مفهوم دوران فترت در سلسله رسالت پیامبران

مفهوم دوران فترت در سلسله رسالت پیامبران

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

دوران فترت در اصطلاح کلامی و قرآنی،‏ فاصله میان دو حجت را گویند كه مردم در اثر رفتن حجت پیشین، به مرور دست از دین و آیین بكشند و به فساد و پیروى نفس دچار گردند.[1]

معنای لغوی فترت

راغب در مفردات خود گفته: كلمه «فتور» به معناى آن حالت سستى است كه بعد از فرو نشستن خشم به آدمى دست مى ‏دهد، و نیز به معناى نرمى بعد از شدت، و ضعف بعد از قوت است.[2] و کلمه دوران فترت از فتور گرفته شده است.

خداوند این کلمه را در کلام خود استعمال كرده و فرمود: «یا أَهْلَ الْكِتابِ قَدْ جاءَكُمْ رَسُولُنا یبَینُ لَكُمْ عَلى‏ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ»، و معناى آمدن رسولى بعد از فترتى از رسولان، این است كه رسول بعد از مدتى طولانى كه هیچ رسولى  نیامده، بیاید.[3]

دوران فترت از دیدگاه قرآن

در قرآن کریم آیه ای وجود دارد که از فترت بین انبیاء و پیامبران الهی سخن گفته است. خداوند می فرماید: «یا أَهْلَ الْكِتابِ قَدْ جاءَكُمْ رَسُولُنا یبَینُ لَكُمْ عَلى‏ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ أَنْ تَقُولُوا ما جاءَنا مِنْ بَشِیرٍ وَ لا نَذِیرٍ فَقَدْ جاءَكُمْ بَشِیرٌ وَ نَذِیرٌ وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَی‏ءٍ قَدِیرٌ[4] ؛

اى اهل كتاب! رسول ما به سوى شما آمد در حالى كه به دنبال دوران «فترت» میان پیامبران، حقایق را براى شما بیان مى ‏كند مبادا روز قیامت بگویید نه بشارت دهنده ‏اى به سوى ما آمد، و نه بیم دهنده ‏اى، (هم اكنون پیامبر) بشارت دهنده و بیم دهنده به سوى شما آمد و خداوند بر همه چیز توانا است».

در این آیه روى سخن به اهل كتاب است که اى اهل كتاب و اى یهود و نصارى پیامبر ما به سوى شما آمد و در عصرى كه میان پیامبران الهى دوران فترت و فاصله ‏اى واقع شده بود، حقایق را براى شما بیان كرد. مبادا بگویید از طرف خدا بشارت دهنده و بیم دهنده به سوى ما نیامد.

مراد از « بشیر» و «نذیر» در آیه  پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) است كه افراد با ایمان و نیكوكار را به رحمت و پاداش الهى بشارت داده و افراد بى‏ایمان و گنهكار و آلوده را از كیفرهاى الهى بیم می دهد.[5]

«فترت» که در اصل به معنای سكون و آرامش است، به فاصله میان دو جنبش و حركت یا دو كوشش و نهضت و انقلاب نیز گفته می شود. و از آنجا كه در فاصله میان  حضرت موسى (علیه‌ السلام) و حضرت مسیح (علیه‌ السلام) پیامبران و رسولانى وجود داشتند، اما در میان حضرت مسیح و پیغمبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) به این شكل نبود، قرآن این دوران را دوران «فترت رسل» نامیده است، و می دانیم كه در میان دوران مسیح و بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حدود ششصد سال فاصله بود. ولى طبق آنچه در قرآن به آن اشاره شده (در سوره یس آیه 14) و طبق آنچه مفسران اسلامى گفته ‏اند حد اقل در میان این دو پیامبر، سه نفر از رسولان آمده‏ اند و بعضى عدد آن ها را چهار نفر می دانند، اما در هر حال میان وفات آن رسولان و پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فاصله ‏اى وجود داشت و به همین دلیل در قرآن از آن به عنوان دوران «فترت» یاد شده است.[6]

این آیه دلالت دارد بر این كه خداوند پیامبر گرامى خود را به دانشى مخصوص گردانیده است كه دیگران از آن دانش محرومند. و او هنگامى آمد كه مدتى بود، رسالت قطع و كتب آسمانى كهنه شده بودند. دلالت دیگر آیه این است كه در زمان فترت، پیامبرى نیامده و دوران آن از زمان حضرت عیسى (علیه‌ السلام) تا حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده است. قبل از این دوران، نبوت اتصال داشته است. از ابن عباس روایت است كه میان عیسى و پیامبر گرامى اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)، چهار پیامبر بوده است. اما در باره طول دوران فترت‏، اختلاف است.[7]

پاسخ یک سوال درباره فترت

در اینجا ممكن است گفته شود، طبق عقیده ما، جامعه انسانیت لحظه ‏اى از نماینده خدا و فرستادگان او خالى نخواهد شد چگونه ممكن است چنین فترتى وجود داشته باشد؟

در پاسخ گفته می شود که باید توجه داشت قرآن می گوید «على فترة من الرسل» یعنى رسولانى در این‏ دوران نبودند اما هیچ مانعى ندارد كه اوصیاى آن ها وجود داشته باشند. به تعبیر بهتر «رسولان»، آن هایى بودند كه دست به تبلیغات وسیع و دامنه دارى می زدند، مردم را بشارت و انذار می دادند، سكوت و خاموشى اجتماعات را در هم مى ‏شكستند، و صداى خود را به گوش همگان می رساندند، ولى اوصیاى آن ها همگى چنین ماموریتى را نداشتند و حتى گاهى ممكن است آن ها به خاطر یك سلسله عوامل اجتماعى در میان مردم به طور پنهان زندگى داشته باشند. [8]

على (علیه‌ السلام) در یكى از بیاناتش در نهج البلاغه می فرماید: «اللهم بلى لا تخلو الارض من قائم للَّه بحجة اما ظاهرا مشهورا او خائفا مغمورا لئلا تبطل حجج اللَّه و بیناته یحفظ اللَّه بهم حججه و بیناته حتى یودعوها نظرائهم و یزرعوها فى قلوب اشباههم؛

آرى روى زمین هرگز از كسى كه قیام به حجت الهى كند خالى نخواهد ماند خواه آشكار و مشهور باشد یا پنهان و ناشناخته، براى این كه احكام و دستورات و دلائل و نشانه ‏هاى خداوند از میان نرود (و آن ها را از تحریف و دستبرد مصون دارند) … خداوند به وسیله آن ها دلائل و نشانه‏ هاى خود را حفظ مى ‏كند تا به افرادى همانند خود بسپارند و بذر آن را در دل هاى كسانى شبیه خود بیفشانند …[9]

روشن است هنگامى كه رسولان انقلابى و مبلغان موج ‏افكن در میان جامعه نباشند تدریجا خرافات و وسوسه ‏هاى شیطانى و تحریف ها و بى ‏خبرى از تعلیمات الهى گسترش می یابد، اینجا است كه ممكن است جمعى وضع موجود را عذر و بهانه اى براى فرار از زیر بار مسئولیت ها بپندارند، در این موقع خداوند به وسیله مردان آسمانى این عذر و بهانه ‏ها را قطع می نماید.[10]

در آیه دیگری نیز به فترت رسولان قبل از رسالت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) اشاره شده است. خداوند در سوره یس می فرماید: «…لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أُنْذِرَ آباؤُهُمْ فَهُمْ غافِلُونَ»[11]یعنی تا قومى را بیم دهى كه پدرانشان انذار نشدند، از این رو آنان غافلند.

این جمله، که ارسال رسول و تنزیل قرآن را تعلیل می ‏كند. معنایش این است كه: ما تو را تنها به این غرض فرستادیم و قرآن بر تو نازل كردیم كه مردمى را كه پدرانشان انذار نشده بودند و غافل بودند، انذار كنى و بترسانى. و در این كه مراد از «قوم» چه كسانى است، دو احتمال هست:

احتمال اول این كه: مراد قریش و آنان كه ملحق به قریشند بوده باشد، در این صورت مراد از «آباى قریش» پدران نزدیك ایشان است كه انذار نشده بودند، چون پدران دورتر ایشان امت اسماعیل ذبیح اللَّه (علیه‌ السلام)، و همچنین پیغمبرانى دیگر بودند كه مبعوث بر عرب شدند، مانند: هود و صالح و شعیب (علیهم السلام).

احتمال دوم این كه: منظور از «قوم» همه مردم معاصر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده باشند، چون رسول اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) تنها به قریش مبعوث نبود، بلكه رسالتش جهانى و عمومى بود. در این صورت باز منظور از پدران بشر آن روز كه انذار نشده بودند، همان پدران نزدیكشان است، چون آخرین رسولى كه معروف است قبل از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) مبعوث شده عیسى (علیه‌ السلام) است، كه او نیز مبعوث بر عامه بشر بود، ناگزیر منظور از پدران انذار نشده مردم، چند پشت پدرانى است كه در فاصله زمانى بین عصر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و زمان عیسى (علیه‌ السلام) در این چند صد ساله فترت‏ قرار داشته ‏اند.[12]

نتیجه گیری

از آنچه بیان گردید این نتیجه حاصل می شود که در فاصله زمانی بین رسالت حضرت عیسی (علیه‌ السلام) و حضرت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فترتی وجود داشته است، به این معنا که پیامبر و رسولی که مردم را انذار کند، از سوی خداوند فرستاده نشده است. هر چند اوصیای پیامبران قبلی و نیز نبی که حجت را بر مردم تمام کنند وجود داشته اما پیامبری که مردم را انذار کند از سوی خداوند ارسال نشده است.

پس فترت به این معنا نیست که مردم در برخی از زمان ها بدون حجت الهی بوده اند و در این صورت حجت خدا بر آنان تمام نخواهد بود؛ زیرا در زمانی که پیامبر برای هدایت بشر مبعوث نگردیده قطعا اوصیای پیامبر گذشته در میان آنان بوده اند.

نویسنده: حمیدالله رفیعی

پی نوشت ها

[1]. الاحتجاج، ج1، ص387..

[2]. مفردات ألفاظ القرآن، ص622.

[3] . ترجمه تفسیر المیزان، ج5، ص 41.

[4] . سوره مائده، آیه 19.

[5] . تفسیر نمونه، ج4، ص331.

[6] . تفسیر نمونه، ج‏4، ص332.

[7] . ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج6، ص 262.

[8] . تفسیر نمونه، ج‏4، ص: 333

[9] . نهج البلاغه كلمات قصار، كلمه 147.

[10] . تفسیر نمونه، ج‏4، ص: 333

[11] . سوره یس، آیه 6.

[12]. ترجمه تفسیر المیزان، ج17، ص91.

منابع

1. قرآن کریم.

2. نهج البلاغه.

3. ابو منصور طبرسى، الاحتجاج، ترجمه: بهزاد جعفرى، تهران، انتشارات اسلامیه، چ1، 1381 ش.

4. راغب اصفهانی، حسین بن محمد،  مفردات ألفاظ القرآن، بیروت، دارالشامیه، چ1، 1412ق. ‏محقق: داوودى، صفوان عدنان‏.

5. طباطبایى، محمدحسین، ترجمه تفسیر المیزان، قم، دفتر انتشارات اسلامى، چ5، 1374ش.

6. طبرسى، فضل بن حسن، ترجمه تفسیر مجمع البیان، تهران، فراهانى ، چ1، بی‌تا.

7. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چ10، 1371ش.

بدون دیدگاه