز میان خود تقسیم کردند. پس از آنکه آنها از توبه نیز سرباز زدند، خداوند متعال عذابی سهمگین بر آنان نازل کرد و قوم ثمود را به کلی از میان برکند که در آیاتی از قرآن به آن عذاب اشاره شده است.
پی نوشت ها
[۱] هود/۶۲.
[۲] طباطبایی، المیزان، ج۱۰، ص۳۲۹.
[۳] طباطبایی، المیزان، ج۱۰، ص۳۱۸.
[۴] اعراف/۷۴.
[۵] شعرا/۱۴۸.
[۶] نمل/۴۸.
[۷] طباطبایی، المیزان، ج۱۰، ص۳۲۹.
[۸] اعراف/۷۴.
[۹] اقتباس از اعراف/۷۴.
[۱۰] کلینی، الروضه من الکافی، ج۸، ص۱۸۷، ح۲۱۳.
[۱۱] کلینی، الروضه من الکافی، ج۸، ص۱۸۷، ح۲۱۳.
[۱۲] اسرا/۵۹.
[۱۳] جوادی آملی، تسنیم، ج۳۹، ص۶۸.
[۱۴] کلینی، الروضه من الکافی، ج۸، ص۱۸۷، ح۲۱۳.
[۱۵] کلینی، الروضه من الکافی، ص۱۸۷، ح۲۱۴.
[۱۶] یونس/۱۰۳.
[۱۷] جوادی آملی، تسنیم، ج۳۹، ص۸۲.
[۱۸] هود/۶۷.
[۱۹] شعرا/۱۵۸.
[۲۰] اعراف/۷۳.
[۲۱] فصلت/۱۷.
[۲۲] هود/۹۴.
[۲۳] فصلت/۱۷.
[۲۴] اعراف/۷۸.
[۲۵] نمل/۵۱.
[۲۶] هود/۹۵.
[۲۷] عباسى مقدم، نقش اسوه ها در تبلیغ و تربیت،، ص۱۲۰.
منابع پایانی
- قرآن کریم.
- جوادی آملی، عبدالله، تسنیم تفسیر قرآن کریم، چاپ اول، قم، نشر اسراء، ۱۳۹۵ش.
- طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، چاپ دوم، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۸۹ق.
- کلینی، محمد بن یعقوب، الروضه من الکافی، چاپ دوم، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۸۴ش.
- مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، چاپ پنجاه و ششم، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۸۸ش.
- عباسى مقدم، مصطفى، نقش اسوه ها در تبلیغ و تربیت، تهران: چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامى، ۱۳۷۱.
منبع مقاله | با اقتباس از:
شریفی، محمود، بررسی پیامبری حضرت صالح (علیه السلام) در قوم ثمود، دوره ۹، شماره ۳۷ – شماره پیاپی ۳۷، دی ۱۳۹۷، صفحه ۵۱-۶۲.