یکی از شخصیت های شجاع و تاثیرگذار در تاریخ اسلام که در راه اعتلای دین و دفاع از پیامبر اکرم (ص) از خود فداکاری ها و ایثارهای فراوانی نشان داد، حضرت حمزه بود. او مانند امیر مؤمنان (ع) در مقابل پرچم شرک، لوای توحید را برافراشت. حضرت حمزه در قرآن و روایات، مورد تقدیر و تجلیل فراوان قرار گرفته و عنوان پرافتخار «سید الشهداء» از سوی رسول خدا (ص) نصیب او گردید و لقب زیبای «اسد اللّه» و «اسد الرسول» به او داده شد.
تلاش بنی امیه برای حذف حضرت حمزه از تاریخ اسلام
بنی امیه به سبب دشمنی با خاندان پیامبر (ص)، رفتاری ناشایست با قبر حضرت حمزه و دیگر شهدای احد داشتند. گفته شده است که ابوسفیان در عهد عثمان بر قبر حمزه پای کوفت و خطاب به او گفت آنچه دیروز برای حفظ آن بر ما شمشیر کشیدی، امروزه بازیچه جوانان ماست.[1]
بعد از گذشت چهل سال از جنگ اُحُد، در دوران خلافت معاویه و طبق دستور وی، تصمیم گرفته شد به بهانه حفر قنات در احد، قبر حضرت حمزه، و دیگر شهدا، را نبش و پیکر او را به نقطه دیگر منتقل نمایند تا یاد او را به تدریج به فراموشی بسپارند.[2] چون این تصمیم با شکست مواجه گردید، راه دیگری را برگزیدند و مصمّم به حذف آن بزرگوار از تاریخ و به فراموشی سپردن فضایل او شدند.
حضرت حمزه در صحاح و سنن اهل سنت
برای نمونه دو کتاب مهم حدیثی «صحیح بخاری» و «صحیح مسلم» را، که در رأس همه منابع حدیثی اهل سنت قرار دارند، بررسی می کنیم: بخشی از این دو کتاب را «کتاب الفضائل» و نقل مناقب اقوام و اصحاب رسول خدا (ص) به خود اختصاص داده و برای ذکر فضایل تک تک آنان باب مستقلی عنوان گردیده است، ولی از حضرت حمزه اسمی به میان نیامده است.
در بخش فضایل اصحاب، برای بیان فضایل «عبداللّه بن سلام»، «عبداللّه بن عمر»، «ابوهریره»، «ابوموسی اشعری» و بالأخره برای بیان فضایل «ابوسفیان» و «معاویه» باب مستقلی عنوان گردیده ولی از حضرت حمزه یاد نشده است.
سایر صحاح و سنن اهل سنت نیز از این رویه پیروی کرده اند. نه تنها در این منابع، شخصیت او در حدّ شخصیت دشمنان درجه یک اسلام، معرفی نگردیده، بلکه برای موهون و مشوّه ساختن او، مطالب ناروا و نابجایی آمده که متأسفانه گهگاه به تألیفات خودی ها نیز راه یافته است؛ داستان های دروغینی مانند شرب خمر و مست شدن و شکافتن کوهان و پهلوی شترهای زنده علی بن ابی طالب و بیرون آوردن جگر آنها؛ و بالأخره جسارت و تهدید نسبت به پیامبر (ص).[3]
حضرت حمزه، از برادری و ایمان تا جهاد و شهادت
حضرت حمزه، فرزند عبدالمطلب، کنیه او ابوعماره[4] و ابویعلی[5] است. مادرش هاله دختر وهیب، و دختر عموی آمنه بنت وهب، مادر رسول خدا (ص) است. حضرت حمزه عموی پیامبر (ص) و برادر رضاعی او است؛ زیرا هر دو از پستان مادری بنام ثُوَیْبه شیر خورده اند. حضرت حمزه، دو یا چهار سال از پیامبر (ص) بزرگتر بود.[6]
حمزه شکارچی بود و به شکار می پرداخت.[7] او در روزگار جاهلیت، از جمله فرزندان عبدالمطلب بود که در قریش ریاست یافتند و چنان جایگاهی داشت که بعضی با او پیمان می بستند.[8] در سالی که قریش به خشکسالی سختی گرفتار شده بود، در پی پیشنهاد پیامبر (ص) برای کمک به ابوطالب که فردی عیال وار بود، حمزه سرپرستی جعفر را به عهده گرفت.[9]
وی در سال دوم یا ششم بعثت، اسلام آورد.[10] چون حمزه ایمان خویش را اظهار کرد، سردمداران قریش فهمیدند که پیامبر (ص) از این پس نیرومند شده و اسلام دارای مدافع قوی گردیده است و با گرویدن وی به اسلام، از طرح ها و نقشه های زیادی که بر علیه اسلام و پیامبر (ص) ترسیم کرده بودند منصرف شدند. از امام سجاد (ع) روایت شده است که «هیچ تعصبی صاحب خود را داخل بهشت نکرد، جز تعصب حمزه، آنگاه که بچه دان شتری به وسیله مشرکین مکه به سر و صورت پیامبر (ص) انداخته شد و حمزه برای دفاع از آن حضرت، اسلام آورد.»[11]
در ماجرای عقد اخوت در مکه، پیامبر اکرم (ص) میان حمزه و زید بن حارثه پیمان برادری برقرار کرد.[12] در پیمان برادری مدینه نیز، حمزه با کلثوم بن هدم برادر شد.[13] در سه سالی که مشرکان بنی هاشم را در شعب ابی طالب محاصره کردند، حمزه با مسلمانان همراه بود.[14] همزمان با هجرت پیامبر (ص) به مدینه، حضرت حمزه نیز هجرت نمود. او اولین فرمانده و پرچمدار اسلام است که از سوی پیامبر (ص) در رأس گروهی از مسلمانان برای پاسخگویی به حمله مشرکان، اعزام گردید.[15]
حضرت حمزه در جنگ های متعدد مانند بدر و احد شرکت نمود و در بدر امتحان سختی را از سرگذراند و از سران قریش چند نفر، از جمله شیبه بن ربیعه و طُعَیمه بن عدی را به دست خود هلاک ساخت و در قتل یکی دیگر از مشرکان نامی، یعنی عتبه بن ربیعة با امیر مؤمنان (ع) شرکت جست. حضرت حمزه در سال سوم هجرت در جنگ احد به دست وحشی، غلام جبیر بن مطعم به شهادت رسید.[16]
تأثیر عمیق شخصیت حضرت حمزه و محبوبیت او پس از شهادتش باعث شد برخی از صحابه فرزندان خود را حمزه بنامند.[17] شهادت حضرت حمزه و جعفر بن ابی طالب عامل کاهش اقتدار بنی هاشم در مقابل قریش و به خلافت نرسیدن علی بن ابیطالب (ع) دانسته شده است.[18] گفتنی است که فاطمه زهرا (س)، برای ادای اذکار، از تربت حمزه تسبیحی ساخته بود و مردم نیز تا پیش از واقعه کربلا، برای ساخت تسبیح، از تربت حمزه استفاده می کردند.[19] گرچه حمزه فرزندانی داشت، اما تنها دختر او به نام عماره شناخته شده است که سال ها پس از شهادت پدر، همچنان در مکه به سر می برد.[20]
مقام حضرت حمزه در قرآن کریم
حضرت حمزه زمانی به رسول خدا ایمان آورد که اسلام دارای هیچ نفع مادی و دنیوی نبود و هر چه درباره اسلام پیش بینی می شـد فشار و شکنجه بـود و استهزاء و آزار مشرکان. در قرآن مجید چون به آیاتی مانند آیه شریفه «وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ هَاجَرُوا وَ جَاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللّه وَ الَّذِینَ آوَوا وَ نَصَرُوا أُوْلَئِکَ هُمْ الْمُؤْمِنُونَ حَقّا لَهُمْ مَغْفِرَهٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ»[21] می رسیم، حضرت حمزه را در رأس این مؤمنان حقیقی مشاهده می کنیم.
و باز چون به آیه شریفه «لاَ یَسْتَوِی مِنْکُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قَاتَلَ أُوْلَئِکَ أَعْظَمُ دَرَجَهً مِنْ الَّذِینَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَ قَاتَلُوا»[22] می رسیم حضرت حمزه را در اوّل این صف از مؤمنان می بینیم که قبل از فتح، جان خویش را در طبق اخلاص گذاشت و به جهاد پرداخت و به خیل اوّلین شهدای اسلام پیوست؛ شهادتی که با قطعه قطعه شدن اعضای بدنش توأم گشت.
آیات مخصوص به حضرت حمزه در قرآن
در قرآن مجید آیات متعدد دیگری وجود دارد که به طور خاص درباره حمزه سید الشهدا نازل شده، که در این مقاله به نقل سه آیه بسنده می کنیم.
1-«هَذَانِ خَصْمَانِ اخْتَصَمُوا فِی رَبِّهِمْ فَالَّذِینَ کَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِیَابٌ مِنْ نَارٍ یُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُءُوسِهِمْ الْحَمِیمُ»[23] «اين دو گروه [مؤمن و مشرك] دشمنان يكديگرند كه درباره پروردگارشان با هم دشمنى مى كنند، اما كسانى كه كفر ورزيدند لباس هايى از آتش، براى آنها بريده شده است [و] بر بالاى سرشان آب جوشان ريخته مى شود.»
در صحیح بخاری و صحیح مسلم و منابع دیگر از اهل سنت و شیعه آمده که ابوذر گفت: این آیه درباره دو گروه نازل گردید. گروه اوّل علی، حمزه و عبیده، و گروه دوم ولید، عتبه و شیبه از سران قریش می باشند که در جنگ بدر مقابل هم قرار گرفتند.[24] در تفسیر فرات کوفی اضافه می کند که پیامبر (ص) پس از نزول این آیه فرمود: «در روز قیامت این سه تن در میان مؤمنان همانند مهره درشت گردن بند خواهند درخشید، همانگونه که این سه تن دیگر در میان کفّار مانند مهره درشت گردن بند خواهند بود.»[25]
2-«مِنْ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَی نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُوا تَبْدِیلاً»[26] «برخى از ميان مؤمنان، مردانى هستند كه به عهدى كه با خدا بستند وفا كردند، ازآنان كسى است كه عهدش را به جا آورد [شهيد شد] و برخى از آنان [نيز] كسى است كه انتظار [شهادت] مى كشد و [اينان] به هيچ وجه عهدشان را تغيير ندادند.»
از امام باقر (ع) روایت شده که این آیه در باره حمزه و جعفر و علی نازل گردید. منظور از «مَنْ قَضَی نَحْبَهُ» حمزه و جعفر، و منظور از «مَنْ یَنْتَظِر» علی بن ابی طالب است.[27]
ابن حجر نقل می کند امیرمؤمنان (ع) در کوفه بر فراز منبر بود که از ایشان درباره این آیه پرسیدند. حضرت فرمود: این آیه در باره من و عمویم حمزه و پسر عمویم عُبیده نازل شده؛ که عبیده در بدر، و حمزه در اُحد به شهادت رسیدند؛ و اما من منتظر شقی ترین این امّتم تا محاسنم را از خون سرم خضاب کند. این پیمانی است که حبیبم ابوالقاسم از آن خبر داده است.[28]
3-«وَ مَنْ یُطِعْ اللّه وَ الرَّسُولَ فَأُوْلَئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّه، عَلَیْهِمْ مِنْ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَدَاءِ وَ الصَّالِحِینَ وَ حَسُنَ أُوْلَئِکَ رَفِیقا»[29] «كسانى كه از خدا و پيامبر پيروى كنند، آنها با پيامبران و راستگويان و گواهان و شايستگان كه خدا به آنها نعمت بخشيده خواهند بود و آنها همنشينى نيكو هستند»
شیخ طوسی از انس بن مالک نقل می کند که روزی رسول خدا (ص) پس از نماز صبح رو به ما نشست، من از آن حضرت در مورد تفسیر این آیه سؤال نمودم. حضرت فرمود: مصداق «النَّبِیِّینَ» من هستم و مصداق «الصِّدِّیقِینَ» برادرم علی است و مصداق «الشُّهَدَاءِ» عمویم حمزه و اما مصداق « الصَّالِحِینَ» دخترم فاطمه و دو فرزندش حسن و حسین می باشند.[30]
حضرت حمزه از نگاه پیامبر اکرم (ص)
اینک به بیان بخشی از فضایل حضرت حمزه می پردازیم که از زبان رسول خدا (ص) نقل شده است.
حضرت حمزه سید الشهداء
در ایام بیماری رسول خدا (ص) که به ارتحال آن بزرگوار منتهی گردید، فاطمه (س) به دیدار آن حضرت آمد، وقتی ضعف شدید پدر بزرگوارش را دید، اشک از چشمانش جاری گردید. رسول خدا (ص) برای تسلّی و آرامش دخترش، از عنایات و برکات خداوند بر اهل بیت (ع) سخن گفت و بخشی از نعمت های خدا را، که بر این خاندان ارزانی داشته، بر شمرد تا به اینجا رسید که: … دخترم! ما اهل بیتی هستیم که خداوند شش صفت و ویژگی را بر ما عطا کرده است که بر هیچ یک از گذشتگان و آیندگان عطا ننموده است؛ زیرا پیامبر (ص) ما سیّد انبیاء است و آن پدر تو است، و وصیّ ما سید اوصیاء است و آن همسر تو است، و شهید ما سید شهداء است و آن حمزه عموی پدر تو است. فاطمه زهرا (س) گفت: ای فرستاده خدا، آیا او فقط سید شهیدانی است که با وی به شهادت رسیده اند؟ پیامبر (ص) فرمود: نه، بلکه او سید شهدای اوّلین و آخرین، به جز انبیاء و اوصیاء است.[31]
مقام حضرت حمزه در قیامت و بهشت
رسول خدا (ص) فرمود: ما فرزندان عبدالمطلب، سروران اهل بهشتیم. رسول اللّه، حمزه سید الشهداء، جعفر ذوالجناحین، علی، فاطمه، حسن، حسین و مهدی (ع).[32]
پیامبر اکرم (ص) در حدیث دیگری می فرماید: در قیامت همه پیاده هستند به جز ما چهار تن. عباس بن عبدالمطلب عرض کرد: ای رسول خدا، آن چهار تن کدامند؟ فرمود: اما من سوار بر براق خواهم بود … و عمویم حمزه بر شتر غضبای من سوار خواهد شد. … .[33]
محبت پیامبر (ص) به حضرت حمزه
صدوق از امام صادق (ع) از رسول خدا (ص) نقل می کند که فرمود: محبوب ترین برادرانم علی بن ابی طالب و محبوب ترینِ عموهایم حمزه است.[34] یک روز شخصی محضر رسول خدا (ص) آمد و عرض کرد: ای فرستاده خدا! پسری برایم متولّد شده است، چه نامی بر وی نهم؟ فرمود: او را حمزه نام بگذار که محبوب ترین نام ها نزد من است.[35]
پیامبر (ص) و مصیبت شهادت حضرت حمزه
چنانچه گذشت حضرت حمزه در نبرد احد به دست وحشی، غلام جبیر بن مطعم به قتل رسید. جبیر که عمویش طعیمة بن عدی در جنگ بدر به دست حمزه کشته شده بود، به غلام خود وحشی در ازای قتل حمزه وعده آزادی داد.[36] پس از شهادت حمزه، هند دختر عُتبه و زن ابوسفیان، که او نیز کینه حمزه را در دل داشت، به انتقام قتل خویشانش، جنازه او را مثله کرد[37] و گوش و بینی بریده حمزه را چون زیور بر خود آویخت، همچنین بنا بر نذری که کرده بود، جگر او را به دندان گرفت.[38]
پیامبر (ص) از رفتاری که با پیکر حمزه شده بود، بسیار غمگین شد و به شدت گریست و به شمار شهدای بدر بر پیکر حمزه نماز گزارد؛ و پس از نزول آیه ۱۲۶ سوره نحل، از نیت انتقام بازگشت.[39] امام صادق (ع) فرمود: وقتی رسول خدا (ص) در کنار جسد مثله شده حضرت حمزه قرار گرفت، چنین گفت: «اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ وَ إِلَيْكَ الْمُشْتَكَى وَ أَنْتَ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا أَرَى»؛ سپس فرمود: اگر من هم پیروز شوم از مشرکان چند برابر مثله خواهم کرد. در اینجا بود که این آیه شریفه نازل شد: «وَ إِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُمْ بِهِ وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِلصَّابِرِینَ.»[40] پیامبر (ص) با نزول این آیه فرمود: « صبر می کنم، صبر می کنم.»[41]
روزی دانشمندی یهودی، پس از رحلت پیامبر (ص)، در مدینه در جلسه ای که گروهی از صحابه، از جمله امیر مؤمنان (ع) حضور داشتند، شرکت نمود و در تفضیل حضرت ابراهیم (ع) و بعضی انبیای گذشته بر پیامبر اسلام (ص)، به صورت مناظره دلایلی ذکر کرد و امیر مؤمنان (ع) به یکایک دلایل او پاسخ گفت. دانشمند یهودی گفت: این ابراهیم بود که فرزند خود اسماعیل را برای اجرای امر خداوند بر زمین انداخت و صورت دلبندش را به روی خاک گذاشت و آماده ذبح او گردید، ولی در پیامبر شما چنین حرکتی وجود نداشته است.
امیر مؤمنان (ع) فرمود: مطلبی که درباره ابراهیم (ع) گفتی صحیح است، ولی خداوند برای جبران این ناراحتی، فدیه ای را برای وی فرو فرستاد. اما محمد (ص) بر مصیبتی بالاتر از آن مبتلا گردید؛ زیرا در کنار جسد بی روح و مثله شده عمویش و ناصر و یاور دینش، حمزه اسداللّه و اسدالرسول قرار گرفت ولی برای جلب رضای خداوند و تسلیم امر او صبر و شکیبایی را در پیش گرفت …، و فرمود: اگر نبود حزن و اندوه صفیه و اینکه پس از من مردم از این روش پیروی کنند، پیکر حمزه را دفن نمی کردم تا از شکم درندگان و پرندگان محشور شود.»[42]
همچنین روایت شده است که روزی امام سجاد (ع) عبیداللّه فرزند عباس بن علی را دید و اشک در چشم آن بزرگوار حلقه زد، آنگاه فرمود: برای پیامبر (ص) روزی سخت تر از جنگ احد پیش نیامد؛ زیرا در آن روز بود که عمویش حمزه بن عبدالمطلب، اسداللّه و اسدالرسول به شهادت رسید.[43]
نتیجه گیری
حضرت حمزه، عمو و برادر رضاعی پیامبر (ص) و یکی از بزرگترین اصحاب و یاران ایشان بود. گرویدن حضرت حمزه به اسلام، موضع پیامبر (ص) را در مقابل قریش بسیار تقویت کرد و شهادت آن بزرگوار، پیامبر را بسیار خشمگین و ناراحت ساخت. این قهرمان اسلام پس از شهادت، لقب والای «سید الشهداء» را از پیامبر دریافت کرد. امویان در زمان خلافت خود کوشیدند جایگاه والای حضرت حمزه را از حافظه تاریخی مسلمانان پاک کنند؛ به همین خاطر مشاهده می کنیم که صحاح و سنن اهل سنت از ذکر فضائل حمزه خودداری کرده، و حتی در مواردی، مطالب ناروایی را به ایشان نسبت داده اند.
پی نوشت ها
[1] . ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج16، ص136
[2] . واقدی، کتاب المغازی، ج۱، ص267
[3] . نک: بخاری، صحیح بخاری، کتاب المغازی، ح3781، 3844
[4] . ابن اسحاق، السیر، ص171
[5] . ابن هشام، السیرة، ج3، ص162
[6] . واقدی، المغازی، ج1، ص70
[7] . ابن حبیب، المُنَمَّق، ص243
[8] . ابن حبیب، المُنَمَّق، ص243
[9] . اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص26
[10] . بلاذری، أنساب، ج4، ص383؛ حاکم، المستدرک، ج3، ص192
[11] . کلینی، کافی، ج3، ص751؛ ﻧک: ابناسحاق، السیر، ص171؛ بلاذری، أنساب، ج4، ص383؛ ابن هشام، السیرة، ج1، ص292
[12] . ابنهشام، السیرة، ج2، ص505؛ ابن اثیر، اسد الغابة، ج2، ص46
[13] . بلاذری، انساب، ج1، ص270
[14] . ابن اسحاق، السیر، ص160
[15] . واقدی، المغازی، ج1، ص2، 9؛ طبری، تاریخ طبری، ج2، ص405
[16] . ؛ ابنهشام، السیرة، ج3، ص71، 123
[17] . ابن سعد، الطبقات، ج5، ص186
[18] . کلینی، الکافی، ج8، ص189؛ ر.ک: ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة، ج11، ص111، 115، 116
[19] . مفید، المزار، ص132
[20] . واقدی، المغازی، ج2، ص738؛ بلاذری، أنساب، ج4، ص382؛
[21] . انفال/74
[22] . حدید/10
[23] . حج/19
[24] . نک: صحیح بخاری، المیزان، تفسیر سوره حج
[25] . کوفی، تفسیر فرات، ص271
[26] . احزاب/23
[27] . قمی، تفسیر قمی، ج2، ص188
[28] . ابن حجر هیتمی، الصوائق المحرقة، ص80
[29] . نساء/69
[30] . علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج24، ص31
[31] . ابن بابویه، کمال الدین، ج1، ص264
[32] . ابن بابویه، أمالی، مجلس 72
[33] . علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج7، ص234
[34] . ابن بابویه، أمالی، مجلس 82
[35] . کلینی، الکافی، ج11، ص370
[36] . ابن هشام، السیرة، ج3، ص71؛ بخاری، صحیح، ج5، ص36؛ قس: بلاذری، أنساب، ج4، ص386؛ مفید، الإرشاد، ج1، ص83
[37] . واقدی، المغازی، ج1، ص286؛ ابن هشام، السیرة، ج3، ص91؛ ﻧﻜ : ابن اسحاق، السیر، ص333
[38] . ابن اسحاق، السیر، ص333؛ یعقوبی، تاریخ، ج2، ص47
[39] . ابو اسحاق، السیر، ص318؛ ابن هشام، السیرة، ج3، ص96؛ حاکم، المستدرک، ج3، ص197
[40] . نحل/126
[41] . علامه مجلسی، بحارالانوار، ج20، ص93
[42] . علامه مجلسی، بحارالانوار، ج10، ص273-298
[43] . علامه مجلسی، بحارالانوار، ج22، ص274
منابع
1. ابن ابی الحدید، عبدالحمید بن هبة الله، شرح نهج البلاغة، قم، مکتبة آیت الله المرعشي النجفي، چاپ اول، 1363ش
2. ابن اثیر، علی بن محمد، اسد الغابة، بیروت، دار الفکر، چاپ اول، 1409ق
3. ابن اسحاق، محمد، السیر و المغازی، قم، دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامی، چاپ اول، 1368ش
4. ابن بابویه، محمد بن علی، الأمالی، تهران، کتابچی، چاپ ششم، 1376ش
5. ابن بابویه، محمد بن علی، کمال الدین، قم، دار الکتب الإسلامیة، چاپ دوم، 1395ق
6. ابن حبیب، محمد بن حبیب، المُنَمَّق فی أخبار قریش، بیروت، عالم الکتب، چاپ اول، 1405ق
7. ابن حجر هیتمی، احمد بن محمد، الصواعق المحرقة فی الرد علی أهل البدع و الزندقة، قاهره، مکتبة القاهرة، چاپ اول، 1385ق
8. ابن سعد، محمد بن سعد، الطبقات الکبری، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ اول، 1410ق
9. ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ اول، 1350ق
10. اصفهانی، ابوالفرج علی بن حسین، مقاتل الطالبیین، بیروت، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، چاپ سوم، 1419ق
11. ابو اسحاق فزاری، ابراهیم بن محمد، السیر، بیروت، مؤسسة الرسالة، چاپ اول، 1408ق
12. بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، قاهره، وزارة الاوقاف، چاپ دوم، 1410ق
13. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الأشراف، بیروت، المعهد الألمانی للأبحاث الشرقیة، چاپ اول، 1429ق
14. حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، بیروت، المکتبة العصریة، چاپ اول، 1420ق
15. طباطبایی، محمدحسین، المیزان، بیروت، الأعلمی، چاپ اول، 1352ش
16. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، بیروت، مؤسسة عز الدین، چاپ اول، 1413ق
17. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، قم، دار الکتاب، چاپ سوم، 1404ق
18. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، قم، دار الحدیث، چاپ اول، 1429ق
19. کوفی، فرات بن ابراهیم، تفسیر فرات کوفی، تهران، مؤسسة الطبع و النشر في وزارة الإرشاد الإسلامي، چاپ اول، 1410ق
20. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1403ق
21. مفید، محمد بن محمد، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، قم، المؤتمر العالمی لألفیة الشیخ المفید، چاپ اول، 1413ق
22. مفید، محمد بن محمد، المزار، قم، المؤتمر العالمی لألفیة الشیخ المفید، چاپ اول، 1413ق
23. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، بیروت، الأعلمی، چاپ سوم، 1409ق
24. یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ الیعقوبی، بیروت، دار صادر، چاپ دوم، 1300ق
منبع اقتباس: نجمی، محمدصادق، حمزه سیدالشهدا و حرم شریف آن حضرت، میقات حج، تابستان 1378، شماره28