قوای چهارگانه نفس و نقش عقل در مهار آنها

قوای چهارگانه نفس و نقش عقل در مهار آنها

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

«ﻋﻘﻞ» «ﺷﻬﻮﺕ» «ﻏﻀﺐ» ﻭ «ﻭﻫﻢ» قوای چهارگانه نفس هستند که ﺣﻜﻢ ﻛﺎرﻓﺮﻣﺎﻳﺎﻥ ﻭ ﺳﺮﺍﻥ ﻟﺸﻜﺮ ﻭ ﻋﻤﺎﻝ را ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﺳﺎﻳﺮ ﻗﻮﺍ، ﺯﻳﺮﺩﺳﺘﺎﻥ ﻭ ﻓﺮﻣﺎﻥ بران آنها هستند. با آن که قوای نفس متعددند ولی نفس پدیده ای واحد است. برای این که بتوانیم قوای چهارگانه نفس را کنترل کنیم، باید بین آنها تعادل ایجاد شود؛ اما راه ایجاد تعادل میان قوا چیست؟ با چه شیوه هایی می توان میان قوای چهارگانه نفس تعادل برقرار کرد که اعمال انسان مسیر خدایی داشته باشد؟ در این مقاله به این شیوه ها پرداخته شده است.

لزوم استیلای قوه عقلیه

هر که را اگر اندک هوشى باشد و دشمن نفس خود نباشد، بر او لازم است تا در در استیلاى قوه عقلیه، و جدّ و جهد در «استیفاى»[۱] سعادت ابدیّه، و صرف وقت در تحصیل صفات جمیله، و دفع اخلاق رذیله سعی و کوشش نماید و پیرامون شهوات نفسانیه و لذات جسمانیه نگردد مگر به قدر ضرورت.

بنابرابن، انسان باید از غذا اکتفا کند به آنچه در صحت بدن به آن احتیاج دارد و برای بقاى حیات از آن چاره ای نیست. از این‌ رو روزگار خود را در تحصیل انواع طعام ها و اقسام غذاها ضایع و تلف نکند. اگر هم از این تجاوز کند، این قدر طلبد که موجب ذلت در نزد اهل و عیال نباشد، و زیاده از این، «وبال»،[۲] و باعث خسران «مآل»[۳] است.

از جامه و لباس، بر آنچه بدن را بپوشاند بسنده کند تا دفع سرما و گرما کند. اگر از این مرتبه درگذرد به قدرى جوید که در نظرها خوار، و در برابر همگان بى‏ اعتبار نگردد. از مجامعت، نخواهد مگر آنچه به آن حفظ نوع و بقاى نفس و نسل متحقق شود و  بپرهیزد از این که غریق لجّه شهوات نفسانیه و گرفتار قیود و علائق دنیویه شود، و از این جهت به شقاوت ابد و هلاکت ابدی رسد.

تعدیل قوای چهارگانه نفس در جوانی

پس اى معشر(گروه) اخوان و گروه برادران! از براى خدا بر خود رحمت آرید، و بر نفس خود ترحم کنید، بیدار شوید پیش از آن که همه راه ها بر شما بسته شود و راهى طى کنید قبل از آن که پاى شما شکسته گردد و دریابید خود را که وقت در گذر است. غافل ننشینید که عمر کوتاه و مختصر است.

چاره بسازید پیش از آن که ریشه اخلاق رذیله مستحکم شود، و صفات ردیّه عادت گردد، و لشکر شیطان مملکت دل را تسخیر کند و تختگاه دل، مقرّ سلطان شیطان شود و جوانى تو که وقت قوّت و توانائى است سپرى گردد. بلى، «آنا فآنا»[۴] تو روى به ضعف و پیرى و ناتوانى مى‏روى، و صفاتى که در نفس تو هست محکم و قوى مى ‏گردد.

خاربن در قوت و برخاستن‏

خارکن در سستى و در کاستن‏

تو که در جوانى مقابله با حزب شیطان نکردى، که هنوز احاطه بر ملک دلت نکرده بودند، چگونه در پیرى با ایشان مجاهده کنى؟! «وَ لا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ‏»؛ «اما در هیچ حال نومیدى از رحمت خدا روا نیست‏[۵] (و در هر وقتى باید به قدر قوه، سعى و اجتهاد نمود)».

منقول است از شیخ کامل فاضل احمد بن محمد بن یعقوب مسکویه،[۶] (که استاد است در علم اخلاق، و اول کسى است که از اهل اسلام که در این فن شریف تصنیف و تألیف نمود که گفته:

«من در وقتى از مستى طبیعت هشیار، و از خواب غفلت بیدار شدم که مایه جوانى بر باد رفته بود، و پیرى مرا فرا گرفته و عادات و رسوم در من مستحکم گشته، و صفات و ملکات در نفس من رسوخ کرده بود. در آن وقت دامن اجتهاد بر میان زدم، و به مجاهدات عظیمه و ریاضات شاقه، نفس خود را از خواهش هاى آن باز داشتم، تا آن که خداوند عالم مرا توفیق کرامت فرموده و خلاصى از مهلکات حاصل شد».

پس اى جان برادر! مأیوس مباش و بدان که درهاى فیض الهى گشاده است، و امید نجات از براى هر کسى هست؛ لیکن چنان نپندارى که صفا و نورانیتى که از نفس فوت مى‏ شود به جهت کدورت و تیرگى که از معصیت در حالتى حاصل مى‏ شود، تدارک آن ممکن باشد، و توان نوعى نمود که صفایى که اگر معصیتى صادر نشده بود حاصل مى‏ شد توان تحصیل نمود.

زنهار! این اندیشه‏ اى است محال، و خیالى است فاسد؛ زیرا که نهایت امر آن است که: آثار این معصیت را به افعال حسنه محو نمایى، در این وقت نفس مثل حالتى مى‏ شود که آن معصیت را نکرده بود.

پس به این حسنات روشنایى و سعادتى حاصل نمى ‏گردد و اگر معصیت را نکرده بود و این حسنات از او صادر مى‏ شد، از براى او در دنیا صفا و به جتى و در عقبى درجه ‏اى‏ هم مى‏ رسید و چون ابتدا معصیت کرده بود، این صفا و درجه از دست او رفت و فایده حسنه، محو آثار معصیت شد و بس.

سلطه قوه عاقله بر قوای چهارگانه نفس

نفس انسانی متشکل از قوای متعدد نباتی، حیوانی و انسانی است. در این میان قوه‌ ای در انسان وجود دارد که در بقیه موجوداتی که دارای نفس هستند موجود نمی‌ باشد. این قوه، قوه عاقله است. همین قوه عاقله دو جهت مختلف در آن وجود دارد، که باعث تمایز افعال او شده است. مرتبه عالمه (عقل نظری) و مرتبه عامله (عقل عملی) هر دو از مراتب عاقله اند. در حقیقت به حالت نفس انسانی از این لحاظ که اشیاء را ادراک می کند، عاقله می گویند. قوای چهارگانه نفس با تسلط قوه عاقله، قابل تهذیب هستند.

شأن قوای چهارگانه نفس

بدان که: شأن قوّه عقلیه و وهمیّه، ادراک امور است؛ لیکن اولى، ادراک کلیات را کند و دومى، تصور جزئیات را. چون هر فعلى که از بدن صادر مى‏ شود، افعال جزئیه است، پس مبدأ تحریک بدن در جزئیات افعال به تفکر و رویه قوه وهمیه است، و از این جهت آن را «عقل عملى» و «قوه عامله» مى‏ نامند، و اولى را «عقل نظرى» و «قوه عاقله».

شأن قوه غضبیه و شهویه تحریک بدن است، و این دو مبدأ تحریک ‏اند، اما غضبیه، مبدأ حرکت بدن است به سوى دفع امور «غیر ملائمه»[۷] از بدن، و شهویه، مبدأ حرکت آن است به سوى تحصیل امور ملائمه.

اگر قوه عاقله بر سایر قوا غالب شود و همه را مقهور و مطیع خود گرداند، در این صورت تصرف و افعال جمیع قوا بر وجه صلاح و صواب خواهد بود و انتظام در امر مملکت نفس و نشأه انسانیت حاصل خواهد گردید و از براى هر یک از قوا، تهذیب و پاکیزگى به هم خواهد رسید و هر یک را فضیلتى که مخصوص به آن است حاصل خواهد شد.

صقات حسنه، پس از تهذیب قوای چهارگانه نفس

بنابراین از تهذیب و پاکیزگى قوه عاقله، صفت «حکمت» حاصل مى‏ شود، و از تهذیب‏ قوه عامله، ملکه «عدالت» ظاهر مى‏ گردد و از تهذیب غضبیه، صفت «شجاعت» به هم مى ‏رسد و از تهذیب شهویه، خلق «عفت» پیدا مى ‏شود. این چهار صفت، اجناس اخلاق فاضله ‏اند، و سایر صفات حسنه مندرج در تحت این چهار؛ یعنى: از این چهار صفت ناشى می ‏شوند و این چهار صفت مصدر هستند. همچنان که: «حکمت»، مصدر «فطنت»، «فراست»،[۸] حسن تدبیر و توحید و امثال آن مى‏ شود و «شجاعت»، منشأ صبر، علو همت، حلم، و قار و امثال این ها مى‏ گردد و «عفت»، سبب سخاوت، حیا، امانت، گشاده‏ رویى و مانند این ها مى ‏شود.

پس، سر همه اخلاق حسنه این چهار فضیلت است:

اول «حکمت»: و آن عبارت است از: شناختن حقایق موجودات به طریقى که هستند، و آن بر دو قسم است: «حکمت نظرى»، و آن علم به حقایق موجوداتى است که وجود آنها به قدرت و اختیار ما نیست؛ و «حکمت عملى»، و آن علم به حقایق موجوداتى است که وجود آنها به قدرت و اختیار ماست، مانند افعالى که از ما صادر مى شود.

دوم «عفت»: و آن عبارت است از: مطیع بودن قوه شهویه از براى قوه عاقله و سرکشى نکردن از امر و نهى عاقله تا آن که صاحب آن از جمله آزادگان گردد و از بندگى و عبودیت هوا و هوس خلاصى یابد.

سوم «شجاعت»: و آن عبارت است از: انقیاد و فرمانبردارى قوه غضبیه از براى عاقله، تا آن که آدمى نیفکند خود را در مهالکى که عقل حکم به احتراز از آنها کند، و مضطرب نشود از آنچه عقل حکم به عدم اضطراب از آنها مى کند.

چهارم «عدالت»: و آن عبارت است از: مطیع بودن قوه عامله از براى قوه عاقله، و متابعت آن عاقله را در جمیع تصرفاتى که در مملکت بدن مى‏ کند، یا در خصوص بازداشتن آن غضب و شهوت را در تحت اقتدار و فرمان عقل و شرع.

بعضى عدالت را تفسیر نموده‏ اند به اجتماع جمیع قوا، و اتفاقشان بر فرمانبردارى عاقله، و امتثال اوامر و نواهى آن به نحوى که هیچ گونه مخالفتى از ایشان سر نزند. و والد ماجد حقیر (طاب ثراه) در کتاب «جامع السعادات»، تفسیر اول را اختیار کرده و فرموده‏ اند که: «تفسیر ثانى و سایر تفاسیر دیگر، که بعضى از علماى علم اخلاق از براى عدالت کرده‏ اند، از لوازم آن است نه عین آن».[۹]

نتیجه گیری

قوای چهارگانه نفس، زندگی انسان را اداره کرده و سعادت و شقاوت آدمی در گرو چگونگی کنترل و مدیریت این قواست. اگر عقل بر سایر قوا مسلط گردد و آنها را در مسیر صحیح هدایت کند، نفس به اعتدال می رسد و ثمره آن، چهار فضیلت بزرگ یعنی حکمت، عفت، شجاعت و عدالت خواهد بود که سرچشمه همه اخلاق فاضله اند و در مقابل، غلبه بی مهار قوای شهوانی و غضبی، آدمی را به بندگی هوا و هوس و نهایتا سقوط می کشاند.

پی نوشت ها

[۱] به دست آوردن کامل سعادت جاودانى.

[۲] گرفتارى.

[۳] نتیجه، عاقبت.

[۴] لحظه به لحظه.

[۵] یوسف/ ۸۷.

[۶] سید محسن امین (ره) مى گوید: لقب او مسکویه بوده و معلم ثالث نیز به او مى گویند. او در علم اخلاق، کتابى به نام «الطّهاره» دارد که خواجه نصیر الدین طوسى کتاب «اخلاق ناصرى» را بر منوال و روش آن تألیف نموده است. او در سال ۴۲۱ ه. ق وفات نموده است. اعیان الشیعه، ج ۳، ص ۱۵۸. و روضات الجنّات، ج ۱، ص ۲۵۴.

[۷] غیر مناسب، ناسازگار.

[۸] فطنت و فراست به معنى: زیرکى، هوشیارى و دانائى است.

[۹] نراقی، جامع السعادات، ج ۱، ص ۵۳.

فهرست منابع

  1. قرآن کریم.
  2. امین، سید محسن، اعیان الشیعه، بیروت، دارالتعارف، ۱۳۶۳ش.
  3. خوانساری، محمد باقر بن زین العابدین، روضات الجنّات فی أحوال العلماء و السادات، قم، نشر اسماعیلیان، ۱۳۴۹ش.
  4. نراقی، مهدی بن ابی ذر، جامع السعادات، قم، قائم آل محمد (عج)، ۱۳۸۸ش.

منبع اقتباس: نراقى، احمد بن محمدمهدى، معراج السعاده، جلد۱، ص۴۶-۴۹، قم، هجرت، چاپ: ۶، ۱۳۷۸ش.

بدون دیدگاه