سلیمان بن رزین فرستاده امام حسین (ع) به بصره

سلیمان بن رزین فرستاده امام حسین (ع) به بصره

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

یکی از غلامانی که در راه سیدالشهداء (ع) و یاری آن حضرت به شهادت رسید، سلیمان بن رزین است. بنا بر نقلی او پس از رساندن نامه امام حسین (ع) به بزرگان بصره، به دستور ابن زیاد به شهادت می رسد.

نام و سابقه سلیمان بن رزین

سلیمان بن رزین[۱] از موالیان امام حسین (ع) و بنا بر نقلی امام حسن (ع)[۲] و از شهدای نهضت حسینی است.[۳] نامش سلمان[۴] و سلیم[۵] نیز آمده است. در برخی منابع «ابو رزین» به عنوان کنیه او[۶] و در برخی دیگر به عنوان کنیه پدرش[۷] آورده شده است.

در توضیح موالیان باید گفت که آن ها افراد غیر عربی بودند که به تدریج وارد قبایل عرب شدند. برخی از آن ها با قبایل عرب پیمان داشتند و برخی نیز در واقع غلامانی بودند که در طول جنگ به اسارت گرفته شده بودند.[۸]

در زیارت ناحیه مقدسه، این گونه بر سلیمان بن رزین درود فرستاده شده است: «اَلسَّلاَمُ عَلَى سُلَیْمَانَ مَوْلَى اَلْحُسَیْنِ اِبْنِ أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ، وَ لَعَنَ اَللَّهُ قَاتِلَهُ سُلَیْمَانَ اِبْنَ عَوْفٍ اَلْحَضْرَمِیَّ؛[۹] سلام بر سلیمان، خادم حسین، پسر امیر المومنین، و خداوند قاتل او سلیمان بن عوف حضرمی را لعنت کند.»

مأموریت و نحوه شهادت سلیمان بن رزین

از ظاهر کلام شیخ طوسی (ره) و برخی دیگر چنین بر می آید که سلیمان بن رزین در کربلا، همراه امام حسین (ع) به شهادت رسیده است.[۱۰] اما شماری از مورخان شهادت او را در بصره دانسته اند.[۱۱]

سلیمان بن رزین مامور رساندن نامه امام حسین (ع) به بزرگان بصره مانند: «مالک بن مسمع، احنف بن قیس، منذر بن جارود عبدی، مسعود بن عمرو ازدی، قیس بن هیثم و عمرو بن عبیدالله بن معمر» بود.

منذر بن جارود پدر همسر «عبیدالله بن زیاد» بود. «منذر» از باب خوش خدمتی به حکومت و یا از ترس این که شاید این نامه اما حسین (ع) نباشد بلکه دسیسه خود ابن زیاد است که خواسته منذر را محک بزند، سلیمان بن رزین را همراه نامه به نزد عبیدالله آورد و عبیدالله شبی که فردای آن می خواست از بصره به کوفه بیاید، دستور داد قاصد امام حسین (ع) را در بصره به دار آویختند.[۱۲]

متن و پیام نامه امام حسین (ع)

متن کامل نامه امام حسین (ع) که توسط سلیمان بن رزین به دست بزرگان بصره رسید، به شرح زیر است:

«أَمَّا بَعْدُ: فَإِنَّ اَللَّهَ اِصْطَفَی مُحَمَّداً صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ [وَ آلِهِ] وَ سَلَّمَ عَلَی خَلْقِهِ، وَ أَکْرَمَهُ بِنُبُوَّتِهِ، وَ اِخْتَارَهُ لِرِسَالَتِهِ، ثُمَّ قَبَضَهُ اَللَّهُ إِلَیْهِ وَ قَدْ نَصَحَ لِعِبَادِهِ وَ بَلَّغَ مَا أُرْسِلَ بِهِ، وَ کُنَّا أَهْلَهُ وَ أَوْلِیَاءَهُ وَ أَوْصِیَاءَهُ وَ وَرَثَتَهُ وَ أَحَقَّ اَلنَّاسِ بِمَقَامِهِ فِی اَلنَّاسِ، فَاسْتَأْثَرَ عَلَیْنَا قَوْمُنَا بِذَلِکَ، فَرَضِینَا وَ کَرِهْنَا اَلْفُرْقَه وَ أَحْبَبْنَا اَلْعَافِیَه، وَ نَحْنُ نَعْلَمُ أَنَّا أَحَقُّ بِذَلِکَ اَلْحَقِّ اَلْمُسْتَحَقِّ عَلَیْنَا مِمَّنْ تَوَلاَّهُ  … وَ قَدْ بَعَثْتُ رَسُولِی إِلَیْکُمْ بِهَذَا اَلْکِتَابِ، وَ أَنَا أَدْعُوکُمْ إِلَی کِتَابِ اَللَّهِ وَ سُنَّه نَبِیِّهِ ص فَإِنَّ اَلسُّنَّه قَدْ أُمِیتَتْ، وَ إِنَّ اَلْبِدْعَه قَدْ أُحْیِیَتْ، وَ إِنْ تَسْمَعُوا قَوْلِی وَ تُطِیعُوا أَمْرِی أَهْدِکُمْ سَبِیلَ اَلرَّشَادِ، وَ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَه اَللَّه.[۱۳]

اما بعد؛ خداوند، محمد(ص) را از مخلوق خویش برگزید و به نبوت کرامت داد و او را به پیامبری خویش معین کرد و آنگاه وی را سوی خویش برد که اندرز بندگان گفته بود و رسالت خویش را رسانیده بود. ما خاندان و دوستان و جانشینان و وارثان وی بودیم و از همه مردم، به جای وی، در میان مردم شایسته تر؛ اما قوم ما، دیگران را بر ما مقدم داشتند که رضایت دادیم و تفرقه را خوش نداشتیم و سلامت را دوست داشتیم در صورتی که می دانستیم حقِ ما نسبت به این کار، از کسانی که عهده دار آن شدند… بیشتر بود. اینک فرستاده خویش را با این نامه سوی شما روانه کردم و شما را به کتاب خدا و سنت پیامبر او دعوت می کنم که سنت را میرانیده اند و بدعت را احیاء کرده اند. اگر گفتار مرا بشنوید و دستور مرا اطاعت کنید، شما را به راه راست و استوار هدایت می کنم.»

اصولا هر شخصیت مذهبی، سیاسی، اجتماعی، وقتی تصمیم به آغاز حرکتی می گیرد، ملاقات ها، مکاتبات، مصاحبه ها و سخنان او، نشانگر اهداف و انگیزه حرکت اوست. عمده پیام نامه حضرت، دو مطلب است:

۱. سنت رسول خدا (ص) باید زنده شود.

۲. بدعت ها از بین برود.

احیای سنت رسول خدا (ص)

در نظر بدوی، انسان تصور می کند که خلفای غاصب فقط با امیر مومنان (ع) آن هم بر سر مسأله خلافت اختلاف داشتند، اما وقتی تاریخ را ورق می زنیم، می بینیم که اینها با اساس اسلام و بعثت پیامبر (ص) دشمن بودند؛ زیرا بعد از رحلت پیامبر (ص)، مبارزه با سنت نبوی را آغاز کردند که یکی از مصادیق آن، مبارزه با نشر حدیث نبوی بود تا جایی که کسی جرأت نمی کرد از پیامبر (ص) حدیث نقل کند.

راویان احادیث را تبعید کردند و وقتی هم که از تبعید نتیجه نگرفتند و دیدند برعکس احادیث در اقصی نقاط دنیا منتشر شده، به دستور عمر بن الخطاب، راویان حدیث را در مدینه جمع کردند و تحت کنترل و مراقبت قرار دادند، و این سیاست تا زمان «عمر بن عبدالعزیز» همچنان ادامه داشت تا به دستور وی، افرادی مأمور جمع آوری و ضبط احادیث شدند.[۱۴]

مبارزه با بدعت ها

بعد از حضرت ختمی مرتبت (ص) افرادی به جای آن بزرگوار نشستند که همه چیز را عوض کردند، احکام را به بازی گرفتند، زحمات رسول خدا (ص) و مجاهدین بَدر و اُحد و حُنین را به هدر دادند. مرحوم علامه مجلسی در کتاب شریف «بحارالانوار» برخی بدعت هایی که پس از پیامبر (ص) در میان مسلمانان ایجاد شد بیان کرده است. برخی از آن ها عبارتند از: «نماز تراویح، بدعت سه طلاق در مجلس واحد، تبدیل جزیه به زکات در مورد نصارا، مسح بر کفش، اضافه کردن جمله «الصلاه خیر من النوم» در اذان و بسیار موارد دیگر»[۱۵]

علاوه بر این پس از معاویه، شخصی بر مسند جانشینی پیامبر (ص) تکیه زده بود که به صورت علنی، شرب خمر می کرد و میمون باز بود و از انجام اعمال حرام ابایی نداشت.[۱۶] حتی در میان اهل سنت نیز برخی کافر بودن یزید بن معاویه و جواز لعن بر او را تایید کرده اند.[۱۷]

عکس العمل مخاطبین نامه

یکی از مخاطبین نامه «احنف بن قیس» است که از اشراف بصره و از یاران امیرالمومنین (ع) است. وی از نظر سجایای اخلاقی، مردی حلیم است که حلم او، ضرب المثل بوده در جنگ جمل هم شرکت کرده و به حضرت عرض می کند: اگر می خواهید با دویست نفر سرباز شما را یاری کنم و اگر می خواهید شش هزار نفر را از جنگیدن علیه شما باز دارم، حضرت راه دوم را پذیرفت.[۱۸]

«احنف» پس از دریافت نامه حضرت از سلیمان بن رزین، در پاسخ به نامه امام حسین (ع)، به یک آیه از قرآن مجید اکتفا کرد و اشاره نمود که فعلا زمان قیام نیست و به عراق نیا که تضعیف می شوی: «فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ لَا یَسْتَخِفَّنَّکَ الَّذِینَ لَا یُوقِنُونَ؛[۱۹] اکنون که چنین است صبر پیشه کن که وعده خدا حق است؛ و هرگز کسانی که ایمان ندارند تو را خشمگین نسازند (و از راه خود منحرف نکنند)!»[۲۰]

«یزید بن مسعود» هم قبایل «بنی تمیم و بنی حنظله و بنی سعد» را جمع کرد و از آنان قول همکاری گرفت. وی طی نامه ای به امام (ع) اظهار آمادگی نمود و چون نامه وی به حضرت رسید، در حق او دعا کرد: «آمَنَکَ اَللَّهُ مِنَ اَلْخَوْفِ وَ أرواک یومَ العطشِ الاکبر؛ خداوند تو را از ترس حفظ بدارد و در روز تشنگی بزرگ سیراب گرداند.»  اما هنگامی که می خواست با جمعیتی برای نصرت حضرت بیاید، خبر رسید که حسین بن علی (ع) به شهادت رسیده است.[۲۱]

جمع بندی

سلیمان بن رزین مسئول رساندن نامه امام حسین (ع) به بزرگان بصره بود. بنا بر نقلی، او توسط یکی از مخاطبین نامه، به ابن زیاد تحویل داده می شود و به دستور وی در بصره به دار آویخته و به شهادت می رسد اما بنا بر نقلی دیگر، سلیمان بن رزین به همراه امام حسین (ع) در حادثه کربلا به شهادت می رسد.

پی نوشت ها

[۱] سماوی، إبصار العین، ص ۹۴.

[۲] ابن حبان، الثقات، ج ۲، ص ۳۱۰.

[۳] محلی، الحدائق الوردیه، ص ۱۰۳

[۴] دینوری، الاخبار الطوال، ص ۲۳۲.

[۵] طوسی، رجال الطوسی، ص ۷۴.

[۶] قمی، نفس المهموم، ص ۸۱

[۷] مامقانی، تنقیح المقال، ج ۲، ص ۶۵

[۸] صفری، نقش موالی درتشیع، ص ۸.

[۹] ابن طاووس، اقبال الأعمال، ج ۳، ص ۷۶.

[۱۰] طوسی، رجال الطوسی، ص ۷۴.

[۱۱] طبری، تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۵۷.

[۱۲] طبری، تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۵۷.

[۱۳] امین، اعیان الشیعه، ج ۱، ص ۵۹۰؛ سماوی، ابصار العین، ص ۵۳؛ طبری، تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۵۷.

[۱۴] عسکری، نقش ائمه در احیاء دین، ص ۱۵۵ـ۱۵۰.

[۱۵] مجلسی، بحارالانوار، ج ۳۱، ص ۴۳ـ۷.

[۱۶] بلاذری، انساب الاشراف، ج ۵، ص ۲۹۷.

[۱۷] ابن عماد حنبلی، شذرات الذهب‏، ج۱، ۲۷۷.

[۱۸] مجلسی، بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۳۹.

[۱۹] روم/۶۰.

[۲۰] قرشی، حیاه الامام الحسین، ج ۲، ص ۳۲۳.

[۲۱] ابن طاووس، اللهوف، ص ۴۴ـ۳۸.

  1. منابع
  2. قرآن کریم.
  3. ابن حبان، محمد بن حبان، الثقات، بیروت، موسسه الکتب الثقافیه، ۱۳۹۳ق.
  4. ابن طاووس، علی بن موسی، إقبال الأعمال، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۷ش.
  5. ابن طاووس، علی بن موسی، اللهوف علی قتلی الطفوف، ترجمه فهری زنجانی، احمد، تهران، جهان، بی تا.
  6. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، بیروت، المعهد الألمانی للابحاث الشرقیه، ۱۴۲۹ق.
  7. دینوری، احمد بن داود، الاخبار الطوال، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۲۱ق.
  8. سماوی، محمد، إبصار العین فی أنصار الحسین، قم، زمزم هدایت، ۱۳۸۴ش.
  9. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، بیروت، موسسه عزالدین، ۱۴۱۳ق.
  10. طوسی، محمد بن حسن، رجال الطوسی، قم، الشریف الرضی، بی تا.
  11. صفری، نعمت الله، نقش موالی در تشیع؛ موالی چه کسانی بودند و چه نقشی در تشیع داشتند، پرسمان، ش ۲۳، ۱۳۸۳ش، ص ۲۰ـ۸.
  12. عسکری، مرتضی، نقش ائمه در احیای دین، تهران، منیر، بی تا.
  13. قرشی، باقر شریف، حیاه الإمام الحسین بن علی (ع)، قم، مدرسه العلمیه الإیروانی، ۱۴۱۳ق.
  14. قمی، عباس، نفس المهموم فی مصیبه سیدنا الحسین المظلوم، قم، المکتبه الحیدریه، ۱۳۷۹ش.
  15. مامقانی، عبدالله، تنقیح المقال فی علم الرجال، قم، موسسه آل البیت (ع) لإحیاء التراث، ۱۳۸۱ش.
  16. محلی، حمید بن احمد، الحدائق الوردیه فی مناقب الأئمه الزیدیه، صنعا ـ یمن، ۱۴۲۳ق.

منابع اقتباس

  1. جمعی از نویسندگان، پژوهشی پیرامون شهدای کربلا، قم، زمزم هدایت، ۱۳۸۵ش، ص ۱۹۰ـ۱۸۸.
  2. نظری منفرد، علی، نامه ها و ملاقات های امام حسین (ع)، قم، معارف اسلامی، ۱۳۸۵ش، ص ۹۳ـ۸۶.