خطبه امام حسن (ع): تبیین الهی حق خلافت-بخش اول

خطبه امام حسن (ع): تبیین حق خلافت الهی-بخش اول

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

خطبه تاریخی امام حسن مجتبی (ع) برای تبیین الهی حق خلافت پس از انعقاد پیمان صلح با معاویه، تنها یک سخنرانی سیاسی نبود؛ بلکه یک سند اعتقادی و کلامی قاطع برای تثبیت مشروعیت الهی و رد صریح ادعاهای سیاسی معاویه بود. در فضایی آکنده از فریب و تهدید، امام حسن (ع) بر منبر ایستاد تا نه برای توجیه صلح، بلکه برای تبیین مبانی حق خلافت بر اساس آیات محکم قرآنی و سنت نبوی اقدام کند.

معاویه پیش از امام (ع)، سعی کرد با سخنانی فریبنده، امام را شخصی نشان دهد که خود را سزاوار خلافت ندانسته و داوطلبانه آمده است اما امام (ع) با این بخش از خطبه، که تمرکز آن بر حمد الهی، گواهی بر رسالت و تبیین جایگاه رفیع اهل بیت (ع) است، پاسخی کوبنده به این ادعای پوچ داد.

حضرت، پیش از ورود به مباحث سیاسی، ابتدا بر یگانگی و عظمت خداوند و مقام تطهیر شده خاندانش تاکید کرد تا زمینه ای فراهم سازد که نشان دهد هر گونه رهبری جز از طریق این مسیر پاک، انحراف و پلیدی است. این مقاله به بررسی بخش اول این خطبه می پردازد که بنیان های توحیدی و قرآنی مقام امامت را تثبیت می کند.

خطبه امام حسن (ع) در اثبات حق خلافت الهی

از امام سجاد (ع) نقل شده: هنگامی كه امام حسن (ع) تصمیم گرفت با معاویه صلح كند، از خانه خارج شد تا اینكه او را دید، هنگامی كه با یكدیگر اجتماع كردند، معاویه بالاى منبر رفت و دستور داد امام روى منبر یك پله پائین تر از او بایستد. آنگاه معاویه اینگونه سخن گفت: ای مردم! این حسن پسر على و پسر فاطمه است، ما را شایسته خلافت دانسته و خود را سزاوار آن نمى داند، و آمده است تا با اختیار صلح كند، آنگاه گفت: ای حسن! بایست.

فَقَامَ الْحَسَنُ (عَلَیْهِ السَّلَامُ) فَخَطَبَ فَقَالَ: الْحَمْدُ لِلَّهِ الْمُسْتَحْمَدِ بِالْآلَاءِ وَ تَتَابُعِ النَّعْمَاءِ، وَ صَارِفِ الشَّدَائِدِ وَ الْبَلَاءِ عِنْدَ الْفُهَمَاءِ وَ غَیْرِ الْفُهَمَاءِ، الْمُذْعِنِینَ مِنْ عِبَادِهِ، لِامْتِنَاعِهِ بِجَلَالِهِ وَ كِبْرِیَائِهِ، وَ عُلُوِّهِ عَنْ لُحُوقِ الْاَوْهَامِ بِبَقَائِهِ، الْمُرْتَفِعِ عَنْ كُنْهِ طِیبَاتِ الْمَخْلُوقِینَ، مِنْ اَنْ تُحِیطَ بِمَكْنُونِ غَیْبِهِ رِوَیَّاتُ عُقُولِ الرَّائِینَ؛

امام برخاست و اینگونه سخن گفت: سپاس خداى را سزاست كه به سبب نعمت ها و پیاپى بودن آن ها، و برطرف ساختن شدائد و بلاها نزد دانایان و غیر آنها شایسته حمد و ستایش است، بندگانى كه به وجودش اعتراف دارند، به سبب آنكه به خاطر جلالت و بزرگیش از توهم به دور مانده، و از آنكه اوهام به او راه یابد برتر مى باشد، و از آنكه در افكار مخلوقاتش قرار گیرد، و عقول اندیشمندان او را احاطه نماید اوج گرفته است.

تحلیل: امام (ع) خطبه را با حمد و ثنایی آغاز می کند که حاوی نکته ای کلامی است: تاکید بر امتناع خداوند از احاطه توسط اوهام (تنزیه الهی). این مقدمه زمینه ساز اثبات مقام امامت است؛ زیرا تنها کسانی شایسته رهبری هستند که از پلیدی جهل و شک مصون اند و توسط همان ذات متعالی انتخاب و تطهیر شده اند. این رویکرد، جایگاه امام را از منازعه سیاسی به مرتبه حقیقت الهی ارتقا می دهد و پایه اصلی حق خلافت را بر دوش معرفت الهی می گذارد.

وَ اَشْهَدُ اَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ، فِی رُبُوبِیَّتِهِ وَ وُجُودِهِ وَ وَحْدَانِیَّتِهِ، صَمَداً لَا شَرِیكَ لَهُ، فَرْداً لَا ظَهِیرَ لَهُ؛ و گواهى مى دهم كه معبودی جز او نمى باشد، در پروردگارى و وجود و یگانگى اش یكتاست، بى نیاز بوده و شریكی ندارد، یكتایى است كه پشتیبان ندارد.

تحلیل: تاکید بر صمدیت و فردیت خداوند، اعلام استقلال مطلق امام (ع) از هر قدرت دنیوی است. امام (ع) با این توحید ناب، حکومت معاویه را که بر پایه زر و زور استوار بود، به چالش می کشد. این پیوند میان توحید و امامت، در تبیین حق خلافت نقشی اساسی دارد.

وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، اصْطَفَاهُ وَ انْتَجَبَهُ وَ ارْتَضَاهُ، وَ بَعَثَهُ دَاعِیاً إِلَى الْحَقِّ سِرَاجاً مُنِیراً، وَ لِلْعِبَادِ مِمَّا یَخَافُونَ نَذِیراً وَ لِمَا یَاْمَلُونَ بَشِیراً، فَنَصَحَ لِلْاُمَّةِ وَ صَدَعَ بِالرِّسَالَةِ، وَ اَبَانَ لَهُمْ دَرَجَاتِ الْعَمَالَةِ، شَهَادَةً عَلَیْهَا اَمَاتُ وَ اُحْشَرُ، وَ بِهَا فِی الْآجِلَةِ اَقْرُبُ وَ اَحْبَرُ؛

و گواهى مى دهم كه محمد (ص) بنده و رسول اوست، او را برگزید و انتخاب كرد، از او خشنود شد، و او را برانگیخت تا به سوى حق دعوت كند و چراغى فروزان است، و از آنچه بندگان مى ترسند بیم دهنده و به آنچه بدان امید دارند بشارت دهنده است، پس براى امت پند داد و رسالتش را به انجام رسانید، و درجات عمل را به ایشان نمایاند، شهادتى كه بر آن عقیده مرده و محشور شوم، و با آن در روز قیامت نزدیك شده و مسرور گردم.

تحلیل: امام (ع) می گوید همانطور که نبوت، انتخابی الهی است، مقام جانشینی و امامت نیز که در امتداد آن است، باید الهی باشد، نه برآمده از بیعت یا زور. هدف از این شهادت، تثبیت حق خلافت بر پایه یقین و معرفت دینی است.

اثبات حقانیت با آیه تطهیر

وَ اَقُولُ یَا مَعْشَرَ الْخَلَائِقِ! فَاسْمَعُوا، وَ لَكُمْ اَفْئِدَةٌ وَ اَسْمَاعٌ فَعُوا، إِنَّا اَهْلُ بَیْتٍ اَكْرَمَنَا اللَّهُ بِالْإِسْلَامِ وَ اخْتَارَنَا وَ اصْطَفَانَا وَ اجْتَبَانَا، فَاَذْهَبَ عَنَّا الرِّجْسَ وَ طَهَّرَنَا تَطْهِیراً، وَ الرِّجْسُ هُوَ الشَّكُّ، فَلَا نَشُكُّ فِی اللَّهِ الْحَقِّ وَ دِینِهِ اَبَداً، وَ طَهَّرَنَا مِنْ كُلِّ اَفَنٍ وَ غَیَّةٍ، مُخْلِصِینَ إِلَى آدَمَ نِعْمَةً مِنْهُ، لَمْ یَفْتَرِقِ النَّاسُ قَطُّ فِرْقَتَیْنِ إِلَّا جَعَلَنَا اللَّهُ فِی خَیْرِهِمَا؛

و مى گویم: ای بندگان خدا بشنوید، و شما قلب ها و گوش هایى دارید پس بیندیشید، ما خاندانى هستیم كه خداوند ما را به اسلام گرامى داشت، و ما را برگزید و انتخاب كرد، و از ما پلیدى را برطرف كرد و پاك و پاكیزه نمود، و پلیدى همان شك و تردید است، هرگز در خداوند و دینش شك نمى كنیم، و از هر پلیدى و گمراهى ما را پاك گرداند، در حالی که از حضرت آدم تا ما، مخلصانه براى او بوده ایم، در حالی كه آن نعمتی از جانب اوست، در هر دو گروهى كه در میان مردم وجود پیدا مى كند خداوند ما را در بهترین آنها قرار داده است.

تحلیل: امام (ع) با استناد به آیه تطهیر، به اثبات حق خلافت می پردازد. این بخش، مهر تاییدی بر الهی بودن حق خلافت و تمایز آن از هر رقیبی است.

پیوند نبوت و ولایت

فَادَّتِ الْاُمُورُ وَ اَفْضَتِ الدُّهُورُ إِلَى اَنْ بَعَثَ اللَّهُ مُحَمَّداً (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) لِلنُّبُوَّةِ، وَ اخْتَارَهُ لِلرِّسَالَةِ، وَ اَنْزَلَ عَلَیْهِ كِتَاباً، ثُمَّ اَمَرَهُ بِالدُّعَاءِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ، فَكَانَ اَبِی (عَلَیْهِ السَّلَامُ) اَوَّلَ مَنِ اسْتَجَابَ لِلَّهِ تَعَالَى وَ لِرَسُولِهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، وَ اَوَّلَ مَنْ آمَنَ وَ صَدَّقَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ؛

قرون و اعصار در گذر بود تا اینكه خداوند محمد (ص) را به پیامبرى برانگیخت و براى رسالت او را برگزید، و كتاب بر او نازل فرمود، آنگاه او را امر كرد كه به سوى خداوند بخواند، پدرم اولین كسى بود كه سخن خداوند و پیامبرش را پذیرفت، و اولین كسى است كه به او ایمان آورد، و خداوند و پیامبرش را تصدیق كرد.

تحلیل: امام (ع) پس از تثبیت جایگاه اهل بیت (ع)، به اثبات تقدم و برتری امیرالمؤمنین علی (ع) می پردازد. واژه «اَوَّلَ مَنِ اسْتَجَابَ» نه تنها سبقت در اسلام، بلکه پذیرش مطلق ولایت الهی را نشان می دهد. امام (ع) دو رکن حق خلافت را معرفی می کند: ۱. عصمت و طهارت (آیه تطهیر) و ۲. سبقت و فداکاری (اسلام آوردن امام علی ع). معاویه فاقد هر دوی این ارکان بود. این بخش، فضایل اهل بیت (ع) را به احقاق حق خلافت پیوند می زند.

وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى فِی كِتَابِهِ الْمُنْزَلِ عَلَى نَبِیِّهِ الْمُرْسَلِ: ﴿اَفَمَنْ كَانَ عَلَى بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ یَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِنْهُ﴾[1]، فَرَسُولُ اللَّهِ الَّذِی عَلَى بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ، وَ اَبِی الَّذِی یَتْلُوهُ، وَ هُوَ شَاهِدٌ مِنْهُ؛

و خداوند در كتابی كه بر پیامبرش فرستاد چنین مى فرماید: (آیاكسى كه نشانه ای از خداوند همراه او باشد، و شاهدی از جانب خداوند او را همراهى نماید)، پس پیامبر خدا كسى است كه نشانه ای از جانب خداوند دارد، و پدرم كسى است كه همراهى او نموده و بر او گواه است.

تحلیل: تفسیر آیه «شَاهِدٌ مِنْهُ» (شاهد از جانب او) به علی (ع)، قوی ترین استدلال قرآنی امام حسن (ع) است. «بینه» پیامبر (ص) و «شاهد» علی (ع) است که پیوسته و تالی اوست. این مقام «شاهد»، نه تنها تایید حقانیت پیامبر، بلکه تداوم بخش راه حق و مرجعیت علمی و عملی پس از اوست.

وَ قَدْ قَالَ لَهُ رَسُولُهُ حِینَ اَمَرَهُ اَنْ یَسِیرَ إِلَى مَكَّةَ وَ الْمَوْسِمِ بِبَرَاءَةَ: سِرْ بِهَا یَا عَلِیُّ، فَإِنِّی اُمِرْتُ اَنْ لَا یَسِیرَ بِهَا إِلَّا اَنَا اَوْ رَجُلٌ مِنِّی، وَ اَنْتَ هُوَ، فَعَلِیٌّ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ وَ رَسُولُ اللَّهِ مِنْهُ؛

و پیامبر در هنگامی که به او دستور داد به مكه رفته و سوره برائت را در مراسم حج بخواند فرمود: ای على! حركت كن من مامور شده ام كه این نوشته را كسى جز من یا شخصی از من نبرد، و تو آن شخص هستتى، پس على از رسول خدا و رسول خدا از اوست.

تحلیل: ماجرای ابلاغ سوره برائت، مقام نیابت انحصاری امام علی (ع) را به فرمان خدا ثابت می کند. پیامبر (ص) اعلام کرد که این پیام را کسی جز او ابلاغ نخواهد کرد. این بیان، پایه های هر گونه قیاس و شراکت در امر رهبری را متزلزل ساخته و ولایت را در انحصار امام علی (ع) قرار می دهد. این رویداد نشان می دهد که حق خلافت، متعلق به این خاندان است و دیگران تنها غاصب این جایگاه می باشند.

وَ قَالَ لَهُ النَّبِیُّ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) حِینَ قَضَى بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اَخِیهِ جَعْفَرِ بْنِ اَبِی طَالِبٍ وَ مَوْلَاهُ زَیْدِ بْنِ حَارِثَةَ فِی ابْنَةِ حَمْزَةَ: اَمَّا اَنْتَ یَا عَلِیُّ فَمِنِّی وَ اَنَا مِنْكَ، وَ اَنْتَ وَلِیُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِی، فَصَدَّقَ اَبِی رَسُولَ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) سَابِقاً وَ وَقَاهُ بِنَفْسِهِ؛

و پیامبر در زمانی كه بین او و برادرش جعفر بن ابى طالب و مولاى او زید بن حارثه در دختر حمزه حكم كرد، چنین فرمود: ای على! اما تو از من و من از توام، و تو بعد از من، سرپرست هر مؤمنى هستى، پس پدرم اولین تصدیق كننده پیامبر بوده و با جانش او را حفاظت كرد.

تحلیل: این حدیث مشهور، دو بخش حیاتی برای اثبات حق خلافت دارد: ۱. نسبت ناگسستنی «تو از من و من از توام» و ۲. ولایت عامه «وَ اَنْتَ وَلِیُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِی». بخش دوم، صراحتاً مقام سرپرستی امت را پس از پیامبر (ص) منحصر به علی (ع) می کند و جایی برای اجتهاد در مقابل نص باقی نمی گذارد. امام (ع) با ذکر این نکات، دروغ معاویه را مبنی بر انصراف از خلافت، زیر سؤال برده و ثابت می کند که حق خلافت، یک دستور الهی است.

ثُمَّ لَمْ یَزَلْ رَسُولُ اللَّهِ فِی كُلِّ مَوْطِنٍ یُقَدِّمُهُ، وَ لِكُلِّ شَدِیدٍ یُرَاسِلُهُ، ثِقَةً مِنْهُ بِهِ وَ طُمَاْنِینَةً إِلَیْهِ، لِعِلْمِهِ بِنَصِیحَتِهِ لِلَّهِ وَ رَسُولِهِ، وَ اَنَّهُ اَقْرَبُ الْمُقَرَّبِینَ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ؛

آنگاه پیامبر در هر جایگاهى او را مقدم مى داشت و براى هر امر مشكلى، او را مى فرستاد؛ چرا كه به او اعتماد و اطمینان داشت، و این به خاطر آن بود كه نسبت به خداوند و رسولش، خیرخواه بود و او نزدیكترین فرد به خداوند و رسول اوست.

تحلیل: این بند به جایگاه عملی علی (ع) در دوران پیامبر (ص) اشاره دارد. این «تقرب» رتبه ای الهی است که دلیل شایستگی او برای حق خلافت را اثبات می کند، نه کسانی که سابقه دشمنی با اسلام را داشته اند.

وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ: ﴿السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ اُولَئِكَ الْمُقَرَّبُونَ﴾[2]، فَكَانَ اَبِی سَابِقَ السَّابِقِینَ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى وَ إِلَى رَسُولِهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، وَ اَقْرَبَ الْاَقْرَبِینَ.

و خداوند مى فرماید: (پیشى گیران، پیشى گرفته اند، آنان مقرب درگاه الهى اند)، پس پدرم پیشى گیرنده ترین فرد به خدا و رسول او بود، و او نزدیكترین نزدیكان است.

تحلیل: استناد به آیه «السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ»، یک استدلال متقن قرآنی است. امام حسن (ع)، امیرالمؤمنین (ع) را مصداق سابقُ السابقین معرفی می کند که دلالت بر سبقت رتبه ای و معنوی دارد. امام (ع) با این بیان، هر گونه ادعای برابری یا اولویت دیگران در امر حق خلافت را رد می کند و نشان می دهد رهبری امت، باید به دست مقرب ترین و سابق ترین فرد باشد.

وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى: ﴿لَا یَسْتَوِی مِنْكُمْ مَنْ اَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قَاتَلَ اُولَئِكَ اَعْظَمُ دَرَجَةً﴾[3]، فَاَبِی كَانَ اَوَّلَهُمْ إِسْلَاماً وَ إِیمَاناً، وَ اَوَّلَهُمْ إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ هِجْرَةً وَ لُحُوقاً، وَ اَوَّلَهُمْ عَلَى وُجْدِهِ وَ وُسْعِهِ نَفَقَةً.

و خداوند مى فرماید: (مساوى نیستند آنان كه قبل از فتح مكه، انفاق كرده و جنگیده اند بلكه آنان درجات برترى را دارا هستند)، پس پدرم اولین كسى بود كه اسلام آورد و مؤمن شد، و اولین فردی بود كه به سوى خدا و رسولش هجرت كرد، و به رسول خدا ملحق گردید، و اولین فردی بود كه از سرمایه خود انفاق نمود.

تحلیل: این آیه از سوره حدید، معیار دیگری برای برتری تعیین می کند: انفاق و قتال قبل از فتح. امام حسن (ع)، امیرالمؤمنین (ع) را برترین مصداق این برتری معرفی می کند. این استدلال نشان می دهد که حق خلافت باید به دست بافضیلت ترین، سابق ترین و مخلص ترین فرد باشد.

قَالَ سُبْحَانَهُ: ﴿وَ الَّذِینَ جَاؤُوا مِنْ بَعْدِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَ لِإِخْوَانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونَا بِالْإِیمَانِ وَ لَا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنَا غِلًّا لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَءُوفٌ رَحِیمٌ﴾[4]. فَالنَّاسُ مِنْ جَمِیعِ الْاُمَمِ یَسْتَغْفِرُونَ لَهُ بِسَبْقِهِ إِیَّاهُمْ إِلَى الْإِیمَانِ بِنَبِیِّهِ، وَ ذَلِكَ اَنَّهُ لَمْ یَسْبِقْهُ إِلَى الْإِیمَانِ بِهِ اَحَدٌ، وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى: ﴿وَ السَّابِقُونَ الْاَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْاَنْصَارِ وَ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ﴾[5]، فَهُوَ سَابِقُ جَمِیعِ السَّابِقِینَ، فَكَذَا كَذَلِكَ فَضَّلَ سَابِقَ السَّابِقِینَ عَلَى السَّابِقِینَ.

خداوند مى فرماید: (و آنانكه بعد از ایشان آمدند گویند پروردگارا ما و برادرانى كه پیش از ما ایمان آورده اند را ببخشاى، و در قلوب ما از كسانى كه ایمان آورده اند، كینه ای قرار مده پروردگارا تو با رافت و مهربانى). پس مردم از تمامى امت ها به جهت آنكه پیش از آنها به پیامبر ایمان آورده براى او استغفار مى كنند؛ چرا كه هیچ كس پیش از او ایمان نیاورده است.

خداوند مى فرماید: (و پیشى گیرندگان از مهاجرین و انصار و كسانی كه با نیكی آنان را پیروى كردند)، پس او پیشى گیرنده ترین پیشى گیرندگان است، پس همچنانكه خداوند پیشى گیرندگان را بر بازماندگان و عقب ماندگان برترى داد، همینگونه پیشى گیرنده ترین پیشى گیرندگان را بر پیشى گیرندگان برترى داد.

تحلیل: این استدلال ها از آیات سبقت و ایمان، محور کلامی است. امام حسن (ع)، پدرش امیر مومنان علی (ع) را نه تنها جزو سابقین، بلکه سابقُ جمیعِ السابقین معرفی می کند. قیاس منطقی امام (ع) این است: همانطور که سابقین بر متاخرین برتری دارند، سابقِ السابقین نیز بر خود سابقین برتری رتبه ای دارد. این برتری انحصاری، حق خلافت را برای او و فرزندانش اثبات می کند و هر گونه ادعای مساوات با دیگران را باطل می سازد.

جمع بندی

خطبه امام حسن (ع) دفاعیهٔ سیاسی نبود، بلکه اثباتی کلامی و اعتقادی بر حق انحصاری ایشان برای خلافت بود. آن حضرت ضمن اشاره به اصل توحید و تأکید بر عصمت، خود را شایستهٔ انحصاری رهبری مطلق معرفی نمود. امام حسن (ع) با استناد به مقام «شاهد» بودن امام علی (ع) و احادیثی چند، پایه های قدرت معاویه را از بُعد اعتقادی فرو ریخت. صلح، هرچند یک توافق سیاسی بود اما امام (ع) در این خطبه، حقانیت خود را به عنوان امانتدار الهی جاودانه ساخت و معاویه را غاصب معرفی کرد.

پی نوشت ها

[1] سوره هود، آیه17

[2] سوره واقعه، آیه 10و11

[3] سوره حدید، آیه 10

[4] سوره حشر، آیه 10

[5]سوره توبه، آیه 100

منبع اقتباس: قیومى اصفهانی، جواد، صحیفه الحسن (علیه السلام)، قم، دفتر انتشارات اسلامی، زمستان ۱۳۷۵ شمسی، ص163 تا 172.

بدون دیدگاه