عدل آن است كه مكلف اعتقاد كند كه فعل خداى تعالى همه حسن است، يعنى خوبست و مشتمل بر حكمت و مصلحت است.
عز الدین بن جعفر بن شمسالدین آملی معروف به عزالدین آملی (درگذشته ۹۰۴ق) فقیه شیعی اهل مازندران در قرن دهم هجری قمری از هم درسان محقق کرکی و ابراهیم بن سلیمان قطیفی بود. وی شرح نهج البلاغه ابن میثم را ترجمه کرده است.
مفهوم شناسی عدل
در کتاب های لغت عربی برای عدل معانی ذکر شده است که مهمترین آنها عبارتند از: تعادل و تناسب، تساوی و برابری، اعتدال یا رعایت حد وسط در امور، استوار و استقامت.می توان گفت: جامع معانی یا کاربردهای یاد شده این است که هر چیزی در جایگاه متناسب خود قرار گیرد به گونه ای که سهم مناسب و شایسته خود را از هستی و کمالات آن دریافت کند و به حق و سهم دیگران تجاوز نکند.
بنابراین می توان گفت: سخن امام علی (علیه السلام) که در تعریف عدل فرموده است: «العدل یضع الامور مواضعها» دقیق ترین تعبیر در این باره است. عبارت: «وضع کل شیء فی موضعه و اعطاء کل ذی حق حقه» نیز که فلاسفه در تعریف عدل به کار برده اند، بیانگر معنای یاد شده است.
مولوی معنای مزبور را این گونه به نظم آورده و به تمثیل کشیده است:
عدل چه بود؟ وضع اندر موضعش
ظلم چه بود؟ وضع در نا موضعش
عدل چه بود؟ آب ده اشجار را
ظلم چه بود، آب دادن خار را
دلایل عدل الهی
متکلمین برای اثبات عدل الهی به دلایلی استناد کرده اند از جمله:
۱- در نظر عقل، عدل کاری شایسته و ظلم عملی ناشایست است و خداوند حکیم از انجام کارهایی که عقل ناشایست می شمارد، منزه است. پس خداوند هیچگاه مرتکب ظلم و ستم نمی شود و تمام کارهای او عادلانه است.
۲- اگر فرض کنیم خداوند سبحان مرتکب ظلم می گردد، با سه احتمال روبرو خواهیم بود:
الف: یا این عمل ناشی از جهل است که این با علم مطلق الهی ناسازگار است.
ب: یا این عمل از نیاز و فقر سرچشمه می گیرد و در بحث غنی بودن خداوند ثابت شده که خداوند غنی مطلق است.
ج: یا ظلم، مقتضای ظلم است. با این که در بحث حسن و قبح عقلی ثابت شده که خداوند فعل زشت و قبیح انجام نمی دهد و تمام افعال خداوند عادلانه است.
۳- برخی از اندیشمندان معتقدند که عدالت را در چند مقام و جایگاه باید در نظر گرفت و هر کدام را با دلیلی اثبات کرد:
الف: عدالت در مقام تکلیف: اگر خدای متعال، تکلیفی بالاتر و فوق طاقت بندگان تعیین کند، امکان عمل نخواهد داشت و کار لغو و بیهوده ای خواهد بود و حکمت الهی اقتضا می کند که این تکالیف، متناسب با توانایی های مکلفین باشد تا نقض غرض لازم نیاید زیرا غرض خداوند انجام تکالیف بندگان است برای بدست آوردن خیر و مصلحت و رسیدن به سعادت واقعی، وقتی خداوند تکالیفی به عهده آن ها بگذارد که نتوانند انجام دهند چگونه این غرض ایجاد خواهد شد.
ب: عدالت در مقام قضاوت بین بندگان: این کار به منظور مشخص شدن استحقاق افراد برای انواع پاداش و کیفر، انجام می گیرد و اگر برخلاف قسط و عدل باشد، نقض غرض خواهد شد.
ج: عدالت در مقام پاداش و کیفر: با توجه به هدف نهایی آفرینش، کسی که انسان را برای رسیدن به نتایج کارهای خوب و بدش آفریده است اگر او را برخلاف اقتضای آنها پاداش یا کیفر دهد به هدف خودش نخواهد رسید.
پس صفات ذاتیه خداوند باعث می شود تا رفتار او حکیمانه و عادلانه باشد و هیچ صفتی که اقتضای ظلم و ستم یا لغو و عبث را داشته باشد در او وجود نداشته باشد.
عدل الهی از نگاه عز الدین آملی
عز الدین آملی در باره عدل الهی می نویسد: عدل آن است كه مكلف اعتقاد كند كه فعل خداى تعالى همه حسن است، يعنى خوبست و مشتمل بر حكمت و مصلحت است، و منزه است از فعل قبيح و خلل به واجب.
و بدان كه هر فعلى كه از كسى صادر شود اگر آنكس به جهت فعل مستحق مذمت شود نزد عقل آن فعل را حرام و قبيح گويند، مثل دروغ و خيانت و ظلم و مانند آن.
و اگر به جهت آن فعل مستحق مدح شود و به ترك مستحق مذمت شود آن را واجب گويند، چون صدق و عدل و رد امانت و مثل آن.
و اگر به آن فعل مستحق شود و به ترك مستحق مذمت نشود آن را مندوب گويند، چون احسان و خير و هرچه به آن ماند.
و اگر به آن فعل مستحق مدح و ذم هيچ كدام نشود و به ترك آن فعل مستحق مدح شود آن را مكروه گويند، مثل خوردن طعام در بازار پيش مردم، و بول كردن ايستاده و مانند آن.
و اگر به آن فعل و ترك نه مستحق مدح شود و نه ذم آن را مباح خوانند، چون چيزهايى كه موجب حرام و سنت و مكروه نباشد مثل خوردن ميوه حلال به جهت تفكه و لذت و سير كردن و مانند آن.
و مخفى نيست كه عقل حكم می كند بر حسن بعضى أفعال مثل عدل و احسان و بر قبح بعضى بعضى افعال مثل خيانت و ظلم و دروغ و خلف وعده و مانند آن، و از اين جهت است كه آنها كه اقرار به شرع ندارند چون ملاحدة و مانند ايشان حكم بر حسن و قبح افعال می كنند.
خداى تعالى عادل و حكيم است، يعنى افعال وى همه حسن است و فعل قبيح يعنى بد نمی كند چون ظلم و كذب و خلف وعده و مانند آن نمی كند و از وى صادر نمی شود، و خلل به واجب نمی كند يعنى آنچه لايق حكمت اوست چون فرستادن پيغمبران، و كتاب، و ثواب دادن مطيعان، و وفا كردن وعده ها آن را می كند و خلاف آن نمى كند، زيرا كه فعل قبيح و خلل به واجب نقص است، و خداى تعالى منزه است از نقص، زيرا كه ناقص خداى را نشايد.
ديگر آن كه فعل قبيح و خلل به واجب كسى كند [كه] جاهل باشد يا محتاج باشد به آن، و خداى تعالى جاهل نيست و عالم است به جزئيات و كليات، و محتاج نيست نه در ذات و نه در صفات، پس فعل قبيح و خلل به واجب نكند.
ديگر آن كه اگر جائز باشد كه فعل قبيح از خداى تعالى صادر شود اعتماد بر وعد و وعيد وى نمانند و اثبات نبوت أنبياء نتوان كرد.
ديگر آن كه قرآن دلالت می كند بر آن كه خداى تعالى فعل قبيح نمی كند، چنانكه فرمود: (وَ ما رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ)[1] يعنى پروردگار تو ظلم نمی كند بر بندگان خود.
و فرمود: (وَ لا يَرْضى لِعِبادِهِ الْكُفْرَ)[2] يعنى خداى تعالى بر كفر بندگان راضى نيست و از اين اينجا ظاهر شد كه قول اشاعره باطل است، و چون ثابت شد كه خداى تعالى فعل قبيح نمی كند، ظاهر شد كه اراده قبيح نمی كند، زيرا كه اراده قبيح نيز قبيح است.
هر فعلى كه خداى تعالى می كند به جهت حكمتى و غرض و فايده می كند، زيرا كه اگر بى فايده و غرض و حكمت باشد عبث باشد، و عبث قبيح است، و خداى تعالى قبيح نكند چنان كه گذشت.
و نيز در قرآن فرمود كه: (أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً)[3] يعنى شما پنداريد و گمان بريد كه شما را عبث و بى فايده آفريديم؟ بلكه از براى فايده آفريديم.
اما مى بايد دانست كه آن فايده راجع به بندگان مى شود زيرا كه خداى تعالى در ذات و در صفات غنى است و محتاج نيست.
افعال بندگان از خير و شر همه از بندگان صادر می شود به اراده و اختيار ايشان، كه اگر أفعال بندگان از خداى تعالى صادر شود و بندگان را قدرت و اختيار نباشد، چنان كه اشاعره مى گويند، لازم كه فرق نباشد ميان افتادن كسى از بلندى و به زير آمدن از آنجا به نردبان، و لازم آيد كه امر و نهى باطل و عبث باشند، و لازم آيد كه كفر و معصيت كه از بندگان صادر می شود فعل خدا باشد، و خداى تعالى اين افعال در ايشان آفريده باشد و باز ايشان را بدين افعال عذاب كند در دوزخ، و اين ظلم و قبيح است، و خداى تعالى ظلم و قبيح نكند.
ديگر آن كه خداى تعالى افعال بندگان را اسناد به ايشان كرده چنان كه فرموده: (إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ)[4] و فرمود: (الَّذِينَ كَفَرُوا)[5] و فرمود: (جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ)[6] و از اين باب آيات بسيار است، پس اگر اين افعال از ايشان صادر نشده باشد اسناد به ايشان نمی كرد، پس معلوم شد كه خود اشاعره كه مى گويند همه افعال از خير و شر و ظلم و كفر و فساد از خداست و بنده را هيچ قدرت و اختيار نيست باطل است و مهمل.
چون ثابت شد كه خداى تعالى عادل و حكيم است، ثابت شد كه هرچه لطف است نسبت به بندگان همه را می كند در حق ايشان و خلل به آن نمی كند، و لطف چيزى است كه بندگان را نزديك گرداند به طاعت و دور گرداند از معصيت، و بنده را از قدرت و اختيار بيرون نبرد مانند فرستادن پيغمبران، و نصب كردن امامان، و تكليف كردن مكلفان و مانند آن، زيرا كه خداى تعالى خلق را براى فايده آفريده و آن فايده بى آن كه در حق ايشان لطف كند حاصل نمى شود، و قادر است بر فعل لطف، پس فعل لطف واجب باشد بر وى، يعنى لايق حكمت باشد، و آنچه لايق حكمت اوست اگر نكند نقض غرض كرده باشد، و نقض غرض قبيح است، پس خداى تعالى از اين منزه است، پس خداى تعالى در حق بندگان لطف كرده باشد.
از جمله الطاف تكليف است، و تكليف آن است كه خداى تعالى الزام كند بر بندگان را و واجب گرداند آنچه ايشان را در وى مشقت باشد، چون مقرر شد كه لطف آن است كه بنده را نزديك گرداند به طاعت و دور گرداند از معصيت، و ظاهر است كه تكليف از اين قبيل است كه نزديك می گرداند بنده را به طاعت و دور گرداند از معصيت، پس تكليف از جمله الطاف باشد، و چون ثابت شد كه لطف بر خداى تعالى واجب است و لايق حكمت اوست، پس تكليف كردن مكلفان واجب باشد بر خداى تعالى و لايق حكمت او باشد، و خداى تعالى خلل به واجب نمی كند، پس تكليف كرده باشد بندگان.[7]
پی نوشت ها
[1] . فصلت: 46
[2] . الزمر: 7
[3] . المؤمنون: 115
[4]. البقرة: 227
[5] . آل عمران: 90
[6] . السجدة: 17
[7] . پنج رساله اعتقادى، ص 553
منبع: پنج رساله اعتقادى، خواجه نصير الدين طوسى- علامه حلى- شيخ بهائى…. 672 ق- 726 ق، کتابخانه آيت الله مرعشى نجفى، قم، اول 1374 ش.