توحید عبادی به این معناست كه عبادت، منحصر در خداوند است. اين اصل مورد قبول و وفاق تمام مذاهب اسلامى است. با پذيرش اين اصل است كه انسان هويت اسلامى مى يابد و مسلمان شمرده مى شود.
توحید عبادی
توحید عبادی یا توحید در عبادت به معنای اینکه غیر از خدا معبودی نیست و فقط او، سزاوار پرستش است. توحید عبادی را از آموزههای اساسی مکاتب الهی و مورد اجماع همه مسلمانان و مکاتب الهی دانستهاند. گفته شده تمام اختلافات مسلمانان به توحید عبادی بازمیگردد.
توحید عبادی، به این معناست که غیر از خدا معبودی نیست و فقط خدا شایسته عبادت است. برخی از علما این تعریف را برای توحید در الوهیت و معبودیت آورده و توحید در عبادت را به این معنا دانسته که انسان در عمل جز خدا را پرستش نکند. تفاوت آن دو در این است که اولی مربوط به اعتقاد و دومی مربوط به مقام عمل است
مفهوم شناسی توحید عبادی
مثال ها و مصاديق ديگرى نيز وجود دارد آنچه اكنون مهم است تفسير منطقى عبادت و تعريف دقيق آن است تا بدانيم چه كارى عبادت محسوب مى شود و چه كارى عبادت نيست.
مفاهيمى مانند مفهوم «آب و زمين» بر همگان روشن و واضح است، اما گاهى تعريف همين مفاهيم روشن در قالب عبارات و الفاظ مشكل مى نمايد.
مفهوم «عبادت» نيز از همين قبيل است. با آنكه مفهوم و مصاديق عبادت روشن و واضح است، اما گاهى تعريف منطقى آن به صورتى كه جامع افراد و مانع اغيار باشد، دشوار مى نمايد. خضوع و خاكسارى عاشق شيدا براى معشوق خود، سرباز براى فرمانده خود و مسافرت به قصد ديدار با شخصيت هاى بزرگ، همه خضوع و فروتنى محسوب مى شوند، اما عبادت نيستند.
مراجعه به كتب لغت براى دستيابى به تعريف جامعى از عبادت، كارى بى حاصل است. چرا كه لغت نگاران به دنبال ارائه تعريف دقيق اين واژه نبوده اند تا بتوان سخن آنان را ملاك و معيار و تعريفى جامع و مانع دانست. آنان واژه «عبادت» را غالبا با عباراتى نظير «خضوع و تذلل» معنا كرده اند.
در تحليل و كالبد شكافى عبادات مرسوم مى توان گفت: وجه مشترك تمامى آن ها، چه در عبادات صحيح مانند عبادت خداوند، و چه در عبادات غير صحيح و باطل مانند پرستش بت ها، اجرام آسمانى (از قبيل ماه و خورشيد وستاره)، ارواح و موجودات مجرد، همان خضوع و خشوع و خاكسارى مى باشد. اين خصيصه به وسيله تمام يا برخى از اعضاى بدن، تحقق می يابد.
ويژگى ديگر عبادت، امرى است كه به ضمير و درون انسان باز می گردد وعبارت است از: «اعتقادى خاص به معبود». همين ويژگى است كه منشأ خضوع ظاهرى و نام «عبادت» گرفتن آن مى شود.
در اينجا لازم است پيرامون اين خصيصه درونى كه در تمام انواع عبادت ها وجود دارد، قدرى بحث كنيم:
عبادت انسان هاى موحد و مشرك، ناشى از عاملى درونى و اعتقاد به تأثير معبود است. خضوع و خشوع انسان هاى موحد در مقابل خداوند متعال، از آن جاست كه خداوند را خالق هستى و مدبر تمام مخلوقات در دنيا و آخرت مى دانند و معتقدند هيچكس جز او، خالق و مدبر جهان نيست و مصالح و سرنوشت انسان ها در دنيا و آخرت همه در دست اوست. در دنيا، كار خلق، تدبير، زنده كردن، ميراندن، نزول باران، حاصل خيزى و خشكسالى و هر آنچه به طبيعت مربوط مى شود، همه به دست خداوند سبحان است و هيچ كس جز او در كار طبيعت و سرنوشت انسان موثر نيست. در آخرت نيز، شفاعت و آمرزش گناهان و ساير امور اخروى در دست اوست.
بنابراين، پرستش انسان موحد خضوع در مقابل خداوندى است كه او را خالق و مدبر هستى و صاحب سرنوشت انسان در دنيا و آخرت مى داند. اما مشركين عصر رسالت و قبل و بعد از آن، با اعتقادى كاملًا مخالف با اعتقاد موحدين، به خضوع و خاكسارى در مقابل معبودهاى خود مى پرداختند.
اهمیت توحید عبادی
توحید عبادی و یکتاپرستی را از اساسیترین آموزههای آسمانی همه پیامبران(ع) و از اهداف اصلی آنان شمردهاند؛ چنانچه در آیه ۳۶ سوره نحل و آیه ۲۵ سوره انبیاء بدان اشاره شده است. گفته شده همه مسلمانان و موحدان بر اختصاص عبادت به خداوند اتفاق نظر دارند؛ ولی برخی از فرقهها همچون وهابیت در تفسیر عبادت اختلاف نظر دارند.
به نظر علامه مجلسی مشرکین قریش به توحید در خالقیت و ربوبیت اقرار داشتند و اختلاف اساسی آنها در توحید در عبادت بود.
آیات متعددی بر توحید عبادی دلالت دارند؛ از جمله: آیه ۵۱ و ۶۴ سوره آل عمران، آیه ۱۰۲ سوره انعام، آیه ۳۶ سوره نحل، آیه ۲۵ سوره انبیاء، آیه ۶۱ سوره یس.
توحید عبادی و عرب های جاهلی
از برخى از آيات قرآن استفاده مى شود كه اعراب جاهلى در مسئله خالقيت، موحد بوده و خداوند را خالق هستى می دانستند:
(وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السّمواتِ وَ الأَرْضَ لَيَقُولُنَّ خَلَقَهُنّ العَزيزُ العَليمُ).[1]
«هرگاه از آنان بپرسى «چه كسى آسمان ها و زمين را آفريده است؟»، مسلما مى گويند: «خداوندِ قادر و دانا آن ها را آفريده است».
اما در عين حال در مسئله تدبير و ربوبيت هستى، مشرك بوده و به جاى اعتقاد به رب يگانه و واحد، به ارباب متعددى كه هر يك به تدبير بخشى از عالم هستى مشغولند، اعتقاد داشتند.
آيات چندى بر اين مطلب دلالت دارند كه به برخى از آن ها اشاره می كنيم:
- موحّد، عزت را در دست خداوند مى داند و منطق او چنين است:
(فَلِلَّهِ العِزَّةُ جَمِيعاً).[2]
«تمام عزت براى خداست».
اما مشرك، عزت خود را در دست بت ها مى بيند:
(وَ اتّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ آلِهَةً لِيَكُونُوا لَهُمْ عِزّاً).[3]
«و آنان غير از خدا معبودانى بر مى گزيدند تا مايه عزتشان باشد».
2- به اعتقاد انسان موحد، پيروزى و يارى رسانى به دست خداوند است و اين آيه شريفه ورد زبان اوست كه:
(وَ مَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ).[4]
«پيروزى تنها از جانب خداوند تواناى حكيم است».
اما به اعتقاد انسان مشرك، پيروزى و يارى رسانى به دست الهه و خدايان ساختگى است:
(وَ اتّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ آلِهَةً لَعَلّهُمْ يَنْصُرونَ).[5]
«آنان غير از خدا معبودانى براى خويش برگزيدند، به اميد اينكه يارى شوند».
- انسان موحد معتقد است، تدبير هستى به دست خداوند متعال است:
(إِنّ اللّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السّاعَةِ وَ يُنَزّلُ الغَيْثَ).[6]
«آگاهى از زمان قيام قيامت مخصوص خداست و اوست كه باران را نازل مى كند».
همچنانكه فراوانى و كمبود نعمت به دست اوست:
(وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَىءٍ مِنَ الخَوْفِ وَ الجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الأَمْوالِ وَ الأنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّر الصّابِرِينَ).[7]
«قطعا همه شما را با چيزى از ترس، گرسنگى و كاهش در مال ها، جان ها و ميوه ها آزمايش مى كنيم و بشارت ده به استقامت كنندگان».
اما انسان مشرك از ستاره ها و بت ها كمك مى خواهد و از آن ها باران طلب می كند.
ابن هشام در كتاب سيره خود می گويد: «اولين كسى كه بت پرستى را وارد مكه و حومه آن كرد عمرو بن لحى بود. او هنگام بازگشت از سفر شام، در منطقه اى بنام «بلقاء» مردمانى را ديد كه به پرستش بت ها مشغولند. وقتى از آنان علت پرستش بت ها را سوال كرد در پاسخ گفتند، اينان، بتهايى هستند كه آن ها را مى پرستيم؛ از آن ها باران مى خواهيم، به ما مى دهند و از آن ها پيروزى طلب می كنيم، ما را پيروز مى كنند.
عمرو بن لحى به آنان گفت: آيا بتى به من مى دهيد كه به سر زمين اعراب بَرَم تا آن را بپرستند؟
بدين ترتيب، عمرو مذهب آنان را پذيرفت و با خود بت بزرگى را بنام «هبل» به مكه آورد، آن را در بالاى خانه كعبه قرار داد و مردم را به پرستش آن دعوت كرد».[8]
- انسان موحد و خدا پرست، آمرزش گناهان و شفاعت را در اختيار خداوند می داند و هيچ آمرزنده اى جز خداوند متعال و شفاعت كننده اى جز به اجازه او، نمی شناسد:
- (فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إلّا اللّهُ).[9]
«براى گناهان خود طلب آمرزش می كنند و كيست جز خدا كه گناهان راببخشد؟».
- (قُلْ للَّهِ الشَّفاعَةُ جَمِيعاً لَهُ مُلْكُ السَّمواتِ وَ الأَرْضِ).[10]
«بگو: «تمامِ شفاعت از آنِ خداست (زيرا) حاكميّت آسمان ها و زمين از آناوست».
- (وَ لا يَمْلِكُ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفاعَة).[11]
«كسانى را كه غير از او [خداوند] مىخوانند قادر بر شفاعت نيستند».
اما انسان مشرك؛ شفاعت را در اختيار آلهه و خدايان دروغين می داند. گواه اين مدعى، آيات فوق است كه در رد عقيده مشركين مبنى بر تفويض مقام شفاعت از سوى خداوند به بت ها نازل شده است و براى تاكيد در رد اين عقايد باطل، قرآن در آيات ديگرى پندار آنان را مردود مى شمارد:
(لا يَمْلِكُونَ الشَّفاعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً.[12]
«آنان هرگز مالك شفاعت نيستند، مگر كسى كه نزد خداوند رحمان عهد و پيمانى دارد».
(وَ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ عِنْدَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ).[13]
«هيچ شفاعتى نزد او، جز براى كسانى كه اذن داده، سودى ندارد».
(وَ لا يَمْلِكُ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفاعَةَ إِلَّا مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ).[14]
«كسانى را كه غير از او [خداوند] می خوانند قادر بر شفاعت نيستند، مگر آنها كه شهادت به حق داده اند».
انسان مشرك آمرزش گناهان را نيز به دست آلهه مى داند. آيه سوم سوره غافر (غافر الذنب) كه خداوند سبحان خود را بخشنده گناهان معرفى كرده است، بيانگر همين مطلب است.
- انسان موحد، زمام سرنوشت خود را در دنيا و آخرت به دست خداوند می داند. حضرت ابراهيم (عليه السلام) پرچمدار توحيد، آشكارا در مقابل انبوه مشركين عقيده خود را اين چنين اعلام می كند:
(الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ* وَ الَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَ يَسْقِينِ* وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ* وَ الَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ).[15]
«همان كس كه مرا آفريد و پيوسته راهنمائيم می كند* و كسى كه مرا غذا می دهد و سيراب می نمايد* و هنگامى كه بيمار شوم مرا شفا می دهد* و كسى كه مرا مى می راند و سپس زنده می كند».
اما انسان مشرك، تمام اين امور يا اكثر آنها را در دست آلهه و خدايان دروغين می داند:
(وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ).[16]
«بعضى از مردم، معبودهايى غير از خداوند براى خود انتخاب مى كنند و آن ها را همچون خدا دوست دارند».
قرآن كريم از زبان مشركين كه در روز قيامت از پرستش آلهه پشيمان شده اند مى فرمايد:
(تَاللَّهِ إِنْ كُنَّا لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ* إِذْ نُسَوِّيكُمْ بِرَبِّ الْعالَمِينَ).[17]
«به خدا سوگند كه ما در گمراهى آشكارى بوديم* چون شما را با پروردگار عالميان برابر مى شمرديم!».
6- انسان خداپرست، قانون گذارى، تحريم و تجويز اعمال را فقط درصلاحيت خداوند مى داند:
(إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ).[18]
«حكم تنها از آن خداست».
اما انسان مشرك، قانونگذارى و تشريع را در اختيار احبار، راهبان و ياعالمان دينى دنيا پرست می داند:
(اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ).[19]
(«آنها) دانشمندان و راهبان خويش را معبودهايى در برابر خدا قرار دادند.
به اعتقاد فرد مشرك، احبار و راهبان صلاحيت قانونگذارى دارند و مى توانند در مقابل اخذ مال ناچيز دنيا، حرام خدا را حلال و حلال او را حرام نمايند.
آيات گذشته و آيات ديگرى ا زاين قبيل از عقيده مشركين عصر جاهلى پرده برمى دارد و بيان مى كند كه خضوع مشركين در مقابل بت ها، تنها از سرعلاقه و محبت به آن ها نبوده، بلكه متكى بر باور و اعتقاد آنان به اقتدار آلهه بوده است. آنان آلهه را كارگزاران بخشى از هستى يا تمام آن مى دانستند و سرانجام و سرنوشت موجودات را به اراده آنان گره می زدند.
البته اعتقاد آنها در مورد ربوبيت آلهه و خدايان جعلى يكسان نبود، بلكه نسبت به شرايط و موقعيت هاى خاص، تفاوت مى كرد.
عده اى از مشركين صدر اسلام همانند مشركين دوران حضرت ابراهيم (عليه السلام)، معتقد به گستردگى ربوبيت ارباب و آلهه بودند و اين كه خورشيد و ماه و ستاره، رب تمامى موجودات زمينى هستند.
برخى از آيات قرآن، بيانگر اين عقيده مشركين است:
(وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ* فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ
قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ).[20]
«و اين چنين ملكوت آسمان ها و زمين [و حكومت مطلقه خداوند بر آنها] را به ابراهيم نشان داديم؛ [تا به آن استدلال كند] و اهل يقين گردد* هنگامی كه (تاريكى) شب او را پوشانيد ستاره اى مشاهده كرد، گفت: «غروب كنندگان را دوست ندارم».
گروه ديگرى از آنان، معتقد به محدوديت ربوبيت آلهه بودند و آنها را تنها در بخشى از اموری كه به ايشان مربوط است، مانند شفاعت، مغفرت، عزت، پيروزى در جنگ ها و … داراى ربوبيت و تأثير می دانستند. تفصيل اين مطالب را در كتاب هاى ملل و نحل جستجو كنيد.[21]
اعتقاد مشتركى كه مشركين را در اردوگاه عقيدتى واحدى گرد مى آورد، اعتقاد به ربوبيت آلهه در اداره جهان هستى و زندگى انسان ها بود. به نمونه هايى از گفتار مشركين در اين باره توجه كنيد:
زيد ابن عمرو ابن نوفل كه از مشركين دوران جاهليت بود و پيش از بعثت رسول گرامى اسلام (صلى اللَّه عليه و آله و سلم)، از عبادت بت ها دست كشيد، درباره عقيده پيشين خود می گويد:
أربّ واحد ام الف ربّ أدين اذا تُقسّمت الامور عزلت اللات و العزى جميعاً كذلك يفعل الجلد الصبور للاعزّى أدين و لا ابنتيها و لا صنم بنى عمر و ازور
«هنگامى كه امور از هم جدا می شود، آيا خداى يگانه را بپرستم يا هزار خدا را!»
«از لات و عزى همگى دست كشيدم، كه اين چنين انسان نيرومند و بردبار انجام می دهد».
«نه عزى را خواهم پرستيد و نه دو دختر او را، ونه بت بنى عمرو را زيارت خواهم كرد».
در جاى ديگر می گويد:
الى الملك الاعلى الذى ليس فوقه اله و لا ربّ يكون مدايناً[22]
«من آن پادشاه والايى را كه هيچ اله و ربّ جزا دهنده اى بالاتر از او نيست، می پرستم».
اين اشعار و ساير آثار به جاى مانده از دوران جاهليت، بيانگر اين نكته است كه به اعتقاد مشركان، آلهه داراى نيرويى غيبى و ماوارى طبيعى هستند كه اراده آن ها در جهان هستى و سرنوشت انسان تاثير می گذارد. امور جهان در دست اين آلهه و رب ها است و خداوند سبحان، اله اين آلهه و رب اين ارباب است. اين عقيده مشركين را می توان از لابلاى آياتى كه به سرزنش مشركين و بازداشتن آنها از شرك و بتپرستى پرداخته است، به دست آورد:
- (إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ عِبادٌ أَمْثالُكُمْ).[23]
«آنهايى را كه غير از خدا مىخوانيد [و پرستش مىكنيد] بندگانى همچون خود شما هستند».
- (قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ فَلا يَمْلِكُونَ كَشْفَ الضُّرِّ عَنْكُمْ وَ لا تَحْوِيلًا).[24]
«بگو! كسانى را كه غير از خدا (معبود خود) مى پنداريد بخوانيد! آنها نه مى توانند مشكلى را از شما برطرف سازند و نه تغييرى در آن ايجاد نمايند».
- (وَ لاتَدْعُ مِنْ دُونِ اللّهِ مالا يَنْفَعُكَ وَ لا يَضُرُّكَ).[25]
«و جز خدا چيزى را كه نه سودى به تو مىرساند و نه زيانى، مخوان».
- (إِنْ تَدْعُوهُمْ لا يَسْمَعُوا دُعاءَكُمْ).[26]
«اگر آنها را بخوانيد، صداى شما را نمى شنوند».
- (أَمَّنْ هذَا الَّذِي هُوَ جُنْدٌ لَكُمْ يَنْصُرُكُمْ مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ إِنِ الْكافِرُونَ إِلَّا فِي غُرُورٍ).[27]
«آيا اين كسى كه لشكر شماست مى تواند شما را در برابر خداوند يارى دهد؟!
ولى كافران تنها گرفتار فريبند».
- (أَمْ لَهُمْ آلِهَةٌ تَمْنَعُهُمْ مِنْ دُونِنا لا يَسْتَطِيعُونَ نَصْرَ أَنْفُسِهِمْ وَ لا هُمْ مِنَّا يُصْحَبُونَ).[28]
«آيا آنها خدايانى دارند كه می توانند در برابر ما از آنها دفاع كنند؟! [اين خدايان ساختگى، حتى] نمی توانند خودشان را يارى دهند [تا چه رسد به ديگران] و نه از ناحيه ما با نيرويى يارى می شوند».
آيات ديگرى نيز وجود دارد كه عمل مشركين را مورد سر زنش قرار مى دهد و آنان را به پذيرش حقيقت ناب فرا مى خواند و با دلايل ذيل عقيده نادرست آن ها را ابطال می كند:
الف. بتهایی كه مى پرستيد، مانند خود شما مخلوق و آفريده هستند: «عبادٌ امثالكم» لذا هيچ گونه ربوبيتى ندارند، نه نسبت به كل هستى و نه نسبت به گوشه اى از آن.
ب. «فَلا يَمْلِكُونَ كَشْفَ الضُّرِّ»: بت ها قادر به رفع ضرر و زيان نيستند، تا بتوانند حوادث ناگوار را از شما دور كنند، لذا هيچ گونه ربوبيتى ندارند.
ج. بتهايى كه هيچ نفع و ضررى ندارند و شنواى حرف شما نيستند، چگونه آنها را مى پرستيد؟ آيات فوق همگى شاهد آن هستند كه مخاطبين اين آيات، معتقد به قدرت غيبى و فوق انسانى معبودهاى خود بودند و سود و زيانرا در دست آنها می دانستند.
با توجه به مطالب مذكور، روشن می شود كه ماهيت و حقيقت عبادت از دو عنصر تشكيل شده است:
اول: عنصرى كه مربوط به جوارح و اعضاى بدن انسان است و نشانگر تعظيم و خشوع او می باشد.
دوم: عنصرى كه مربوط به عقيده انسان خاضع نسبت به معبود است و اورا به گونه اى، خالق، رب يا زمامدار سرنوشت انسان- تمام يا جزيى از آن- می داند.
ماهيت عبادت و پرستش به اين دو عنصر وابسته است و در صورت نبود يكى از آن دو، پرستش محقق نمى شود.
سوالى كه اينجا مطرح است اينكه: اگر اعراب جاهلى، معتقد به ربوبيت آلهه بوده اند، چرا قرآن به نقل از آنان، هدف از عبادت بت ها را تقرب و نزديكى به خداوند متعال معرفى می كند؟
(أَلا لِلَّهِ الدِّينُ الْخالِصُ وَ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِي ما هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي مَنْ هُوَ كاذِبٌ كَفَّارٌ).[29]
«آگاه باشيد! كه دين خالص از آن خداست و آنها كه غير خدا را اولياء خود قرار دادند، [دليلشان اين بود كه:] اينها را نمی پرستيم مگر به خاطر اينكه ما را به خداوند نزديك كنند. خداوند روز قيامت ميان آنان در آنچه اختلاف داشتند داورى می كند. خداوند آن كس را كه دروغگو و كفران كننده است هرگز هدايت نمى كند».
جمله (ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى) كه از زبان مشركين نقل شده است، بيانگر انگيزه مشركين از پرستش بت ها مى باشد. يعنى؛ ما بت ها را در زندگى و سرنوشت خود موثر نمى دانيم، اما آن ها را مى پرستيم تا بدين وسيله به خداوند متعال نزديك شويم.
در پاسخ به اين سوال بايد گفت: با توجه به آياتى كه گذشت، ترديدى باقى نمى ماند كه مشركين بت ها را ارباب و آلهه خود مى دانستند و از آنان باران، عزت، پيروزى و ساير امورى كه از شئون خداوند است، طلب مى كردند.
با اين حال، چگونه مى توان تنها هدف عبادت بت ها را تقرب به خداوند دانست؟ ناگزير به اين نتيجه بايد رسيد كه آنچه مشركين به زبان مى گفتند و مدعى آن بودند، در ضمير و ذهن خود به آن معتقد نبودند. لذا قرآن در پايان آيه مذكور اضافه می كند: «إنَّ اللّهَ لا يَهْدِى مَنْ هُوَ كاذِبٌ كَفّار» و به اين حقيقت اشاره می كند كه مشركين در ادعاى خود دروغ می گفتند و انگيزه آنان از عبادت بتها، انگيزهاى دنيايى و رسيدن به عزت، اقتدار، پيروزى بر حريف، رفاه، فراوانى، شفا و شفاعت بوده است.
نتیجه گیری
توحید عبادی که به آن توحید عملی هم گفته می شود، مهمترین بخش توحید خداوند تبارک و تعالی است، توحید عبادی یعنی یگانه پرستی و ستایشی عملی حق تعالی است، این نوع توحید به صورت های گوناگون در قرآن مورد تاکید قرار گرفته است.
پی نوشت ها
[1]. زخرف/ 9.
[2]. فاطر/ 10.
[3] . مريم/ 81.
[4] . آل عمران/ 126.
[5] . يس/ 74.
[6] . لقمان/ 34.
[7] . بقره/ 155.
[8] . ر. ك السيرة النبوية: 1/ 76- 77.
[9] . آل عمران/ 135.
[10] . زمر/ 44.
[11] ( 2). زخرف/ 86
[12] مريم/ 87.
[13] سبأ/ 23.
[14] زخرف/ 86.
[15] شعراء 78- 81.
[16] . بقره/ 165.
[17] . شعراء/ 97- 98.
[18]. يوسف/ 40.
[19] . توبه/ 31.
[20] . انعام/ 75- 80.
[21] . شهرستانى، الملل و النحل: 2/ 244.
[22] . آلوسى، بلوغ الارب: 2/ 249.
[23] . اعراف/ 194.
[24] . اسراء/ 56.
[25] . يونس/ 106.
[26]. فاطر/ 14.
[27] . ملك/ 20.
[28] . انبياء/ 43.
[29]. زمر/ 3.
منابع
- السيرة النبوية، عبد الملك بن هشام الحميرى المعافرى (م 218)، تحقيق مصطفى السقا و ابراهيم الأبيارى و عبد الحفيظ شلبى، بيروت، دار المعرفة، بى تا.
- الملل والنحل، أبوالفتح محمد بن عبد الكريم بن أبى بكر أحمد الشهرستاني (ت ٥٤٨هـ)، مؤسسة الحلبي،
- بلوغ الارب فی معرفه احوال العرب، محمود شکری الالوسی البغدادی؛ عنی بشرحه وتصحیحه و ضبطه محمد بهجه الاثری، بيروت، دارالکتب العلميه، بی تا.