علت مطرح شدن عدل الهی به عنوان يكى از اصول دين

علت مطرح شدن عدل الهی به عنوان يكى از اصول دين

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

صفت عدل طبق تقسيم ‏بندى صفات خدا، در بخش صفات فعل قرار مى‏ گيرد و يكى از آن ها محسوب مى شود، چرا كه توصيفى است براى افعال خداوند.

معنای عدل الهی

«عدل» در لغت به معنی مساوات و برابری است. و در اصطلاح به چند معنی آمده است از جمله:

الف) رعایت تساوی میان دیگران و اجتناب از تبعیض در صورتی که هیچ گونه تفاوتی در شایستگی‌ ها و استحقاق‌ ها وجود نداشته باشد.

ب) رعایت و توجه کردن به حقوق هر ذی‌ حقی، بنابراین باید نخست موجودی را در نظر گرفت که دارای حقی باشد تا «رعایت» آن «عدل»، و تجاوز به آن «ظلم» نامیده شود.

ج) «هر چیزی را به جای خود نهادن یا هر کاری را به وجه شایسته انجام دادن»، طبق این تعریف عدل مرادف با حکمت و کار عادلانه مساوی با کار حکیمانه است. در جهان تکوین و تشریع، هر چیزی موقعیت و جایگاه مناسب و درخور خود را دارد و عدل آن است که این تناسب رعایت گردد و هر چیزی در جای مناسب خود قرار گیرد.

با توجه به معانی ذکر شده معنای اجمالی «عدل الهی» آن است که خداوند با هر موجودی، آنچنان که شایسته آن است، رفتار کند و او را در جایگاهی که در خور آن است، بنشاند و چیزی را که مستحق آن است به او عطا کند.

عدل الهی

در آیات قرآن کریم، عادل بودن و قیام به عدل به عنوان یک صفت مثبت برای خداوند ذکر شده است یعنی در قرآن تنها به تنزیه خداوند از ظلم و ستم قناعت نشده، بلکه به طور مستقیم نیز صفت عدالت برای خداوند اثبات شده است چنانکه می فرماید:

«شهدالله انه لا اله الا هو و الملائکة و اولوا العلم قائما بالقسط؛ خدا و فرشتگان و دارندگان دانش گواهی می دهند که معبودی جز خدای یکتای بپادارنده قسط و عدل، نیست».(سوره آل عمران،۱۸)

بنابراین از نظر اسلام، عدل الهی حقیقی است و عدالت از صفاتی است که قطعا باید خداوند را به آن موصوف نمود.

جایگاه عدل الهی

عدل الهی از نقاط تمایز بین دو مذهب بزرگ اسلامی دانسته شده است. شیعیان عدل الهی را از اصول پنجگانه دین و یا دست کم از اصول مذهب می‌ دانند. چنان‌ که معتزله نیز عدل را اصل دوم از اصول دین خود قرار داده‌ بودند.

متکلمان مسلمان در کتاب‌ های خود بخش جداگانه‌ ای به عدل اختصاص داده اند. باور به عدل الهی در چندین بحث اعتقادی تاثیر‌گذار است؛ تاثیر نخست آن در مباحث خداشناسی است. شیعیان عدل را از صفات فعل ثبوتی‏ خداوند می دانند.

بنا بر روایتی امام صادق (علیه السلام) عدل را در کنار توحید، اساس دین معرفی می کند. عبدالرزاق لاهیجی متکلم شیعه معتقد است عدل نشان دهنده كمال خداوند در افعال اوست. همچنین از نظر متکلمان شیعه عدل کامل کننده توحید است و سایر اصول دین مانند نبوت، امامت و معاد وابسته به آنند.

مباحث دیگری مانند بهشت، جهنم و حسابرسی اعمال در قیامت نیز متوقف بر عدل الهی اند. همچنین باور یا عدم باور به عدل در مسائل مهم انسان شناختی مانند جبر و اختیار، قضا و قدر، مسئله شرور و رنج های زندگی، سعادت و شقاوت اختیار و اراده انسان تاثیر دارد.

از نظر باورمندان به عدل الهی حتی شناخت احکام عملی دین نیز وابسته به عدل الهی است. چون قاعده ملازمه و تاثیر مصالح و مفاسد واقعی در احکام و پذیرش نقش عقل در اجتهاد با پذیرش عدل الهی ممکن است. در تفسیر نمونه عدل ركن مهم اسلام دانسته شده که هیچ یک از مسائل عقیده ‏اى و عملى، فردى و اجتماعى، خالى از روح عدل نیست.

اقسام عدل الهی

1ـ عدل تکوینی (وجودی)

خداوند به هر موجودی به اندازه شایستگی های او از مواهب و نعمت هایش عطا می کند و هیچ استعداد و قابلیتی را، در این حوزه، بی پاسخ و مهمل نمی گذارد. به دیگر سخن، خداوند متعال به هر یک از مخلوقات خویش، به اندازه ظرفیت وجودی آن، افاضه می کند و آن ها را به قدر قابلیت و استعدادشان از کمالات بهره مند می سازد.

2ـ عدل تشریعی (وضعی)

خداوند از یک سو، در وضع تکالیف و جعل قوانینی که سعادت و کمال انسان در گرو آن است، فرو گذار نمی کند و از سوی دیگر، هیچ انسانی را به عملی که بیش از استطاعت اوست، مکلف نمی سازد. بنابراین، شریعت الهی به هر دو معنای یاد شده، عادلانه است.

3ـ عدل جزایی

خداوند در مقام پاداش و کیفر بندگان خود، جزای هر انسانی را متناسب با اعمالش مقرر می کند. بر این اساس، خداوند در مقابل اعمال نیک نیکوکاران، آنان را پاداش می دهد و بدکاران را به سبب کارهای زشتشان، کیفر می کند.

همچنین، عدل جزایی خداوند اقتضا دارد که هیچ انسانی به سبب تکلیفی که به او ابلاغ نشده است، مجازات نشود. بخشی از این پاداش و کیفر در دنیا و بخش دیگری در آخرت واقع می شود. البته با توجه به حقیقت مجازات اخروی و رابطه تکوینی آن با اعمال (که در ادامه به آن اشاره می کنیم) عدل جزایی، در نهایت، به عدل تکوینی خداوند باز می گردد.

براهین اثبات عدل الهی

متکلمین برای اثبات عدل الهی به دلایلی استناد کرده اند از جمله:

برهان اول عدل الهی

در نظر عقل، عدل کارى شایسته و ظلم عملى ناشایست است. از طرف دیگر خداوند متعال حکیم است؛ یعنی کار لغو و بیهوده نمی کند کجا رسد که کار زشت انجام دهد. پس خداوند هیچ گاه مرتکب ظلم نمى شود و عدل در مقابل ظلم است.

اما چرا خدا حکیم است: چون حکیم بودن از اوصاف کمال است. پس اگر خدا حکیم نباشد، لازم می آید که ناقص باشد؛ و هیچ موجود ناقصی نمی تواند واجب الوجود باشد.

برهان دوم عدل الهی

اگر فرض کنیم خداوند سبحان مرتکب ظلم می گردد، با دو احتمال رو به رو خواهیم بود:

الف: یا این ظلم ناشی از جهل است؛ که این با علم مطلق الهی سازگار نست. همچنین جهل نقص است و خدا یعنی کمال محض.

ب: یا این ظلم از نیاز و احتیاج سرچشمه می گیرد؛ و موجود نیازمند خود محتاج کسی برتر از خود است. لذا نمی تواند خدا باشد.
پس خدا که کمال محض و وجود صرف می باشد، محال است ظلم کند.

برهان سوم

خدا یعنی وجود محضی که هیچ نقصی در او نیست. چون هر نقصی نیازی را در پی دارد. و هر موجودی که نیازمند باشد، بالا دستی دارد که نیاز او را برآورده می سازد. پس آن بالا دست خدا خواهد بود نه خود او. لذا از فرض نقص داشتن خدا، لازم می آید که خدا، خدا نباشد.

پس خدا یعنی وجود محضی که نقصی در او نیست. از طرف دیگر، ظلم از اوصاف نقص می باشد. پس خدا بودن، با ظالم بودن در تقابل می باشد. لذا ظلم از خدا منتفی است؛ و عدل در مقابل ظلم می باشد. پس خدا عادل است؛ به این معنی که صدور ظلم از او محال می باشد.

پاسخ به یک سوال

در اينجا اين سوال پيش مى‏ آيد كه به خاطر كدامين ويژگى از ساير صفات جدا شده، و به عنوان يك اصل مستقل در اصول پنج‏ گانه دين جاى گرفته، و گاه آن را در كنار امامت به عنوان دو اصل ويژه مذهب شيعه معرفى می ‏كنند؟

در پاسخ به اين سؤال بايد به چند نكته توجه كرد:

  1. در قرن اول هجرى نزاع شديدى ميان علماى عقائد اسلامى در گرفت كه در يك‏سو اشاعره قرار داشتند كه معتقد بودند افعال خدا را به عدل و ظلم نمی ‏توان توصيف كرد، و او مافوق اين امور است، هركارى خداوند كند. عين عدالت است، حتى اگر تمام انبياء را به دوزخ و تمام اشقياء را به بهشت بفرستد!

و از سوى ديگر شيعه و گروه معتزله- گروه ديگرى كه عقل را يكى از منابع اسلامى می ‏شمردند- قرار داشتند كه می گفتند خداوند حكيم و عادل است، و هرگز كارى برخلاف اين اصول انجام نمی ‏دهد، ظالم را پاداش، و مظلوم را مجازات نخواهد كرد، عقل ما خوب و بد را در مقياس وسيعى درك می ‏كند، و خداوند عادل و حكيم جز نيكى انجام نمی دهد.

و چنانكه ديديم بسيارى از آيات قرآن نيز به وضوح اين حقيقت را تاييد كرده است.

اين اختلاف سبب شد كه گروه دوم به عنوان عدليه شناخته شوند، و كم‏ كم اصل عدالت در كنار امامت از مشخصات مذهب شيعه شناخته شد.

  1. از اين گذشته بسيارى از صفات فعل خداوند در حقيقت به همان ريشه عدل باز می ‏گردد، مثلا خداوند، حكيم، حاكم، رازق، رحمان و رحيم است، همه اين ها پرتوى از مسئله عدالت خدا است، اصولا عدالت به مفهوم وسيع كلمه يعنى قرار دادن هر چيزى در جاى خود تمام صفات فعل را در بر می ‏گيرد!

و از آن مهمتر مسئله معاد و مالك يوم الدين بودن خداوند در حقيقت از عدالت او نشات می ‏گيرد، و اين ويژگى ايجاب می ‏كند كه اين اصل مستقلا مورد توجه قرار گيرد.

  1. عدل چنان مفهوم گسترده ‏اى دارد كه هم عدالت اعتقادى را شامل می ‏شود، و هم عدالت اخلاقى و عدالت اجتماعى را، و به اين ترتيب پرتوى از مسئله عدل الهی به ملكات اخلاقى انسان، و به سراسر قوانين اجتماعى تابيده خواهد شد، و زيبنده است چنين اصل اعتقادى كه بازتاب چنين گسترده دارد به عنوان يكى از اركان اسلام معرفى گردد.

گرچه در منابع اسلامى به آيه يا روايتى كه نشان دهد اين گزينش صريحا از سوى پيشوايان معصوم (عليهم السلام) صورت گرفته برخورد نكرديم، و ظاهرا انتخابى است كه از سوى علماى كلام و عقائد صورت گرفته، ولى الهام بخش اين‏[1] گزينش تاكيد و اهميت فراوانى است كه در آيات و رواياتى روى اين مسئله به طورى كلى شده است.[2]

پی نوشت ها

[1] . پيام قرآن، ج‏4، ص: 577

[2] ( 1). تنها در روايتى كه از امام صادق عليه السلام نقل شده مردى به عنوان سؤال می پرسد:« ان اساس الدين التوحيد و العدل»، و توضيح در اين زمينه می خواهد و امام (عليه السلام) با توضيح خود به طور ضمنى اين سخن را تاييد می ‏فرمايد (به بحارالانوار، جلد 5، صفحه 17 مراجعه فرمائيد).

بدون دیدگاه