زندگی اجتماعی انسان بدون قانون و نظم ممکن نیست و نیاز به مرجعی دارد که مصالح و مفاسد او را در دنیا و آخرت بشناسد. از آنجا که خالق انسان تنها خداوند است و او به همه نیازهای آشکار و پنهان بشر آگاه است، حق قانون گذاری و ولایت حقیقی تنها از آن اوست و ولایت خداوند بر انسان امری ضروری خواهد بود.
دین الهی، مجموعه قوانین و احکامی است که برای هدایت انسان به سوی سعادت دنیا و آخرت نازل شده و پیامبران و امامان معصوم(ع) مجریان و مفسران آن هستند. بنابراین، پذیرش ولایت خداوند اساس ایمان، ریشه همه هدایت ها و ضامن رهایی از گمراهی و غفلت دنیوی است. در این مقاله به اختصار به بررسی ضرورت ولایت خداوند، انواع و وجوب آن پرداخته خواهد شد.
ضرورت ولایت خداوند
از آنجایی که انسان به صورت اجتماعی زندگی می کند و زندگی اجتماعی به قوانینی نیاز دارد که احتیاجات انسان را رفع، خیر و سود او را جلب و شر و ضررش را دفع کند، این قوانین باید از طرف کسی باشد که خیر و صلاح انسان ها را بداند و کسی جز خدا لایق فرستادن این قوانین نیست؛ زیرا او خالق انسان است و به نیازهای انسان آگاه است و این انسان علاوه بر زندگی دنیا باید در جهان آخرت هم زندگی جاودانه داشته باشد؛ پس باید قانونی باشد که علاوه بر این که نیازهای این دنیا را برآورده می کند، برای زندگی آخرت هم مفید باشد.
این احکام و قوانین، دین نام دارد و خداوند آن را به وسیله پیامبران برای مردم نازل کرده تا آنها اجرا کننده دین اسلام باشند.
اسرار و حقایقی در باطن احکام الهی و ادیان آسمانی است که علاوه بر زندگانی دنیا، زندگی اُخروی را هم تأمین می کند. خداوند می فرماید: «وَ ما هذهِ الحيوةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَهُوَ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الاخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ؛[1] اين زندگی دنیا، جز سرگرمی و بازیچه نیست و زندگی حقیقی همانا در سرای آخرت است، ای کاش می دانستند».
منظور از زندگی حقیقی همان زندگانی آخرت است؛ زیرا زندگی دنیایی را به «لهو» تعبیر کرده است. «لهو» به معنای هر چیز و هر کار بیهوده ای است که انسان را از کار مهم باز می دارد و به خود مشغول می کند.
کلمه «لعب» به معنای کار یا کارهای منظمی است با نظم خیالی و برای غرض خیالی مثل بازی های بچه ها. زندگی دنیا همانطور که به یک اعتبار لهو است، همین طور لعب نیز هست؛ زیرا زندگی دنیا فانی و زودگذر است، همچنان که بازی های بچه ها این طور هستند. عده ای بچه با حرص و شور و هیجان عجیبی، یک بازی را شروع می کنند و خیلی زود از آن خسته و سیر شده و از هم جدا می شوند.
با کلمه «هذه» زندگی دنیا را تحقیر کرده و زندگی آخرت را منحصر در زندگی واقعی کرده و این انحصار را با ادوات تأکیدی چون حرف «ان» و حرف «لام» و ضمیر فصل «هی» بیان فرموده؛ پس دنیا خانه بین راه است نه خانه اصلی و توقفگاه و قرارگاه».[2]
انسان ها را سرگرمی به امور مادی و دنیوی، از آخرت غافل کرده است. «يَعْلَمُونَ ظاهراً مِنَ الحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ؛[3] از زندگی دنیا ظاهری را می شناسند و حال آنکه از آخرت غافلند».
این آیه به ما تفهیم می کند که همانا برای زندگی دنیا چیز دیگری هم هست که غیر از ظاهر آن می باشد و آن چهره باطنی است که همان سرای آخرت است. این نکته از کلمه «غفلت» در آیه فهمیده می شود.[4] خداوند می فرماید: «فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّى عَنْ ذِكْرِنَا وَ لَمْ يُرِدْ إِلَّا الحَياةَ الدُّنْيا. ذلِكَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اهْتَدَى؛[5]
پس هر کس از یاد ما روی برتافته و جز زندگی دنیا را خواستار نبوده، از او روی برتاب، این منتهای دانش آن است، پروردگار تو خود به حال کسی که از راه او منحرف شده داناتر و او به کسی که راه یافته نیز آگاه تر است».
از این آیه فهمیده می شود که ذکر و یاد خدای سبحان بودن، همان در مسیر خدا بودن و حرکت کردن در راه او و رویگردان شدن از خدا همان ضلالت و خارج شدن از مسیر الهی است و همانا ذکر خدای سبحان جز با رویگردان شدن از زندگی دنیا، تحقق پیدا نمی کند.
کسی که از یاد و ذکر خدا رویگردان شده، دانش او فقط در امور ظاهری دنیا خواهد بود و به بالاتر از آن که تنها در سایه ذکر و یاد خداست، دست نمی یابد[6] ولی اگر انسان در این دنیا رو به خدا آورد و به دین خدا عمل و برای آخرت توشه جمع آوری کند، دنیا برای او مزرعه آخرت می شود.
آن وقت است که در آرامش و اطمینان زندگی را به سر می برد. «أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُ الْقُلُوبُ؛[7] آگاه باشید، تنها با یاد خدا دلها آرامش می یابد». امام علی(ع) می فرمایند: «مردم در دنیا از نظر عمل و هدف دو گونه اند: یکی تنها برای دنیا کار می کند و هدفی ماورای امور مادی ندارد.
این گروه از مردم به آخرت توجهی ندارند چون غیر از دنیا چیزی نمی فهمند و همواره نگران آینده بازماندگان هستند که چگونه وضع آنان را برای بعد از خودشان تأمین کنند، اما هرگز نگران روزهای سختی که در پیش خود دارند نیستند، پس به همین دلیل عمرشان در منفعت بازماندگان فانی می گردد.
اما گروه دوم کسانی هستند که این دنیا را خانه خود نمی دانند و خانه اصلی را آخرت می دانند و آخرت را هدف خود قرار می دهند و تمام کارهایشان برای آن هدف است. برای آنها این دنیا، خوب خانه ای است[8] و دنیا هم خود به خود، به آنها روی می آورد.
نتیجه این است که بهره دنیا و آخرت را توأماً به دست می آورند و مالک هر دو می شوند. چنین کسانی زندگی می کنند در حالی که آبرومند نزد پروردگار هستند و هر چه از خدا بخواهند به آنها عطا می کند».[9] و در آخرت هم به سعادت می رسند؛ زیرا پادشاهی از آن خداوند است: «الْمُلْكُ يَوْمَئِذٍ لِلّهِ؛[10] در آن روز پادشاهی از آن خداست».
انواع ولایت خداوند
ولایت تکوینی خداوند
یکی از انواع ولایت خداوند، ولایت تکوینی است. ولایت خداوند، دائمی و همیشگی است و ولایت حق و حقیقی هست و مخصوص خداوند است و او ولی مطلق است. «فَالَلَهُ هُوَ الْوَلِی؛[11] ولایت و سرپرستی مخصوص خدای سبحان است»؛ زیرا بر اساس توحید افعالی و این که اثربخش حقیقی و انحصاری در هر چیزی بر جهان و انسان خداوند است. «وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصیر؛[12] برای انسان ولی و یاوری جز خدا نخواهد بود». «وَ اللَّهُ وَلِيُّ الْمُتَّقِينَ؛[13]و خداوند ولی متقین است».
خداوند همه مخلوقات را خلق کرده و آنها را هدایت می کند. خداوند برای هدایت انسان ها، افرادی را که لایق بداند انتخاب کرده و آنها را هدایت کرده تا بین خود و مردم واسطه شوند و مردم را هدایت کنند و به مردم هم دستور داده تا از آنان اطاعت کنند.
خداوند می فرماید: «اَلنَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ؛[14] پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان مقدم تر است.»؛ پس پیامبر (ص) هر دستوری داد ما مؤمنان باید مطیع او باشیم؛ زیرا اطاعت او، همان اطاعت از خداست.
و در آیه ای دیگر می فرماید: «اطيعُوا اللهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ…؛[15] خدا را اطاعت کنید و پیامبر را اطاعت کنید و اولی الامر کاردارانی که از شما هستند، فرمان برید پس هرگاه در چیزی اختلاف کردید، آن را به خدا و پیامبر او ارجاع دهید، اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید که این بهتر و نیکوتر است».
پس ولایت امامان هم تحت ولایت خداوند و دستور اوست و نصب آنها نصب خاص از طرف خداست. «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلوةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكوةَ وَ هُمْ رَاكِعُونَ. وَ مَنْ يَتَوَلَ اللهَ وَ رَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللهِ هُمُ الْغالِبُونَ؛[16] ولی شما تنها خدا و پیامبرش است و کسانی که ایمان آورده اند، همان کسانی که نماز برپا می دارند و در حال رکوع زکات می دهند و هر کس خدا و پیامبرش و کسانی را که ایمان آورده اند ولی خود بداند، پیروز است؛ چرا که حزب خداوند پیروز است».
در این آیات خداوند ولایت آنان را بر ما واجب کرده همانطور که ولایت خود را واجب کرده است و ما باید مطیع آنان باشيم. «وَ مَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْرًا أن يَكُونَ لَهُمُ الخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ…؛[17] هیچ مرد و زن مؤمنی حق ندارد که چون خدا و فرستاده اش به کاری فرمان دهند، برای آن در کارشان اختیاری باشد و مخالفت کند و اگر دیگری را اختیار کند عصیان کرده و در ضلالت و گمراهی آشکار واقع شده است».
ولایت تشریعی خداوند
دومین نوع از ولایت خداوند، ولایت تشریعی است یعنی فقط خداست که حق وضع قانون را دارد، سپس قوانین وضع شده را توسط پیامبران به مردم ابلاغ می کند و به این طریق بر مؤمنان ولایت دارد. این احکام و قوانین بعضی تکلیفی اند مانند وجوب و حرمت و استحباب و کراهت، و برخی وضعی اند مانند صحت و بطلان و طهارت و نجاست. در بیان ولایت تشریعی، خداوند متعال می فرمایند: «الر* كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيد؛[18]
الر ـ [این] کتابی است که آن را بر تو نازل کردیم تا مردم را به اجازه پروردگارشان از تاریکی ها [ی جهل، گمراهی و طغیان] به سوی روشنایی [معرفت، عدالت و ایمان و در حقیقت] به سوی راه [خدای] توانای شکست ناپذیر و ستوده بیرون آوری». اجرا کننده این قوانین نورانی، پیامبر (ص) و علی (ع) و امامان معصوم (ع) و ولی فقیه است. در نتیجه ولایت خداوند علاوه بر ولایت تکوینی، ولایت تشریعی را نیز شامل می شود.[19]
وجوب قبول ولایت خدا
خداوند در قرآن فرموده: «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللهِ الإِسلام؛[20] دین پسندیده در نزد خداوند، فقط اسلام است». اگر انسان غیر از دین اسلام دین دیگری را قبول کند، از او پذیرفته نیست و در آخرت، زیانکار است. «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَامِ دِينًا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الخَاسِرِين؛[21]
خداوند قوانین و دستورات را به وسیله کتاب های آسمانی برای ما وضع کرده و پیامبران و امامان را فرستاده تا قوانین و دستورات او را اجرا کنند، پس حکومت باید اسلامی باشد تا حکم اسلام در آن اجرا شود، حاکم هم باید از طرف خدا معرفی شده باشد که او یا پیامبر است یا جانشین پیامبر که امام است و یا مورد تأیید امام باشد و باید مانند پیامبر مطیع فرمان خدا باشد و خدا را حاکم خود بداند و از او فرمان ببرد. «مَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِنْ شَيْءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللهِ؛[22] در مواردی که پیش شما اختلاف پدید آمد باید حکمش را از خدا بخواهید».
حکومت و حکمی که حاکم صادر می کند، باید به دستور خدا باشد. «فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنزَلَ اللهُ؛[23] باید بر طبق آنچه که خدا نازل کرده حکم کنی». مردم هم باید چنین حاکمی و حکومتی را انتخاب کنند و به دستورات او عمل کنند.
جمع بندی
ولایت خداوند، محور هدایت و شرط دینداری و ایمان است و اطاعت از پیامبران و اولیای الهی نیز در امتداد همین ولایت معنا می یابد. هر نظام و حکومتی که از فرمان الهی جدا باشد، از مسیر حق منحرف شده است؛ زیرا قانونگذاری و حکم نهایی از آن خداست. انسان مؤمن با پذیرش ولایت خداوند، دنیا را مزرعه آخرت ساخته و در پناه خدا و یاد او به آرامش، عزت و سعادت ابدی دست می یابد.
پی نوشت ها
[1] عنکبوت/64.
[2] عرفان عملی، ص13-14.
[3] روم/7.
[4] عرفان عملی، ص13-14.
[5] نجم/29-30.
[6] توسلی، عرفان عملی، ص ۱۶.
[7] رعد/28.
[8] سیدرضی، نهج البلاغه، خطبه 124.
[9] سیدرضی، نهج البلاغه، حکمت 269.
[10] حج/56.
[11] شوری/9.
[12] بقره/107.
[13] جاثیه/19.
[14] احزاب/6.
[15] نسا/59.
[16] مائده/55-56.
[17] احزاب/36.
[18] ابراهیم/1.
[19] جوادی آملی، گلچینی از ولایت خدا در قرآن.
[20] آل عمران/19.
[21] آل عمران/85.
[22] شوری/10.
[23] مائده/48.
فهرست منابع
- قرآن کریم.
- توسلی، یعقوب علی، عرفان عملی، کویته، مدرسه فاطمه الزهرا س، 1381ش.
- جوادی آملی، عبدالله، ولایت در قرآن، قم، مرکز نشر اسرا، 1379ش.
- سید رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه، محقق: صبحی صالح، قم، هجرت، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.
منبع اقتباس: جعفرقلی، غزال؛ ولایت، چراغ هدایت، کشتی نجات؛ تهران؛ کتاب جمهور؛ 1397ش؛ ص 17-23.