نکوهش کبر و خودپسندی در قرآن و روایات

نکوهش کبر و خودپسندی در قرآن و روایات

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

کبر و خودپسندی از جمله رذایل اخلاقی هستند که ریشه در خودبرتربینی و احساس برتری نسبت به دیگران دارند. کبر و خودپسندی، به دلیل آثار منفی که در پی دارند، بر ارتباط فرد با دیگران تاثیرگذار بوده و سبب تحقیر افراد می شود. قرآن کریم و روایات معصومان (علیهم السلام) با تاکید بر زیان‌ های فردی و اجتماعی کبر و خودپسندی، انسان‌ ها را از آن بر حذر داشته و به تواضع و فروتنی فرا می‌ خوانند و سرنوشت متکبرین را در دنیا و آخرت، تلخ و ناگوار می دانند.

در این نوشتار، ضمن بررسی ابعاد مختلف کبر و خودپسندی از نگاه قرآن و روایات، به آثار مختلف این رذیله اخلاقی و سرنوشت متکبرین در روز قیامت می پردازیم.

تعریف کبر و تکبر

کبر عبارت است از حالتى که آدمى خود را بالاتر از دیگرى ببیند و به برترى خود بر غیر اعتقاد داشته باشد. ممکن است برخی کبر را با عُجب برابر بدانند اما باید دانست که عُجب آن است که آدمى خود را کسى بداند و خودپسند باشد، اگرچه پاى کسى دیگر در میان نباشد. کبر، صفتى است در نفس و باطن و از براى این صفت، در ظاهر، آثار و ثمرات چندى است که اظهار آن آثار را تکبّر گویند.

علائم و آثار کبر و خودپسندی

از علائم کبر که حقیر شمردن دیگرى و برترى بر آن است، مضایقه داشتن از همنشینى با او، یا همخوراکى با او، یا امتناع در پهلو نشستن با او، یا رفاقت او، و انتظار سلام کردن و توقّع ایستادن او، و پیش افتادن از او در راه رفتن، و تقدّم بر او در نشستن، و بى التفاتى با او در سخن گفتن، و به حقارت با او تکلم کردن، و پند و موعظه او را بى وقع دانستن، و امثال این ها است.

از علائم دیگر کبر است خرامان و دامن کشان راه رفتن. بعضى از این افعال گاهى از حسد و کینه و ریا نیز نسبت به بعضى صادر مى شود، اگر چه آدمى خود را از او بالاتر هم نداند.

کبر از اعظم صفات رذیله است. آفات، آثار و علائم کبر بسیار، و غائله آن بى شمار است. چه بسیاراند از خواص و عوام که به واسطه این مرض به هلاکت رسیده اند. بسى بزرگان ایام، که به این سبب گرفتار دام شقاوت گشته اند. اعظم حجابى است آدمى را از وصول به مرتبه فیوضات، و بزرگ تر پرده اى است از براى انسان از مشاهده جمال سعادات، زیرا که این صفت، مانع مى گردد از کسب اخلاق حسنه.

چون به واسطه این صفت، آدمى بر خود بزرگى مى بیند، که او را از تواضع و حلم و قبول نصیحت و ترک حسد و غیبت و امثال این ها منع مى کند. بلکه خُلق بدى نیست مگر اینکه صاحب تکبّر محتاج به آن است به جهت محافظت عزّت و بزرگى خود. و هیچ صفت نیکى نیست مگر اینکه از آن عاجز است به سبب بیم فوت برترى خود. و از این جهت آیات و اخبار در مذمت و انکار بر آن خارج از حیّز شمار و تذکار است.

از آثار دیگر کبر و خودپسندی، سقوط مقام فرد است. پیامبر (ص) فرموده اند: «در آسمان دو فرشته اند که بر بندگان گماشته اند. هر کس سرکشى کند، مقامش را فرو مى آورند و او را پست مى کنند».[۱]

نکوهش کبر و خودپسندی در قرآن کریم

در قرآن کریم، پیرامون کبر و خودپسندی آیات زیادی وجود دارد که به تعدادی از آن ها اشاره می کنیم.

خداوند متعال مى فرماید: «یَطْبَعُ اللَّهُ عَلى کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبَّارٍ؛[۲] این گونه خدا بر دل هر گردنکش زورگویی، مُهر [تیره بختی] می نهد».

و نیز پیرامون روی گرداندن خدا از متکبرین مى فرماید:

  1. «إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْتَکْبِرِینَ؛[۳] به درستى که خدا دوست ندارد تکبر کنندگان را».
  2. «سَأَصْرِفُ عَنْ آیاتِیَ الَّذِینَ یَتَکَبَّرُونَ؛[۴] زود باشد که برگردانم از آیات خود، روى کسانى را که تکبر مى ورزند».

خداوند متعال پیرامون پرهیز از تکبر نیز می فرمایند:

  1. «وَ لَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا ۖ إِنَّکَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَ لَنْ تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولًا؛[۵] و در زمین، با تکبّر و سرمستی راه مرو که تو هرگز نمی توانی [با قدم هایت] زمین را بشکافی، و هرگز در بلندی قامت نمی توانی به کوه ها برسی».
  2. «وَ لَا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاسِ وَ لَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا ۖ إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ؛[۶] متکبرانه روی از مردم برمگردان، و در زمین با ناز و غرور راه مرو، همانا خدا هیچ خودپسند فخرفروش را دوست ندارد».

نکوهش کبر و خودپسندی در روایات

کبر و خودپسندی از صفاتی است که در روایات و کلام ائمه (ع) بسیار مورد نکوهش قرار گرفته است. امام صادق (ع) پیرامون نکوهش کبر و خودپسندی فرموده اند: «سه چیز اصول کفر است: حرص، استکبار و حسد».[۷]

همان حضرت فرموده است: «ابلیس که نفرین خدا بر او باد به یاران خود گفت، اگر بتوانید سه خصلت را در آدمى بوجود آورید، به اعمال دیگر او اهمیتى نمى دهم، که هر چه کند پذیرفته نیست، و آن سه خصلت این است که: کارهاى خوب خود را بسیار پندارد و گناه خود را فراموش کند و خودبین (متکبر) شود».

امام باقر (ع) نیز پیرامون کبر و خودپسندی فرموده اند: «سه چیز شکننده پشت آدمى است: بسیار پنداشتن کار نیک، فراموش کردن گناه و شیفتگى به اندیشه خود».[۸]

پیامبر گرامی اسلام (ص) نیز پیرامون نکوهش کبر و خودپسندی فرموده اند: «بدبخت ترین مردم پادشاهانند و منفورترین و زبون ترین اشخاص، کسى است که مردم را خوار و زبون بشمرد».[۹]

بشیر نبال مى گوید: «در مسجد حضور امام باقر (ع) بودیم، مرد سیاه پوستى عبور کرد که با خود بزرگ بینی راه مى رفت. امام باقر (ع) فرمودند: این مرد سرکشى است. گفتم: نه، گدا و مستمند است. فرمودند: نه، که سرکش است».[۱۰]

امام محمد باقر (ع) می فرمایند: «هیچ کس نیست که تکبر کند مگر اینکه در خود، پستى مى بیند، – که مى خواهد تکبر آن را بپوشاند-».[۱۱]

حضرت محمد (ص) می فرمایند: «بد بنده اى است بنده اى که تکبر کند و از حد خود تجاوز نماید، و پروردگار جبار اعلى را فراموش کند و خداوند کبیر متعال را فراموش نماید. و بد بنده اى است بنده اى که به سهو و لهو بگذراند و گورستان و پوسیدن بدن ها را در آنجا فراموش کند».[۱۲]

چون حضرت نوح (ع) را هنگام رحلت رسید، فرزندان خود را طلبید و گفت: «شما را به دو چیز امر مى کنم و از دو چیز منع مى کنم: منع مى کنم از شرک به خدا و کبر. و امر مى کنم به گفتن «لا اله الا الله و سبحان الله و بحمده».[۱۳]

روزى که حضرت سلیمان بن داود (ع) امر کرد که: «مرغان و جن و انس بیرون آیند، پس بر بساط نشست و دویست هزار نفر از بنى آدم و دویست هزار نفر از جنّیان با او بودند و بساط او به قدرى بلند شد که صداى تسبیح ملائکه را در آسمان ها شنید. سپس این قدر میل به پستى کرد که کف پاى او به دریا رسید. پس صدایى بلند شد که کسى مى گوید: اگر در دل صاحب شما به قدر ذره اى کبر مى بود، او را به زمین فرو مى بردند بیشتر از آنچه او را بلند کردند ».[۱۴]

مقایسه کبر و تواضع

کبر و تواضع، دو مفهوم مقابل اند که در روایات نیز به مقایسه آن ها اشاراتی شده است. پیامبر اکرم (ص) فرموده اند: «خداوند به داود (ع) وحى فرمود که اى داود! همان گونه که آفتاب از هر کس که در آن بنشیند کم نمى آید، رحمت من هم آنچنان است که گنجایش هر کس را که در آن درآید دارد و همچنان که سستى و سبکى به کسى که مرتکب آن نشود زیانى نمى رساند، سستى کنندگان و سرکشان باید بدانند از فتنه محفوظ نیستند و همانا نزدیک ترین مردم در روز قیامت به من، متواضعان هستند و دورترین ایشان متکبرینند».[۱۵]

امیرالمومنین على (ع) نیز در این باره می فرمایند: «هیچ بزرگى و حسبى چون فروتنى نیست و هیچ تنهایى، وحشتناک تر از خودپسندى و خودشیفتگى نیست و در شگفتم از متکبر که دیروز نطفه بوده و فردا مردارى بدبو و متعفن است».[۱۶]

پیامبر اسلام (ص) می فرمایند: «هیچ بنده اى نیست مگر آنکه فرشته اى بر او گماشته است که چون براى خداوند تواضع کند، او را بر مى کشد و چون تکبر کند، خداوندش او را پست مى کند».[۱۷]

همچنین حضرت عیسى بن مریم (ع) در مورد مقایسه کبر و تواضع، چنین فرموده است: «همچنان که زرع در زمین نرم مى روید و بر سنگ سخت نمى روید، همچنین دانایى و حکمت جاى مى گیرد در دل اهل تواضع و فروتنى و جاى نمى گیرد در دل متکبر. نمى بینید که هر که سر مى کشد و سر خود را بلند مى کند که به سقف رسد، سقف سر او را مى شکند؟ و هر که سر خود را به زیر افکند، سقف بر سر او سایه مى افکند و او را مى پوشاند؟».[۱۸]

امام محمد باقر (ع) نیز کبر و تواضع را مقایسه نموده و می فرمایند: «هیچ بنده اى نیست مگر اینکه او را حکمت و دانایى است. و مَلِکى است که نگاه مى دارد آن حکمت را از براى او. پس اگر تکبر کرد، آن ملک مى گوید: ذلیل شو، که خدا تورا ذلیل گردانید، پس او در پیش خود از همه کس بزرگتر، و در نظر مردم از همه کس کوچکتر مى شود. و اگر تواضع و فروتنى نمود، آن ملک مى گوید: بلند مرتبه شو که خدا تو را بلند کرد، پس او در دل خود از همه کس کوچکتر مى شود و در چشم مردم از همه کس بلندتر مى گردد».[۱۹]

سرنوشت متکبرین در روز قیامت

سرنوشت متکبرین در روز قیامت، بسیار سخت و ناگوار است. چشیدن سختی ها و عذاب های مخصوص و دوری از رحمت خدا، کیفر و سرنوشت متکبرین در روز قیامت خواهد بود. خداوند متعال در قرآن کریم مى فرمایند: «ادْخُلُوا أَبْوابَ جَهَنَّمَ خالِدِینَ فِیها فَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَکَبِّرِینَ؛[۲۰] داخل شوید در درهاى جهنم، در حالتى که مخلّد خواهید بود در آن، پس بد مقامى است مقام تکبر کنندگان».

حضرت محمد (ص) در روایاتی نورانی، سرنوشت متکبرین در روز قیامت را  شرح داده اند که به برخی از آن ها اشاره می کنیم. حضرت در روایاتی می فرمایند:

  1. «داخل بهشت نمى شود هر که به قدر یک دانه خردل کبر در دل او باشد. هر که در راه رفتن، خود را بزرگ شمارد و تکبر کند، ملاقات خواهد کرد پروردگار را در حالتى که بر او غضبناک باشد».[۲۱]
  2. «آن کسى که جامه خود را از تکبر به زمین کشد، خداوند روز قیامت به او نظر نمى فرماید».[۲۲]
  3. «هر کس در دلش به اندازه قسمتى از دانه خردل کبر باشد، به بهشت وارد نمى شود».[۲۳]
  4. «خداوند عالم فرموده: کبریا و بزرگى رواى من است، و عظمت و برترى سزاوار من، هر که خواهد در یکى از این ها با من برابرى کند، او را به جهنم خواهم افکند».[۲۴]
  5. «در روز قیامت از آتش جهنم، گردنى بیرون خواهد آمد که دو گوش داشته باشد و دو چشم و یک زبان، و خواهد گفت که: من موکل به سه طایفه هستم: یکى متکبرین، دیگرى کسانى که با خدا، خداى دیگرى را خوانده اند و سوم، کسانى که صورت، نقش مى کرده اند».[۲۵]
  6. «سه نفرند که خداى- تعالى- در روز قیامت با ایشان سخن نخواهد فرمود، و عمل ایشان را پاک نخواهد ساخت، و عذاب دردناک از براى ایشان خواهد بود: پیر زناکار، و پادشاه جبار، و متکبر بى خبر».[۲۶]
  7. «دشمن ترین شما به سوى ما، و دورترین شما از ما در روز آخرت، پرگویان، نازک گویان و متکبرین اند».[۲۷]

امام باقر (ع) نیز پیرامون سرنوشت متکبرین در روز قیامت فرموده اند:

  1. «در جهنم کوهى است به نام صعود و در آن کوه، دره ایى است به نام سقر (سعر) و در آن چاهى است به نام هیهب (هیمب، برهوت). هر گاه روپوش آن چاه بر کنار مى رود، دوزخیان از شدت گرماى آن فریاد برمى آورند، جایگاه سرکشان در آن چاه است». [۲۸]
  2. « براى متکبرین، در جهنم وادى اى است که آن را «سقر» نامند و از شدت حرارت خود به خدا شکایت کرد و رخصت طلبید که یک نفس بکشد، پس نفس کشید، از نفس او جهنم بسوخت».[۲۹]
  3. «متکبرین را در روز قیامت به صورت مورچگان محشور خواهند کرد و مردم ایشان را پایمال خواهند نمود تا خدا از حساب بندگان فارغ شود».[۳۰]

امام صادق (ع) نیز درباره سرنوشت متکبرین فرموده است: «متکبرین به صورت و شکل مورچه مبعوث و محشور مى شوند و مردم تا هنگام فراغت از حساب آنان را لگد مال مى کنند».[۳۱]

نتیجه گیری

رذیلت اخلاقی کبر و خودپسندی که در مقابل تواضع قرار دارد، حالتی است که آدمی خود را از دیگران بالاتر می بیند و در نتیجه، سبب حسادت، کینه، نپذیرفتن موعظه افراد و سقوط اخلاقی فرد متکبر می شود. کبر و خودپسندی در آیات و روایات، بسیار نکوهش شده و چون شخص متکبر از رحمت خدا به دور خواهد بود، سرنوشت متکبرین در روز قیامت نیز تلخ و سخت خواهد بود و چون مورچگان محشور خواهند شد و در ذلت و خواری باقی خواهند ماند.

پی نوشت ها

[۱] کلینی، اصول کافى، ج ۲، ص ۱۲۲ و به نقل از آن در مجلسی، بحار الانوار، ج ۷۵، ص ۱۲۶، آمده است.

[۲] غافر/ ۳۵.

[۳] نحل/ ۲۳.

[۴] اعراف/ ۱۴۶.

[۵] غافر۳۷.

[۶] لقمان/۱۸.

[۷] شیخ صدوق، خصال، ج ۱، ص ۱۱۵ و ۱۲۹.

[۸] شیخ صدوق، خصال، ج ۱، ۱۱۵ و ۱۲۹.

[۹] از همین کتاب در صفحه ۲۲۶ مشکاه الانوار طبرسى هم نقل شده است.

[۱۰] از راویان ستایش شده و مورد اعتماد است. رک. به: ابن داود حلى، رجال، ص ۵۶.

[۱۱] کلینی، کافى، ج ۲، ص ۳۱۲، ح ۱۷.

[۱۲] جوزی اصفهانی، الترهیب و الترغیب، ج ۳، ص ۵۷۰، ح ۴۰.( با اندک تفاوتى).

[۱۳] غزالی، احیاء العلوم، ج ۳، ص ۲۹۱.

[۱۴] فیض کاشانی، محجه البیضاء، ج ۶، ص ۲۱۳ ؛ غزالی، احیاء العلوم، ج ۳، ص ۲۹۰.

[۱۵] شیخ حر عاملى، الجواهر السنیه فی الاحادیث القدسیه، ص ۹۳.

[۱۶] ضمن کلمات قصار و حکمت آمیز آن حضرت در صفحات ۱۱۳۵ و ۱۱۲۹ نهج البلاغه، چاپ فیض الاسلام، آمده است.

[۱۷] در کلینی، اصول کافى، ص ۳۱۲، ج ۲، نظیر این روایت آمده است.

[۱۸] غزالی، احیاء العلوم، ج ۳، ص ۲۹۷ ؛ قریب به این مضمون در مجلسی، بحار الأنوار، ج ۷۸، ص ۳۱۲.

[۱۹] مجلسی، بحار الأنوار، ج ۷۳، ص ۲۲۴، ح ۱۶.

[۲۰] زمر/ ۷۲.

[۲۱] مجلسی، بحار الأنوار، ج ۷۳، ص ۲۱۶، ح ۷.

[۲۲] در صفحه ۲۱۸ همان مأخذ به دو صورت از کافى شیخ کلینى (رضوان الله تعالی علیه) و از بغوی، مصابیح بغوى، ص ۱۱۹، ج ۲، نقل شده است.

[۲۳] در فیض کاشانی، محجه البیضا، ص ۲۱۶، ج ۶، از کلینی، اصول کافى، ص ۳۰۹، ج ۲، آمده است.

[۲۴] غزالی، احیاء العلوم، ج ۳، ص ۲۹۰ ؛ متقی هندی، کنز العمال، ج ۳، ص ۵۲۶، خ ۷۷۴۰.

[۲۵] فیض کاشانی، محجه البیضا، ج ۶، ص ۲۱۳.

[۲۶] کلینی، کافى، ج ۲، ص ۳۱۱، ح ۱۴.

[۲۷] ترمذی، سنن ترمذى، ج ۸، ص ۱۷۵(با اندکی تفاوت)؛ قریب به این مضمون در مجلسی، بحار الأنوار، ج ۷۳، ص ۲۳۲.

[۲۸] در مستدرک حاکم نیشابورى، ص ۵۹۷، ج ۴ هم، نظیر این از پیامبر اسلام (ص) آمده است.

[۲۹] مجلسی، بحار الأنوار، ج ۷۳، ص ۲۱۸، ح ۱۰ ؛ کلینی، کافى، ج ۲، ص ۳۱۰.

[۳۰] کلینی، کافى، ج ۲، ص ۳۱۱ ؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج ۷۳، ص ۲۱۹، ح ۱۱.

[۳۱] کلینی، اصول کافى، ص ۳۱۰، ج ۲، ذیل شماره ۱۱؛ فیض کاشانی، محجه البیضا، ص ۲۱۶، ج ۶.

منابع

  1. قرآن کریم.
  2. ابن داود حلی، احمد بن طاووس، رجال، قم، انتشارات آل‌البیت (ع)، ۱۳۹۲ق.
  3. بغوی، حسین بن مسعود، مصابیح السنه، بیروت، دارالمعرفه، ۱۴۰۷ق.
  4. جوزی اصفهانی، اسماعیل بن محمد، الترهیب و الترغیب، قاهره، دارالحدیث، بی تا.
  5. حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین فی الحدیث، بیروت، المکتبه العصریه،۱۴۲۰ق.
  6. شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، الجواهر السنیه فی الاحادیث القدسیه، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۴۰۹ق.
  7. شیخ صدوق (ابن بابویه)، محمد بن علی، خصال، تهران، انتشارات صدوق، ۱۳۷۶ق.
  8. طبرسی، حسن بن فضل، مشکاه الانوار، تهران، انتشارات کتابچی، ۱۳۷۶ق.
  9. غزالی، محمد، احیاء علوم الدین، بیروت، دارالکتاب العربی، بی تا.
  10. فیض کاشانی، محمدبن شاه مرتضی، محجه البیضاء، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۳۷۵ش.
  11. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۴۰۷ق.
  12. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۴۰۳ق.
  13. متقی هندی، علی بن حسام‌ الدین، کنز العمال، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۹ق.
  14. شریف رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه، تهران، نشر سپر، ۱۳۶۵ش.
  15. ترمذی، محمد بن عیسی، سنن ترمذی، مصر، شرکه مکتبه ومطبعه مصطفى البابی الحلبی، ۱۳۹۵ق.

منبع اقتباس: نراقى، احمد بن محمدمهدى، معراج السعاده، ص۲۸۷- ۲۹۰، قم، هجرت، چاپ: ۶، ۱۳۷۸ش.

بدون دیدگاه