معناى توحید از نظر قرآن‏ و نفی وحدت عددیه

معناى توحید از نظر قرآن‏ و نفی وحدت عددیه

1402-06-20

367 بازدید

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

مسئله وحدت خداوند از جمله مسائل علمى دقيق‏ و پيچيده‏ است. اين مسئله در جایگاه و مرتبه ای قرار دارد كه از ساير مسائل علمى به مراتب بالاتر است.

تحلیل و بررسی وحدت خداوند

توحید از سنخ مسائل و قضاياى متداولى نيست كه نفوس بتواند با آن انس گرفته و دل ها به آن راه يابد، و معلوم است كه چنين مسئله ‏اى چه معركه‏ اى در دلها بپا خواهد كرد، و عقول و افكار براى درك آن سر از چه چيزهايى در خواهند آورد، چون اختلاف در نيروى جسمانى بواسطه اختلاف ساختمان هاى بدنى اعصاب فكرى را هم مختلف مى‏ كند، و در نتيجه فهم و تعقل در مزاج ‏هاى مختلف از نظر كندى و تيزى و خوبى و بدى و استقامت و كجى مختلف می شود.

اينها همه مسلم است، و كسى را در آن ترديد نيست، قرآن كريم هم در آيات چندى به آن اشاره كرده، از آن جمله مى‏ فرمايد: “هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ”[1] و نيز می ‏فرمايد: “فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّى عَنْ ذِكْرِنا وَ لَمْ يُرِدْ إِلَّا الْحَياةَ الدُّنْيا ذلِكَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ”[2] و نيز می ‏فرمايد: “فَما لِهؤُلاءِ الْقَوْمِ لا يَكادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثاً”[3] و نيز در ذيل آيه 75 همين سوره كه از آيات مورد بحث است می ‏فرمايد: “انْظُرْ كَيْفَ نُبَيِّنُ لَهُمُ الْآياتِ ثُمَّ انْظُرْ أَنَّى يُؤْفَكُونَ”[4].

و اين اختلاف درك‏ ها و تفكرات در طرز تلقى و تفسير يكتايى خدا از همه جا روشن‏تر ديده مى‏ شود، چه در آن جاست كه اختلاف و نوسان وسيع و عجيبى كه افراد بشر در درك و تعقل و كيفيت تفسير و بيان مسئله وجود خداى تعالى دارند بخوبى به چشم مى‏ خورد، با اين كه همه ‏شان در اصل وجود خدا متفقند، چون داراى فطرت انسانى ‏اند، و اين مسئله هم از الهامات مرموز و اشارات دقيق فطرت سرچشمه می ‏گيرد.

لذا مى‏ بينيم كه وجود اين فطرت از يك طرف، و برنخوردن به دين صحيح از طرف ديگر عده ‏اى از افراد انسان را بر آن داشته كه براى اسكات و قانع ساختن فطرت خود بت‏ هايى از چوب و سنگ و حتى از كشك و يا گلى كه با بول گوسفند درست كرده، آن ها را شريك خدا بدانند و بپرستند، همان طورى كه خدا را مى‏ پرستند، و از آن ها حاجت بخواهند همان طورى كه از خدا مى‏ خواهند، و در برابر آن ها به خاك بيفتند همان طورى كه در برابر خدا مى‏ افتند، حتى به اين هم اكتفاء نكرده كار را به جايى برسانند كه در همان عالم خيال بت ‏ها را با خدا در انداخته و سرانجام بت‏ ها را بر خدا غلبه داده و در نتيجه براى هميشه روى به بت خانه نهاده و خدا را فراموش كنند، بت ‏ها را بر خود و حوايج خود امارت و سرورى داده و خدا را معزول و از كار خدايى منفصل كنند.

در حقيقت منتها درجه ‏اى كه اين عده توانسته‏ اند در باره هستى خداوند فكر كنند اين است كه براى او وجودى قائل شوند نظير وجودى كه براى آلهه خود قائلند، آلهه ‏اى كه خود بدست خود يا بدست امثال خود آن را ساخته و پرداخته ‏اند، و لذا مى‏ بينيم كه خدا را مانند يك يك بت‏ها به وحدت عدديه ‏اى كه در واحد است و از آن اعداد تركيب مى‏ شود توصيف كرده ‏اند.

قرآن هم در آيه زير همين توصيف غلط آن ها را حكايت كرده و مى‏ فرمايد: “وَ عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ وَ قالَ الْكافِرُونَ هذا ساحِرٌ كَذَّابٌ. أَ جَعَلَ الْآلِهَةَ إِلهاً واحِداً إِنَّ هذا لَشَيْ‏ءٌ عُجابٌ”[5] چه از اين طرز گفتارشان معلوم مى‏ شود كه دعوت قرآن را به توحید، دعوت به وحدت عددى تلقى كرده ‏اند، همان وحدتى كه در مقابل كثرت است، و گمان كرده ‏اند اگر قرآن مى‏ فرمايد: وَ إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ”[6] و يا مى‏ فرمايد: “هُوَ الْحَيُّ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ فَادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ”[7] و يا آيات ديگرى كه دعوتشان به اين است كه خدايان برون از حدتان را دور انداخته روى به درگاه خداى يگانه آريد، و يا اگر مى‏ فرمايد: “وَ إِلهُنا وَ إِلهُكُمْ واحِدٌ”[8] معبود ما و معبود شما يكيست و بت‏ پرستان را دعوت مى‏ كند به اين كه تفرقه در عبادت و اين كه هر قبيله و طايفه ‏اى خدايى مخصوص به خود تهيه كرده و در برابر خدايان ديگران خضوع نكند، را كنار گذاشته همه متفقا يكى را بپرستند معنايش اين است كه اين آلهه زياد را كنار گذاشته و اله واحد را كه وحدتش نظير وحدت يك يك بت‏ها است بپرستيد.

قرآن و وحدت خداوند

قرآن در تعاليم عاليه خود توحید عددی  را از پروردگار (جل ذكره) نفى می كند، و جهتش اين است كه لازمه وحدت عدديه (توحید) محدوديت و مقدوريت است، و واحدى كه وحدتش عددى است جز به اين كه محدود به حدود مكانى و زمانى و هزاران حدود ديگر باشد و جز به اين كه مقدور و محاط ما واقع شود تشخيص داده نمى ‏شود، و قرآن خداى تعالى را منزه از اين مى‏ داند كه محاط و مقدور چيزى واقع شود، و كسى بر او احاطه و تسلط بيابد، مثالى كه بتواند قدرى مطلب را به ذهن خواننده نزديك كند اينست كه:

اگر شما از آب حوض منزل خود كه آب واحدى است دويست ظرف را پر كرده و به اين وسيله آبى را كه تا كنون تماميش يك واحد بود بصورت دويست واحدش در آوريد، در اين صورت خواهيد ديد كه آب هر يك از ظرف ها به تنهايى واحد و جدا از آب هاى ديگر است. و اگر كسى از شما سؤال كند اين ظرف معين وحدتش را از كجا آورد؟

و چطور شد كه از آبى كه همه آن يك واحد بود دويست واحد پيدا شد؟! در جواب خواهيد گفت: جهت اين كثرت اين است كه هر يك از ظرف ها را كه انگشت بگذاريد مى‏ بينيد آب ساير ظرف ها در آن نيست، و همين نبودن آب هاى صد و نود و نه ظرف ديگر در اين ظرف حد اين ظرفست و همچنين يك انسان از اين جهت يكى است كه خصوصيات ساير انسان ها را فاقد است، همچنين نداشتن و نبودن‏ها عبارتست از حدى كه اگر نبود ممكن نبود انسان را كه هم صادق بر اين فرد و هم بر ساير افراد است متصف به وحدت و كثرت نمود.

پس از اين مثال به خوبى روشن شد كه تنها و تنها محدوديت يك وجود به هزاران هزار امر عدمى باعث شده است كه واحد عددى واحد شود، و اگر به جهتى آن وحدت از ميان رفته و صفت و كيفيت اجتماع عارض شود از تركيب همان واحد كثرت عددى بوجود آيد. و چون خداى متعال بنا بر تعليم عالى قرآن منزه از مقهوريت است بلكه قاهرى است كه هيچگاه مقهور نمى‏ شود از اين جهت نه وحدت عددى و نه كثرت عددى در حق او تصور ندارد و لذا در قرآن‏ می ‏فرمايد: “هُوَ الْواحِدُ الْقَهَّارُ”[9] و نيز می ‏فرمايد: “أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا أَسْماءً سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ”[10] و می ‏فرمايد: “وَ ما مِنْ إِلهٍ إِلَّا اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ”[11] و مى ‏فرمايد: “لَوْ أَرادَ اللَّهُ أَنْ يَتَّخِذَ وَلَداً لَاصْطَفى‏ مِمَّا يَخْلُقُ ما يَشاءُ سُبْحانَهُ هُوَ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ”[12].

و سياق اين آيات همان طورى كه مى‏ بينيد تنها وحدت فردى را از بارى تعالى نفى نمى ‏كند، بلكه ساحت مقدس او را منزه از همه آنحا وحدت می ‏داند، چه وحدت فردى كه در قبال كثرت فردى است (مانند وحدت يك فرد از انسان كه اگر فرد ديگرى به آن اضافه شود نفر دوم انسان به دست می ‏آيد) و چه وحدت نوعى و جنسى يا هر وحدت كلى ديگرى كه در قبال كثرتى است از جنس خود، (مانند وحدتى كه نوع انسان كه يكى از هزاران هزار نوع حيوانى است، مانند گاو و گوسفند و اسب و امثال آن، در قبال كثرت انواع)

چون تمامى اين انحاء وحدت در مقهوريت و جبر به داشتن حدى كه فرد را از ساير افراد نوع، يا نوع را از ساير انواع جنس جدا و متمايز كند مشتركند، و چون بنا بر تعليمات قرآن هيچ چيز خداى تعالى را به هيچ وجه نه در ذات و نه در صفات و نه در افعال نمى‏ تواند مقهور و مغلوب و محدود در حدى كند از اين جهت وحدت او عددى نيست.[13]

نتیجه گیری

از نظر قرآن، خداوند، قاهرى است فوق هر چيز، و در هيچ شانى از شئون خود محدود نمى ‏شود. وجودى است كه هيچ امرى از امور عدمى (كه به عبارت دیگر، حد است) در او راه ندارد، و حقى است كه مشوب به هيچ باطلى (كه يكى از آنها محدوديت است) نمی ‏گردد، زنده ‏ايست كه مرگ ندارد، دانايى است كه جهل در ساحتش راه ندارد، قادرى است كه هيچ عجزى بر او چيره نمى‏ شود، مالكى است كه كسى از او چيزى را مالك نيست، عزيزى است كه ذلت برايش نيست و ملكى است كه كسى را بر او تسلطى نيست.

پی نوشت ها

[1] . آيا برابرند آنان كه ميدانند با آنان كه نمی دانند اين را تنها صاحبان خرد مى‏فهمند و متذكر می شوند. سوره الزمر آيه 9.

[2] . پس روى بگردان از كسى كه پشت كرد و روى گردانيد از قرآن ما و جز زندگى مادى دنيا را نخواست آرى پايه معلومات انسان همين اندازه است. سوره نجم آيه 30.

[3] . پس چه می شود اين مردم را كه نمى‏فهمند و نزديك هم نيست حديثى را درك كنند. سوره نساء آيه 78.

[4] . ببين چگونه بر ايشان آيات را بيان می كنيم آن گاه ببين چگونه از شنيدن حق روى می ‏گردانند. سوره مائده آيه 75.

[5] . و در شگفت شدند از اين كه بسوى ايشان از جنس خودشان ترساننده ‏اى از طرف پروردگار آمد و كفار گفتند اين شخص جادوگرى است دروغ‏ پرداز. شگفتا، آيا اين مرد اين همه خدايان را كنار زده و منحصر به خداى واحدى كرده است!؟ اين مطلب راستى مطلب بسيار عجيبى است. سوره ص آيه 5.

[6] . معبود شما معبودى است يگانه، معبودى جز او نيست. سوره بقره آيه 163.

[7] . اوست همان زنده، جز او معبودى نيست، پس او را بخوانيد در حالى كه دين را براى او خالص كرده باشيد. سوره مؤمن آيه 65.

[8] . سوره عنكبوت آيه 46.

[9] . اوست يكتاى قهار. سوره رعد آيه 6.

[10] . آيا پروردگاران متفرق بهتر است يا معبود واحد قهار؟ نمی ‏پرستيد جز خدا مگر چيزهايى را كه شما خود و پدرانتان بدون هيچ دليلى اسم خدا بر آنها نهاده ‏ايد. سوره يوسف آيه 40.

[11] . و نيست هيچ معبودى بجز اللَّه تعالى كه يكتاى قهار است. سوره ص آيه 65.

[12] . اگر خدا می خواست فرزندى براى خود فراهم كند هر آينه از آنچه كه خلق كرده براى فرزندى خود بر مى‏گزيد هر چه را كه می خواست، ليكن او منزه است، و اوست اللَّه واحد قهار. سوره زمر آيه 4.

[13] . ترجمه تفسير الميزان، ج‏6، ص: 134

بدون دیدگاه