نقد عوام یهود در احتجاج امام حسن عسکری علیه السلام

نقد عوام یهود در احتجاج امام حسن عسکری علیه السلام

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

در احتجاجی از امام حسن عسکری (علیه السلام) آن حضرت ضمن نقد عوام یهود درباره کلمه امی در آیه 78 سوره بقره که می فرماید: «و برخى از آنان امى هستند كه از كتاب ندانند مگر آرزوهاى بيهوده [و تنها گمان هايى در سر پرورانده‏‏]» نکاتی را فرموده که در این نوشتار به آن اشاره می شود.

کلمه امی در آیه

امام حسن عسكرى (عليه السلام) درباره آيه: «و برخى از آنان امى هستند كه از كتاب ندانند مگر آرزوهاى بيهوده [و تنها گمانهايى در سر پرورانده‏]- بقره: 78» فرمود: امى منسوب به مادرش مى  ‏باشد، يعنى همان طور كه از شكم مادرش خارج شده، نه خواندن و نه نوشتن مى‏ داند، «از كتاب نمى‏ دانند»، مراد كتابى است كه از آسمان نازل شده نه كتاب دروغين، ولى تميز بين آن دو را نمى‏ دهند، «مگر آرزوهاى بيهوده» يعنى جز همان كه برايشان خوانده مى‏ شود و مى‏ گويند:

اين كتاب و كلام خدا است، و اگر خلاف آن خوانده شود هيچ تشخيص نمى ‏دهند، «و تنها گمان هايى در سر پرورانده»، يعنى تنها مطالبى كه رؤسايشان بر گوششان از تكذيب محمد (صلى الله عليه و آله) در نبوت او و امامت على (عليه السلام) سرور عترت او خوانده ‏اند، و آنان فقط تقليد سران را مى‏ كنند با اين كه تقليد پيشوايان بر آنان حرام شده بود، «پس واى بر آنان كه كتاب را به دست خود مى‏ نويسند، آنگاه مى‏ گويند اين از جانب خداست تا با آن بهايى اندك بستانند، پس واى بر آنان از آنچه با دست خويش نوشتند و واى بر آنان از آنچه به دست مى ‏آورند- بقره: 79».

حضرت فرمود: اينان قوم يهود بودند، سرخود صفتى كه پنداشته بودند مربوط به محمد است نوشتند در حالى كه آن خلاف ويژگيهاى آن حضرت بود، و به مردم مستضعف خود گفتند: اين خصوصيت پيامبر آخر الزمان است: او فردى قد بلند، تنومند با شكمى بزرگ، گردن ستبر، ريش قرمز (يا: سفيدى در موى سر) است- در حالى كه آن حضرت خلاف آن ها بود- و اين كه: او پانصد سال پس از اين زمان خواهد آمد، و از گفتن اين بافته ‏ها تنها قصد ابقاى رياست خود بر آن ضعفا و تداوم نفوذ بر آنان را داشتند، و نفس خود را از زحمت خدمت رسول خدا (صلى اللَّه عليه و آله و سلم) و خدمت على و اهل بيت و خاصان او باز می ‏داشتند، پس خداوند عز و جل فرموده:

«پس واى بر آنان از آنچه با دست خويش نوشتند و واى بر آنان از آنچه به دست مى ‏آورند» يعنى واى بر آنان از ذكر اين صفات تحريف‏ شده مخالف با صفت محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلم) و على (عليه السلام)، شدت عذاب در بدترين مكان هاى جهنم براى ايشان باد، «و واى بر آنان» همان شدت عذاب براى بار دوم اضافه به مرتبه نخست می ‏باشد، از آن اموالى كه اخذ می كنند وقتى عوام خود را بر كفر به محمد رسول خدا (صلى اللَّه عليه و آله و سلم) و انكار وصى و برادر او امام على بن ابیطالب (عليه السلام) ولى خدا؛ ثابت داشتند.

سپس آن حضرت فرمود: مردى به امام صادق (عليه السلام) عرض كرد: اگر اين مردم يهودى از تورات فقط همان كه از علماى خود مى ‏شنوند نمى‏ دانند بنا بر اين راهى جز همان برايشان باقى نمى‏ ماند، پس چطور خداوند ايشان را به تقليد كردن و قبول از علماى خود سرزنش نموده، و مگر نه اين است كه عوام یهود همچون عوام ما تقليد علماى خود مى‏ كنند؟

حضرت فرمود: «ميان عوام و علماى ما و علما و عوام یهود از يك جهت فرق و تفاوت است و از جهتى برابرى. اما از جهتى كه آن دو با هم برابرند اين است كه خداوند؛ عوام ما را به تقليد از علماى خود همان طور مذمت كرده كه علما و عوام یهود را سرزنش، و اما از جهت افتراق ايشان نه.»

آن مرد گفت: «اى زاده رسول خدا! اين مطلب را برايم بيان فرماييد.»

حضرت (عليه السلام) فرمود: «به تحقيق عوام یهود صريحا از كذب علماى خود و اكل حرام و رشوه و تغيير احكام از واجبات آن با شفاعت و عنايت و تملق و چاپلوسى با خبر بودند و با تعصب شديدى كه آنان را از دينشان جدا كرده بود ايشان را شناخته بودند و اين كه‏ آنان هر گاه تعصب بخرج دهند حقوق همان ها كه بر ايشان متعصب می ‏شوند زايل می سازند، و اموال را به ناروا دهند، و به خاطر همان ها بديشان ظلم كردند، و نيك دانسته بودند كه علماى ايشان دست به حرام می برند،

و به ناچار با معارف قلوب خود به اين نكته پى برده بودند كسى كه رفتارش مانند علماى ايشان باشد فاسق است و جايز نيست به خاطر خدا تصديق شود و نه به عنوان واسطه ميان خلق و خدا، پس به خاطر اين كه تقليد كسانى را نمودند كه آنان را شناخته بودند و افرادى كه دانسته بودند؛ قبول خبرشان، و تصديق حكايتشان، و عمل به مطالبى كه به ايشان می رسد از افرادى كه نديده‏ اند جايز و روا نيست، و واجب است كه به خودشان فرو رفته و در باره امر رسول خدا (صلى اللَّه عليه و آله و سلم) نيك بينديشند، چرا كه دلائل آن حضرت آشكارتر از آن است كه مخفى بماند، و مشهورتر از آن است كه برايشان آشكار نگردد.

و اين چنين است عوام امت ما؛ هر گاه از علماى خود فسق ظاهر، و تعصب شديد و هجوم بر حطام دنيا و حرام آن را دريافتند، و نيز ديدند آنان به جاى اصلاح طرفداران خود؛ كمر به نابودى ايشان بسته ‏اند ، و با اين كه به خوارى و اهانت شايسته ‏ترند مورد احسان و نيكوكارى طرفداران خود واقع می ‏شوند، در يك چنين اوضاعى هر كدام از عوام ما از چنان فقهايى تقليد كند درست همانند يهودى خواهند بود كه مشمول ذم خداوند به واسطه تقليد از فقيهانى فاسق خود شدند.

پس هر فقيهى كه مراقب نفسش بوده و حافظ دين خود است و با نفس خود مخالف است و مطيع امر مولى می ‏باشد، بر عوام است كه از چنين فقيهى تقليد كنند، و اين شرایط تنها مشمول برخى از فقهاى شيعى می گردد نه تمامشان، زيرا از هر كه مرتكب عملى قبيح و فاحش همچون فقهاى فاسق عامه گردد؛ مطلبى كه از ما مى‏ گويند را قبول نكنيد، و حرمتشان را نگه نداريد، و هر آينه بسيارى از مطالب منقول از ما دستخوش تخليط شده، زيرا فاسقان گوش به كلام ما مى‏ دهند و از سر جهل تمام آن را تحريف می كنند، و از كمى شناختى كه دارند مطالب را بر غير آن می ‏نهند، و جماعت ديگرى نيز از سر عمد بر ما دروغ بندند تا از حطام ناچيز دنيا وسيله‏ اى بدست آرند تا همان، شعله ‏هاى آتش جهنم را بر ايشان بيفزايد.

و گروهى از دشمنان مذهبند كه قادر به قدح ما نيستند، برخى از علوم صحيح ما را مى‏ آموزند و آن را به شيعيان ما مى‏ رسانند، و از ما نزد دشمنان عيبجويى مى ‏كنند، و چندين برابر آن دروغ و چندين برابر آن اكاذيب بر ما مى‏ افزايند كه ما از همه آنها پاك و برى‏ هستيم، ولى مع الاسف شيعيان تسليم ما آن را مى‏پذيرند بر اين كه آن از علوم و دانش ما است، پس گمراه شده و ديگران را به بيراهه كشند، و زيان و ضرر اين افراد بر شيعيان ضعيف ما از لشكر يزيد بر حسين بن على (عليهما السلام) و اصحاب آن حضرت بيشتر است، زيرا آنان هم روح را به تاراج می ‏برند و هم اموال را به غارت.

و اين گروه از علماى سوء ناصبى مذهبى هستند كه خود را به ظاهر از موالى ما و دشمن اعداء ما مى‏ شمارند، و شك و شبهه را بر شيعيان ضعيف ما وارد نموده و گمراهشان مى ‏سازند و مانع ايشان از رسيدن به مقصد حق مى ‏گردند، البته خداى تعالى از قلب هر كدام از اين عوام دريابد كه او هيچ قصدى جز نگهدارى دين و تعظيم ولى خود ندارد اين چنين فردى را هرگز در دست افراد ظاهر فريب كافر رها نسازد، بلكه مومنى را برايش برانگيزد تا او را به راه صواب آگاه سازد، سپس خداوند همو را توفيق پذيرش خود سازد، پس خداوند با اين كار خير دنيا و آخرت را براى او جمع می كند، و براى كسى كه او را گمراه نموده لعن دنيا و عذاب آخرت را گرد مى‏ آورد.

سپس فرمود: پیامبر اسلام (صلى اللَّه عليه و آله و سلم) فرمود: «اشرار علماى امتم، همه را از من گمراه می ‏سازند، دزدان راه هاى منتهى به ما مى‏ باشند، افرادى كه نام هاى ما را بر مخالفانمان مى‏ نهند، و انداد و همتايانمان را ملقب به لقب ما مى‏ سازند، بر ايشان صلوات فرستند هر چند به لعن شايسته ‏ترند، و ما را لعن مى‏ كنند در حالى كه ما لبريز و غرقه كرامات خداوندى هستيم، و با صلوات خداوند و فرشتگان مقرب بر ما از صلوات ايشان بر خود بى‏ نياز و مستغنى هستيم».

سپس فرمود: فردى از اميرالمومنين (عليه السلام) پرسيد: بهترين خلق خدا پس از امامان هدايت و چراغ هاى تاريكى كيست؟ فرمود: علما؛ البته اگر به صلاح رسيده باشند.

پرسيد: پس از ابليس و فرعون و نمرود، و بعد از جماعتى كه اسامى شما را بر خود مى ‏نهند و گروهى كه خود را ملقب به القاب شما می ‏كنند و امكنه شما را تصرف كرده و در ممالك شما حاكم می ‏شوند؛ اشرار خلق خدا كيانند؟

فرمود: علما وقتى به فساد افتند، اينان اباطيل را ظاهر مى‏ سازند و حقايق را كتمان مى ‏كنند، و در باره ايشان خداوند فرموده: «خدا و لعنت ‏كنندگان لعنت شان مى‏ كنند. مگر آنان كه توبه كردند- بقره: 160 و 159».[1]

جمع بندی

در این احتجاج امام حسن عسکری (علیه السلام) در ابتدا به تبیین کلمه امی در قرآن می پردازد و سپس افکار یهود را مورد نقد قرار می دهد و می گوید: به تحقيق عوام یهود صريحا از كذب علماى خود و خوردن مال حرام و رشوه و تغيير احكام از واجبات آن با شفاعت و عنايت و تملق و چاپلوسى با خبر بودند و با تعصب شديدى كه آنان را از دينشان جدا كرده بود ايشان را شناخته بودند و اين كه‏ آنان هر گاه تعصب به خرج دهند حقوق همان ها كه بر ايشان متعصب می ‏شوند زايل می سازند، و اموال را به ناروا دهند.

پی نوشت

[1] . الاحتجاج-ترجمه جعفرى، ج‏2، ص: 555

منبع: الاحتجاج- ترجمه جعفرى‏، ابو منصور طبرسى- ترجمه از بهزاد جعفرى‏، 548 ق‏ انتشارات اسلاميه‏، تهران‏، اول، 1381 ش‏

بدون دیدگاه