«تکلم» از صفات ثبوتيه خداوند تبارک و تعالی

«تکلم» از صفات ثبوتيه خداوند تبارک و تعالی

1402-04-16

271 بازدید

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

در معنى كلام و تعریف تکلم و نحوه صدور آن از حق تعالى، بین متكلمان اختلاف و گفتگو حاصل شد، و چون اولین بحث و گفتگوى آن ها در این مطلب بود لذا این فن (اصول دین) را علم كلام نامیدند.

اشاعره (پیروان ابو الحسن اشعرى) گفتند مراد از كلام، كلام نفسى (معنوى) است كه از آن بالفاظ و عبارات مختلف تعبیر می شود و تكلم را معنائى زائد و قدیم و قائم بذات و مغایر علم و قدرت دانستند.

این مذهب باطل است زیرا اولا كلام در عرف عقلاء عبارت از حروف و اصوات مركبه است كه مفهم معانى مقصوده باشد (یعنى الفاظ مركبه است كه دلالت بر مقصود نماید).

و ثانیا- این حرف قابل تعقل و تصور نیست تا این كه در صحت یا فساد آن گفتگو شود، چه اگر مراد از كلام نفسى علم حق تعالى است كه به آن تعلق گرفته برگشت آن به علم می شود و اگر مراد قدرت خداوند است بر ایجاد آن معانى در محل و موقع خود، مرجع آن بقدرت می شود و حال آن كه این ها می گویند: معنائى غیر از علم و قدرت است و معنى دیگرى هم از كلام نفسى فهمیده نمی شود تا بگویم مراد آن ها آن معنى است.

و ثالثا- همان اشكالى كه بر زائد و قدیم دانستن سایر صفات ثبوتیه بر آنها وارد است (یعنى الزام به تعدد قدماء و مركب بودن واجب الوجود از ذات و صفات و احتیاج ذات به صفات) در اینجا نیز بر آنها وارد است (چنانچه در نفى معانى بحث شده است).

تکلم خداوند از نگاه حنابله

و حنابله (پیروان احمد حنبل) گفتند مراد از كلام، كلام لفظى است كه عبارت از حروف و اصوات مركبه باشد و تكلم را صفتى قدیم و قائم بذات دانستند یعنى متكلم بحروف و اصوات را ذات واجب الوجود تصور كردند.

و این مذهب نیز باطل است، براى این كه اولا الفاظ كه از حروف و اصوات تشكیل می شود به اصطلاح از موجودات غیر قاره بالذات است- یعنى- از چیزهایى است كه هر جزئى از آن كه موجود می شود جزء سابقش فانى می گردد[1] بنابراین لازمه مفهوم الفاظ حدوث (مسبوق به عدم بودن) است و قدیم بودن آن ها متصور نیست.

و ثانیا- لازم آید كه خداوند داراى آلات و ادوات تکلم (سخن گفتن) باشد بنابراین جسم و محتاج به آلت خواهد بود و خداوند منزه از جسم و احتیاج است.

تکلم خداوند از نگاه کرامیه

و كرامیه (منسوبین به كرام كه قائل به تشبیه شده و خدا را جوهر و مستقر بر عرش می دانند) گفتند مراد از كلام، كلام لفظى است و تكلم را صفتى حادث و قائم به ذات دانستند.

و این عقیده نیز باطل است، براى این كه لازم آید خداوند جسم و داراى آلت تكلم باشد چنانچه در رد حنابله ذكر شد.

و مذهب حق این است كه مراد از كلام، كلام لفظى است- یعنى- حروف و اصوات مركبه كه مفهم معانى مقصوده باشد و تكلم صفتى است حادث و قائم بجسمى از اجسام كه خداوند كلام را در آن جسم ایجاد می فرماید، چنانچه ایجاد كلام در كوه طور و درخت براى حضرت موسى (علیه السلام) نمود. بنابراین تكلم فعلى از افعال الهى است.

و دلیل بر این كه خداوند متكلم است یكى ضرورت دین اسلام می باشد چه آن كه نزد جمیع مسلمانان ثابت و مسلم است كه قرآن مجید كلام الهى است.

و دیگر معجزه بودن قرآن از لحاظ اسلوب كلام است كه چون این نحوه كلام با این اسلوب و نظم خاص از قدرت بشر خارج می باشد دلالت می كند بر این كه كلام خالق است.

و دیگر نص صریح قرآن است در آیه شریفه‏ وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى‏ تَكْلِیماً[2] (سخن گفت خدا با موسى سخن گفتنى) كه دلالت بر صفت تكلم می نماید.

و دلیل بر حدوث آن (صفت تكلم) این ستكه تكلم فعلى از افعال الهى و افعال خداوند مسبوق بعدم است چنانچه گذشت.

و دلیل بر این كه تكلم قائم به جسم می باشد این است كه عرض است و عرض بدون‏ موضوع یعنى محلى كه قائم باو باشد موجود نمی شود و موضوعش هم باید جسم باشد نظیر شیرینى در قند و سفیدى در برف.[3]

بحث روایی در باره تکلم خداوند

روایتى شیخ طوسى (قدّس سره) در امالى از ابوبصیر از امام صادق (علیه السلام) نقل كرده است که فرمود: «لَمْ‌ یَزَلِ اللهُ جَلَّ اِسْمُهُ عالِماً بِذاتِهِ وَ لا مَعْلُوْمَ وَ لَمْ‌یَزَلَ قادِراً بِذاتِهِ وَ لا مَقْدُوْرَ، قُلْتُ: جُعِلْتُ فِداكَ، فَلَمْ‌ یَزَلَ مُتَكَلِّماً؟ قالَ: اَلْكلامُ مُحْدثٌ كانَ اللهُ عَزَّوَجَلّ لَیْسَ بِمُتَكَلَّم ثُمَّ اَحْدَثَ الْكَلامَ!»[4] ؛ (خداوند همیشه بالذات عالم بود در حالى كه معلومى وجود نداشت و بالذات قادر بود در حالى كه مقدورى نبود. ابو بصیر مى گوید: گفتم: فدایت شوم، آیا خداوند همیشه موصوف به صفت متكلم بوده؟ فرمود: كلام، موضوع حادثى است خداوند متعال وجود داشت و تکلم در وی  نبود، سپس كلام را آفرید!).

همین حدیث را مرحوم «كلینى» در كافى با مختصر اضافاتى نقل كرده و در ذیل آن صریحا آمده است: «اِنَّ الْكَلامَ صِفَةٌ مُحْدَثَةٌ لَیْسَتْ بِاَزَلیَّة، كانَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ وَ لا مُتَكَلِّمَ»[5]؛ (كلام و سخن گفتن، صفت حادثى است و ازلى نیست. خداوند متعال از ازل بوده و متكلمى وجود نداشت).

این عبارت به وضوح فرق میان صفات ذات و صفات فعل را بیان مى كند. صفات ذات همچون علم و قدرت است كه از ازل بوده و نیازى به وجود مخلوقات ندارد، امّا صفات فعل صفاتى است كه بیرون ذات خدا است و عقل این صفات را به هنگام صدور افعالى از خداوند انتزاع كرده و به او نسبت مى دهد مانند خالق و رازق. صفت تکلم نیز در زمره همین صفات است؛ چون نوعى فعل و حركت مى باشد و مى دانیم حركت در ذات خداوند راه ندارد.[6]

پی نوشت ها

[1] . این بنا بر عقیده سابقین است كه كلام را غیر قار الذات می دانند.

ولى امروزه عقیده دارند اصوات در جو هوا باقى است و لیكن بهر جهت حادث است و مطلب ما را ثابت می كند.

[2] . آیه 163 سوره نساء

[3] . كلم الطیب در تقریر عقاید اسلام، ص: 63

[4] . الأمالی، ص 168.

[5] . الكافی، كلینى، ج ‏1، ص 107، باب صفات الذات، ح 1.

[6] . پیام قرآن‏، ج 4، ص 436.

منابع

  1. الأمالی، طوسى، محمد بن الحسن‏، دار الثقافة، قم‏، 1414 ق، ‏چاپ اول.
  2. الكافی، كلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق‏، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، دار الكتب الإسلامیة، تهران، ‏ ‏1407 ق، چهارم.
  3. پیام قرآن‏، مكارم شیرازى، ناصر، با همکاری جمعى از فضلاء، دار الكتب الاسلامیه‏، تهران‏، 1386 ش‏، چاپ نهم.
  4. كلم الطیب در تقریر عقاید اسلام‏، سید عبد الحسین طیب‏، كتابخانه اسلام‏، چهارم، 1362 ش‏.
بدون دیدگاه