دشمنی ابوسفیان با پیامبر اسلام (ص)

دشمنی ابوسفیان با پیامبر اسلام (ص)

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

ابوسفیان پدر معاویه رئیس قبیله قریش و بت پرستان مکه بود. او به شدت با رسول خدا (ص) دشمنی می کرد. از این‌ رو تا زمانی که مکه فتح نشد اسلام نیاورد. وی همیشه علیه پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) جبهه گیری نموده و در مقابل فعالیت های تبلیغی آن حضرت  می ایستاد و جنگ های متعددی را علیه پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) راه‌ اندازی نمود. به دستور او، اموال مسلمانانی که به مدینه مهاجرت کرده بودند، تاراج گردید.

مقدمات جنگ بدر

پیش از جنگ بدر کاروان بزرگی با سرپرستی «ابوسفیان» مال التجاره قریش را از مکه به سوی شام حرکت داد که شامل هزار شتر و با ارزش پنجاه هزار دینار می ‌شد. از آنجا که ثروت مسلمانان مهاجر مقیم مدینه از طرف قریش مصادره شده بود، بسیار به موقع بود که مسلمانان کالاهای تجارتی آن ها را ضبط کنند.[1] از این رو رسول خدا رو به اصحاب کرد و فرمود:

هان ای مردم این کاروان قریش است. می توانید برای تصرف اموال قریش از مدینه بیرون بروید، شاید گشایشی در کار شما رخ دهد.[2] رسول گرامی اسلام روز دوشنبه هشتم ماه رمضان سال دوم هجرت برای هدف یاد شده سرزمین مدینه را به عزم «ذافران» که مسیر کاروان قریش بود ترک گفت.[3]

علت هجوم مسلمانان به کاروان قریش، همان مظلومیت و ستم کشی مسلمانان بود که قرآن نیز متذکر آن است و به همین جهات، به آنان اجازه هجوم می دهد و می فرماید: «أُذِنَ لِلَّذينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ نَصْرِهِمْ‏ لَقَديرٌ؛[4]  به افرادی که مورد هجوم واقع شده اند اجازه دفاع داده شد. زیرا آنان مظلوم و ستمدیده اند و خداوند به کمک و یاری آنان قادر و توانا است.

کشته شدن پیامبر اسلام (ص) آرزوی اصلی ابوسفیان

ابوسفیان به قدری تشنه کشته شدن پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) بود که  وقتی در جنگ احد خبر کشته شدن پیامبر پیچید، ابوسفیان فریاد زد که چه کسی محمد را کشت؟ ابن قمیه گفت من او را کشتم. ابوسفیان گفت پس تو را به زیور آلات می پوشانیم. چنان که عجم با قهرمانان خود  این کار را می کنند.[5]

ملاحظه می کنیم که وقتی ابن قمیه به دروغ گفت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) را کشته است، ابوسفیان به حدی خوشحال می شود که او را به عنوان یک قهرمان می خواست جواهر پوش کند.

ابوسفیان بن حرب چون شکست مسلمانان را در جنگ احد دید، با صدای بلند به سوی مسلمانان  فریاد زد که «اعل هبل» یعنی بت هبل بلند مرتبه است.[6]

علت اساسی دشمنی ابوسفیان با پیامبر اسلام

اساس زندگى برخی از قدرت طلبان بر ضد عدالت بوده و هستى اجتماعى ‏شان، مقام و منصب و دارايى ‏شان هرچه كه دارند همه از راه پایمال شدن عدالت به دست آورده و می آورند. هرچند وجدان این گونه افراد به آنان می گوید که دعوت پیامبران را بپذیرند، اما اگر اين را بپذيرند، از نظر اجتماعی جایگاه خود را از دست می دهند. ابوسفیان  اگر دعوت حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) را بپذيرد ديگر ابوسفیان  نيست، ابو جهل هم ابو جهل نيست.

ابوسفیان  و ابو جهل عده ‏اى از قبيل عبد اللَّه بن مسعودها و عمار ياسرها را نعل كفش پاى خودشان هم حساب نمى‏ كردند، غلام ها و بردگان و مردم را اراذل و پست مى ‏دانستند چنانکه قرآن می فرماید: «وَ ما نَريكَ اتَّبَعَكَ الَّا الَّذينَ هُمْ اراذِلُنا بادِىَ الرَّأْىِ؛[7]  و كسانى را كه از تو پيروى كرده‏اند، جز گروهى اراذل ساده‏لوح، مشاهده نمى‏كنيم‏»

اگر  اینها بخواهند اين دعوت را بپذيرند، باید از آن جاى بالايى كه قرار گرفته پايين بيايد و همدوش آن كسى كه تا ديروز حاضر نبود پهلوى او در يك مجلس بنشيند قرار بگيرد، اگر آن را بپذيرد مال و ثروتش را از دست مى ‏دهد، شخصيت و حيثيت اجتماعى‏اش را از دست مى ‏دهد، پس او خيلى چيزها را با پذیرفتن دعوت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) از دست مى ‏دهد. قهراً اوست كه در مقابل [اين دعوت‏] مى ‏ايستد و مخالفت می کند.[8]

قرآن هدف پيغمبران را قيام به قسط معرفى مى‏ كند: «لَقَدْ ارْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ انْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَالْميزانَ لِيَقومَ النّاسُ بالْقِسْطِ؛ ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم، و با آن ها كتاب (آسمانى) و ميزان (شناسايى حقّ از باطل و قوانين عادلانه) نازل كرديم تا مردم قيام به عدالت كنند»[9]

پس بنا بر اینکه انبيا چنين هدفى دارند، كسانى كه برهم زننده عدل اجتماعى هستند و كفه آن ها از ترازوى اجتماع چربيده، با آنان مخالفت مى‏كرده ‏اند و اين سر بزرگ مخالفت امثال ابوسفیان با پيغمبر است كه تا پاى فداى نفرات هم آمدند. پس مخالفت سران قريش با پيغمبر روى همان اصلى است كه فرعون با موسى، و نمرود با ابراهيم، و هر قوم پيغمبرى با آن پيغمبر مخالفت مى‏كردند.[10]

راه اندازی جنگ علیه پیامبر از سوی ابوسفیان

روایتی از امام صادق (علیه السلام) نقل شده كه فرمود: سبب بر پا شدن جنگ احد اين بود كه قريش بعد از برگشتن از جنگ بدر به مكه و مصيبت‏ هايى كه در آن جنگ ديدند، (چون در آن جنگ هفتاد كشته و هفتاد اسير داده بودند) ابوسفیان‏ در مجلس قريش گفت:

«اى بزرگان قريش اجازه ندهيد زنانتان بر كشته‏هايتان بگريند براى اينكه وقتى اشك چشم فرو مى ‏ريزد اندوه و عداوت با محمد را هم از دل ها پاك مى ‏گرداند. پس بگذاريد اين كينه در دل ها بماند تا روزى كه انتقام خود را بگيريم، و زنان در آن روز بر كشتگان در بدر گريه سر دهند»

اين بود تا آنكه تصميم به انتقام گرفتند، و به منظور جمع آورى لشکرى بيشتر به زنان اجازه دادند تا براى كشتگان در بدر گريه كنند، و نوحه ‏سرايى نمايند، در نتيجه وقتى از مكه بيرون مى ‏آمدند سه هزار نفر نظامى سواره و دو هزار پياده داشتند، و البته زنان خود را هم با خود آوردند.[11]

شادمانی  ابوسفیان در شکست مسلمانان

در غزوه حنين [ابوسفیان ‏] همين كه هزيمت مسلمين را ديد، با خوشحالى گفت: «ما اريهُمْ يَقِفونَ دونَ الْبَحْرِ ؛گمان ندارم که تا پیش از رسیدن به دریا توقف کنند».

در جنگ شام وقتى كه رومي ها جلو مى‏ رفتند ابوسفیان مى‏گفت:

«ايهٍ بَنِى الْاصْفَرِ؛ای رومیان ادامه دهید» و همينكه عقب مى ‏نشستند مى ‏گفت: «وَيْلٌ لِبَنِى الْاصْفَرِ؛ وای بر بنی اصفر یعنی رومیان» پيامبر براى تأليف قلوب، دختر ابوسفیان را تزويج كرد، خانه‏اش را مامن قرار داد، او را در راس مولفة القلوب قرار داد، ولى حكومتی به او و پسرانش نداد؛ همين قدر كه تاليف قلب شده باشد نه اينكه قدرتى دراختيار آن ها گذاشته شود.  اما در عين حال مسلمين از او اجتناب مى ‏كردند.[12]

اجرای برنامه بنی امیه توسط ابوسفیان

ابوسفیان، سياست اصلى بنى ‏اميه را اجرا كرد. مورخين اين مطلب را نوشته ‏اند كه ابوسفیان  در روزى كه عثمان خليفه شد پيرمرد و نابينا بود؛ در مجلسى گفت آيا در اينجا غير خودمانى هم كسى هست يا نيست؟ يك نفر گفت نيست، در صورتى كه چند نفرى آنجا بودند. ديدند او فرياد كرد:

«يا بَنى امَيَّةَ تَلَقَّفوها تَلَقُّفَ الْكُرَةِ، أما وَ الَّذى يَحْلِفُ بِهِ ابوسُفيانَ لا جَنَّةَ وَ لا نارَ ما زِلْتُ ارْجوها لَكُمْ وَ لِتَصيرَنَّ الى‏ صِبْيانِكُمْ وِراثَةً.»[13]

یعنی ای بنى‏اميه! توپ خلافت كه به دستتان رسيد فقط در ميان خودتان پاس بدهيد، نگذاريد از ميان شما خارج شود. باور نكنيد بهشت و جهنمى هست، فردايى هست، هيچ چيز وجود ندارد، خيالتان راحت باشد، مُلك است و سلطنت، آن را براى خودتان براى هميشه نگه داريد. خلافت را در ميان خودتان موروثى كنيد؛ ديگر مسئله شورا و اين حرف ها به كلى از ميان برود.[14]

نفاق ابوسفیان ‏

آيا اين احتمال درستى است كه ابوسفیان  از سال فتح مكه تا آخر عمر پيغمبر اكرم كه دو سه سالى بيشتر نيست ديگر يك مؤمن خالص شد؟! يا او باز مردى بود فرصت‏طلب در عالم اسلام؛ فرصت‏طلبى او كاملا آشكار و روشن بود. همين ابوسفيان موقفى دارد در برابر اميرالمؤمنين على (عليه السلام)، موقفى دارد در برابر عمر بن الخطاب. اگر آدم بخواهد بفهمد سياست على چگونه سياستى است و سياست عمر چگونه سياستى بوده، كدام‏ يك با قرآن منطبق است كدام ‏يك نيست، از اينجا بايد بفهمد.

ابتدا كه خلافت به ابوبكر رسيد و هنوز ابوسفیان سهمى در اين كار نداشت، دويد رفت به خانه عباس، گفت: عجب! شما نشسته ‏ايد در خانه خودتان! خلافت مال شما بنى‏ هاشم است، شما وارث پيغمبر هستيد، تيم و عدى[15] كى هستند كه بيايند خليفه بشوند؟!

عباس به آن زيركى را توانست تحريك كند. عباس را برداشت، آمدند درِ خانه اميرالمومنين (علیه السلام) و گفت اين ها كى هستند كه آمده ‏اند خلافت [را غصب كرده‏اند؟!] خلافت حق توست، تو بايد خليفه باشى. ناراحت نباش، خيال نكن تنها هستى، من خودم هستم و گروهم، به خدا قسم اگر دستور بدهى اين مدينه را پر مى‏ كنم از سرباز سواره و پياده: لَأَمْلَئَنَّ الْمَدينَةَ خَيْلًا وَ رِجْلًا، بيا جلو، خودم پشت سرت هستم.[16]

علی (علیه السلام) چون بر منافقت او آگاه بود فرمود: «شُقّوا امْواجَ الْفِتَنِ بِسُفُنِ النَّجاةِ وَ عَرِّجوا عَنْ طَريقِ الْمُنافَرَةِ وَ ضَعوا تيجانَ الْمُفاخَرَةِ، افْلَحَ مَنْ نَهَضَ بِجَناحٍ اوِ اسْتَسْلَمَ فَاراحَ»[17]

امام (علیه السلام) كه از سوء نيت ابوسفیان آگاه بود چنين فرمود: اى مردم امواج كوه پيكر فتنه ‏ها را، با كشتي هاى نجات (علم و ايمان و اتحاد) در هم بشكنيد از راه اختلاف و پراكندگى كنار آیيد، تاج تفاخر و برترى جویى را از سر بنهيد. (دو كس راه صحيح را پيمودند) آن كس كه با داشتن يار و ياور و نيروى كافى به پا خاست و پيروز شد، و آن كس كه با نداشتن نيروى كافى كناره‏گيرى كرد و مردم را راحت ساخت.[18]

امام (علیه السلام) خيلى چند جانبه و جامع سخن گفت. فرمود فتنه كه پيدا مى ‏شود آدم هاى فتنه‏ جو مى‏خواهند آتش فتنه را بالا ببرند و بيشتر كنند ولى اشخاص صالح مى ‏خواهند كشتى پيدا كنند كه چگونه اين درياى فتنه را سالم طى كنند. تو از طريق منافره و اختلاف و تنافر و ايجاد نفرت ميان مسلمين وارد شدى و از طريق تفاخر كه او تيم است و تو هاشم هستى.

اسلام اين تفاخرات را از بين برده، صحبت افتخار به تيم و هاشم نيست. ولى بعد براى اينكه اصل حقيقت مطلب را هم گفته باشد فرمود: اما مطلب در جاى خودش درست است، خلافت حق من است ولى نه به دليل اينكه من از هاشمم و بنى ‏هاشم بايد ارث ببرد، او تيم است و تيم حق ندارد؛ حقانيت تابع اين نيست.[19]

دشمنی فرزندان ابوسفیان با خانواده پیامبر اسلام (ص)

پسر يزيد بن معاويه، حقایقی را بیان می کند و جنایات پدر، پدر بزرگ و  پدر پدر بزرگ خود را بازگو می کند او در حضور مردم مى ‏گويد: ايّها الناس جد بزرگم ابوسفيان با پيغمبر جنگيد، جد كوچكم معاويه با على جنگيد، پدرم با حسين جنگيد. همه اين ها دروغ مى‏گفتند و بر باطل بودند و من تبرى مى ‏جويم و اصلا چنين خلافتى را كه از اين ها به من رسيده است نمى ‏خواهم.[20]

سنایی غزنوی این حقیقت ناپاک خاندان بنی امیه را اینگونه به شعر در آورده است:

داستان پسر هند مگر نشنیدی

که از او بر سر اولاد پیمبر چه رسید

پدر او لب و دندان پیمبر بشکست

مادر او جگر عم پیمبر بمکید

خود به ناحق حق داماد پیمبر بگرفت

پسر او سر فرزند پیمبر ببرید

بر چنین قوم چرا لعنت و نفرین نکنیم

لعنة الله یزیدا و علی حب یزید[21]

نتیجه گیری

ابوسفیان دشمن سرسخت پیامبر گرامی اسلام بود. او هرگز به اسلام ایمان نیاورد بلکه بعد از فتح مکه به خاطر این که زندگی اش را حفظ کند اظهار اسلام نمود و بعد از رحلت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) به اعمال منافقت آمیز خود ادامه داد. فرزندان او نیز با فرزندان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دشمنی ورزیدند و امام حسین (علیه السلام) و یارانش را در کربلا به شهادت رسانده و خاندان رسول خدا را به اسارت بردند.

نویسنده: حمیدالله رفیعی

پی نوشت ها

[1] . سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، ج1، ص488،

[2] . المغازی ، ج1، ص20.

[3]. فروغ ابدیت، ج1، 489.

[4]  حج، 39.

[5] . إمتاع الأسماع بما للنبى من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج1، ص146.

[6] . إمتاع الأسماع بما للنبى من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج1، ص171.

[7] .  هود، 27.

[8] . مجموعه آثار، ج15، ص899،

[9] . حدید، 25.

[10] . مجموعه آثار، ج17، ص460.

[11] . ترجمه تفسير الميزان، ج4، ص13.

[12] . مجموعه آثار، ج17، 497.

[13] . مروج الذهب و معادن الجوهر، ج2، ص343.

[14] . مجموعه آثار، ج25، ص294.

[15] . قبیله تیم و قبیله عدی.

[16] . مجموعه‏آثار، ج‏27، ص318.

[17] . نهج البلاغه، خطبه 5.

[18].  ترجمه گویا و شرح فشرده نهج البلاغه، ج1، ص73.

[19] . مجموعه آثار، ج27، ص319.

[20] . مجموعه آثار، ج15، ص1029.

[21] . سنایی  غزنوی، «دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۸۵.

منابع

1. قرآن کریم.

2. نهج البلاغه.

3. سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، چ8، 1372ش.

4. سنایی  غزنوی، «دیوان اشعار » قصاید و قطعات، شماره ۸۵.

5. طباطبايى، محمدحسين، ترجمه تفسير الميزان، قم، دفتر انتشارات اسلامى،  چ 5، 1374 ش.

6. مسعودی، علی بن الحسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقيق اسعد داغر، قم، دار الهجرة، چ 2، 1409.

7. مطهری ، مرتضی،  مجموعه آثار، قم، صدرا، بی‌تا.

8. مقریزی، تقی الدین، إمتاع الأسماع بما للنبى من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، تحقيق محمد عبد الحميد النميسى، بيروت، دار الكتب العلمية، چ1، 1420ق/1999م.

9. واقدی، محمد بن عمر، المغازی ، تحقيق مارسدن جونس، بيروت، مؤسسة الأعلمى، چ3، 1409/1989.

بدون دیدگاه