آسیب های خانواده

نگاهی به آسیب های خانواده امروز و علل ضعف در کارکردها

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

شکی نیست که خانواده امروز ایرانی با خانواده متعادلی که باید سنگ بنای جامعه سالم باشد، فاصله دارد. این خانواده از یک سو گرفتار سنت های غلطی مانند بی عدالتی و ظلم به زنان بوده و از سوی دیگر آموزه های مدرن مانند انکار تفاوت های جنسیتی، اختلاط نقش ها، فرد گرایی و اصالت لذت های دنیایی، سلامت و ثبات آن را به خطر انداخته و آسیب های اجتماعی پدید آورده است.

در حالی که این مسئله چنان که بایسته است به دغدغه اصلی اندیشمندان و مسئولان تبدیل نشده و عمده طرح ها و بودجه های مربوط به خانواده عملا به مسائل زنان اختصاص می یابد، با آنکه سلامت خانواده شرط آسایش زنان و تعالی جامعه است؛ از این رو آسیب شناسی این نهاد باید جدی گرفته شود.

برای این مهم، ابتدا باید تعریفی از خانواده متعادل، منطبق با آرمان ها و آموزه های اسلامی ارائه کرد تا بر اساس آن میزان و جهت انحراف و آسیب های خانواده امروز ایرانی مشخص و برنامه ریزی های لازم برای آسیب زدایی انجام شود. برای تعریف خانواده متعادل، دو بعد کارکردها و ساختار آن را به اجمال بررسی می کنیم.

کارکردهای خانواده متعادل

خانواده به دلیل اهمیت و جایگاه ویژه اش در حیات انسان ها، از دیرباز مورد توجه اندیشمندان بوده و با رویکردهای دینی، اخلاقی، فلسفی و حقوقی مطالعه شده است. با پیدایش علوم جدید نیز بررسی های تاریخی، مردم شناسی، روان شناختی و به ویژه جامعه شناسی درباره خانواده گسترش یافت.

جامعه شناسان کارکردهایی برای خانواده بر می شمرند؛ تنظیم رفتار جنسی، تولید مثل، حمایت و مراقبت، جامعه پذیری، عاطفه و همراهی، تامین پایگاه اجتماعی، کنترل اجتماعی همسران و فرزندان، کارکردهای اقتصادی و تداوم نابرابری های جنسی. برخی از این کارکردها از سوی اسلام نیز تایید و در مواردی تکمیل شده است.

از آنجا که خانواده چه به صورت گسترده و چه هسته ای، عمری به قدمت تاریخ بشر دارد و از نیاز طبیعی انسان نشئت گرفته است، می تواند با حداقلی از کارکردها نیز پابرجا بماند. بر این اساس هر دو رویکرد جامعه شناسی و دینی به کارکرد حداقلی برای بقای خانواده و کارکرد حداکثری برای بیشترین کارایی آن می پردازند.

به عنوان نمونه، پارسونز دو کارکرد را اساسی تر از سایر موارد و موجب بقای خانواده می داند و رویکرد دینی نیز با مغبوض شمردن طلاق و توصیه به صبوری زوجین بر سختی های زندگی، با نگاهی واقع گرایانه کارکرد حداقلی را می پذیرد.

تفاوت دو رویکرد جامعه شناسی و دینی

تفاوت این دو رویکرد در آن است که از منظر جامعه شناسی، تغییر شرایط اجتماعی و اقتصادی موجب تغییر کارکردهای خانواده می شود؛ به عبارت دیگر ممکن است مواردی مانند پذیرش ارضای نیازهای جنسی خارج از چارچوب خانواده، کاهش وظایف حمایتی مرد، تضعیف نظارت بر فرزندان و نادیده گرفتن تفاوت های جنسیتی در نقش ها پدید آید.

در مقابل، از منظر دینی، کارکردهای خانواده متعادل ارزش هایی مطلق است که به دلیل ریشه داشتن در طبیعت انسان و هدف آفرینش، تابع شرایط اجتماعی نیست.

خانواده در نگاه دینی، فضایی برای ارضای نیازهای جنسی، حفظ عفت و تولد فرزندان صالح است. این نهاد محل ارضای نیازهای عاطفی زوجین و فرزندان، رشد شخصیت افراد در تعامل با یکدیگر، تربیت فرزندان شایسته، آموزش مسئولیت پذیری، صبر و گذشت، حمایت اقتصادی از زنان و فرزندان و فراهم آوردن زمینه رشد و تعالی انسان است.

بررسی آیات و روایات بسیاری از ابعاد خانواده دینی را روشن می کند؛ آنجا که خداوند پیوند زناشویی را «میثاق غلیظ»[۱] نامیده و آن را مایه سکونت و آرامش همسران دانسته و مودت و رحمت میان ایشان را نوید می دهد.[۲]

مودت محبتی است که آثار آن در عمل آشکار شود و رحمت حالتی نفسانی است که با مشاهده محرومیت یا نیاز طرف مقابل پدید می آید و انسان را به رفع آن وا می دارد. در آیه ای دیگر، همسران لباس یکدیگر معرفی می شوند که مایه زینت و حفاظت است.[۳]

برای حفظ این میثاق، شوهرداری زن و صبر او بر سختی های زندگی و تلاش مرد در کسب روزی حلال، جهاد در راه خدا معرفی شده و مرد به معاشرت بر اساس معروف[۴]، غیرت ورزی، عفو و مدارا دعوت می شود و زوجین به تکریم والدین توصیه می شوند.

پرورش فرزندان در سایه محبت و مراقبت از وظایف والدین و اطاعت فرزندان از حقوق آنان برشمرده شده است. عمل به این توصیه ها خانواده ای متعادل با حداکثر کارکردها را محقق می کند، اما تحقق آن نیازمند برنامه ریزی است.

ساختار خانواده

خانواده برای رسیدن به کارکردهایی که برشمرده شد، مانند هر نهاد دیگری نیازمند ساختار است. در نگاه جامعه شناسان غربی، ساختار خانواده مدل ثابت و مرجحی ندارد و به تبع تغییرات اجتماعی دگرگون می شود و کارکردها را نیز تغییر می دهد؛ از این رو تغییر ساختار مدیریت از نظام طولی به نظام عرضی و دموکراسی که زن و مرد و فرزندان را در قدرت تصمیم گیری در یک سطح قرار می دهد، نشانه انعطاف این نظام و مورد تایید است.

اما در رویکرد دینی، دستیابی به کارکردهای خانواده متعادل مستلزم ساختاری ویژه است؛ ساختاری مبتنی بر تفاوت نیازها و استعدادهای افراد و برای نیل به سعادت حقیقی انسان که از سوی آفریدگار طراحی شده، از این رو تابع تغییرات اجتماعی نیست؛ بلکه هماهنگ سازی سایر نظام های اجتماعی را برای تحقق خانواده سالم می طلبد. متاسفانه توجه به این ساختار اصیل در کشور مغفول مانده است.

به دیگر سخن، بشر برای گریز از ضعف ها و آسیب های خانواده سنتی، ساختارهای مدرن را برگزیده، در حالی که به اذعان بسیاری از اندیشمندان همین ساختارها بحران و آسیب های خانواده در غرب را پدید آورده است.

کاهش تمایل به تشکیل خانواده، کوتاه شدن عمر ازدواج، روابط خارج از ازدواج، افزایش فرزندان نامشروع، افزایش خانواده های تک والدی و فاصله عاطفی فرزندان با والدین از آسیب های خانواده در جامعه مدرن است. بنابراین بازنگری در متون دینی برای اتخاذ ساختارهای اصیل خانواده ضروری است.

الگوی خانواده دینی

بررسی ها نشان می دهد تاکنون از دل گزاره های دستوری دین، ساختار روشن و جامعی برای خانواده دینی اجتهاد نشده است. شورای فرهنگی اجتماعی زنان در سند «سیاست های تشکیل، تحکیم و تعالی خانواده در نظام اسلامی» مصوب مهر ۸۳، ترسیم الگوی خانواده متعادل و تبیین ویژگی های خانواده آرمانی را از راهبردهای اساسی دانسته و دفتر مطالعات زنان حوزه علمیه قم نیز «ساختار خانواده در اسلام»، «کارکردهای خانواده از نگاه دینی» و «سیاست ها و راهبردهای کارآمدی خانواده» را از مداخل پژوهشی پیشنهاد می کند.

آنچه در دسترس است، عمدتا آیات، سیره و احادیث دسته بندی شده درباره حقوق و تکالیف همسران و توصیه های اخلاقی است، بی آنکه الگویی منسجم برای پرسش های امروز فراهم آورد؛ پرسش هایی مانند:

سیستم مدیریت طولی که بر اساس آیات و روایات مرد را در راس مدیریت خانواده قرار داده، چگونه باید عمل کند؟ جایگاه همسر در این سیستم چیست و چگونه در تصمیم گیری یا اجرا دخالت می کند؟ با توجه به رشد حضور زنان در عرصه های اقتصادی و اجتماعی و تمایل آنان به جایگاه برابر، آیا این سیستم همچنان پاسخگوست و چگونه برتری خود را بر نظام مبتنی بر دموکراسی اثبات می کند؟

آیا شکل گیری خانواده به گونه ای توصیه می شود که زنان با مردانی بالاتر و مردان با زنانی پایین تر از خود پیمان همسری ببندند؟ معیار سنجش جایگاه برتر یا فروتر همسران چیست؟ نقش ها در خانواده دینی چگونه و بر اساس چه معیاری توزیع می شود و جنسیت چگونه در این توزیع لحاظ می شود؟

آیا مرزبندی روشن برای جلوگیری از اختلاط آسیب زا وجود دارد؟ اشتغال زنان در ساختار خانواده دینی چگونه تعریف می شود؟ نظام حقوقی خانواده کنونی کامل است و می تواند مسائل امروز را پاسخ دهد؟ آیا نظام اخلاقی منسجم برای روابط خانوادگی در دسترس عموم قرار دارد؟

جایگاه فرزندان و رابطه هر والدین با آنان چگونه تعریف می شود؟ آیا امکان تعریف ساختار دقیق خانواده وجود دارد یا اسلام انعطاف بالایی در ساختار پیشنهادی خود قرار داده است؟ شرایط فرهنگی و اجتماعی امروز تا چه حد قابل پذیرش است و تغییرات کجا ضروری اند؟ پویایی دین اسلام و لحاظ مقتضیات زمان با حفظ اصول، چگونه در ساختار خانواده متعادل اسلامی اعمال می شود؟

بررسی ها نشان می دهد در خانواده هایی که بیشترین تبعیت از آیات و احادیث دارند، به ویژه زنان، رضایت بالایی تجربه می کنند. برخلاف سیستم مبتنی بر دموکراسی که متناسب با شرایط اجتماعی امروز است، مرد در این خانواده ها اقتدار بالایی دارد، اما توصیه های اخلاقی برای حسن معاشرت با همسر نیز رعایت می شود.

دیده شده که این شیوه زندگی حتی برای زنانی که در سیستم مدرن دانشگاهی به مدارج بالای علمی رسیده اند، نیز، رضایتمندی را به ارمغان آورده است. آیا جا ندارد ساختار چنین خانواده هایی از نظر جامعه شناسی و روان شناسی به دقت، بدون سوگیری و بدون نگرانی از برچسب تحجر و ضدیت با حقوق زنان، مورد بررسی قرار گیرد؟

اینها تنها بخشی از سوالات فراوانی است که برای طراحی خانواده متعادل اسلامی باید پاسخ داده شوند. ساختار خانواده از جنبه دیگری نیز نیازمند بررسی است. خانواده به عنوان یک واحد اجتماعی در تعامل متقابل با سایر خرده نظام های اجتماعی است.

آسیب های خانواده

بحث آسیب های خانواده زمانی مطرح می شود که یک نهاد نتواند کارکردهای مورد انتظار را محقق کند یا در آستانه انحلال قرار گیرد. به همین دلیل، در ادامه به بررسی عوامل ایجاد آسیب های خانواده، اخلال و ضعف در کارکردها و عناصر زمینه ساز فروپاشی خانواده می پردازیم. ابتدا ضعف های کارکردی خانواده را بر اساس کارکردهای حداقلی و حداکثری برمی شماریم:

طلاق و مشکلات جنسی

افزایش آمار طلاق[۵]، کاهش درخواست برای ازدواج و افزایش سن ازدواج از آسیب های خانواده هستند که نشان می دهد نهاد خانواده به دلایلی نتوانسته رضایت زوجین را ایجاد کند یا بر مطلوبیت آزادی های فردی و موفقیت های اجتماعی و شغلی غلبه کند.

آمار بالای زنان متقاضی طلاق نسبت به گذشته، کاهش رضایت زنان از زندگی خانوادگی را نسبت به مردان نشان می دهد. شیوع طلاق عاطفی که کارشناسان آن را از جدی ترین آسیب های خانواده می دانند[۶]، حکایت از فقدان ارضای نیازهای عاطفی و روانی زوجین در خانواده دارد، در حالی که آموزه های دین بر سکونت، آرامش، مودت و رحمت در این فضا تاکید دارد.

به گفته کارشناسان، بسیاری از طلاق ها به دلیل مشکلات روابط جنسی رخ می دهد، حتی اگر علت اصلی پنهان بماند. بنابراین یکی از اصلی ترین کارکردهای خانواده برای زن و مرد دچار ضعف است؛ نزدیک به ۴۰ درصد زنان از اختلالات جنسی در روابط زناشویی رنج می برند و آمار اختلالات جنسی حدود ۸.۹ درصد است.[۷]

اختلاط نقش ها در خانواده

اختلاط نقش ها در خانواده یکی دیگر از آسیب های خانواده است. اختلاط نقش ها در خانواده باعث شده بسیاری از وظایف پدری، شوهری، مادری و همسری معطل بماند و زوجین نتوانند به خوبی نقش یکدیگر را ایفا کنند. مردان در خانواده از احترام و قدرت عمل برخوردار نبوده و جایگاه ضعیفشان آنها را نسبت به وظایفشان دلسرد می کند.

زنان با نیل به جایگاهی برابر با مردان مجبورند باری بیش از توانشان به دوش بکشند و نمی توانند مانند گذشته انتظار حمایت همه جانبه از همسرشان داشته باشند.

گسست نسل ها

گسست نسل ها، از دیگر آسیب های خانواده است. خانواده، که اولین و مهم ترین نهاد برای تولد و پرورش فرزندان است، در تربیت و انتقال ارزش ها و برقراری رابطه سالم و موثر با نسل بعدی دچار مشکلات متعددی شده است. گسست نسل ها، به عنوان یک معضل جهانی، از سوی برخی کارشناسان داخلی به عنوان مشکل جامعه و خانواده ایرانی مطرح می شود.

از یک سو ارزش های والدین به دلیل تغییرات عمیق در نظام ارزشی و اجتماعی برای فرزندان قابل پذیرش نیست و از سوی دیگر شیوه کارآمدی برای انتقال این ارزش ها اتخاذ نمی شود. فرزندان به والدین احترام نمی گذارند و آنان را به عنوان راهنما و کنترل کننده زندگی نمی پذیرند.

در گذشته خانواده ها، به ویژه زوج های جوان، از حمایت خویشاوندان در مراحل زندگی و مشکلات احتمالی مانند نیازهای مالی یا اختلافات خانوادگی برخوردار بودند. هرچند این حمایت ها گاه رنگ دخالت به خود می گرفت، اما در بسیاری موارد به استحکام خانواده و ارضای نیازهای عاطفی منجر می‌شد.

امروز خانواده ها کسی را در حریم خصوصی خود وارد نمی کنند و به دنبال منابع دیگری برای پر کردن این خلاء حمایتی هستند که کارآمدی لازم را ندارد.

عوامل ایجاد آسیب های خانواده

مردم بر اساس یک نیاز طبیعی ازدواج می کنند و خانواده تشکیل می دهند، اما خانواده شکل گرفته به شدت از ساختارهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی تأثیر می پذیرد. افرادی که در این ساختارها رشد کرده اند و باورها، نگرش ها و مهارت هایشان شکل گرفته، ناگزیر خانواده ای متناسب با آن تشکیل می دهند.

صنعتی شدن و تغییر الگوهای تولید، تغییرات گسترده در ساختارهای اجتماعی، اصلاحات دینی و جایگزینی انسان محوری به جای خدامحوری، غلبه نگرش پزیتیویستی در علوم، حضور فرهنگ ساز تکنولوژی های جدید، ظهور جنبش های فمینیستی و حمایت منابع قدرت جهانی از آن ها و بسیاری تغییرات دیگر که مدرنیته در زندگی غربی پدید آورد، انسان را مجبور ساخت تا خانواده ای متفاوت با ساختاری جدید از روابط، حقوق و اخلاقیات تشکیل دهد.

در این خانواده، حتی اگر مرد مهارت داشته باشد، قادر به مدیریت کامل نیست؛ حمایت اقتصادی از زن تضمین نمی شود؛ نقش های سنتی زنانه ارزش محسوب نمی شود؛ خانواده نمی تواند بر منفعت فردی اعضا غلبه کند؛ اختیارات لازم برای تربیت فرزندان فراهم نیست و بسیاری شاخص های دیگر، آسیب های خانواده را از حد نارضایتی محدود دوران سنتی فراتر برده و فروپاشی خانواده را در افق دید اندیشمندان جهان نشان داده است.

کشور ما نیز به همان نسبت که جبراً یا بر اساس سیاستگذاری های کلان از مدرنیته تأثیر پذیرفته، شاهد تغییر در ساختارهای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی و به تبع آن تغییر در ساختار خانواده بوده است؛ همین تغییرات گسترده باعث ایجاد آسیب های خانواده شده است.

برای بررسی دقیق تر عوامل آسیب های خانواده، می توان آن ها را به سه دسته تقسیم کرد که بر یکدیگر تأثیر متقابل دارند: دسته اول، افراد تشکیل دهنده خانواده هستند که به دلیل ضعف مهارت ها و انحراف در نگرش ها به خانواده آسیب می زنند؛ دسته دوم، انحراف در ساختارهای مدیریتی، حقوقی و اخلاقی خانواده را شامل می شود؛ و دسته سوم، انحراف در سایر نظام های اجتماعی موثر بر خانواده را در بر می گیرد.

تاثیر افراد بر خانواده

اولین و مهم ترین عامل، تغییر نگرش مردم به زندگی است. برخی نگرش های جدید در زنان و مردان مشترک است:

* کم رنگ شدن ایمان و تقدم منافع دنیوی بر رضایت الهی، اصالت یافتن لذات مادی، فردگرایی و توجه به منافع فردی به جای خانواده، افزایش زمینه روابط خارج از چارچوب ازدواج و رسوخ ارزش های مدرن و آموزه های فمینیستی، ناسازگاری و کاهش تحمل افراد در مواجهه با مشکلات خانوادگی را افزایش می دهد.

* مادران موفقیت شغلی را بر نگهداری از کودکان ترجیح می دهند و پدران مسئولیت پدری را به کسب درآمد محدود می کنند. زنان ازدواج را به تاخیر می‌ اندازند و مردان به دلیل کم رنگ شدن فرهنگ عفاف، تمایل کمتری به تشکیل خانواده دارند.

* کم رنگ شدن ایمان همراه با فرهنگ مصرف زدگی و زیاده خواهی، قناعت را از ارزش ها خارج کرده و کسب مال حرام را برای برخی بی قباحت می کند. سیستم ناکارآمد اقتصادی نیز به رواج این آسیب کمک کرده و تیرگی و هدایت ناپذیری را در خانواده و جامعه ایجاد می کند.

تغییر نگرش های ویژه زنان

جایگاه رو به بهبود دختران در خانواده، افزایش تحصیلات و ورود زنان به بازار کار و کسب استقلال مالی، همزمان معلول دو موج فکری است که گاه با یکدیگر خلط شده اند. یکی نگاه اصیل اسلامی است که با طرح تفکرات انقلابی امام خمینی(ره) راجع به زن مسلمان جان دوباره گرفت و زندگی زنان را متحول کرد.

دیگری موج تفکرات فمینیستی است که با ظهور انقلاب اسلامی متوقف شد اما در دو دهه گذشته همزمان با رواج نظریات توسعه و مدرنیته دوباره مطرح شده و از منابع داخلی و خارجی حمایت می شود و حتی بسیاری از زنان پایبند به ارزش های دینی را نیز به تصور اسلامی بودن این آموزه ها همراه کرده است.

این دو موج متناسب با خاستگاهشان تأثیر عمیقی بر نگرش و انتظارات زنان از زندگی زناشویی و خانوادگی گذاشته اند. بخشی از تغییرات مانند افزایش اعتماد به نفس، ابراز نیازها، مطالبه حقوق به حق خود، رشد فکری، حضور سالم اجتماعی و کسب درآمد متناسب با مصالح خانواده، مورد تایید دین است، اما هنوز مردانی هستند که تمایل ندارند سنت های گذشته را به نفع نگاه اصیل اسلامی کنار بگذارند و نمی توانند زندگی سالمی با زنان رشد یافته ادامه دهند.

بخش دیگری از تغییرات مانند تحقیر ارزش ها و نقش های زنانه، الگو قرار دادن ارزش های دنیای مردانه برای زنان، ترویج برابری بدون لحاظ تفاوت های جنسیتی، اختلاط نقش های خانوادگی و تضعیف نقش های مادری و همسری، برگرفته از آموزه‌های فمینیستی و در تعارض با مفاهیم دینی است و گاه از طریق رسانه ملی و نظام آموزش و پرورش، به روابط زنان و مردان در خانواده آسیب می زند.

عامل بعدی، فقدان مهارت ها و آگاهی های لازم در مسائل جنسی و روابط خانوادگی است که به گفته کارشناسان، سهم عمده ای از آسیب های خانواده را دارد. در گذشته، خانواده تنها مرجع انتقال این مهارت ها بود، اما پیچیدگی زندگی امروز و کم رنگ شدن نقش خانواده همراه با نبود برنامه ریزی نهادها و سازمان های متولی مانند رسانه ها و نظام آموزش و پرورش، خلاء جدی در این زمینه ایجاد کرده است.

انحراف در ساختار خانواده

یکی دیگر از عوامل آسیب های خانواده، انحراف از ساختار خانواده متعادل اسلامی است. هرچند ساختار روشن و منسجمی از متون دینی اجتهاد نشده، اما شاخصه هایی در آیات و روایات وجود دارد که نقاط انحراف را نشان می دهد.

یک نمونه رواج ساختار اقتدار عرضی یا دموکراسی در خانواده است که پدر، مادر و فرزندان را در یک سطح تصمیم گیری قرار می دهد و هیچ کس مجاز به دخالت یا اعمال نظر خاص نیست، در حالی که ساختار خانواده دینی طولی است و ریاست مرد با حیطه گسترده مسئولیت ها به همراه توصیه های اخلاقی تعریف شده است. این تغییر ساختاری در سایر نقاط جهان نیز رخ داده و پیامدهای آن نتایج مثبت و منفی متناقضی داشته است.

با توجه به حساسیت و اثرگذاری این موضوع در کشور ما، تحقیق دقیق ضروری است. تغییر نگرش های زنان و مردان و آموزه های مدرنی که باور نسل جدید را شکل داده، ساختارهای متناسب با این باورها را طلب می کند. به همین دلیل، گاه برابری نقش های زن و مرد با تمام مشقت جسمی و روحی که بر زنان وارد می کند و آسیبی که به خانواده می زند، همچنان مطلوب گروهی از زنان است.

نمونه دیگر، تلاش های مبتنی بر تفکرات فمینیستی برای مشابه سازی حقوق زن و مرد در خانواده است که در واقع انحراف از نظام حقوقی اسلام و کارکرد طبیعی خانواده محسوب می شود.

خرده نظام های تأثیرگذار بر خانواده

حتی در یک خانواده آرمانی، تأثیرات مخرب «خرده نظام های اجتماعی» می تواند ساختار خانواده را دگرگون کند. مهم ترین این عوامل آسیب زا عبارتند از:

  1. رسانه های جمعی: با ترویج آموزه های فمینیستی و مدرن، نقش تربیتی خانواده را به چالش می کشند. برای مثال، نمایش الگوهای ناسالمی مثل «پدر بی عرضه» در برخی سریال ها، به جایگاه خانواده آسیب می زند.
  2. نظام آموزش و پرورش و آموزش عالی: به دلیل تبعیت از پارادایم های غربی و نادیده گرفتن تفاوت های جنسیتی، در تربیت انسان دینی و انتقال مهارت های زندگی خانوادگی ناتوان هستند.
  3. نظام اقتصادی: عدم حمایت ساختاری و نبود فرصت های شغلی متناسب با ظرافت ها و وظایف اصلی زنان، تعادل خانواده اسلامی را برهم می زند.

شناخت دقیق آسیب های خانواده، اولین قدم برای برنامه ریزی و اصلاح وضعیت خانواده است.

نتیجه گیری

آسیب های خانواده امروز ایرانی نتیجه همزمان ضعف در کارکردهای اصلی، انحراف در ساختار و تأثیر خرده‌نظام های اجتماعی معیوب است. کاهش تعهدات دینی و اخلاقی، رسوخ ارزش های مدرن و فمینیستی، اختلاط نقش ها و کم رنگ شدن تفاوت های جنسیتی و … همگی دامنه آسیب های خانواده را افزایش داده و رضایت و پایداری زوجین و فرزندان را کاهش داده اند.

تجربه نشان می دهد خانواده هایی که بیشترین تبعیت از آموزه های دینی و ساختار متعادل داشته‌ اند، به رغم اقتدار مرد و رعایت تفاوت نقش ها، رضایت بالایی برای همه اعضا ایجاد کرده اند؛ بنابراین شناخت دقیق و تحلیلی آسیب های خانواده و طراحی سازوکارهای اصلاحی مبتنی بر کارکردها و ساختار دینی، نه تنها برای کاهش آسیب ها بلکه برای تقویت ثبات، رضایت و تعالی جامعه ضروری است.

پی نوشت ها

[۱] نساء/ ۲۱.

[۲] روم/۲۱.

[۳] بقره/۱۸۷.

[۴] «و عاشروهن بالمعروف / و علی المولود رزقهن و کسوتهن بالمعروف / و لهن مثل الذی علیهن بالمعروف».

[۵] رشد ۷ درصدی طلاق در کل کشور و افزایش ۳۷ درصدی طلاق در روستاها. آذر ۸۴؛ آمار ۱۳ درصدی طلاق در سال ۸۶.

[۶] ۳۸ درصد زوج های ایرانی به سمت طلاق عاطفی می روند. روزنامه قدس ۵/۲/۸۶.

[۷] کنگره سراسری خانواده و مشکلات جنسی، آذر ۸۴.

منبع اقتباس: شوانی محمودآباد، بهمن؛ وفاداری و سازگاری زوجین و نقش آن در تحکیم و تعالی خانواده؛ انتشارات آفتاب گیتی، ۱۳۹۷ش.

بدون دیدگاه