اهل سنت با استناد به اینکه هر خلیفه ای به روشی خاصی به منصب خلافت رسیده اند، همان روش را به عنوان یک اصل در امر خلافت پذیرفته اند. از این رو از دیدگاه اهل سنت امامت امام به وسیله یک فرد از اهل عدالت نیز قابل انعقاد است و پس از انعقاد امامت، بر دیگران واجب می گردد که با او بیعت کنند و دلیل آن این است که ابوبکر به تنهایی خلافت را برای عمر بن خطاب خلیفه دوم منعقد گردانید و بعد از آن دیگران با عمر بیعت کردند. این روش را استخلاف هم می نامند.[1]
به هر حال عمر بن خطاب با استخلاف ابوبکر به عنوان خلیفه دوم مسلمین، قدرت را به دست گرفت اما او به دلیل ضعف هایی که داشته است نمی توانسته است حکومتداری خوبی داشته باشد از این رو همیشه در مسائل مختلف و حل منازعات و قضاوت ها و در امور سیاسی و نظامی، نیازمند راهنمایی های امام علی (علیه السلام) بوده است.
عدالت عمر بن خطاب
خلیفه دوم در زمان حکومت خود به حسب ظاهر تلاش می کرد تا عدالت را رعایت کند چرا که هنوز از زمان پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فاصله نگرفته بود. مثلاً عمرو عاص از طرف عمر حاكم مصر بود؛ روزى پسر عمرو عاص به صورت يكى از رعايا سيلى زد، ستمديده به نزد عمرو عاص رفته شكايت كرد ولى او ترتيب اثر نداد. اين مرد غيور حركت كرد به مدينه و نزد عمر آمد و عرض حال کرد.
عمر بن خطاب، عمرو عاص و پسرش را احضار و محاكمه نمود. در اين محاكمه يك جمله تاريخى از عمر نقل شده است. او خطاب به عمرو عاص و پسرش گفت: «يا عمرو! مذ کم تعبدتم الناس و قد ولدتهم أمهاتهم احرارا»[2]؛ از چه زمانی مردم را برده خويش گرفته ايد در حالى كه آنان از مادرانشان آزاد متولد شده اند. سپس دستور قصاص صادر نمود. عمر بن خطاب با پسر خودش نيز همينطور رفتار نمود؛ وقتى ثابت گرديد پسرش شراب خورده است، حدّ الهى را درباره او اجرا نمود.
اينها عدالتى بود كه رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) به مسلمين آموخته بود و مسلمين هنوز آن را فراموش نكرده بودند و به عبارتى ديگر، چرخى بود كه رسول خدا به حركت آورده بود و تا مدت زيادى كم و بيش به همان شكل به حركت خود ادامه می داد. [3]
نیازمندی عمر بن خطاب به مشورت های امام علی (علیه السلام)
خلیفه دوم به دلیل عدم برخورداری از علم و دانایی کافی، در عملکرد خود دچار اشتباهات زیادی می شد که در منابع تاریخی بدان اشاره شده است. او در امر سیاست و قضاوت همیشه محتاج امام علی (علیه السلام) بود.
امام علی (علیه السلام) در خطبه شقشقیه پیرامون نکوهش خلفا مبنی بر غصب خلافت، موضع خود را بسیار روشن بیان نموده است اما در عین حال به آنان در حوزه های مختلف کمک می کرده است. امام علی (علیه السلام) در فرازی از این خطبه می فرماید:
شگفتا! اولى با اينكه در زمان حياتش می خواست حكومت را واگذارد ولى براى بعد خود عقد خلافت را جهت ديگرى بست؛ چه سخت هر کدام به يكى از دو پستان حكومت چسبيدند! حكومت را به فضايى خشن كشانيده و به كسى رسيد كه كلامش درشت و همراهى با او دشوار و لغزش هایش فراوان، و معذرت خواهی اش زياد بود… به خدا قسم! امت در زمان او دچار اشتباه و ناآرامى و تلوّن مزاج و انحراف از راه خدا شدند. آن مدت طولانى را نيز صبر كردم … تا زمان او هم سپرى شد.[4]
در این سخنان امام علی (علیه السلام) به لغزش ها و معذرت خواهی های عمر اشاره شده است. این لغزش ها ناشی از ندانستن مسائل دینی بود و لذا به مشورت امام علی (علیه السلام) احتیاج داشت.
امام علی (علیه السلام) اعتنایی به خلافت نداشت ولی در دوران ابوبکر و عمر بن خطاب، در اداره امور آن بزرگترین سهم و همکاری را داشت و در دوران عثمان هم از نصیحت و راهنمایی وی دریغ نکرد.[5]
خلیفه دوم بدون مشورت امام علی (علیه السلام) امور مهم را انجام نمیداد و امام علی (علیه السلام) نیز با اخلاص و خیرخواهی به عمر مشاوره میداد. این کمک امام علی (علیه السلام) از دغدغه آن حضرت نسبت به دین اسلام و سرنوشت مسلمانان حکایت داشت. در حقیقت، امام (علیه السلام) بر مبنای وظیفه شرعی و عقلی خود برای حفظ اسلام و اقتدار مسلمانان، با عمر بن خطاب همکاری می کرد.
عمر بن خطاب به منظور حل بیشتر مسائل و مشکلاتی که با آنها مواجه می شد به امام علی (علیه السلام) رجوع می کرد تا بدانجا که عمر بارها گفت: «لولا علی لهلک عمر» و نیز می گفت «لا بقيت لمعضلة ليس لها أبو الحسن» و این سخن نیز از عمر نقل شده که «لا يفتين أحد في المسجد و علي حاضر».[6]
نقل شده هنگامی که عمر بن خطاب زن باردار را محکوم به رجم کرد امام علی (علیه السلام) به او فرمود: «أما سمعت رسول الله يقول رفع القلم عن ثلاث…» عمر گفت: «لولا علی هلک عمر». همچنین از ابوسعید نقل شده هرگاه عمر از علی سؤالی می کرد و علی پاسخش را میداد، عمر می گفت:
«أعوذ بالله أن أعيش في قوم ليس فيهم أبو الحسن و في رواية لا أبقاني الله بعدك يا علي» یعنی پناه میبرم به خدا که در میان قومی زندگی کنم که ابوالحسن در آن نباشد و در روایتی آمده که خدا مرا بعد از تو باقی نگذارد یا علی. [7]
به گفتة عضدالدین ایجی این سخن آن حضرت که فرموده: «اگر متکایی برایم گذاشته شود و سپس بر آن بنیشینم همانا بین اهل تورات به تورات آنان و بین اهل انجیل به انجیل آنها و بین اهل زبور به زبورشان و بین اهل فرقان به فرقان آنان قضاوت خواهم کرد» حکایت از احاطه علم او بر این کتاب ها دارد نه اینکه حکم با کتاب های منسوخ جایز باشد.[8] این سخن ایجی دلالت دارد بر این که نه تنها عمر بن خطاب که هر کسی دیگر به علم و مشورت امام علی (علیه السلام) محتاج بوده است.
اهل تسنن براى هيچ كس مقامی را که در شیعه برای امام مطرح است قائل نيستند. از این رو براى ابوبكر و عمر و عثمان و به طور كلى براى هيچيك از صحابه چنين شأن و مقامى قائل نيستند و لهذا در كتاب هاى خودشان هزاران اشتباه را از ابوبكر و عمر در مسائل دينى نقل می كنند.
ولى در مکتب تشيع امامان، معصوم و مبرای از خطا و گناه هستند و لذا محال است به خطايى براى امامان معصوم معتقد بوده و به آن اشاره كنند اما در بین اهل سنت قضیه متفاوت است مثلا در كتاب هاى اهل سنت آمده که ابوبكر در فلان مورد چنين گفت، اشتباه كرد و بعد گفت: «انَّ لى شَيْطاناً يَعْتَرينى فاذا غضبت فاجتنبونی»[9] يك شيطانى است كه گاه بر من مسلط می شود و من اشتباهاتى می كنم و هرگاه عصبانی شدم از من فاصله بگیرید؛ و يا عمر در فلان مورد دچار اشتباه و خطا شد و بعد گفت: اين زنها هم از عمر فاضل تر و عالمترند. [10]
احتجاج عایشه همسر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با عمر
پس از مرگ ابوبكر، خاندان او از جمله دخترش عايشه (همسر پيامبر) گريه و شيون می كردند. وقتی عمر صداى شيون آنان را شنید، پيغام داد كه به زنان بگوييد آرام باشند و شیون نکند. آنان ساكت نشدند. دومرتبه پيغام داد بگوييد ساكت شوند، و الا با تازيانه ادبشان می كنم!
عمر چندین بار پيغام های هشدارآمیز فرستاد. وقتی عایشه از پیغام های تهديدآمیز عمر آگاه شد گفت: پسر خطاب را بگوييد بيايد تا ببينم چه می گويد. عمر به احترام عايشه آمد. عايشه پرسید: چه شده كه این قدر پشت سر هم پيغام می دهى؟ عمر گفت: من از پيامبر شنيدم كه فرمود اگر كسى بميرد و بستگانش بر او بگريند، او معذب می شود و گريه آنها برای او عذاب است.
عايشه گفت: تو درست نفهميده اى و دچار اشتباه شده اى، داستان از این قرار است که در زمان رسول خدا، مرد يهودى خبيثى از دنیا رفت و بستگانش بر او گريه می كردند؛ پيامبر با دیدن این صحنه فرمود: اينان بر او می گريند اما او در حال عذاب است. نفرمود گريه اينها سبب عذاب اوست بلكه فرمود اينها دارند برای او گريه می کنند ولى نمی دانند كه او در حال عذاب است. آن قضیه چه ربطى دارد به وضعیت امروز ما؟!
به علاوه، اگر بر فرض گريه كردن بر مرده حرام باشد، ما مرتکب گناه شده ايم، چرا خدا يك بی گناه (متوفی) را عذاب كند؟! او چه گناهى کرده كه ما گريه كنيم و خدا او را عذاب كند؟! عمر گفت: عجب! پس اين طور بوده مطلب! سپس ادامه داد: اگر زنان نبودند عمر هلاك شده بود!
در منابع اهل سنت نقل شده که خلیفه دوم در هفتاد مورد گفت: لَوْ لا عَلِىٌّ لَهَلَكَ عُمَرُ. اميرالمؤمنين اشتباهاتش را تصحيح می كرد، او هم به خطايش اقرار می نمود.[11]
در محضر قاضى
امام علی (علیه السلام) حتی روش قضاوت را هم به عمر می آموخته است. در روزگار خلافت عمر بن خطاب یکی از افراد عادی در موضوعی که با علی بن ابی طالب (علیه السلام) اختلاف داشت، به عمر بن خطاب که خلیفه مسلمین بود، شکایت برد. عمر هر دو را احضار کرد، سپس رو به امام نمود و گفت: یا ابالحسن! در کنار شاکی بایست.
حضرت از این سخن عمر ناراحت شد و آثار ناراحتی در چهره او پدیدار گردید. عمر پرسید: ای علی! از اینکه کنار شاکی خود باشی ناراحت هستی؟ علی گفت: هرگز! من از اینکه تو بین من و او مساوات و برابری قائل نشدی و مرا با احترام مورد خطاب قرار دادی ولی با او این چنین رفتار نکردی، ناراحت شدم.[12]
نتیجه
از مطالب فوق این نتیجه حاصل می گردد که عمر بن خطاب در حکومتداری خود به طور جدی نیازمند راهنمایی ها و کمک های امام علی (علیه السلام) بود. خلیفه دوم هرچند دوست داشت که بر طبق موازین دینی و اسلامی عمل کند اما به دلیل اینکه دانش و علم او محدود بود از عهده این کار بر نمی آمد و مدام از امام علی (علیه السلام) مشورت می گرفت. امام علی (علیه السلام) با اینکه او را غاصب منصب خلافت می دانست به خاطر مصالح اسلام و مسلمین مخلصانه به او مشورت داده و با او همکاری می کرد.
نویسنده: حمیدالله رفیعی
پی نوشت ها
[1]. اصول الدین، ج1، ص276-279؛ الغیبة فی اصول الدین، ج1، ص185.
[2] . كنز العمال في سنن الأقوال و الأفعال، ج12، ص294.
[3] . مجموعه آثار، ج1، ص246.
[4] . رک: نهج البلاغه، خطبه شقشقیه.
[5] . امام علی صدای عدالت انسانی، ج1-2، ص188.
[6] . شرح نهج البلاغة (ابن ابى الحديد)، ج1، ص16-17.
[7] . فيض القدير شرح الجامع الصغير، ج4، ص357.
[8] . المواقف، ج3، ص636.
[9] . المطالب العالية بزوائد المسانيد الثمانية، ج9، ص 625.
[10] . مجموعه آثار، ج 4، ص718.
[11] . مجموعه آثار، ج4، ص 718.
[12] . امام علی صدای عدالت انسانی، ج 3-4، ص57.
منابع
- نهج البلاغه.
- ابن ابی الحدید، عزالدين ابو حامد، شرح نهج البلاغة (ابنابىالحديد)، قم، كتابخانه عمومى آية الله مرعشی نجفى، چ1، 1337. مصحح: محمدابوالفضل ابراهيم.
- ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، المطالب العالية بزوائد المسانيد الثمانية، عربستان سعودی، دار العاصمة/ دار الغيث، چ1، 1419هـ، تحقيق: د. سعد بن ناصر بن عبد العزيز الشتري
- جرج جرداق، امام علی صدای عدالت انسانی، ترجمه سید هادی خسروشاهی،قم، نشر خرم، چ3، 1376ش.
- عضدالدین عبدالرحمن بن احمد ایجی، المواقف، بیروت، دار الجيل ، چ1، 1417ق/ 1997م، تحقيق: عبد الرحمن عميرة.
- غزنوی، احمد بن محمد، اصول الدین، بیروت، دار البشائر الإسلامیة، چ1، 1419ق/ 1998م.
- عبدالرحمن نیشابوری، الغیبة فی اصول الدین، بیروت، موسسه الکتب الثقافیه، چ1، 1406ق.
- متقی هندی، علاء الدین علی بن حسام الدین، كنز العمال في سنن الأقوال و الأفعال، بیروت، دار الكتب العلمية، چ1، 1419ق/1998م، تحقيق: محمود عمر الدمياطي.
- مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، تهران، صدرا، بی تا.
- مناوی، عبدالرؤوف مناوی، فيض القدير شرح الجامع الصغير، ، مصر، المكتبة التجارية الكبرى، چ1، 1356ق.