توحید و صفات خدا در احتجاج امام علی (علیه السلام) با راهب رومى

توحید و صفات خدا در احتجاج امام علی (علیه السلام) با راهب رومى

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

لفظ «توحید» مصدر باب «تفعیل» به معنای «یگانه دانستن» است. ریشه این کلمه «وحد» و به معنای انفراد است و از این رو «واحد» به چیزی اطلاق می شود که جزء ندارد (مفردات راغب، ص 551).

در مباحث خداشناسی، توحید به معنای یکتاپرستی یكى از اصول اعتقادى اسلام و همه ادیان ابراهیمى است. اهمیت این اصل به این دلیل است که به نظر بسیاری از متکلمین اسلامی، دیگر اصول دین اسلام مبتنی بر اصل توحید هستند. به همین دلیل است که حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) در روایتی از حضرت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می کنند که “التوحید نصف الدین”[1] و در نهج البلاغه درباره جایگاه و عظمت توحید می فرمایند:

«شهادت می دهم که خداوندی جز الله ـخدای یکتاـ نیست. یگانه است و بی شریک. شهادت می دهم که خلوصش از آزمون به نیکی برآمده است و باور به آن با صفای نیت همراه است. همواره بدان چنگ در می زنم تا آنگاه که ما را زنده می دارد و آن را می اندوزیم برای روز های هولناکی که در پیش داریم. چنین شهادتی نشان از عزم استوار ما در ایمان است و سرلوح نیکوکاری و خشنودی است و سبب دور شدن شیطان است.»[2]

در احتجاج امام علی (علیه السلام) در موضوع توحید روايت شده که جماعتى از سرزمين روم وارد شهر مدينه شدند و در ميانشان مرد دانشمندى از راهبان نصارى بود، در آن وقت حکومت مسلمين به دست ابوبکر بود، راهب با شتر خود که بار آن طلا و نقره بود به سوى مسجد مدينه که ابوبکر با جماعتى از مهاجر و انصار در آنجا بودند رفت.راهب پس از عرض احترام و اظهار محبت گفت: «کدام يک از شما جانشين پيامبرتان و امين دين شما است؟»در این هنگام حاضرين به جانب ابوبکر اشاره نمودند.

گفت و گوی راهب با ابوبکر درباره توحید

راهب گفت: اى شيخ! نام شما چيست؟ گفت: نام من عتيق است. راهب پرسيد: نام ديگرت چيست؟ گفت: صديق. راهب گفت: نام ديگر شما چه مى ‏باشد؟ گفت: جز اين ها نام ديگرى براى خود نمى ‏دانم.

راهب گفت: شما آن فردى نيستى که در پى او مى ‏باشم.

ابوبکر گفت: حاجت و مقصود تو چيست؟ راهب گفت: من از سرزمين روم با اين شتر و بار طلا و نقره‏ اش به اینجا آمده ‏ام تا از امين اين امت مساله ‏اى را بپرسم، که در صورت پاسخ به آن مسلمان مى ‏شوم و مطيع فرمان او خواهم شد و اين همه طلا و نقره را ميان شما پخش خواهم کرد و در صورت عجز از پاسخ از همان راهى که آمده ‏ام برگشته و اسلام را قبول نکنم.

ابوبکر گفت: آن مسائلى که منظور دارى بپرس؟

راهب گفت: بخدا سوگند هيچ سخنى نگويم تا شما مرا از هر تعرضى امان دهى!

ابوبکر گفت: تو در امانى، و هيچ مشکلى نخواهى داشت، آنچه مى ‏خواهى بگو؟

راهب گفت: مرا خبر دهيد از آن چيزى که براى خدا نبوده و خدا آن را ندارد و آنچه از خدا نباشد و آنچه که خداوند آن را نداند؟

ابوبکر متحير شده و هيچ جوابى نداد و پس از اينکه زمانى ساکت ماند دستور داد عمر را حاضر کنند، و چون او حاضر شده و کنارش نشست ابوبکر به راهب گفت:

از اين شخص بپرس! پس راهب رو به عمر کرده و سوال خود را تکرار کرد و او نيز از پاسخ به آن عاجز ماند.

گفت و گوی راهب با عثمان درباره توحید

سپس عثمان وارد مسجد شد و همان مذاکره سابق ميان او و راهب نيز انجام شد ولى عثمان نيز از جواب به آن سوال فرومانده و ساکت شد.

پس راهب با خود گفت: اينان شيوخ بزرگوارى هستند، ولى افسوس که به خود مغرور بوده و متکبرند، سپس برخاست تا از مسجد خارج شود.

ابوبکر گفت: اى دشمن خدا اگر وفاى به عهد نبود زمين را از خونت رنگين مى ‏ساختم.

احتجاج امام علی (علیه السلام) با راهب درباره توحید

در اين هنگام سلمان فارسى برخاسته و به خدمت حضرت اميرالمومنین (عليه السلام) رسيده -و او با دو فرزندش حسن و حسين در وسط خانه نشسته بود- و آن حضرت را از جريان مسجد با خبر ساخت.

حضرت اميرالمومنین (عليه السلام) با شنيدن جريان، برخاسته و برای احتجاج رهسپار مسجد شد و حسن و حسين (عليهما السلام) نيز به دنبال پدرشان آمدند، تا حضرت اميرالمومنین (عليه السلام) به مسجد وارد شد جماعت حاضر با تکبير و حمد الهى خوشحال و مسرور گشته و در برابر آن جناب برخاسته و او را جا دادند. پس ابوبکر راهب را خطاب کرده و گفت: کسى را که تو مى‏ خواستى حاضر شد، آنچه مى‏ خواهى از او بپرس!

راهب نيز روى به جانب آن حضرت نموده و گفت: اى جوان نامت چيست؟

فرمود: اسم من نزد يهود «اليا» و نزد نصارى «ايليا» و نزد پدرم «على» و نزد مادرم «حيدره» مى ‏باشد.

راهب گفت: مقام و نسبت تو از پيامبر اسلام چيست؟

فرمود: من پسر عمو و داماد و همچون برادر پيغمبر هستم.

راهب گفت: به خداى عيسى قسم که تو مطلوب من هستى، به من خبر بده از آنچه خدا را نيست و آنچه از خدا نيست و آنچه خدا آن را نداند؟

فرمود: با فرد خبير و آگاهى روبرو شدى، اما اينکه گفتى «آنچه خدا را نيست» همان زوج و فرزند است که خدا را عيال و فرزندى نباشد.

و اينکه گفتى «آنچه از خدا نيست» عبارت است از ظلم که خداوند در حق هيچ کس ظلم روا ندارد. و اينکه گفتى: «آنچه خدا آن را نداند»، خداوند براى خود هيچ شريکى را نمى‏ شناسد.

راهب بعد از احتجاج با امام علی (علیه السلام) برخاسته و کمربند (نشان مذهبى) خود را باز کرد و پيشانى آن حضرت را بوسيده و گفت:

من شهادت مى‏ دهم که خداوند شريکى نداشته و تنها است و شهادت مى ‏دهم که محمد از جانب خدا به مقام نبوت مبعوث گشته است و شهادت مى ‏دهم که تو خليفه و وصى پيغمبر و امين امت اسلامى و معدن دين و حکمت و سرچشمه علم و برهان هستى!

من نام تو را در تورات به عنوان «اليا» و در انجيل به عنوان «ايليا» و در قرآن به عنوان «على» و در کتاب هاى گذشته به عنوان «حيدره» خوانده ‏ام و من از روى اطلاع خودم معتقدم که تو وصى پيغمبری و امير اين حکومت و از همه به اين مکان سزاوارترى، پس جريان امور تو با اين قوم چيست؟

حضرت اميرالمومنین (عليه السلام) جواب مختصرى از سخن راهب داد و راهب برخاسته و اموال خود را تسليم آن حضرت نمود و حضرت نيز همان لحظه تمام آن طلا و نقره را به فقرا و نيازمندان مدينه تقسيم و از مسجد بيرون رفت و راهب مسلمان به شهر خود بازگشت.

نتیجه گیری

توحید اصل اساسی اسلام است به گونه ای که تمام اصول و آموزه های اسلام به اصل توحید بر می گردد؛ امام علی (علیه السلام) تبیین گر توحید در اسلام است؛ توحید خالص را باید در کلام ایشان جستجو نمود؛ امام آموزه توحید را با دقیق ­ترین صورت به راهب مسیحی بیان می کند به گونه ای که راهب بیان امام را می پذیرد.

پی نوشت

[1] . شیخ صدوق، التوحید، ص 28، ح 24.

[2] . نهج البلاغه/ خطبه 2.

منبع

ابو منصور طبرسى؛ ‏الاحتجاج؛ ترجمه بهراد جعفرى؛ انتشارات اسلاميه؛ تهران؛ اول؛ 1381 ش‏

بدون دیدگاه