یکی از موضوعات مطرح مساله تجسیم و جسمانیت و یا فرود آمدن خداوند متعال است. بیشتر متکلمان اهل سنت و نیز همه علمای شیعه منکر جسم بودن خداوند هستند و بر این نفی، به ادله عقلی و نقلی استناد می کنند.
امام کاظم (علیه السلام) و نقد تجسیم
از يعقوب بن جعفر نقل است كه در خدمت امام كاظم (عليه السلام) گفته شد:
مردمى عقيده دارند كه خداى تبارك و تعالى به آسمان پايين فرود آيد (از لازمه فرود تجسیم است)، امام كاظم (عليه السلام) فرمود: خدا فرود نيايد و نيازى به فرود آمدن ندارد، ديدگاه او نسبت به نزديك و دور برابر است، هيچ نزديكى از او دور نشده و هيچ دورى به او نزديك نگشته، او به چيزى نياز ندارد بلكه نياز همه به اوست، او عطاكننده است، شايسته پرستشى جز او نيست، عزيز و حكيم است.
اما گفته وصف كنندگانى كه گويند: خداى تبارك و تعالى فرود آيد (تجسیم)، اين سخن كسى است كه خدا را به كاهش و فزونى نسبت دهد، افزون بر آنكه هر متحركى احتياج به محرك يا وسيله حركت دارد، كسى كه اين گمان ها را به خدا برد هلاك گردد، و بپرهيزيد از اينكه راجع به صفات خدا در حد معينى بايستيد و او را به كاهش يا فزونى يا تحريك يا تحرك يا انتقال يا فرود آمدن يا برخاستن يا نشستن محدود كنيد، خداوند از وصف واصفان و ستايش ستايندگان و توهم متوهمان والا و گرامى است.[1]
توضیح در عدم تجسیم خدای متعال
کسی که اندک آشنایی با مکتب اهل بیت (علیهم السلام) داشته باشد، متوجه می شود که آن بزرگواران به شدت از نسبت دادن صفات بشری به خداوند پرهیز می کردند و صفات نقصانی که مستلزم ضعف و تجسیم خداوند بوده است را به ذات خداوند نسبت نمی دادند.
امام رضا (علیه السلام) و نقد تجسیم
حضرت عبد العظیم (علیه السلام) می گوید: ابراهیم بن ابى محمود گفت: به امام رضا (علیه السلام) گفتم: درباره حدیثى که از رسول خدا روایت مى کنند که «خداوند- تبارک و تعالى- هر شب به آسمان دنیا فرود مى آید»، چه مى فرمایى؟
فرمود: «خداوند از رحمت و آمرزش خود دور سازد کسانى را که کلمات و گفتارها را از جاى خود تغییر مى دهند. به خدا سوگند، پیامبر خدا چنین نفرموده است؛ بلکه فرموده: خداوند در یک سوم آخر هر شبى و هر شب جمعه از اول آن، فرشته اى را به آسمان دنیا مى فرستد و به او فرمان مى دهد تا ندا دهد:
آیا کسى هست از من چیزى بخواهد تا به او عطا کنم؟ آیا توبه کننده اى هست تا از [اعمال ناشایست] وى در گذرم؟ آیا کسى هست که از من طلب آمرزش کند تا [گناهان] او را ببخشم؟ [آن فرشته فریاد مى زند:] اى جوینده خیر و برکت! [به طرف خداوند] روى آور، و اى طالب شر! [از ظلم و ستم خود] دست بکش. این فرشته به این سخنان ادامه مى دهد تا در هنگام طلوع آفتاب به جایگاه خود در ملکوت آسمان ها بر مى گردد.»
امام رضا (علیه السلام) در پایان فرمود: «این حدیث را پدرم از جدم از پیامبر خدا براى من روایت نمود.»[2]
این حدیث ناظر به سخنى است که به پیامبر خدا نسبت داده شده، حاکى از این که خداوند سبحان هر شب به آسمان دنیا مى آید و مردم را به دعا و استغفار دعوت مى نماید! متن روایت به نقل از ابو هریره چنین است؛
«خداوند در اوایل هر شب، به آسمان دنیا فرو مى آید و مى گوید: من فرمانروایم. من فرمانروایم. کیست که از من بخواهد، تا اجابتش کنم؟ کیست که از من درخواست کند، تا به او بدهم؟ کیست که از من درخواست آمرزش کند، تا بیامرزم او را؟ این کار ادامه پیدا مى کند تا فجر بدمد.»[3]
بر اساس حدیثى که در متن آمد، حضرت عبد العظیم از امام رضا (علیه السلام) نقل مى کند که آنچه به نقل از ابو هریره به پیامبر نسبت داده شده که خدا هر شب به آسمان دنیا مى آید (یعنی تجسیم) و چنین و چنان مى گوید، واقعیت ندارد و سخن پیامبر تحریف شده است و آنچه پیامبر فرموده، این است که فرشته اى هر شب در یک سوم آخر آن و شب جمعه از آغاز شب، به شرحى که در حدیث آمده، مردم را به سوى خدا دعوت مى نماید.
در منابع روایی اهل سنت سخن از تجسیم و آمدن خداوند در شب های جمعه است، ولی در نگاه شیعه و اهل بیت (علیهم السلام) این دیدگاه قابل قبول نیست زیرا منتهی به تجسیم و تشبیه خداوند می گردد، در روایات مختلف خصوصا از امام کاظم (علیه السلام) فرود آمدن خداوند مورد نقد قرار گرفته است.
نقش ائمه (علیهم السلام) در نفی تشبیه و تجسیم
ائمه (عليهم السلام) نقش بزرگى در آموزش عقايد و خداشناسى خالص داشتند. عقايدى كه امامان به مسلمانان آموختند، سراسر تنزيه خداوند از تجسيم و تشبيه و پيراستگى خدا از ظلم و نقص بود. به عنوان نمونه مى توان دو كتاب را كه در يك قرن درباره توحيد نوشته شده، در كنار هم قرار داد و آن دو را با هم مقايسه و آنگاه داورى كرد:
اعتقاد به تجسیم در کتاب ابن خزیمه
توحيد ابن خزيمه (متوفاى 311 هجرى) كه احاديثى درباره خدا نقل مى كند كه در آن جسميت و جهت داشتن خدا و عارى بودن او از عدل كاملا پيدا است، بى شك اين گونه صفات براى خدا از اسرائيليات است. همچنين احاديث حاكى از جبر كه بطلان آن آشكار است در اين كتاب نقل شده است.
نفی تشبیه و تجسیم در کتاب توحید صدوق
توحيد صدوق (متوفاى 381 هجرى) كه شامل عقايد برگرفته از ائمه و احاديث آن ها است، اين كتاب، سراسر تنزيه و پيراستگى خدا از جسميت و داشتن جهت و توصيف او به عدل و ديگر صفات كمال و جلال است.
در زمينه عقايد، يكى ديگر از جهادهاى علمى امامان، مبارزه با غلات است. آن بزرگواران، هم در الوهيت و هم در موضوع نبوت، با غاليان مبارزه قاطع داشتند و اين مبارزه، تاريخچه اى درخشان، اما پر درد سر و رنجبار براى ائمه به دنبال داشته و موضوع كتاب ها و رساله هاى علمى است.[4]
روایات ائمه (علیهم السلام) در نفی تجسیم و صور
ابن ابى حمزه گويد: به امام صادق (عليه السلام) عرض كردم: من از هشام بن حكم شنيدم كه از شما روايت می كرد كه: خدا جسمى است، توپر، نورانى شناختنش ضرورى، به هر كس از مخلوقش كه خواهد منت نهد، حضرت فرمود: منزه باد، آنكه كسى جز او نداند كه او چگونه است، چيزى مانندش نيست و او شنوا و بيناست. محدود نگردد، بحس در نيايد، سوده نشود، حواس دركش نكنند، چيزى بر او احاطه نكند نه جسم (نفی تجسیم) است و نه صورت و نه ترسيم و نه محدود.
حمزة بن محمد گويد: بحضرت ابى الحسن عليه السلام نوشتم و در باره جسم و صورت (تجسیم) از او پرسيدم، حضرت نوشت: منزه باد آنكه چيزى مانندش نيست، نه جسم است و نه صورت.
محمد بن زيد گويد خدمت حضرت رضا (علیه السلام) شرفياب شدم و درباره توحيد پرسيدم، حضرت برايم ديكته كرد: ستايش خداى راست كه همه چيز را بدون نقشه پديد آورد و به قدرت و حكمت خويش اختراعشان كرد آن ها را از چيزى نيافريد تا اختراع صادق نيايد و علت و سببى در ميان نبود تا ابتكار صحيح نباشد، آنچه را خواست چنانچه خواست با يكتایى خويش براى اظهار حكمت و حقيقت ربوبيتش آفريد.
خردها او را بدست نگيرند و خاطرها به او نرسند، بينایی ها دركش نكنند و در اندازه نگنجد، در آستانش تعبير ناتوان و بينایی ها در مانده اند هر گونه ستايشى در مقام او نارسا است، بى پرده نهانست و بى پوشش پوشيده، ناديده شناخته شده و بی تصور ستوده گرديده و بى جسم توصيف شده (نفی تجسیم)، شايسته ستايشى جز خداى بزرگ متعال نيست.
نفی تجسیم در روایات محمد بن حکیم
محمد بن حكيم گويد: براى موسى بن جعفر (عليه السلام) گفتار جواليقى را بيان كردم و گفتار هشام بن حكم را حكايت نمودم: كه خدا جسم است، حضرت فرمود: خداى تعالى را چيزى مانند نيست، چه دشنام و ناسزایى بزرگتر است از گفته كسى كه خالق همه چيز را بجسم يا صورت (نفی تجسیم) يا مخلوقش يا محدوديت و اعضاء توصيف كند خداى از اين گفتار بسيار برترى دارد.
ابن فرج گويد: به حضرت ابو الحسن (علیه السلام) نوشتم و درباره قول هشام بن حكم كه خدا جسم است و هشام بن سالم كه او صورت است پرسيدم.
حضرت نوشت: سرگردانى حيرت زده را از خود دور كن و از شيطان بخدا پناه بر، اين گفتار، گفتار آن دو هشام نيست. (زيرا اين دو نفر از بزرگان و ثقات اصحاب می باشند) و شراح چنين معنى كرده اند كه فرمود: گفتار هشامین صحيح نيست.
يونس گويد: خدمت امام صادق (علیه السلام) رسيدم و عرض كردم: همانا هشام بن حكم سخنى سخت گويد كه من چند جمله اش را براى شما مختصر می كنم: او عقيده دارد كه خدا جسم است زيرا كه چيزها دو قسمند: جسم و عمل جسم: و درست نيست كه صانع چيز ها عمل و كار باشد ولى رواست كه فاعل باشد.
حضرت فرمود، واى بر او مگر نمی داند كه جسم محدود و متناهى است و صورت هم محدود و متناهى است و چون جسم محدوديت دارد، فزونى و كاهش پيدا می كند و چون فزونى و كاهش پيدا كرد مخلوق خواهد بود. عرض كردم پس من چه عقيده داشته باشم؟
فرمود: نه جسم است و نه صورت، او اجسام را اجسام كند و صورت ها را صورت نمايد، جزء ندارد، نهايت ندارد افزايش و كاهش نيابد، اگر حقيقت چنان باشد كه آن ها گويند ميان خالق و مخلوق و آفريننده و آفريده فرقى نباشد، ولى اوست پديد آورنده، ميان او و كسى كه جسمش ساخته و صورتش داده و پديدش آورده فرق است، زيرا چيزى مانند او نيست و او به چيزى نماند.
جمع بندی
توحید، اساس آموزه های اسلامی است، در قرآن و روایات به این مسئله توجه خاصی گردیده است. متکلمین شیعه بر اساس روایات اهل بیت (علیهم السلام) در تبیین توحید تلاش نموده اند و صحیح ترین بیان از آن ارائه داده اند که دور از تشبیه و تجسیم است، ولی اهل سنت بر اساس برخی روایات، صفات خبری توحید را همراه با تجسیم و تشبیه ارائه نموده است، ائمه (علیهم السلام) در روایات مختلف تجسیم را به شدت رد نموده اند.
پی نوشت ها
[1] . التوحید صدوق ص ۱۷۶؛ بحار الانوار ج ۳ ص ۳۱۴
[2] . همان
[3] . صحیح مسلم ج ۲ ص ۱۷۵
[4] . راهنماى حقيقت، ص 451
منابع
1. ابو منصور طبرسى، ترجمه از بهزاد جعفرى، الاحتجاج، انتشارات اسلاميه، تهران، اول 1381 ش.
2. التوحيد، شيخ صدوق، مؤسسة النشر الإسلامي، قم، اول، 1398 ق.
3. بحار الأنوار، علامه مجلسى، مؤسسة الوفاء، بيروت، 1404 ق.
4. صحيح مسلم (ط. العامرة – تركيا)، الإمام مسلم؛ مسلم بن الحجاج بن مسلم القشيري النيسابورى، دار الطباعة العامرة – تركيا1334
5. راهنماى حقيقت، آيت الله سبحانى، نشر مشعر، تهران، پنجم، 1387 ش.