خانواده در قرآن-بخش چهارم

2021-12-23

403 بازدید

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

آیات مورد اشاره انسان‌ها را به دو گروه شکور و کفور تقسیم می‌کند و اشاره کوتاهی به مجازات و کیفر سخت کفران کنندگان دارد، لذا به سراغ پاداش‌های شکرگزاران و ابرار رفته می‌فرماید: «اینان از جامی می‌نوشند که با عطر خوشی آمیخته است که این جام از سرچشمه‌ای پر شده است که بندگان خاص خدا از آن می‌نوشند، و آن را از هر جا بخواهند جاری می‌سازند».

و در پایان می‌فرماید: «خداوند به خاطر همه خوبی‌ها و احساس مسئولیتشان به آنان نشاط و آرامشی عطا می‌کند که در سایه رحمتش، غرق شادی و سرور باشند».

در آیات دیگری جایگاه دایمی آنان را بهشت و جایگاه گروه مقابل آنها را جهنم معرفی می‌کند. «إن الابرار لفی نعیمٍ. و إن الفجار لفی جحیم. »(الانفطار/۱۳-۱۴)(1).

این آیات در مقام بیان حقیقت عمل صالح بر اساس تجسم اعمال می‌باشد. وفای به نذر و اطعام طعام برای رضای خدا، ظاهرش وفا و اطعام طعام است؛ اما باطنش نوشیدن از ظرفی است که مزاج آن کافوری است، آن هم از چشمه‌ای که به طور مستمر با اعمال صالح خود می‌شکافند. ایشان به زودی حقیقت اعمالشان را در جنه الخلد خواهند دید؛ اعمالی که ظاهرشان در دنیا به صورت وفا و اطعام طعام است. (طباطبایی، ۱۴۱۷، ج۲۰: ۱۲۵).

۴ -۲-احسان

قرآن منشأ اعمال نیک را در دو چیز بیان می‌کند:

اولین آنها تقوا و نیکی است که منشأ آن ایمان به خداوند است: «و بُشری للمحسنینَ إن الذین قالوا ربُنا اللهُ ثمّ استقاموا فلا خوفٌ علیهم و لا هم یحزنون»(الاحقاف/۱۲-۱۳)(2) «بلی من اسلمَ وجهه للهِ و هو محسنٌ فلهُ اجرهُ عند ربه و لا خوفٌ علیهم و لا هم یحزنون»(البقره/۱۱۲)(3).

کلمه استقامت، در اصل، صفت راهی است که به خط مستقیم کشیده شده باشد؛ (الراغب الاصفهانی، ۱۴۱۲: ۱۱۷) بعضی کلمه استقامت را به معنای اعتدال گرفته‌اند. (ابن منظور، ۱۴۰۵، ج۱۳: ۱۱۴) پس مراد از جمله «ثم استقاموا» این است که بر سر گفته خود می‌ایستند و کمترین انحرافی پیدا نمی‌کنند.

از مجموع این آیات به دست می‌آید که تا خوف از خدا( فضل الله، ۱۴۱۹، ج۳: ۳۴۰) و ایمان راسخ وجود نداشته باشد، تا صبر و استقامت در سختی‌ها و عدم انحراف از راه خدا نباشد و تا روحیه احسان خالصانه وجود نداشته باشد، نیکوکاری به معنای وسیع کلمه حاصل نخواهد شد.

در آیات بعد ذکر محسن پس از تسلیم اشاره به همین مسأله دارد که نیکوکاری برای این افراد یک فعل زودگذر نیست، بلکه وصف آنها شده است. (4) چنانکه در حدیثی از پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در تفسیر احسان می‌خوانیم(5): احسان است که خدا را آن چنان پرستش کنی که گویی او را می‌بینی و اگر تو او را نمی‌بینی[بدانی که] او تو را می‌بیند.

بدیهی است که در این صورت انسان خدا را در همه حال حاضر و ناظر می‌بیند در نتیجه به سراغ اعمال صالح می‌رود و از هر گونه گناه و معصیت خودداری می‌کند.

دومین منشأ اعمال نیک در قرآن حلم و بردباری است: «و سارعوا الی مغفرهٍ من ربکم و جنهٍ عرضها السماوات و الارضُ اُعدّت للمتقینَ الذین یُنفقونَ فی السراء و الضرّاء و الکاظمین الغیظَ و العافین عن الناسِ و اللهُ یحبُ المحسنین»(آل عمران/۱۳۳-۱۳۴)(6).

بنابراین محسنین کسانی هستند که از نظر اعتقادی در خط توحید «ربنا الله» و از نظر عمل در خط استقامت و صبرند «ثم استقاموا». خشم خود را فرو می‌خورند و با عفو و گذشت کینه را از دل خود می‌زدایند، بلکه با نیکی کردن در برابر بدی( آنجا که شایسته است) ریشه دشمنی را در دل دیگری می‌سوزانند و قلب او را نسبت به خویش مهربان می‌گردانند تا آن دشمنی، دیگر در آینده تکرار نشود.

«و الذین إذا فَعلوا فاحشهً او ظلموا انفسهم ذکروا الله فاستغفروا لذنوبهم و من یغفرُ الذنوبَ الا اللهُ و لم یُصروا علی ما فعلوا و هم یعلمون»(آل عمران/۱۳۵)(7). اگر عمل زشتی می‌کنند، یا به خود ستمی روا می‌دارند، بسیار به یاد خدا می‌افتند، و برای گناهان خود طلب مغفرت می‌کنند. چون می‌دانند غیر از خدا کسی نیست که گناهان را بیامرزد. آنها هرگز بر آنچه کرده اند عالما و عامدا اصرار نمی‌ورزند. پس احسان عبارت است از انجام دادن هر عمل و مسئولیتی به صورتی نیکو و بدون عیب و نقص، با استقامت و ثبات، و در راه رضای خدا.

۴ -۲ -۱- احسان به والدین

دستور به احسان در آیات قرآن، یا به صورت عام بدون ذکر انسان یا به صورت خاص که شامل انسانهای معین مانند والدین باشد، به طور مکرر استعمال شده است که با لحنی پندگونه، طبیعت واقعی مهربانی و احسان را نشان می‌دهد. «و وصینا الانسان بوالدیه حُسنا»(العنکبوت/۸)(8) احسان به پدر و مادر به خصوص در زمانی که نیاز جسمی و روحی آنان بیشتر است. «قَضی ربُک الا تعبدوا الا ایاهُ و بالوالدین احسانا إما یبلُغنَ عندک الکبر احدهما او کلاهما»(الاسراء/۲۳)(9).

قرآن در آیاتی چند از جمله ۸۳ سوره البقره، ۳۶ سوره النساء، ۱۵۱ سوره الانعام برای این که نشان دهد احسان به والدین هم واجب عقلی و وظیفه انسانی است و هم واجب شرعی، و مانند فرمان توحید قطعی و نسخ نشدنی است، در کنار توحید و ترک شرک به آن اشاره نموده است.
برخی از مفسران علت اشاره مزبور را در این دانسته اند که علت العلل ایجاد انسان خداوند متعال است و پدر و مادر آخرین حلقه علل در پیدایش انسان محسوب می‌شوند، پس همانگونه که به تعظیم سبب حقیقی امر شده است، به تعظیم سبب ظاهری نیز فرمان آمده است. تعظیم خداوند پرستش اوست و تعظیم پدر و مادر، شفقت و مهربانی به آنهاست. (فخر رازی، ۱۴۲۰، ج۷: ۳۲۲)

یعنی پس از سفارش به بالاترین تکلیف- عبادت خداوند- سفارش به احسان به پدر و مادر کرده است. تقارن این دو مطلب بیانگر این است که انسان باید در برابر پدر و مادر خویش بسیار خاضع و تسلیم باشد.

به خصوص احسان به مادر، به دلیل حق شناسی دوران بارداری، شیردهی و زحمات پس از ‌آن، بیشتر توصیه و سفارش شده است. «و وصّینا الانسان بوالدیه حملتهُ امهُ وهنا علی وهنٍ و فِصالُه فی عامینِ انِ اشکرلی و لوالدیکَ الیّ المصیر»(لقمان/۱۴)(۱0).

مادری که با سختی دوران بارداری را طی می‌کند و پس از آن از شیره جان خویش کودک را تغذیه می‌کند، خواب و خوراک و استراحت و آرامش را از خود می‌گیرد، و با صبر و حوصله تمام ناملایمات را تحمل می‌کند؛ پس باید زحمات او را با احسان و نیکی پاسخ داد.

قرآن یکی از بزرگترین ویژگی‌های انسان نیکوکار را در احسان به والدین و تشکر از زحمات آنها که مقدمه‌ای برای شکر پروردگار است، می‌داند. شاید در هیچ جای قرآن چنین تعبیری وجود ندارد که خداوند شکرگزاری از خود را مقارن با دیگری قرار داده باشد.

برخی علت این تقارن را در این دانسته اند که علت بوجود آمدن انسان ابتدا خداوند متعال و سپس والدین می‌باشند، پس شکر آنان پس از خداوند متعال بر فرزندان واجب است. (قرطبی، ۱۳۶۴، ج۲: ۱۳). «و وصینا الانسانَ بوالدیه إحسانا حملتهُ امُه کُرها و وضعتهُ کُرها و وضعتهُ کُرها و حملهُ و فصالهُ ثلاثون شهرا حتی إذا بلغ اشُدهُ و بلغ اربعین سنهٍ قال ربّ اوزعنی ان اشکرَ نعمتک التی انعمت علیّ و علی والدی»(الاحقاف/۱۵)(۱1).

اگرچه برخی استفاده از لفظ وصینا در این آیات را دال بر توصیه و سفارش دانسته‌اند، اما معمولاً این لفظ در جایی استعمال می‌شود، که تأکید بیشتری بر انجام آن هست و موضوع اهمیت دارد. این واژه، اشعار بر این دارد که در آن صلاح و قربی وجود دارد. پس چنین صلاح و قربی دلالت بر این دارد که باید بر این امر اقدام نمود. (مجلسی، ۱۴۰۴ب، ج۸: ۴۱۱).

البته در قرآن راجع به حقوق والدین و احترام به آنان تعابیری به کار رفته که پیش از این در بخش مفردات مفصلاً به آن پرداختیم. در این بخش با اشاره مختصری از این تعابیر خواهیم گذشت. «و وصینا الانسان بوالدیهِ احسانا» و «و بالوالدین احسانا» و «و صاحبهُما فی الدنیا معروفا» و «لا تقُل لهما افّ و لا تنهرهما و قُل لهما قولا کریما».

ممکن است این سؤال به ذهن خطور کند که چرا در بیشتر آیات قرآن سفارش پدر و مادر به فرزندان شده است و توصیه فرزندان به والدین کمتر دیده می‌شود؟

در پاسخ باید گفت مسلم است که پدر و مادر به طور فطری به فرزندان عشق می‌ورزند و به او محبت می‌کنند، ایثار و از خودگذشتگی می‌کنند و لذا نیاز به سفارش و توصیه ندارند. البته انگیزه افراد در این زمینه متفاوت است. بعضی فرزند را برای کمک به هنگام پیری دوست دارند و بعضی فرزند را دنباله وجود خود تلقی می‌کنند و بقای فرزند را بعد از مرگ خود بقای خویش می‌شمارند، چنانکه قرآن می‌فرماید: «المالُ و البنون زینهُ الحیاهِ الدنیا و الباقیاتُ الصالحاتُ خیرٌ عند ربّک ثوابا و خیرٌ املا»(الکهف/۴۶)(۱2).

بر اساس این میل فطری، فرزندان زینت بخش زندگی دنیایی پدر و مادر خود هستند؛ اما فرزندان نه به طور غریزی و فطری تمایل و کششی را که والدین به فرزندان دارا هستند و نه در دوران جوانی، احتیاجی به آنان احساس می‌کنند. (طوسی، ۱۳۵۶: ۲۳۹-۲۳۷)

به همین دلیل لازم است به ایشان تذکر داده شود، از این رو قرآن به طور مکرر توصیه به احسان و برّ به والدین می‌کند تا فرزندان از آنان غفلت نکنند و از آنجا که پاداش نیکی جز نیکی نمی‌تواند باشد، در مقابل احسان و ایثار پدر و مادر چنان عمل کنند که در خور احسان آنان باشد؛ «هل جزاءُ الاحسان الا الاحسانُ»(الرحمن/۶۰)(۱3).

۴ -۲ -۲- احسان زوجین

«الطلاقُ مرتانِ فإمساکٌ بمعروفٍ او تسریحٌ بإحسانٍ»(البقره/۲۲۹)(۱4).

حفظ کانون خانواده همراه با امنیت روانی از اساسی‌ترین اصول نظام اسلامی است؛ لذا در صورتی که ادامه زندگی مشترک سبب کشمکش و وارد آمدن آسیب جدی به اعضای خانواده شود، قرآن راه طلاق را ارائه نموده است. قرآن نه اجازه از هم گسیختگی خانواده را به بهانه‌های واهی داده است و نه اجازه ادامه زندگی مشترک به هر قیمتی که باشد؛ بلکه حق طلاق را برای مواقع خاصی صادر کرده است.

البته در وضعیت عادی، حق طلاق را به مردان داده است؛ اما اجازه سوء استفاده را هم از آنها گرفته است. آیات مورد بحث اگرچه در مورد عده و رجوع مرد وارد شده است، اما اختصاص به این مورد ندارد و حقوق زوجیت را در همه حال بیان می‌کنند.

با توجه به این آیه و آیه ۲۳۱ سوره البقره یک اصل کلی را می‌توان استنباط کرد و آن که برای مرد یکی از دو راه را تعیین می‌کند: یا تمام حقوق و وظایف را به خوبی و شایستگی ادا کند: «امساکٌ بمعروفٍ»؛ یا علقه زوجیت را قطع و زن را رها نماید: «تسریحٌ بإحسانٍ». شق سومی را برای آن بیان نمی‌کند؛ یعنی مرد نمی‌تواند زن را طلاق ندهد و به خوبی و شایستگی هم از او نگهداری نکند. (مطهری،‌۱۳۶۹: ۳۲۳-۳۲۲).

جمع بندی

با بررسی مفاهیمی چون مادر، پدر، همسر و دیگر اعضای خانواده در آیات قرآن و جایگاه هر یک از آنان در خانواده می‌توان استنباط کرد که شارع مقدس اسلام بر اساس یک نقشه حکیمانه و با توجه به واقعیت‌های تکوینی و ظرفیت‌های انسانی حقوق و وظایفی را به عهده آنان گذارده است، و بر این پایه به توزیع مسئولیت‌ها و تقسیم کار در خانواده مبادرت ورزیده است.

مسئولیت‌هایی که هیچ یک به خودی خود اهمیت ندارد بلکه همگی بستری است تا هر یک از اعضای خانواده در موضع خویش با آگاهی و اختیار در مسیر کمال تلاش کنند و خانواده‌ای را تشکیل دهند که مأمن تعالی ارزش‌های شایسته بشری و جایگاه ایثار، گذشت و احسان باشد.

پی نوشت ها

1- قطعاً نیکان به بهشت اندرند. و بی‌شک، بدکاران در دوزخند.
2- و برای نیکوکاران مژده‌ای باشد. محققاً کسانی که گفتند: «پروردگار ما خداست» سپس ایستادگی کردند، بیمی بر آنان نیست و غمگین نخواهند شد.

3- آری، هر کس که خود را با تمام وجود، به خدا تسلیم کند و نیکوکار باشد، پس مزد وی پیش پروردگار اوست، و بیمی بر آنان نیست، و غمگین نخواهند شد.
4-مشابه این آیات در آیه ۱۲۵ النساء و ۲۲ لقمان نیز آمده است.
5- «الاحسانُ ان تعبدَ اللهَ کانکَ تراهُ فإن لم تکنْ تراهُ فإنهُ یراک»(ورام، بی‌تا، ج۱: ۲۳۵؛ مجلسی، ۱۴۰۴«الف»، ج۶۲: ۱۱۶؛ ج۶۷: ۱۹۶).
6- و برای نیل به آمرزشی از پروردگار خود، و بهشتی که پهنایش[به قدر] آسمان‌ها و زمین است[و] برای پرهیزگاران آماده شده است، بشتابید. همانان که در فراخی و تنگی انفاق می‌کنند و خشم خود را فرو می‌برند و از مردم درمی گذرند و خداوند نکوکاران را دوست دارد.
7- و آنان که چون کار زشتی کنند، یا بر خود ستم روا دارند، خدا را به یاد می‌آورند و برای گناهانشان آمرزش می‌خواهند- و چه کسی جز خدا گناهان را می‌آمرزد؟ و بر آنچه مرتکب شده‌اند، با آنکه می‌دانند[که گناه است]، پافشاری نمی‌کنند.
8-و به انسان سفارش کردیم که به پدر و مادر خود نیکی کند.
9- و پروردگار تو مقرر کرد که جز او را مپرستید و به پدر و مادر[خود] احسان کنید. اگر یکی از آن دو یا هر دو، در کنار تو به سالخوردگی رسیدند.
۱0-و انسان را درباره پدر و مادرش سفارش کردیم مادرش به او باردار شد، سستی بر روی سستی. و از شیر بازگرفتنش در دو سال است. [آری، به او سفارش کردیم] که شکرگزار من و پدر و مادرت باش که بازگشت [همه] به سوی من است.
11- و انسان را[نسبت] به پدر و مادرش به احسان سفارش کردیم. مادرش با تحمل رنج به او باردار شد و با تحمل رنج او را به دنیا آورد. و بار برداشتن و از شیر گرفتن او سی ماه است، تا آن گاه که به رشد کامل خود برسد و به چهل سال برسد، می‌گوید: «پروردگارا، بر دلم بیفکن تا نعمتی را که به من و به پدر و مادرم ارزانی داشته‌ای سپاس گویم و کار شایسته‌ای انجام دهم که آن را خوش داری، و فرزندانم را برایم شایسته گردان در حقیقت، من به درگاه تو توبه آوردم و من از فرمان پذیرانم. »
۱2-مال و پسران زیور زندگی دنیایند، و نیکی‌های ماندگار از نظر پاداش نزد پروردگارت بهتر و از نظر امید[نیز] بهتر است.
۱3- مگر پاداش احسان جز احسان است؟
۱4- طلاقِ [رجعی] دو بار است. پس از آن یا[باید زن را] بخوبی نگاه داشتن، یا بشایستگی آزاد کردن.

بخش سوم

بخش اول

منبع: مهدوی کنی، صدیقه؛ (۱۳۸۸)؛ ساختار گزاره‌های اخلاقی قرآن (رویکردی معناشناختی)؛ تهران؛ دانشگاه امام صادق (علیه السلام)؛ چاپ دوم ۱۳۸۹

بدون دیدگاه