تکبر و خود برتربینی، یکی از بدترین رذایل اخلاقی است که در قرآن کریم و روایات، بسیار مورد نکوهش واقع شده است. برای تکبر و خود برتربینی، اقسامی مانند تکبر در برابر خدا، تکبر نسبت به پیامبران و تکبر در برابر دیگر انسان ها ذکر کرده اند. گردنکشی در برابر خدا که منشأ آن نادانی و گمراهی است، بدترین نوع تکبر و خود برتربینی شمرده شده است.
در تکبر انسان در برابر انسان، شخص متکبر دیگران را در برابر خود حقیر و خوار می شمارد؛ حالتی که در گفتار و رفتار شخص نمود پیدا می کند. در این نوشتار به اقسام تکبر و خود برتربینی از منظر روایات و منطق عقل اشاره می کنیم.
اقسام تکبر و خود برتربینی
تکبر و خود برتربینی، دارای انواع و اقسامی بدین شرح است:
۱-تکبر بر خداوند
یکی از اقسام تکبر و خود برتربینی، تکبر بر خداوند است، همچنان که نمرود و فرعون رفتار کردند و این بدترین انواع تکبر و خود برتربینی، بلکه اعظم افراد کفر است. ریشه و سبب این تکبر، جهل محض و طغیان است و به این قسم خداى تعالى اشاره فرموده که: «إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِینَ؛[۱] همانا کسانى که تکبر و گردنکشى از بندگى من مى نمایند، زود باشد که داخل جهنم شوند، در حالتى که ذلیل و خوار باشند».
۲-تکبر بر پیامبران
تکبر بر پیامبران خدا، نوع دیگر از تکبر و خود برتربینی است، به این معنا که فرد متکبر، خود را از آنان بالاتر داند که انقیاد و اطاعت ایشان را کند، مانند ابوجهل و امثال او. این عده، کسانى بودند که مى گفتند: «أَ هؤُلاءِ مَنَّ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنْ بَیْنِنا؛[۲] این ها را خدا منت گذاشته و پیغمبر کرده در میان ما؟». و مى گفتند: «أَ نُؤْمِنُ لِبَشَرَیْنِ مِثْلِنا؛[۳] آیا ما ایمان بیاوریم از براى دو آدمى مانند ما». و نیز مى گفتند: «إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنا؛[۴] نیستید شما مگر بشرى مانند ما». و این نوع از تکبر نیز نزدیک تکبر به خدا است.
۳-تکبر بر بندگان خدا
نوع سوم تکبر و خود برتربینی، تکبر بر بندگان خدا است، به این معنا که خود را از ایشان برتر بیند و ایشان را در جنب خود پست و حقیر شمارد؛ و این قسم از تکبر و خود برتربینی، اگرچه در شناعت، از قسم اول کمتر باشد اما این نیز از مهلکات عظیمه است.
بلکه بسا باشد که منجر به مخالفت خدا شود؛ زیرا که صاحب آن، گاه است حق را از کسى مى شنود که خود را از او بالاتر مى داند و به این جهت «استنکاف»[۵] از قبول و پیروى آن مى کند. بلکه چون عظمت و تکبر و برترى و «تجبّر»[۶] مختص ذات پاک خداوند -علىّ اعلى- است پس هر بنده اى که تکبر نماید در صفتى از صفات خدا، با او منازعه نموده است.
همچنان که تکبر و خود برتربینی بر سه قسم است، همچنین براى آن، سه درجه است:
درجه اول اینکه: این صفت خبیثه در دل آدمى مستقر باشد و خود را بهتر و برتر از دیگران بیند، و آن را در کردار و گفتار خود ظاهر کند. مثل اینکه در مجالس، بالاتر نشیند و خود را بر امثال و اقران خود مقدم دارد، و روى خود را از ایشان بگرداند و عبوس کند، و چین بر جبهه افکند و کسى که کوتاهى در تعظیم او کند بر او انکار نماید و اظهار مفاخرت و مباهات کند و در صدد غلبه بر ایشان در مسائل علمیه و افعال عملیه باشد.
این درجه از تکبر و خود برتربینی، از بدترین درجات است؛ زیرا درخت کبر، در دل صاحبش ریشه دوانیده و شاخ و برگ آن بلند شده و جمیع اعضا و جوارح او را فرا گرفته است.
درجه دوم اینکه: در دل او کبر باشد و کردار متکبرین نیز از او صادر گردد و اما به زبان نیاورد. این درجه، یک شاخه کمتر از درجه اول است.
درجه سوم اینکه: در دل، خود را بالاتر داند اما در کردار و گفتار، مطلقا اظهار ننماید و نهایت سعى در تواضع و فروتنى کند. چنین شخصى شاخ و برگ درخت کبر را قطع کرده است اما همچنان ریشه آن در دل او هست. پس اگر به این جهت بر خود غضبناک باشد و درصدد قلع و قمع ریشه آن نیز بوده باشد و در این راه سعى و تلاش کند، به آسانى می تواند از آن خلاص گردد. البته اگر احیانا بى اختیار میل به برترى کند و لیکن در مقام مجاهده بوده باشد گناهى بر او نیست و خدا توفیق نجات به او کرامت مى فرماید.
تکبر و خود برتربینی در روایات اسلامى
در منابع حدیث، روایات زیادى درباره مذمت تکبر و خود برتربینی و تفسیر حقیقت آن و علاج و آثار آن آمده است، که نقل همه آنها در این مختصر نمى گنجد؛ از این رو، به گلچینى از آن ها در این بخش اشاره می شود:
الف) در حدیثى از رسول خدا (ص) مى خوانیم: «ایاکمْ وَ الْکبْرَ فَانَّ ابْلِیسَ حَمَلَهُ الْکبْرُ عَلَى انْ لَا یسْجُدَ لِآدَمَ؛[۷] از تکبر بپرهیزید که ابلیس به خاطر تکبر از سجده کردن بر آدم خوددارى کرد (و براى همیشه مطرود درگاه الهى شد».
ب) همین معنا به تعبیر دیگرى در خطبه هاى نهج البلاغه آمده است، در خطبه قاصعه که بخش عظیمى از آن درباره «تکبر و خود برتربینی ابلیس» و پیامدهاى آن مى باشد مى خوانیم:
«فَاعْتَبِرُوا بِمَا کانَ مِنْ فِعْلِ اللَّهِ بِابْلِیسَ اذْ احْبَطَ عَمَلَهُ الطَّوِیلَ وَ جَهْدَهُ الْجَهِیدَ … عَنْ کبْرِ سَاعَهٍ وَاحِدَهٍ فَمَنْ ذَا بَعْدَ ابْلِیسَ یسْلَمُ عَلَى اللَّهِ بِمِثْلِ مَعْصِیتِهِ؛[۸] عبرت بگیرید از کارى که خدا با ابلیس کرد؛ زیرا اعمال طولانى و کوشش هاى فراوان او را (در مسیر عبادت و بندگى خدا) به خاطر ساعتى تکبر نابود ساخت، چگونه ممکن است کسى بعد از ابلیس همان گناه را مرتکب شود، ولى سالم بماند».
این هشدار تکان دهنده، به خوبى نشان مى دهد که تکبر و خود برتربینی حتى در لحظه ای کوتاه چه پیامدهاى خطرناکى را دارد و چگونه همچون آتش سوزان مى تواند حاصل یک عمر اعمال صالحه را بسوزاند و خاکستر کند و شقاوت ابدى و عذاب جاویدان را نصیب صاحبش سازد.
ج) در حدیث دیگرى از همان حضرت (ع) مى خوانیم: «احْذَرِ الْکبْرَ فَانّهُ رَأْسُ الطُّغْیانِ وَ مَعْصِیهِ الرَّحْمَنِ؛[۹] از تکبر بپرهیزید که سرآغاز طغیان ها و معصیت و نافرمانى خداوند رحمان است».
حدیث فوق این واقعیت را روشن مى سازد که سرچشمه بسیارى از گناهان، مسئله تکبر و خود برتربینی است.
د) در حدیث دیگرى از امام باقر (علیه السلام) مى خوانیم: «مَا دَخَلَ قَلْبَ امْرِءٍ شَىْءٌ مِنَ الْکبْرِ الّا نَقَصَ مِنْ عَقْلِهِ مِثْلُ مَا دَخَلَهُ مِنْ ذَلِک! قَلَّ ذَلِک اوْ کثُرَ؛[۱۰] در قلب هیچ انسانى چیزى از کبر وارد نمى شود مگر اینکه به همان اندازه از عقلش کاسته خواهد شد، کم باشد یا زیاد».
ه) در روایتی از امام صادق (ع) نقل شده است که فرمود: «اصُولُ الْکفْرِ ثَلَاثَهٌ، الْحِرْصُ وَ الْاسْتِکبَارُ وَ الْحَسَدُ، فَامَّا الْحِرْصُ فَانَّ آدَمَ حِینَ نُهِىَ عَنِ الشَّجَرَهِ حَمَلَهُ الْحِرْصُ عَلَى انْ اکلَ مِنْهَا، وَامَّا الْاسْتِکبَارُ فَابْلِیسُ حَیثُ امِرَ بِالسُّجُودِ لِآدَمَ فَابَى، وَامَّا الْحَسَدُ فَابْنَا آدَمَ، حَیثُ قَتَلَ احَدُهُمَا صَاحِبَهُ؛[۱۱]
ریشه هاى کفر (منظور از کفر در اینجا عصیان و نافرمانى خدا به معنى اعم است) سه چیز مى باشد: حرص، و تکبر و حسد. اما «حرص» به خاطر آن است که هنگامى که آدم از خوردن شجره ممنوعه نهى شد، حرص او را وادار کرد که از آن بخورد و اما استکبار، نمونه آن ابلیس بود که مامور به سجده براى آدم شد، ولى او سرپیچى کرد، اما حسد، در مورد فرزند آدم ظاهر گشت و سبب شد که یکى دیگرى را به قتل برساند».
بنابراین نخستین گناهان در روى زمین از این سه نشأت گرفت.
ر) در حدیث دیگرى از امام باقر (ع) و امام صادق (ع) چنین آمده است: «لَایدْخُلُ الْجَنَّهَ مَنْ فِى قَلْبِهِ مِثْقَالَ حَبَّهٍ مِنْ خَرْدَلٍ مِنْ کبْرٍ؛[۱۲] کسى که در قلبش به اندازه سنگینى دانه خردلى از کبر باشد، هرگز داخل بهشت نخواهد شد».
ز) در حدیثى از امیرمومنان على (ع) مى خوانیم: «اقْبَحُ الْخُلْقِ التکبر؛[۱۳] زشت ترین اخلاق (بد)، تکبر است».
با اینکه احادیث در کتب اسلامى در این زمینه بسیار فراوان است، ولى همین چند حدیث که ذکر شد به قدر کافى گویاست و زشتى و پلیدی تکبر و خود بزرگ بینی را روشن مى سازد.
در این احادیث، تکبر و خود برتربینی، سرچشمه گناهان دیگر و نقصان عقل و بر باد رفتن سرمایه هاى سعادت و زشت ترین رذایل اخلاقى و سبب محروم شدن از ورود در بهشت شمرده شده است. دقت و تامل در هر یک از این امور به تنهایى مى تواند عامل موثر بازدارنده اى در پرهیز و دوری انسان از صفت تکبر و خود بزرگ بینی باشد و نشان دهد که تا چه حد این صفت مذموم در انحطاط انسان و سقوط وی به ورطه هلاکت موثر است.
تکبر و خود بزرگ بینی در منطق عقل
اضافه بر آیات و روایات، «تکبر و استکبار» از نظر منطق و عقل نیز بسیار نکوهیده است، چرا که همه انسانها بندگان خدا هستند و هر کس در وجود خود، استعدادها و ویژگی هاى مثبت و ارزشمندى دارد، همه از یک پدر و مادر آفریده شده اند و همه از نظر آفرینش یکسانند، دلیلى ندارد که انسانى خود را از دیگرى برتر شمارد و به وی فخرفروشى کرده و او را تحقیر نماید. بر فرض اینکه خداوند موهبتى به او داده باشد، این موهبت باید سبب شکر و تواضع او گردد نه سبب کبر و غرورش.
زشتى خود بزرگ بینی، از بدیهیات است که هر کس وجدان بیدارى داشته باشد به آن اعتراف مى کند، به همین دلیل افرادى که به هیچ مذهبى پایبند نیستند، تکبر و خود بزرگ بینی را ناخوش مى دارند و آن را از زشت ترین صفات مى شمرند.
در واقع بخش مهمى از مسئله حقوق بشر که به وسیله جمعى از متفکران غیر دینی تنظیم شده نیز ناظر به مسئله مبارزه با استکبار است، هرچند در عمل گاه نتیجه معکوس داده است و به صورت ابزارى در دست مستکبران براى کوبیدن دیگران در آمده است.
اصولا چگونه انسان مى تواند رداى تکبر و خود بزرگ بینی را بر دوش بیفکند، در حالى که به گفته امیرمومنان على (ع) در آغاز نطفه (بى ارزشى) بوده و سرانجام مردار (متعفنى) مى شود و درون وجود او مملو از آلودگى هاست.[۱۴]
انسانى که آن قدر ضعیف و ناتوان است که یک پشه ناچیز او را آزار مى دهد و حتى کوچکتر از پشه یعنى میکروبى که با چشم هرگز دیده نمى شود، او را بیمار مى سازد و در بستر بیمارى مى افکند، انسانى که از مختصر گرمى هوا بى طاقت مى شود و از مختصر سرما رنج مى برد، اگر باران نیاید بیچاره است، اگر کمى بیش از حد ببارد باز هم بیچاره است، کمى فشار خون او بالا مى رود، حیات او به خطر مى افتد و کمى پایین مى آید باز جانش در خطر است!
از سرنوشت خویش در یک ساعت آینده با خبر نیست و لحظه پایان عمر خود را هرگز نمى داند، نزدیک ترین دوستانش گاه قاتل او مى شوند و عزیزترین عزیزانش، دشمن جان او مى گردند. آبى که مایه حیات اوست گاه موجب مرگ او مى شود و نسیمى که به او حیات و نشاط مى بخشد اگر کمى سریعتر بوزد، تبدیل به تندبادى مى شود که خانه و کاشانه اش را بر سرش ویران مى کند.
از امورى که نشانه ناتوانى فوق العاده انسان است بیماری هایى است که دامن او را مى گیرد و غالبا از میکروب ها و ویروس ها که موجودات بسیار کوچکى هستند که از خردى به چشم دیده نمى شوند ناشى مى گردد و انسان هاى نیرومند و قوى پیکر و قهرمان را به زانو در مى آورد!
بیمارى وحشتناک سرطان که در عصر و زمان ما بیشترین کشتار را مى کند و تلاش و کوشش شبانه روزى هزاران دانشمند و صرف میلیاردها پول براى درمان آن به جایى نرسیده است از کجا سرچشمه مى گیرد؟ از اینکه یک سلول کوچک بدن که تنها با ذره بین قابل رؤیت است، به طغیان و استکبار برمى خیزد و بدون هیچ گونه نظم و برنامه اى، شروع به تکثیر مثل مى کند، به گونه تصاعدى افزایش مى یابد و در زمان کوتاهى تشکیل غده سرطانى مى دهد.
بسیارى از فرماندهان بزرگ و سران زورمند جهان را که داراى ارتش هاى عظیمى بوده اند، همین بیمارى از پاى در آورده است؛ یعنى ارتش عظیم میلیونى آنها، نتوانسته است جلوی سرکشى یک سلول کوچک را بگیرد! آرى؛ چنین است ضعف و ناتوانى ذاتى انسان، با این حال چگونه مى تواند دعوى بزرگى کند و لباس استکبار بر تن بپوشد، عظمت و بزرگى تنها از آن خداست و غیر او ضعیف و ناتوانند!
امیرمومنان على (ع) میفرماید: «مِسْکینُ بْنُ آدَمَ مَکتُومُ الْاجَلِ، مَکنُونُ الْعِلَلِ، مَحْفُوظُ الْعَمَلِ، تُؤْلِمُهُ الْبَقَّهُ وَ تَقْتُلُهُ الشَّرْقَهُ، وَ تُنْتِنُهُ الْعَرْقَهُ؛[۱۵] بیچاره فرزند آدم، سرآمد زندگیش نامعلوم، عوامل بیماریش ناپیدا و کردارش (نزد خدا و در نامه اعمالش) محفوظ است، پشه اى او را آزار مى دهد، مختصر آبى یا غذایى گلوگیرش مى شود و او را مى کشد و مختصر عرقى او را متعفن و بدبو مى سازد».
با این توضیحاتی که گذشت، آیا سزاوار است انسان، خود را بزرگ ببیند و به دیگرى فخرفروشى کند؟
نتیجه گیری
با مطالعه و بررسی روایات معصومان (ع) و نیز از نگاه عقل و منطق، روشن می شود که تکبر و خود برتربینی، نه تنها از زشت ترین رذایل اخلاقی، بلکه سرچشمه سقوط انسان از قله رفیع انسانیت است. تکبر و خود بزرگ بینی، عقل را از دل متکبر می زداید و همان آفتی است که ابلیس را از درگاه رحمت الهی راند. پس شایسته است انسان در برابر خدا، اولیای او و بندگانش فروتن باشد و عظمت را تنها برای خدای سبحان بداند.
پی نوشت ها
[۱] مؤمن/۶۰.
[۲] انعام/ ۵۳.
[۳] مؤمنون/ ۴۷.
[۴] ابراهیم/ ۱۰.
[۵] خوددارى.
[۶] بزرگى ورزیدن.
[۷] متقی هندی، کنزالعمال، ح ۷۷۳۴.
[۸] سیدرضی، نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲ (خطبه قاصعه).
[۹] آمدی، غررالحکم، ح ۲۶۰۹.
[۱۰] مجلسی، بحارالانوار، ج۷۵، ص۱۸۶.
[۱۱] کلینی، اصول کافى، ج۲، ص۲۸۹، ح ۱.
[۱۲] کلینی، اصول کافى، ج۲، ص۳۱۰.
[۱۳] آمدی، غررالحکم، ح۲۸۹۸.
[۱۴] مجلسی، بحارالانوار، ج۷۰، ص۲۳۴.
[۱۵] سیدرضی، نهج البلاغه، کلمات قصار، ۴۱۹.
منابع پایانی
- قرآن کریم
- تمیمی آمدی، عبد الواحد بن محمد، غرر الحکم و درر الکلم، محقق و مصحح: رجائی، سید مهدی، قم، دار الکتاب الإسلامی، چاپ دوم، ۱۴۱۰ق.
- سید رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه، محقق: صبحی صالح، قم، هجرت، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.
- متقی هندی علی بن حسام، کنز العمال فی سنن الاقوال، بیروت، موسسه الرساله، ۱۴۰۹ق.
- مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه، بیروت، موسسه الوفا، ۱۴۰۴ق.
منبع اقتباس:
- نراقى، احمد بن محمدمهدى، معراج السعاده، قم، نشر هجرت، چاپ: ۶، ۱۳۷۸ ش، ص۹۱-۹۲.
- شکری صادقی، جعفر، استکبار از دیدگاه قرآن و حدیث، دانشگاه علوم اسلامی رضوی، ۱۳۸۲ش، ص۱۲۵-۱۶۵.