از نظر صدرالمتألهین، نماز دو گونه دارد، نماز ظاهری و نماز باطنی. نماز در شریعت اسلام دربردارنده هر دو گونه نماز است اما بسیاری از مسلمانان به نماز ظاهری اکتفا کرده و از نماز باطنی غافل مانده اند. ملاصدرا در دانش اسرار عبادت می کوشد به هر دو گونه نماز بپردازد و اسرار و معانی آنها را آشکار کند.
صدرالمتألهین و دانش اسرار عبادت
صدرالمتألهین ملاصدرای شیرازی، هر چند در حوزه فقه و مطالعه شریعت اثر مستقلی ننوشته، اما در ارجاعات مکررش به این علوم، هدفش همواره استخراج معانی باطنی آنها بود. این مطلب به ویژه در مورد عبادات صادق است. ملاصدرا می کوشد معانی باطنی و رازورزانه احکام و اعمال عبادی روزانه را تحت سرفصلی که به عنوان «اسرار عبادت» شناخته شده، تقریر کند. این کار را شاگردان بی واسطه و با واسطه اش، از ملا محسن فیض کاشانی و قاضی سعید قمی گرفته تا حاج ملا هادی سبزواری، ادامه داده اند.[۱]
ظاهر و باطن شریعت
ملاصدرا در احکام شریعت و از جمله نماز، به اصالت ظاهر و باطن هر دو قائل است و می گوید: ظاهر و باطن به یکدیگر وابسته اند. ظاهر شریعت و قرآن متقوم به باطن آن است و تشخص باطن نیز به ظاهر آن. ظاهر پوسته محافظ معانی باطنی است، و باطن مغز و روح ظاهر.
روی آوردن به ظاهر، بدون توجه به معانی باطنی، چون جسد بدون روح است که حرکت می کند، اما بدون هدف و لذا اعمال او بدون وزن است. از آن سو، آن کس که به معانی باطنی روی می آورد اما از اقامه ظواهر غفلت می ورزد، مثل صاحب روحی است که از بدن خود جدا می شود و ساتر عورت ندارد.[۲] پس کمال و فضیلت نماز زمانی به دست می آید که نماز باطنی با نماز ظاهری همراه شود.
باطن کلمه «صلاه»
درباره معنا و اشتقاق لغوی «صلوه» اختلاف نظر است. ملاصدرا در تفسیر خود، چهار معنا برای آن ذکر کرده است که از جمله آنها، نظر اکثر علما است که آن را به معنای «دعا» اخذ کرده اند. اما ملاصدرا معنای چهارمی را که از یکی از صوفیان نقل کرده، ترجیح می دهد، چراکه به اعتقاد وی، در این معنا، یکی از جلوه های نماز باطنی نهفته است.[۳]
بر این مبنا، لفظ «صلوه» از ماده «صلی» به معنی آتش است؛ چوب کج و معوج را چون بخواهند راست کنند بر آتش می گیرند تا راست شود. در انسان نیز به دلیل وجود نفس اماره، کجی و اعوجاج هست، به ویژه در آغاز که در نهایت جمود و قساوت است.
اما به تدریج با تلطیف سر و باطن و با ورزش و تمرین و ذوب شدن گوشت و به وسیله تکالیف دینی و عقلی، قلب او برای یاد خدا نرم می شود تا به مقامی می رسد که حرارت شوق و محبت، وجود او را گرم می کند و قلبش با آتش توبه و پشیمانی شعله ور می شود. پس از آن، چراغ روحش با نور ایمان و معرفت نورانی می شود.[۴] پس نمازگزار، چون آتش گرفته ای است که اعوجاج و کجی او از میان می رود و در سرای دیگر به آتش عرضه نمی شود.[۵]
فلسفه نماز در شریعت های آسمانی
طبیعت بیشتر مردم بر عدول از راه حق و انحراف از مسیر عدالت است.[۶] لذا اگر مردم به حال خود رها شوند، نمی توانند از حضیض بشریت بالا روند و در مدارج عقلی به درجه معرفت و اخلاق فرشتگان برسند.
بالطبع آنها در دنیا فرو می روند و در لذات جسمانی غوطه ور می شوند، از طفولیت و کودکی به تدریج به آنها معتاد می شوند تا اینکه استعداد آنها زایل و از مرتبه انسانیت مسخ می شوند و در زمره چارپایان و درندگان قرار می گیرند.[۷] اما اگر از آنها مراقبت به عمل آید و به سوی احکام و تدابیر شرعی و عقلی و حکمت ها و آداب نبوی فراخوانده شوند، ترقی خواهند کرد و باطن آنها نورانی خواهد شد.
به همین سبب عبادات وضع شد و برای پرهیز از فراموشی، تکرار آنها در اوقاتی معین واجب شد تا به وسیله آنها آلودگی های طبیعی که در اوقات غفلت و در زمان لذت جویی و ارتکاب شهوات ایجاد شده اند، از انسان زایل شوند و باطن انسان به نور حضور نورانی شود و قلب او متوجه حق شده ﻭ شرح صدر بیابد؛ چنانکه رسول خدا (ص ) فرمود: هر نمازی کفاره گناهان میان دو نماز است.
پس همان طور که با حدث اکبر، غسل و با حدث اصغر، وضو را واجب کرده اند، با اشتغال به سرگرمی های دنیوی در ساعات مختلف شب و روز، امر به نماز کرده اند که از میان برنده کدورات ناشی از ادراکات حسی پنج گانه است.[۸]
نماز ظاهری
نماز ظاهری از سوی شارع امر شده و تکلیفی برای همه انسان ها است و قاعده و عمود دین نامیده شده و شارع آن را اشرف طاعات قرار داده است. اعداد و اوقات آن معلوم و ارکان و احکامش مضبوط و مکتوب است و نمازی است در ارتباط با ظاهر انسان؛ البته مؤثر در نماز باطنی که مرتبط با روح نطقی (عقلی) انسان است.
نماز ظاهری به منزله سیاست و تدبیری است برای بدن، به منظور نظم بخشیدن به امور شرعی؛ انسان بالغ عاقل به آن مکلف شده تا جسم او شبیه باشد به آنچه مخصوص روح او است. این تکلیف و طاعت بدنی مخالف هواهای طبیعی انسان است، چرا که شارع نمی تواند انسان را به حال خود رها کند تا در اندیشه خوردن و تمتع و بازی باشد و در نتیجه، روز حساب با وحوش و چارپایان محشور شود. بنابراین با نماز، او را به انسانیت ارتباط می دهد و از تشبه به سایر حیوانات دور می کند.[۹]
تفاوت نماز ظاهری در شریعت های آسمانی
نماز ظاهری بر امت های گذشته نیز واجب بود، حتی با تعداد دفعات و رکعات بیشتر و آنها نیز مکلف به عبادات جسمانی ، بلکه عبادات سنگین تری بودند، بدین علت که قساوت و جسمانیت بر آنها غالب بود و آثار ملکوتی در آنها بسیار کم ظاهر می شد. اما در شریعت محمدی، تکالیف کمتر و در مقابل، منفعت آنها بیشتر است، چرا که قوابل یا نفوس این امت صفای بیشتری دارند و قلب های آن لطیف تر و حجابشان رقیق تر است.[۱۰]
نماز باطنی
نماز باطنی، شهود حق تعالی و معبود اعظم است با قلبی صاف و عقلی مجرد و نفسی پاک و مطهر از اغراض شهوی و غضبی. این گونه نماز در ردیف اعمال بدنی و تکالیف حسی نیست، بلکه چون خاطری خالص و معرفتی باقی است. پس نماز باطنی حقیقی، روح نماز و سر آن است و عبارت است از توجه درونی انسان به حق تعالی و تضرع عقل عارف به جانب حق و عظمت و جلال و لطف و کرم او، همراه با خضوع و خشوع.
به بیان دیگر، نماز باطنی تعبد در برابر علت اولی و معبود و خیر اعلی است و تعبد، یعنی شناخت و عرفان حقیقی خدا و علم به او و آیات او با درونی صاف و قلبی پاکیزه و نفسی فارغ از غیر او. پس راز نماز که امر دین و نشانه تعبد است، علم به وحدانیت خدا، وجوب وجود، تنزه ذات و تقدس صفات و شناخت امر و خلق و قضاء و قدر و عنایت و حکمت و اراده و قدرت خدا است.
مراد از اخلاص در نماز نیز عبادت بدون شرک و عبادت ذات و صفات او است، به وجهی که راهی برای کثرت و شرک نباشد و کسی که عبادتی چنین انجام دهد، از نمازگزاران خالص است و گمراه به شمار نمی آید که در غیر این صورت نماز او افتراء و عصیان الهی است.[۱۱]
تفاوت مردمان در بهره مندی از نماز
نفوس انسان ها به حسب قوای روحی و انگیزه ها، متفاوتند. کسی که روح طبیعی حیوانی بر او غلبه کرده باشد، عاشق بدن است و آراستن و بزرگداشت بدن و خوردن و آشامیدن و پوشیدن را دوست دارد. این فرد در شمارحیوانات و در زمره چارپایان است و ایام عمرش غرق در اهتمام بدن و مصروف در مصالح آن است و غافل از حق و جاهل به فرمان خدا.
لذا جایز نیست برای او دست کم گرفتن این امر شرعی لازم و واجب، و اگر آن را ترک کند، باید با تدبیر و امر و نهی اجبار شود به نماز تا تضرع و اشتیاق به خدای متعال از او فوت نشود و خدا از جودش بر او افاضه کند و از عذاب وجودش او را برهاند و از آرزوهای بدنی خلاصش کند.
اما کسی که قوای روحانی بر او غلبه کرده و از محبت دنیا و علاقه به عالم ادنی، جدا شده است، نماز باطنی و تعبد روحانی و ذکر قلبی خدا و مناجات و تقرب حق بر او واجب است، به بالاترین شکل و با شدیدترین درجه الزام و وجوب؛ برای اینکه به واسطه طهارت نفس و شرافت عقل، مستعد فیض پروردگار است و به سرعت به سوی همه خیرات علوی و سعادت های اخروی می رسد.[۱۲]
بهره عالمان و اصحاب علوم ظاهری از نماز، بهره ای ناقص است، گرچه از منزلگاه چارپایان کمی ارتقاء یافته و اندکی از درجه عوام و چارپایان بالاتر رفته اند. اما بهره اهل تحقیق و اصحاب علوم حقیقی، بهره ای وافر و نصیبی کامل از ذخیره دریای بی کران نماز است. پس هر کس بهره اش بیشتر، ثوابش بیشتر است. ایشان از مناجات پروردگار لذت می برند و با او سخن می گویند و او را مشاهده می کنند اما نه با هیچ یک از حواس.[۱۳]
مراتب قرائت نماز
هنگام قرائت نماز، مردم سه دسته اند:
سابقون یا مقربان: در ایشان قلب ابتدا معانی را می گیرد و زبان خادم قلب و ترجمان او است و معلم حقیقی، قلب است. قلب اینان تابع زبان نیست.
اصحاب یمین یا اهل جنت: زبان این گروه تلفظ می کند و قلب به تبع زبان ، از او می شنود و معانی الفاظ را می فهمد.
اصحاب شمال یا اهل آتش: خصلت این گروه، حرکت زبان است و غفلت قلب؛ قلب ایشان مشغول است به تفکر در اغراض نفسانی و معاملات و تجارت.[۱۴]
طهارت ظاهری و باطنی
هر عملی از اعمال دینی، قشری ظاهری و لبی باطنی دارد. قشر متعلق به دنیا و لب متعلق به آخرت است. مقصود اصلی شارع از طهارت جامه و لباس که قشر بیرونی است و از طهارت بدن که قشر و پوست نزدیک است، فقط طهارت قلب است که لب و مغز باطنی است و طهارت قلب، طهارت از نجاسات اخلاقی مثل کفر و حسد و نفاق و بخل و اسراف و مانند آنها است.
مقصود شارع از صورت هر عبادتی، اثر قلبی حاصل از آن است و بعید نیست که اعمال جوارحی در نورانی کردن قلب و اصلاح آن مؤثر باشند، همان طور که بعید نیست از طهارت ظاهری نیز نوری بر قلب ساطع شود. پس در وضو و نظافت ظاهری قلب مواجه می شود با یک گشادگی و صفایی که بیش از آن در قلب نبود و اگر ادراک نظافت موجب حصول صورت آن در قلب می شود که خود نوعی از وجود است، پس انجام طهارت موجب حصول طهارت قلب هم می شود هرچند به وجهی ضعیف. این راز ارتباط عالم شهادت و غیب است؛ بدن ظاهر از عالم شهادت و ملک، و قلب از عالم غیب و ملکوت است.[۱۵]
بنابراین، همان طور که در طهارت ظاهری می کوشی از طهارت قلبت نیز غافل مشو. طهارت باطن به توبه و تطهیر قلب به انابه و پشیمانی از اسراف و زیاده روی است، لذا با توبه، باطن انسان که محل نظر خدا است، پاک می شود.[۱۶]
قبله و کعبه در نماز باطنی
استقبال در نماز ظاهری عبارت است از انصراف صورت ظاهر از سایر جهات به سوی خانه خدا، و استقبال در نماز باطنی عبارت است از انصراف قلب از سایر امور، به امری که مطلوب خدا است و فارغ شدن از ما سوی ﷲ. پس آنچه در این امر قابل مشاهده است، هم سویی حس یا اعضاء و جوارح انسان با حرکت باطنی اوست، به طوری که حس و ظاهر انسان مزاحم باطن او نباشد.[۱۷]
قلب معنوی مؤمن بیت حقیقی خدا است، نه بیت مجازی او، زیرا قلب محل معرفت خدا است و معرفت شیء از آن جهت که معرفت خداست، چیزی غیر از او نیست. کعبه نیز بیت خداست، زیرا در آن خداوند عبادت می شود و شریف ترین سرزمین ها است، مثل قلب منور به ایمان که در مکه صدر (سینه) قرار دارد و برای اسلام شرح صدر یافته است. خانه قلب محل عبادت است و محل عبادت از آن جهت که محل عبادت و عبودیت است، محل حضور معبود و موقف شهود او است. پس بیت حقیقی او قلب است نه بیت مجازی و تخیلی.[۱۸]
نتیجه گیری
ملاصدرا در احکام شریعت و از جمله نماز، به اصالت ظاهر و باطن هر دو قائل است و نماز ظاهری و نماز باطنی را به یکدیگر وابسته می داند. نماز ظاهری برای پرهیز از فراموشی بر مسلمانان واجب شده، و تکرار آن در اوقاتی معین باعث می شود آلودگی های طبیعی حاصل از غفلت و لذت جویی و ارتکاب شهوات از آنها زایل شود. نماز باطنی، شهود حق تعالی ، شناخت و عرفان حقیقی خدا، با قلبی پاک از اغراض شهوی و غضبی است.
پی نوشت ها
[۱] . نصر، صدرالمتألهین، ص۱۵۱
[۲] . شیرازی، تفسیر، ج۶، ص۱۴۱
[۳] . شیرازی، تفسیر، ج۳، ص۲۴۷؛ شیرازی، تفسیر، ج۱، ص۲۷۱
[۴] . شیرازی، تفسیر، ج۱، ص۲۷۱
[۵] . شیرازی، تفسیر، ج۳، ص۲۴۴
[۶] . سبأ/۱۳؛ مؤمنون /۷۰
[۷] . مائده/۶۰
[۸] . شیرازی، تفسیر، ج۱، ۲۷۵؛ شیرازی، تفسیر، ج۷، ص۲۳۴
[۹] . شیرازی، شرح کافی، ج۱، ص۴۲۶
[۱۰] . شیرازی، تفسیر، ج۱، ص۲۷۷؛ شیرازی، تفسیر، ج۷، ص۲۳۷
[۱۱] . شیرازی، تفسیر، ج۷، ص۲۴۳؛ شیرازی، تفسیر، ج۱، ص۲۸۱
[۱۲] . شیرازی، تفسیر، ج۱، ص۲۸۰
[۱۳] . شیرازی، تفسیر، ج۷، ص۲۴۷
[۱۴] . شیرازی، تفسیر، ج۱، ص۲۷۴
[۱۵] . شیرازی، تفسیر، ج۱، ص۲۷۹
[۱۶] . شیرازی، شرح کافی، ج۱، ص۴۲۸
[۱۷] . شیرازی، شرح کافی، ج۱، ص۴۲۸
[۱۸] . شیرازی، سه رساله فلسفی، ص۲۶۷
منابع
۱. قرآن کریم
۲. شیرازی، صدرالدین محمد بن ابراهیم، تفسیر القرآن الکریم، قم، بیدار، چاپ دوم، ۱۳۶۶ش
۳. شیرازی، صدر الدین ، شرح اصول کافی، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی، ۱۳۸۳ش
۴. شیرازی، صدرالدین محمد بن ابراهیم، سه رساله فلسفی، قم، بوستان کتاب، چاپ چهارم، ۱۳۸۸ش
۵. نصر، سید حسین ، صدرالمتألهین شیرازی و حکمت متعالیه، تهران دفتر پژوهش و نشر سهروردی، چاپ اول، ۱۳۸۲ش
منبع مقاله | اقتباس از:
محمدی، ناصر، تأویل باطنی نماز به قرائت صدرالمتألهین شیرازی، فصلنامه حکمت صدرایی، ش۷، ۱۳۹۸، ص۱۳۳-۱۴۵