جمعی از مفسران شأن نزول آیه 60 سوره اسراء را اشاره به جریان معروفی می دانند كه در ضمن آن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خواب دید میمون هایی از منبر او بالا می روند و پائین می آیند. این میمون ها را بنی امیه تفسیر كرده اند. شجره ملعونه همان دودمان بنی امیه است.
امام علی (علیه السلام) در خطبه نود و هشتم نهج البلاغه طی سخنانی در مورد ستم های بنی امیه می فرمایند: «به خدا سوگند آنها همچنان به ستم پردازند تا آنجا كه حرامى باقى نگذارند و همه را حلال شمرند و تمام پیمان هاى الهى را بشكنند! حتى خانه و خیمه اى باقى نماند مگر آنكه ستمشان در آنجا راه یابد و فساد و سوء تدبیر آنها مردم را از خانه هاى خویش فرارى دهد تا آنجا كه مردم دو دسته شوند و هر دو دسته بگریند گروهى براى دینشان و گروهى براى دنیایشان.
كار به قدرى ختم شود كه شما همچون بردگانى كه خود را مجبور به یارى اربابان مى بینند ناچار از كمك به آنها شوید. در حضور ناگزیر از اطاعت باشید و در غیاب بدگویى نمائید و تا آنجا كه هر كس به خدا امیدوارتر (و پرهیزكارتر) است بیش از همه مصیبت و رنج بیند! پس اگر خداوند براى شما عافیت و سلامت و گشایش و فرجى پیش آورد بپذیرید (خدا را شكر كنید) و اگر به رنج و ناراحتى گرفتار شدید شكیبا باشید كه سرانجام پیروزى با پرهیزكاران است.»
لغت “بنی امیه” از دو بخش تشكیل شده است:
1- بنی (بنین): جمع ابن كه در لغت عربی به معنی پسر است[1] و از ریشۀ بُنَیَ به معنی ساختن عمارت و بناست، نامیدن فرزند به ابن از این جهت است كه پدرش او را ساخته است.[2]
2- امَیّه: مُصَّغر اَمَه[3] و در لغت به معنی كنیز می باشد.[4] (اُموی و اَمَوی هر دو صحیح است)[5]
“بنی امیه” در اصطلاح شاخه ای از خاندان قریش است كه در سال 41 هـ. ق تا 132 هـ.ق بر سراسر جهان اسلام و از سال 138 هـ.ق تا 422 ه.ق بر اسپانیا حكومت كردند. جد بزرگ این خاندان “امیة بن عبد شمس”، جد مشترك عثمان بن عفان و معاویة بن ابی سفیان است،[6] وی همان امیه اكبر است و درباره وی بیش از چند روایت مختصر چیزی در دست نیست.[7]
فرزندان امیه به دو گروه “اَعیاص” و “عنابِس” تقسیم می شوند: عاص، ابوالعاص، عیص و ابوالعیص از این رو كه در نامشان شباهت وجود دارد به «اعیاص» شهرت یافته اند، مروان بن حكم و فرزندانش از نسل اعیاص هستند.
دسته دیگر به جهت مقاومت در نبرد عكاظ به «عَنْسَبه» یعنی شیر، مشهورند و به ایشان “عنابس” گویند، پدر ابوسفیان (حرب)، ابوسفیان و فرزندش معاویه از نسل عنابس هستند.[8]
بنی امیه در عصر جاهلیت
آنها در اطراف كعبه، مركز مكه سكونت داشتند (كه با فتح مكه برخی از آنان به مدینه مهاجرت كردند)[9] حرب پدر ابوسفیان از بزرگان مكه به شمار می رفت و به خاطر مقام و منزلت عبدالمطلب (بزرگ خاندان بنی هاشم) به وی حسادت می ورزید. در نبردهای اعراب فرمانده سپاه قریش بود و پس از وی به فرزندش ابوسفیان رسید.[10]
امویان در عصر جاهلی از توانگران قریش به شمار می آمدند و تجارت پیشه بودند و با قبائل دیگر برای كسب تصدی منصب های كعبه و به رخ كشیدن برتری شان، درگیری داشتند.[11]
بنی امیه در عصر بعثت حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم)
ظهور پیامبری از بنی هاشم باعث حسادت بنی امیه گردید، از این رو امویان همچون دیگر قبائل قریش، مواضع سختی در برابر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) اتخاذ كردند، تنها تعداد انگشت شماری به پیامبر ایمان آوردند و برای حفظ ایمانشان به حبشه مهاجرت كردند.[12]
بنی امیه بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)
ابوسفیان در عهد عمر بن خطاب محترم بود و معاویه را از مخالفت با عمر بر حذر میداشت با انتخاب عثمان بن عفان به مقام خلافت (كه خود از خاندان بنی امیه بود) امویان توانستند قدرت و نفوذ خود را پیش از گذشته گسترش دهند، افرادی از بنی امیه به ولایت شهرهای مهم گماشته شدند و به برخی، اموال هنگفتی رسید.[13]
نخستین كسی كه در بنی امیه حكومت تشكیل داد و دولت اموی را پایه گذاری كرد، “معاویه” پسر ابوسفیان بود.[14] وی یك دولت عربی محض در شام پی افكند كه 90 سال دوام یافت و پس از او 13 تن از اعضای خاندان او بر جهان اسلام حكومت كردند.[15]
چهره های مشهور بنی امیه در زمان حضرت امیر (علیه السلام) از بیعت با ایشان سرباز زدند و به بهانه خونخواهی عثمان، با عایشه همراه شدند و جنگ جمل را به راه انداختند و امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) و بسیاری از بنی هاشم و شیعیان را به شهادت رساندند.[16]
از خلفای اموی چهار تن سرآمد دیگران بودند: معاویه، عبدالملك، هشام و عمر بن عبد العزیز، به جز عمر بن عبدالعزیز همه آنها مردانی دنیاجوی و خوشگذران بودند اما عمر بن عبدالعزیز كوشید بار دیگر سنت رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را احیا كند و فساد رایج در دستگاه بنی امیه را براندازد. وی فدك را بازگردانید، ناسزاگویی به حضرت امیر (علیه السلام) بر سر منبرها را برداشت و…[17]
یادكرد قرآن از بنی امیه
دشمنی بنی امیه با بنی هاشم و موضع گیری ایشان در برابر قرآن و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) موجب شد آیاتی از قرآن درباره آنها نازل شود.
اما در هیچ آیه ای به طور رسمی و صریح از این طایفه نامی نیامده اسـت و هیچ آیه ای در مدح بنی امیه و یا یكی از افراد این طایفه نازل نشده است.[18] «…وَ ما جَعَلنا الرُّءیا الَّتی اَرَیناكَ اِلّا فِتنَةً لِلنّاسِ وَ الشَّجَرَةَ المَلعونَةَ فِی القُرانِ وَ نُخَوِّفُهُمْ فَما یََزیدُهُم اِلّا طغیاناً كَبیراً»[19]
«..و ما آن رؤیایی را كه به تو نشان دادیم فقط برای آزمایش مردم بود، همچنین شجرۀ ملعونه (درخت نفرین شده) را كه در قرآن ذكر كرده ایم و ما آنها را بیم داده (و انزار) می كنیم اما جز طغیان عظیم، چیزی بر آنها نمی افزاید».
اغلب مفسران این آیه را درباره بنی امیه می دانند، جمعی از مفسران شأن نزول این آیه را اشاره به جریان معروفی می دانند كه در ضمن آن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خواب دید میمون هایی از منبر او بالا می روند و پائین می آیند، این میمون ها را بنی امیه تفسیر كرده اند.[20] شجره ملعونه نیز یكی از اقوام ملعونه در كلام خداست، این شجره، دودمان بنی امیه است.[21]
سرانجام بنی امیه
در سال 132 ه.ق عباسیان با تكیه بر قوای خراسانی (ابومسلم خراسانی) به حكومت بنی امیه پایان دادند و بسیاری از ایشان را كشتند، یكی از امویان به شهر اندلس گریخت و حكومتی در آنجا تأسیس كرد كه نزدیك به سه قرن دوام یافت.[22]
مختصری از تاریخ حکومت بنی امیه و جنایات آنها
حکومت بنی امیه از خلافت عثمان در سال 24 هجری شروع و در سال 132 هجری با کشته شدن مروان بن محمد پایان یافت، بنی امیه در قرآن به عنوان شجره ملعونه (درخت ملعون) نام برده شده است.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در خواب دید که بنی امیه مانند بوزینه بر منبر او جست و خیز می کنند و از این امر غمگین گردید و در حدیث است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: وقتی پسران عاص (فرزند امیه) به چهل نفر رسند مال خدا را میان خود می گردانند و بندگان خدا را برده خود کنند.
از عثمان و فسادها و ترویج خاندان بنی امیه و حیف و میل بیت المال و تحریف های زمان او که بگذریم، معاویه است که فساد و بدعت و قتل و جنایت او در کتاب های تاریخ ذکر شده است و ما قبلا اندکی از آن را نقل نمودیم.
دیگری یزید پسر معاویه است که سه سال و نه ماه حکومت کرد که در سال اول سیدالشهدا (علیه السلام) را با جماعتی از خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) و یاران او با وضعی فجیع شهید نمود و نوامیس پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را به اسارت گرفت و در شهرها به نمایش گذارد.
در سال سوم واقعه حره را به پا نمود و در یک یورش به مدینه منوره، قتل عامی عجیب نمودند و ده هزار نفر را کشتند و سپس به نوامیس مردم پرداختند و اموال و زنان مردم مدینه را تا سه روز بر سپاهیان مباح کردند و کردند از جنایت آنچه کردند.
قلم از نگارش آن شرم دارد و به گونه ای که هزاران زن از زنا باردار شدند و برخی ده هزار نفر گفته اند و ایشان را اولاد الحرة می نامیدند، حتی حریم مسجد نبوی از جسارت مصون نماند، مردم متحصن در مسجد را چنان قتل عام کردند که روضه مسجد پر از خون شد و تا قبر رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) خون رسید، اسب های ایشان حرم را آلوده کردند.
بعد از این جریان در اواخر سلطنت یزید، برای دفع شورش عبدالله بن زبیر، خانه خدا را به آتش کشیدند و دیوارهای آن فرو ریخت و یکی از احکام اموی عبدالملک بن مروان است که مقداری در مورد او سخن گفته ایم و بعدا در مورد فرماندار جنایت پیشه او حجاج بیشتر سخن خواهم گفت.
دیگر از حکام اموی ولید بن یزید بن عبدالملک است آن مرد بی دین و فاسق و فاجر که حتی به ظواهر اسلام نیز ملتزم نبود و همواره به شراب خوارگی و انواع بازی ها و فسق ها مشغول بود، گاهی که خیلی سرحال بود خود را در حوضی از شراب که آماده کرده بود می انداخت و آنقدر می خورد که کم شدن آن معلوم می شد.
گویند: شبی مست کرد و سوگند یاد کرد که کنیز مست خود را که جنب نیز بود برای نماز جماعت به مسجد فرستد، لباس خود را بر او پوشاند و او را به مسجد فرستاد تا با مردم نماز گزارد و او همان گستاخی است که تصمیم گرفت بر بام کعبه مراسم عیاشی به پاکند، روزی به قرآن تفأل زد آیه مبارکه «و استفتحوا و خاب کل جبار عنید» [23] آمد. ناراحت شد و قرآن را به گوشه ای نهاد و آن را آنقدر تیرباران کرد تا پاره پاره شد و اشعاری سرود که مضمون آن این بود: آیا مرا به عنوان ستمگر معاند تهدید می کنی؟ آری من آن ستمگر کینه توزم، وقتی روز قیامت نزد خدایت رفتی بگو: خدایا ولید مرا پاره پاره کرد.
حکایات معاشقه او با زنان بدکاره در تاریخ مستور است[24] آری اینانند همان شجره ملعونه که امیرالمؤمنین (علیه السلام) از آنها در این خطبه سخن گفته و جنایات آنها را اجمالا بیان نموده است.
در نهج البلاغه است که حضرت امیر (علیه السلام) فرمود: (بنی امیه آنقدر بر امور مسلط شوند) تا اینکه گمان کننده گمان می کند دنیا به تسخیر بنی امیه درآمده، سود خود را به آنها می دهد و بر آب صاف و پاکیزه خود فرودشان می آورد (دنیا کاملا به کام آنهاست) و تازیانه و شمشیر آنها (ظلم و ستمشان) از این امت برداشته نمی شود. با اینکه این گمان باطل است و دولت بنی امیه و بهره وری آنها در زندگانی دنیا مانند اندک آبی است که هنوز درست نچشیده تمامی آن را بیرون می اندازند.
و در خطبه دیگر فرمود: بنی امیه را مهلتی و میدان فرصتی است (اسب سلطنت را) در آن جولان می دهند و چون در خلاف میان آنها اختلاف و زد و خورد افتاد، کفتارها آنها را فریب داده و بر آنها تسلط یابند.
مسعودی مدت حکومت بنی امیه را هزارماه، معادل هشتاد و سه سال و چهار ماه تمام می داند همچنان که در روایتی آمده است؛ چون پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در خواب دید بنی امیه چون بوزینه گان بر منبرش جست و خیز می کنند، ناراحت شد، خداوند سوره مبارکه قدر را فرستاد که در آن فرمود: «لیلة القدر خیر من الف شهر: شب قدر از هزار ماه برتر است.» [25]
شارح نهج البلاغه گوید: اینکه حضرت، ابومسلم را به کفتار تشبیه کرد، خبر صریحی است از غیب، زیرا انقراض بنی امیه به دست ابومسلم و او در اول کار خود عاجزترین و فقیرترین مردم بوده است. [26]
پی نوشت ها
[1]. قرشی، علی اكبر؛ قاموس قرآن، تهران، دارالكتب الاسلامیه، 1375، هفتم، ج 1، ص 233
[2]. راغب اصفهانی؛ مفردات، ترجمه غلامرضا حسینی، تهران، دارالكتب الاسلامیه، 1375، دوم، ج 2، ص 315 و 314
[3]. دهخدا، علی اكبر؛ لغت نامه،تهران، دانشگاه تهران، 1377، دوم، ج 3، ص 3414
[4]. قاموس قرآن، پیشین، ص 75
[5]. لغت نامه دهخدا، پیشین، ص 3414
[6]. خرمشاهی، بهاء الدین؛ دانش نامه قرآن و قرآن پژوهی، تهران، دوستان و ناهید، 1377، اول، ج 1، ص 392
[7]. موسوی، بجنوردی كاظم؛ دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، تهران، مركز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، 1383، اول، ج 12، ص 636
[8]. مركز فرهنگ و معارف قرآن، اعلام قرآن، قم، بوستان كتاب، 1386، ج 3، ص 234-232
[9]. همان
[10]. دائرة المعارف بزرگ اسلامی، پیشین، ص 636
[11]. اعلام قرآن، پیشین، ص 234
[12]. اعلام قرآن، همان
[13]. دائرة المعارف بزرگ اسلامی، پیشین، ص 392
[14]. دانش نامه قرآن و قرآن پژوهی، پیشین، ص 392
[15]. صدر حاج سیدجوادی، احمد و بهاء الدین خرمشاهی و كامران فانی؛ دائرةالمعارف تشیع، تهران، مؤسسه دائرةالمعارف تشیع، 1371، اول، ج 3، ص 450.
[16]. اعلام قرآن، پیشین، ص 245- 244
[17]. دانش نامه قرآن و قرآن پژوهی ، پیشین، ص 250
[18]. اعلام قرآن، پیشین، ص 249- 247
[19]. اسراء/ 60 (ترجمه آیه از آیت الله مكارم شیرازی می باشد.)
[20]. مكارم شیرازی، ناصر و همكاران؛ تفسیر نمونه، تهران، دارالكتب الاسلامیه، 1374، اول، ج 12، ص 171-171
[21]. طباطبائی، محمد حسین، تفسیر المیزان، ترجمه، محمدباقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، پنجم، ج 13، ص 188
[22]. اعلام قرآن، پیشین، ص 247
[23] ابراهیم/ 15.
[24] تتمة المنتهی.
[25] تتمة المنتهی.
[26] شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید.