موضع امام حسین (ع) نسبت به صلح امام حسن (ع) با معاویه

موضع امام حسین (ع) نسبت به صلح امام حسن (ع) با معاویه

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

صلح امام حسن (ع) با معاویه یکی از مهم ترین و سرنوشت سازترین اتفاقات تاریخ اسلام است که نه تنها در زندگی امام حسن (ع) بلکه در موضع گیری های بعدی امام حسین (ع) نیز تأثیر عمیقی گذاشته است. در بررسی موضع امام حسین (ع) نسبت به صلح امام حسن (ع)، باید به این نکته توجه کنیم که هر دو امام بزرگوار در شرایطی مشابه قرار داشتند. صلح امام حسن (ع) به عنوان یک تصمیم استراتژیک، با هدف حفظ دین و جلوگیری از تفرقه در میان مسلمانان اتخاذ شد و امام حسین (ع) نیز این تصمیم را به عنوان یک انتخاب ضروری می دانست.

برخی منابع تاریخی حاکی از نارضایتی امام حسین (ع) از صلح امام حسن (ع) دارد، که باید در نظر داشت، نارضایتی ایشان نه به معنای رد کامل این صلح، بلکه به خاطر شرایط سخت و دشواری بود که آن زمان بر جامعه اسلامی حاکم بود، این درحالیست که خود امام حسن مجتبی (ع) نیز ناراضی بود و با اکراه صلح کرد؛ زیرا ایشان به خوبی می دانست که تنها با این اتخاذ این تصمیم است که می توان اسلام را حفظ کرد. لذا، هر دو امام، با درک شرایط و مضیقه های زمانه، بر انتخاب صلح به عنوان بهترین گزینه تأکید کردند.

دوره های زندگی

زندگانى پنجاه و هفت ساله امام حسين (ع) را مى توان به چهار دوره مهم تقسيم كرد:

دوره اوّل: عهد رسول خدا (ص)

امام حسین (ع) در شش سال آغازین حیات و رشد خویش از فیض هدایت و تربیت سه انسان برگزیده؛ یعنى پیامبر (ص)، امام على (ع) و حضرت فاطمه (س) بهره مند بودند. پیامبر گرامى اسلام (ص) بارها در حضور همگان از امام حسین (ع) به عنوان یکى از امامانِ اثنا عشر یاد مى نمود و آنان را به محبّت این امام همام سفارش مى نمود. از ابو هريره نقل شده است كه گفت:

«كنت عند النّبى (ص) و ابوبكر و عمر و الفضل بن عباس و زيد بن حارثة و عبد اللّه بن مسعود، اذ دخل الحسين بن على (ع) فاخذه النبى (ص) و قبّله ثم قال، حزقة حزقة تَرَقَّ عين بقّه، و وضع فمه على فمه و قال اللّهم انّى اُحبّه فاحبه و اَحبّ مَنْ يُحبّه. يا حسين انت الامام ابن الامام ابو الأئمّة، تسعة من ولدك ائمّة ابرار.»[1]

پيش پيامبر بودم، ابوبكر، عمر، فضل بن عباس، زيد بن حارثه و عبداللّه بن مسعود هم بودند.

در اين هنگام حسين بن على (ع) وارد شد، پيامبر (ص) او را در بغل گرفت وبوسيد و نوازش داد و گفت: خدايا من حسين را دوست دارم، دوستش بدار و هر كه حسين را دوست دارد، او را دوست بدار. اى حسين تو امام هستى، پسر امام هستى و پدر امامان هستى؛ نُه امام نيكوكار و بر حق از فرزندان تو مى باشند.»

دوره دوم: عهد امام على (ع)

امام حسین (ع) به مدّت سى سال در دوره امامت پدر بزرگوارش حضرت على (ع) زندگى نمود.

این دوره به دو دوره «سکوت» و «زمامدارى» تقسیم مى شود:

دوره سكوت؛ يعنى دوره بيست و پنج ساله زمامدارى خلفاى سه گانه (ابوبكر، عمر و عثمان) در اين دوره امام على (ع) به جهت رعايت مصلحت مهم تر؛ يعنى حفظ اسلام و مسلمانان، از حق خويش چشم پوشى و سكوت كرد. بنا به نقل تاريخ در اين دوره كه حسين بن على (ع) هنوز بيش از ده بهار از زندگانى اش سپرى نشده بود، روزى وارد مسجد شد و ديد عمر خليفه دوّم بر فراز منبر نشسته است. حضرت با ديدن اين صحنه بالاى منبر رفت و به عمر گفت: «از منبر پدرم پايين بيا و بالاى منبر پدرت برو» عمر که در این لحظه خود را باخته بود، پاسخى نداشت جز این که گفت: «پدرم منبرى نداشت.»[2]

دوره زمامدارى؛ يعنى پنج سالى كه حضرت على (ع) زمام امور را در دست گرفت، در اين دوره، امام حسين (ع) به عنوان يك سرباز فداكار در كنار پدر بود و در سه نبرد «ناكثين»، «قاسطين» و «مارقين» حضورى فعّال داشت؛ به عنوان نمونه، در جنگ جمل از سوى امير مؤمنان على (ع) فرماندهى سپاه چپ لشكر را بر عهده داشت.[3]

دوره سوّم: عهد امام حسن (ع)

در مدّت ده سالى كه امام مجتبى (ع) منصب امامت را عهده دار بود، امام حسين (ع) چه در وضعيّت جنگى و قيام امام مجتبى (ع) و چه در وضعيّت قعود يا متاركه نظام و كناره گيرى از حكومت، همواره در كنار برادرو يار و ياور او بود. امام حسين (ع) در راه اعتلاى اهداف متعالى برادر از هيچ كوششى دريغ نمىورزيد كه اين بحث در اولين فراز پژوهش حاضر پى گيرى مى شود.

دوره چهارم: عهد امامت خویش

این دوره که در بستر زمانى یازده ساله ای قرار دارد، بیش از ده سال با دوره زمامدارى معاویه و حدود شش ماه با دوره حکومت یزید هم عصر است.

موضع امام حسین (ع) نسبت به صلح امام حسن (ع)

امام حسين (ع) در دوره امامت امام مجتبى (ع) چه در هنگامى كه برادرش در برابر طغيان گرى هاى معاويه به جنگ رو آورد و چه در وضعيت متاركه حكومت و برقرارى پيمان صلح، مطيع و يار و ياور برادر بود.

دوران زمامدارى

آن گاه که پس از شهادت امام على (ع) مردم با امام مجتبى (ع) بیعت نمودند و حضرت زمام امور را به دست گرفتند، امام حسین (ع) به عنوان یار و مشاور عالى قدر برادر، در کنار حضرت بود. او خود را سربازى فداکار در راه آرمان برادر معرفى نمود و به دعوت برادر در جمع کردن نیروها براى نبرد با سپاهیان معاویه لبیک گفت. وى همراه نیروهاى تحت فرماندهى امام مجتبى (ع) از کوفه خارج شدند، تا در رویارویى با لشکریان شام، از امام زمان خویش دفاع نمایند.

دوران معاهده صلح امام حسن (ع) با معاویه

امام حسین (ع) در دوره امامت و زمامداری امام مجتبی (ع) پیرو سیاست هاى آن حضرت بود. در جنگ و صلح تابع سیاست هاى برادر بودند. وی برادرش را امام بر حقّ و اطاعت از آن حضرت را برخود لازم مى دانستند.

چه هنگامى که آهنگ نبرد و مقابله با سپاه شامیان نواخته شد، حسین بن على (ع) در بسیج و اعزام نیروها به ارودگاه «نخیله» و «مسکن» نقش داشتند و همراه برادر به «مدائن» و «ساباط» براى جمع آورى لشکر رفتند و هنگامى که پیمان صلح منعقد شد.

حسین بن على (ع) هم در قیام برادر مطیع بودند و هم در قعود آن حضرت و نیز بعد از کناره گیری برادر از حکومت.

آن گاه که حسن مجتبى (ع) بار سفر بست و از کوفه رهسپار مدینه شد، حسین بن علی (ع) در کنار برادر بود و مدام از سیاست هاى وی در برابر انتقادهاى دوست و دشمن، به ویژه در برابر انتقادهاى دوستانى که در جنگ با معاویه پافشارى داشتند و از معاهده صلح آن حضرت ناراضى بودند، دفاع می نمود و خود را سرباز وفادار و فداکار امام مجتبى (ع) معرفى می نمود.

آیا امام حسین (ع) سیاستش مغایر با سیاست امام مجتبى (ع) بود؟

برخى گفته اند: این دو برادر، دو سیاست متضّاد و متعارض داشتند؛ زیرا در تاریخ آمده است: امام حسن (ع) صلح طلب، ولى امام حسین (ع) خواهان جنگ و ستیز بود. صلح امام حسن (ع) سیاست آشتى ملى را دنبال می کرد؛ ولى امام حسین (ع) به این سیاست اعتقادى نداشت و این سخن را به پیامبر نسبت داده اند: «حسن از من است و حسین از على.»[4]

پیامبر سیاست صلح و آشتى ملى را دنبال می کرد و امام حسن (ع) هم مانند پیامبر (ص) در پی این سیاست بود؛ ولى امام على (ع) جنگ طلب بود و امام حسین (ع) هم درپى سیاست پدر و جنگ طلب بود.

گفته اند: امام حسین (ع) در اعتراض به سیاست صلح امام حسن (ع) به آن حضرت گفت: «کاش قلب من براى تو و زبان تو براى من می بود.»[5]

نیز نقل کرده اند: امام حسین بن على (ع) به صلح اعتقادى نداشت و در این باره به برادر خود اعتراض کرد و گفت: «اعیذک بالله ان تکذّب علیاً فى قبره و تصدّق معاویه[6]؛ «مبادا که با سیاست آشتى جویانه خویش على را تکذیب و معاویه را تصدیق نمایى.»

آیا این گفتار درست است و مى توان به این گونه روایت ها تکیه کرد؟

موافقت این دو سیاست

این گونه نسبت ها از ساحت مقدّس و والای سید الشهدا، حسین بن على (ع) به دور است؛ چون که آن حضرت از اوضاع و شرایط زمان آگاه بودند و مشکلات سپاه امام مجتبى (ع) از قبیل فرار سربازان، تطمیع فرماندهان توسط معاویه، اختلاف ها در جبهه کوفیان، تحجرّ گرایى خوارج و … که باعث سستى این جبهه شده بود را از نزدیک می دیدند.

و خوب می دانستند که مسئولیت خطیرى بر دوش امام حسن (ع) است؛ چرا که آن حضرت به عنوان امام مسلمین، وظیفه حفظ اسلام و مسلمانان را عهده دار هستند. امام حسین (ع) به این امر واقف بود که در صورت اقدام به جنگ، همین یاران اندک هم، به شهادت می رسیدند و باند اُموى که آرزوى نابودى اسلام را داشتند، یکه تاز میدان می شدند و همه تلاش هاى پیامبر (ص) را نابود می کردند.

حسين بن على (ع) خوب مى دانست كه در اين شرايط تلاش هاى سياسى جز با سياست كج دار و مريض پسنديده نيست. بله! مى توان گفت این پیمان صلح نه خوشایند امام حسین (ع) بود و نه امام حسن (ع)؛ امّا آن را به ناچار و با توجّه به رعایت قانون اهم و مهم پذیرفتند.

اگر در برخى از روایات آمده است که امام حسین (ع) در مورد معاهده صلح کراهت داشتند، در صورت درست بودن سند مى گوییم: این کراهت داشتن به این معنا نیست که سیاستش متعارض و متضّاد با سیاست برادر بود؛ بلکه امام حسن (ع) هم از آن کراهت داشتند و آن را با اشتیاق نپذیرفتند.

امام حسن و امام حسین (ع) هیچ گاه خواهان این نبودند که حکومت و زمامدارى مسلمانان در دست فرزند ابو سفیان قرار گیرد. امام حسین (ع) مى دانست که باید در انتخاب بین بد و بدتر؛ بدتر را رها کرد و بد را برگزید. کناره گیرى از حکومت و واگذارى آن به معاویة بن ابى سفیان، بد بود، ولى با شرایطى که خوارج بر کوفیان تحمیل نموده بودند و شرایطى که با سستى کوفیان، فرار ارتشیان، تطمیع معاویه، شیطنت عمر و عاص و حماقت ابو موسى اشعرى به وجود آمده بود، ادامه جنگ را بدتر می کرد.

در چنان موقعیّتى پذیرش جنگ، با دور اندیشى و خرد ورزى هماهنگ نبود؛ زیرا این گزینه نسبت به گزینه دیگر بدتر بود. حسین بن على (ع) این را به خوبى مى دانست که باید در انتخاب بین بد و بدتر، بدتر را برگزیند. این سیاست، همان سیاست علوى است که فرمودند:

«لیس العاقل من یعرف الخیر من الشّر و لکنَّ العاقل من عرف خیر الشرّین»[7]؛ «خردمند کسى نیست که خیر را از شرّ تشخیص بدهد، بلکه خردمند کسى است که در گزینش بین بد و بدتر بد را برگزیند». بنابراین با توجّه به رعایت مصلحت اسلام و مسلمین، امام حسین (ع) نیز پذیراى ترک مخاصمه بود.

این روایت پیامبر (ص) را که: «الْحَسَنُ وَ الْحُسَینُ إِمَامَانِ قَامَا أَوْ قَعَدَا».[8]؛ «حسن و حسین هر دو امام اند، چه قیام و چه قعود داشته باشند.» امام حسین (ع) هم شنیده بودند و مى دانستند که باید پیرو سیاست حسنی باشند، چه برادر با دشمن جنگ كند و چه صلح نمايد.

نمونه هایی از تأیید صلح امام حسن (ع) توسط امام حسین (ع)

افزون بر این، نمونه هاى فراوانى در تاریخ آمده است که امام حسین (ع) سیاست برادر را تأیید نمود. اینک چند نمونه را بیان مى داریم:

«حجر بن عدى» و «عبیدة بن عمرو» که از معترضان معاهده صلح بودند، نزد حسین بن على (ع) رفتند و از او خواستند که بدون توجّه به معاهده صلح، به جنگ با معاویه بپردازد و شیعیان کوفه و دیگر مناطق در رکاب آن حضرت با «قاسطین» شام مى جنگند.

امام حسین (ع) در پاسخ به این خواسته، بیان داشتند: «انّا قد بایعنا و عاهدنا و لا سبیل الى نقض بیعتنا.»[9]؛ «ما بیعت کردیم و عهد نمودیم، راهى براى نقض بیعت ما وجود ندارد.»

«سلیمان بن صُرَد خزاعى» از شیعیان و یاران سرشناس امام على (ع) یکى دیگر از معترضان معاهده صلح بود، وی به حضور امام حسین (ع) شرف یاب شد و عرض کرد: شیعیان عراق، بصره و حجاز آماده اند که با شما همراهى کنند تا در نبرد با سپاه معاویه پیروز شوید.

امام حسین (ع) در پاسخ بیان داشتند: «لیکن کلّ رجل منکم حلساً من احلاس بیته، مادام معاویة حیاً فانّها بیعة کنت و الله! لها کارهاً فان هلک معاویة نظرنا ونظرتم و رأینا و رأیتم[10]؛ «تا وقتی که معاویه زنده است باید هر کدامتان در خانه هایتان باشید و دست به شمشیر نبرید، بعد از مرگ معاویه، با هم صحبت مى کنیم که باید چه کار کنیم.»

ابى حنیفه دنیورى در اخبار الطوال مى نویسد: على بن محمّد بن بشیر همدانى گوید: من با سفیان بن لیلى به مدینه منوّره نزد حسن بن على (ع) رفتیم و از پیمان صلح ابراز ناخرسندى کردیم.

امام مجتبى (ع) از پیمان صلح دفاع نمودند. سپس نزد حسین بن على (ع) رفتیم و جریان ملاقات خویش را با ابو محمّد، حسن بن على (ع) بیان داشتیم و از پیمان صلح ابراز ناخشنودى کردیم. امام حسین (ع) از سیاست صلح امام حسن (ع) دفاع نموده و فرمودند:

«صدق ابو محمّد، فلیکن کلّ رجل منکم حلساً من احلاس بیته مادام هذا الانسان حیا[11]؛ «برادرم امام مجتبى (ع) راست فرمود، باید هر کدامتان در خانه خویش باشید؛ مادامى که معاویه زنده است، دست به اسلحه نبرید.»؛

علامه مجلسى در بحار الانوار از امام صادق (ع) نقل مى كند كه بعد از جريان صلح امام حسن (ع) با معاويه، وی براى امام مجتبى (ع) نامه اى ارسال كرد و آن حضرت را به همراه برادرش حسين بن على (ع) و شيعيان به شام دعوت نمود. امام حسن (ع) به دنبال اين دعوت، به همراهى برادرش حسين بن على (ع) و فرمانده سپاهش قيس بن سعد بن عباده انصارى به شام رفتند.

معاويه، در جلسه اى به امام حسن (ع) گفت: برخيز و بيعت كن، حضرت برخاست و بيعت كرد. سپس به حسين بن على (ع) گفت: برخيز بيعت كن. امام حسين(ع) نيز همانند امام مجتبى (ع) بيعت كرد. نوبت به قيس بن سعد رسيد. به او گفت: برخيز و بيعت كن. قيس به حسين بن على (ع) نگاه معنادارى كرد و حسين (ع) ترديد او را دانست كه از جهتى بيعت با معاويه ناخوشايند است و از جهتى بيعت نكردن هم يك سرى مشكلاتى را در پى دارد.

حسين بن على (ع) ترديد او را زدود و گفت: «يا قيس انه امامى».[12]

در اين مسئله كه تصميم گيرى مشكل است، بايد تابع امام مجتبى (ع) شد، چون او امام من است، بنگر كه آن حضرت چگونه برخورد كرده است. تو هم چنين برخورد كن. امام حسين (ع) سياست امام حسن (ع) را مى پذيرد و به قيس بن سعد سفارش مى كند كه از امام مجتبى (ع) متابعت كند.

نتیجه گیری

موضع امام حسین (ع) نسبت به صلح امام حسن (ع) با معاویه بدون اختلاف و تضاد می باشد. برخی روایات و نقلهای معارض که در مورد تضاد و اختلاف سیاست این دو برادر وجود دارد، بر فرض صحت آنها به این معناست که نه تنها امام حسین (ع) بلکه برادرش امام حسن (ع) نیز با نارضایتی و از روی کراهت و جبر و تنها به سبب مصلحت حفظ دین این صلح را پذیرفتند.

پی نوشت ها

[1]. معروف الحسنى، سیرة الائمة الاثنى عشر، ج2، ص14.

[2]. معروف الحسنى، سیرة الائمة الاثنى عشر، ج2، ص14.

[3]. پیشوایى، سیره پیشوایان، ص145.

[4]. طبری محبّ الدین، ذخایر العقبى، ص132، به نقل از جعفریان، حیات فکرى و سیاسی امامان شیعه، ص122.

[5]. ابن عساکر، ترجمة الامام الحسین (ع)، ص145 ـ 146.

[6]. شریفى، موسوعة الکلمات الامام الحسین (ع)، ص201.

[7]. مجلسی، بحار الانوار، ج75، ص6.

[8]. ابن بابویه، علل الشرائع، ج1، ص211.

[9]. دنیورى، الاخبار الطوال، ج1، ص220.

[10]. دنیورى، الامامة و السیاسة، ج1، ص187.

[11]. دنیورى، الاخبار الطوال، ص220 و221.

[12]. مجلسی، بحار الانوار، ج44، ص61.

منابع

  1. ابن بابویه، محمّد بن على، علل الشرائع، قم، کتاب فروشی داوری، 1385.
  2. ابن عساکر، علی بن حسن، ترجمة الامام الحسین (ع)، تهران، نشر تک، 1395.
  3. پیشوایى، مهدى، سیره پیشوایان، قم، مؤسسه امام صادق (ع)، 1397.
  4. جعفریان، رسول، حیات فکرى و سیاسی امامان شیعه، قم، مؤسسه انصاریان، 1381.
  5. دنیورى، ابو حنیفه، اخبار الطوال، تهران، نی، 1364.
  6. دنیورى، ابو حنیفه، الامامة و السیاسة، بیروت، دار الاضواء، 1410ق.
  7. شریفى، محمود، زینالى، سید حسین، احمدیان، محمود، مدنى، سید محمود، موسوعة الکلمات الامام الحسین (ع)، قم، دار الاسوة للطباعة و النشر، ۱۳۸۳.
  8. طبری محبّ الدین، احمد بن عبد الله، ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی، القاهرة، مکتبة القدسی، 1356ق‏.
  9. مجلسى، محمّد باقر، بحار الانوار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، 1403ق‏.
  10. معروف الحسنى، سیّد هاشم، سیرة الائمة الاثنى عشر، نجف اشرف، دار الصادقین، 1434ق.

منبع مقاله

جمعى از نویسندگان، فرهنگ عاشورایى ـ جلد 1، «شخصیت و زندگانى امام حسین (ع)»، مقاله آقای حسن عاشوری لنگرودی، با عنوان «حیات سیاسى اجتماعى امام حسین (ع)»، مرکز چاپ و نشر مجمع جهانی اهل بیت (ع)، 1382.

بدون دیدگاه