تربیت فرزند در اندیشه خواجه نصیر الدین طوسی: شیوه های انگیزشی و رفتاری

تربیت فرزند در اندیشه خواجه نصیر الدین طوسی: شیوه های انگیزشی و رفتاری

۱۴۰۱-۰۱-۲۲

566 بازدید

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

در مقاله «تربیت فرزند در اندیشه خواجه نصیر الدین طوسی: کلیات تربیت فرزند»، مباحثی کلی پیرامون تربیت فرزند بیان شد. در مقاله حاضر، به شیوه های انگیزشی و رفتاری در تربیت فرزند از نگاه خواجه طوسی اشاره می شود.

شیوه های انگیزشی و رفتاری

منظور از این روشها در تربیت فرزند، شیوه هایی است که اغلب جنبه ترغیب و تحریک دارد و نسبت به چیزی در متربّی ایجاد میل و رغبت می کند. پس از پیدایش رغبت، انگیزه انجام عمل یا رسیدن به آن چیز در متربّی شکل می گیرد و به تدریج با علاقه و خواست باطنی بدان گرایش یافته، آن را محقق می سازد.

۱- هماهنگی تربیت با طبیعت فرزند

تربیت به معنای شکوفاسازی استعدادهای متربّی و به فعلیت رساندن ظرفیت های وجودی وی، از روشهای مهم در تربیت آدمی است که باید مورد توجه مربّیان قرار گیرد.

پدران و مادران به عنوان نخستین کسانی که با تربیت فرزند سروکار دارند، باید بر اساس خواست های درونی او برنامه ریزی کنند و فرایند تربیت فرزند را به اجرا گذارند. بر این اساس، مربّی باید تدبیری بیندیشد که تمام فعالیت های تربیتی وی با طبیعت متربّی و خواست های ذاتی او مطابقت داشته باشد. هر فرد مسلمان باید این حقیقت را نصب العین خود قرار دهد که تعلیم و تربیت در اسلام، یعنی: پرورش استعدادهای ذاتی انسان که به صورت فطری و طبیعی در نهاد وی به ودیعت گذارده شده است.۱

خواجه در زمینه تربیت فرزند میفرماید: در تهذیب اخلاق او (فرزند) اقتدا بر طبیعت باید کرد؛ یعنی هر قوّت و نیرویی که حدوث آن در بنیه کودک بیشتر بود، تکمیل آن مقدّم باید داشت.۲

به نظر خواجه، تربیت فرزند باید هماهنگ با رشد طبیعی او باشد و هر نیرویی که در وجود او نمایان و آثارش آشکار گردد، به هدایت و پرورش آن باید پرداخت؛ چراکه اقدام تربیتی پیش از موعد، بی اثر خواهد بود. برای نمونه، تربیت قوّه شهوی (جنسی) از زمانی باید آغاز گردد که فرزند قدم به سنین نوجوانی بگذارد و علایم بلوغ در او مشاهده شود.

بنابراین، برنامه اخلاقی و تربیتی فرزند هماهنگ و گام به گام با رشد هر قوّه ای از قوای طبیعی شهوی، غضبی و ادراکی وی باید پیش رود و از سیر تدریجی رشد قوا تبعیت نماید.۳ اگر فرایند تربیت هماهنگ با خواسته های طبیعی متربّی اجرا گردد، انگیزه عمل به دستورات تربیتی در وی همواره زنده خواهد بود.

نکته دیگری که از کلام خواجه پیرامون تربیت فرزند می توان استفاده کرد این است که در زمینه تحصیل و فراگیری مهارت های عملی نیز باید به تقویت و پرورش توانایی هایی پرداخت که فرزند در آنها استعداد بیشتری دارد.

اگر استعداد فرزند در تحصیل رشته و یا فراگیری فن خاصی بیش از دیگر رشته ها و فنون بود، باید همان استعداد ویژه را در وی پرورش داد؛ چون در این صورت، یادگیری هماهنگ با طبیعت و خواست درونی اوست و طبعاً انگیزه به دست آوردن آن موضوع خاص را دارد و اگر از ناحیه اولیا و مربّیان هم پشتیبانی شود، زود رشد می کند و به نتیجه می رسد. بعکس، اگر فرزند در موضوعی که استعداد ندارد یا کم استعداد است تحت فشار قرار گیرد، راه به جایی نمی برد؛ چون انگیزه آن را ندارد.

۲- شیوه تغافل در تربیت فرزند

تغافل به معنای خود را به بی خبری زدن، غفلت ورزی و نادیده انگاشتن چیزی۴ آمده که فرد خود را نسبت به امری بی توجه نشان داده، تظاهر به بی اطلاعی می کند. تغافل به این معنا، یکی از روشهای تربیت است و بکارگیری آن مورد تأکید کارشناسان امور تربیتی می باشد.

منظور از تغافل در تربیت فرزند این است که پدر و مادر اگر کار ناپسندی را از او مشاهده کنند، نباید بلافاصله آن را به رخ وی بکشند و مورد ملامت و سرزنش قرار دهند؛ زیرا این کار آثار سویی در رفتار فرزند دارد که کمترین آن، ایجاد لجاجت و سرکشی در برابر والدین است. چنانکه علی (ع) میفرماید: «اَلاِفراطُ فی المَلامَهِ یَشُبُّ نِیرانَ اللِّجاجِ»؛۵ زیاده روی در سرزنش کردن، آتش لجاجت را شعله ور می سازد.

خواجه نیز می گوید: کودک را به هر خلقی که از او صادر شود، مدح گویند و اکرام کنند؛ و بر خلاف آن، توبیخ و سرزنش صریح ننمایند که بر قبح اقدام نموده است، بلکه او را به تغفّل منسوب کنند تا بر تجاسر اقدام ننماید.۶

این دستورالعمل خواجه، بیانگر اهتمام ایشان به تربیت فرزند است و نادیده گرفتن برخی از رفتارهای نامناسب کودک، شیوه ای است که می توان در پرورش و تربیت فرزند بکار برد. آنچه به نظر وی مهم است این است که در صورت مشاهده رفتار بدی، اگر فرزند رفتارش را از والدین مخفی بدارد و بخواهد آن را تکرار کند، در این صورت به دور از جمع باید وی را نصیحت و سرزنش کرد. به فرموده خواجه:

اگر (کار را) به خود بپوشد و پوشیده دارد و اگر معاودت کند، در سرّ او را توبیخ کنند و در قبح آن فعل مبالغه کنند و از معودت تحذیر فرمایند. و از عادت گرفتن توبیخ و از مکاشفه احتراز باید کرد، که موجب وقاحت شود و بر معاودت تحریصی دهند که «اَلانسَانُ حَرِیصٌ عَلَی مَا مُنِعَ»۷ و به استماع ملامت اهانت کند و از ارتکاب قبایح نهی نماید، منتها در این باب لطایف الحیل استعمال کنند.۸

شیوه مورد تأکید خواجه در صورت بروز رفتار نامناسب از کودک و پنهانکاری وی، توجیه و توبیخ او در خلوت و در حال تنهایی است؛ چون این شیوه از نظر تربیتی تأثیر بیشتری در تغییر رفتار فرزند دارد و او را متوجه خطا و اشتباهش می کند. توبیخ در حضور جمع افزون بر اینکه در اصلاح رفتار فرزند اثر ندارد، در شخصیت او تأثیر منفی می گذارد و باعث می شود که وی درصدد مقابله و انتقام برآید.

تجربه نیز نشان داده است که فرزندان در اثر ملامت علنی اطرافیان، سر به طغیان می زنند و چه بسا این رفتار پدر و مادر موجب کناره گیری یا ترک خانواده می گردد. به هر صورت، به والدین توصیه می شود که توهین، تحقیر و مذمّت فرزند در حضور دیگران، گذشته از اینکه تأثیر مثبت ندارد، آثار منفی بسیاری بر شخصیت و تربیت فرزند می گذارد و زمینه سرکشی و احیاناً فرار او را از خانه فراهم می سازد.

مراجعه به ستون حوادث روزنامه ها و خواندن سرنوشت بسیاری از پسران و دختران جوان که گرفتار انحرافات اخلاقی شده و راه فرار را در پیش گرفته اند، گواه این امر است؛ چه اینکه علت عمده مشکلات آنان به نابسامانی خانوادگی برمیگردد که رفتار نادرست پدر و مادر عامل اصلی آن شناخته شده است.

۳- پرورش حیا و نجابت در فرزند

حیا یک صفت درونی و فطری در انسان است و با تفاوت مراتب، در همه افراد بشر وجود دارد؛ صفت نفسانی که حتی کودکان نیز از آن برخوردارند و معمولا از انجام کارهای خلاف عفت و منافی حیا در حضور دیگران امتناع می ورزند. هر چند اصل حیا در نوع انسان وجود دارد، ولی مراتب آن در افراد مختلف متفاوت و دارای شدت و ضعف است که می توان آن را با تربیت درست پرورش داد و شکوفا کرد.

اندیشمندان مسلمان بر این باورند که حیا، از اوصاف برجسته و تأثیرگذار در زندگی انسان است و عامل حفظ و تقویت بسیاری از فضایل اخلاقی دیگر. از این رو، در برخی روایات از حیا به «لباس» تعبیر شده است، چنانکه علی (ع) میفرماید:

«اَلحَیاءُ لِباسٌ سابِغٌ وَ حِجابٌ مانِعٌ وَ سِترٌ مِنَ المَساوی واقٌ و حلیفٌ لِلدّینِ وَ مُوجِبٌ لِلْمُحَبَّهِ و عَینٌ کالِئَهٌ تَزودُ عَن الفَسادِ و تَنهی عِنِ الفَحشاءِ»؛۹ شرم و حیا جامه ای است دربرگیرنده و حجابی است بازدارنده از گناه، و پوششی است نگه دارنده از بدی ها؛ حیا گوهری است همراه با دین، برانگیزاننده مهر و محبت، و چشمی است مراقب و از بین برنده فساد و تباهی و بازدارنده از فحشا و زشتی ها.

خواجه در مورد تربیت صفت حیا در فرزند می گوید: اول چیزی از آثار قوت تمیز که در کودک ظاهر شود، حیا بود. پس نگاه باید کرد که اگر حیا بر او غالب بود و بیشتر اوقات سر در پیش افکنده دارد و وقاحت ننماید، دلیل نجابت او بود؛ چه نفس او از قبیح محترز است و به جمیل مایل و این استعداد تأدّب بود. و چون چنین بود و اهتمام به حسن تربیتش زیاده باید داشت و اهمال و ترک را رخصت نداد.۱۰

به نظر خواجه، حیا، ریشه در فطرت آدمی دارد و اصل آن، در سرشت اولیه نهاد بشر قرار داده شده و هر کس بر حسب شرایط وجودی خود کم و بیش از آن برخوردار می باشد؛ یعنی نخستین صفت از فضایل انسانی که در کودک ظهور و بروز پیدا می کند، شرم و حیاست.

اگر حیا در فرزند قوی و آثار آن در وی آشکار بود، باید از هر راه ممکن آن را پرورش داد و از کمرنگ شدن آن جلوگیری کرد؛ چراکه انسان با شرم و حیا، مؤدب و رفتار عاقلانه ای توأم با احترام و تکریم دارد و هیچگاه حاضر نمی شود کار مخالف حیا مرتکب شود. از همین روست که در برخی روایات اسلامی، حیا جزء دین شمرده شده است.

امام صادق (ع) میفرماید: «لاَ ایمانَ لِمَن لاحَیَاءَ لَهُ»؛۱۱ کسی که حیا ندارد، ایمان ندارد.

یعنی حیا از اجزای تشکیل دهنده ایمان است. اگر برای ایمان ده جزء در نظر بگیریم یکی از اجزای ده گانه آن حیاست؛ حیا که نباشد، ایمان ناقص است.

خواجه، به آثار ایمان اشاره کرده، رفتارهایی همچون سر به زیر بودن و دوری از وقاحت و پررویی را نشانه شرم و حیا می داند. والدین در صورت مشاهده چنین نشانه هایی در فرزند، باید آن را تقویت کنند و از راه های مختلف پرورش دهند. این علایم، دلیل نجابت اوست؛ زیرا انسان داتاً از قبیح و زشتی رویگردان و به زیبایی ها متمایل می باشد و این امر نشانه مؤدب بودن اوست.

بر این اساس، در برخی از احادیث حیا زیربنای فضیلت های دیگر شمرده شده است. امام صادق (ع) میفرماید: «فَأِنَّ مِنَ النّاسِ مَنْ لَولا الحَیاءُ لَمْ یَرَعْ حَقَّ والِدَیهِ وَ لَمْ یَصِل ذا رَحِم وَ لَمْ یُؤَّدِ امانَهً وَ لَمْ یَعفُ عَن فَاحِشَهِ»؛۱۲ اگر خداوند شرم و حیا را در انسان قرار نمی داد، برخی از افراد حق والدین را رعایت نمی کردند؛ صله رحم به جا نمی آوردند؛ امانت را به صاحب آن رد نمی کردند؛ و از کارهای زشت و قبیح مثل زنا و بی حجابی بازنمی ایستادند.

۴- ملکه نمودن آداب اسلامی در فرزند

درونی کردن ارزشهای دینی، از اهداف مهم تربیت اسلامی است و پیامبر اعظم (ص) برای تحقق آن سعی و تلاش وافر نمود و هر چه در توان داشت در این زمینه فروگذار نکرد.

علمای اخلاق، از درونی سازی ارزشهای اخلاقی به «ملکه کردن آداب اسلامی» تعبیر می کنند؛ بدین معنا که بایدها و نبایدهای اخلاقی را در دل و جان متربّی مستقر سازند، به گونه ای که در قلب و روح او رسوخ یابد و در مقام عمل بدون فکر و تأمّل بر اساس آن رفتار نماید. پیامبر اکرم (ص) در آغاز بعثت فرمود: «إنَّمَا بُعِثْتُ لِاُتِمِّمَ مَکارِمَ الاَخلاقِ»؛۱۳ همانا من برای تکمیل و تتمیم اخلاق کریمه مبعوث به رسالت شده ام.

تکمیل اخلاق کریمه در حقیقت، همان ملکه کردن فصایل اخلاقی در نهاد آدمی است که هدف عمده بعثت پیامبر بوده و در نیل به آن، تمام تلاشش را انجام داد. خداوند در تمجید از مقام اخلاقی آن حضرت میفرماید: (وَ إِنَّکَ لَعَلی خُلُق عَظِیم)(قلم/۴)؛ تو دارای اخلاق عظیم و برجسته ای هستی.

خواجه در باب تربیت فرزند و ملکه سازی ارزشهای اسلامی در او میفرماید: علی الجمله، ایشان (فرزندان) را اجباراً و اختیاراً بر آداب ستوده و عادات پسندیده بدارند تا آن را ملکه کنند و چون به کمال رسند و از ثمرات آن تمتع یابند و برهان بر آنکه طریقه قویم و منهاج مستقیم آن بوده است که ایشان را بر آن داشته اند تعقل کنند. اگر مستعد کرامتی بزرگ تر و سعادتی جسیم تر باشند به آن برسند انشاء اللّه تعالی «وَ هُوَ وَلِیُّ التَّوفِیقِ.»۱۴

به نظر خواجه در تربیت فرزند، آداب ستوده را از هر راه ممکن باید در دل فرزند مستقر ساخت و حتی اگر این کار به اکراه منتهی شود جایز است و مانعی ندارد؛ زیرا ملکه کردن ارزشها در ذهن و دل فرزند، موجب رشد و تکامل روحی و معنوی او شده موجب می شود که با میل و رغبت درونی بدان عمل کند.

۵- شیوه تربیت قوّه شهویه در خوردن و آشامیدن

قوّه شهویه در این فراز از گفتار خواجه به معنای خوردن و آشامیدن است که رعایت اعتدال و اکتفا به حداقل ممکن برای سد جوع و رفع نیاز اولیه، برای حفظ بقای حیات، از نظر اخلاقی ممدوح و موجب تکامل روحی و معنوی انسان است. از این رو، خواجه می گوید:

اول چیزی که تأدیب قوت شهوی نمایند، ادب طعام خوردن بیاموزند. و او (فرزند) را تفهیم کنند که غرض از طعام خوردن صحت بود نه لذت؛ چه غذا ماده حیات و صحت است و به منزله ادویه که بدان مداومت (درمان) جوع و عطش کنند. قدر طعام نزدیک گردانند و صاحب شره و شکم پرست و بسیار خوار را به او تقبّح صورت گردانند.۱۵

کلام خواجه بیانگر آن است که پدر و مادر پیش از هر چیز باید آداب غذا خوردن را به فرزند بیاموزند و غذا را به عنوان عامل تأمین کننده سلامت بدن به او معرفی کنند، نه مایه لذت و خوش گذرانی؛ چراکه احساس نیاز به غذا نخستین قوّه ای است که در کودک فعال می شود و وی به صورت خودانگیخته تمایل به خوردن و آشامیدن را با گریه ابراز می دارد. والدین وظیفه دارند ضمن آموختن آداب غدا خوردن به فرزند، کم خوری را ارزشمند و پُرخوری را برایش نامطلوب توصیف کنند. این کار را می توان با تمجید از انسانهای کم خور و قانع و مذمّت از شکم پرستی و افراد پُرخور انجام داد.

خواجه در این رابطه می افزاید: فرزند را در انواع اطعمه، ترغیب نیفکنند، بلکه به اقتصار بر یک طعام، مایل گردانند و اشتهای او را ضبط نمایند تا بر طعام ادون اقتصار کند و به طعام لذیذ تر حرص ننماید.۱۶

بدین معنا که روحیه قناعت و اکتفا به خوراکیهای سبک و ارزان قیمت را در ذهن و دل او راسخ و از طمع به غذاهای لذیذ و اشرافی برحذر دارند. خواجه در ادامه می گوید:

این ادب ها اگرچه از فقرا نیکو بود، اما از اغنیا نیکوتر. و باید که شام از چاشت مستوفی تر دهند کودک را که اگر چاشت زیاده خورد، کاهل شود و به خواب گراید و فهم او کند شود. اگر گوشت فراوان دهند، در حرکت و تیقّظ و قلّت بلادت و انبعاث بر نشاط و خفّت نافع باشد و از حلوا و میوه خوردن منع کنند که این طعام ها استحاله پذیرد. و عادت او گردانند که در میان طعام، آب نخورد.۱۷

در این فراز از سخنان خواجه در حوزه تربیت فرزند، ضمن توصیه به قناعت و دوری از مصرف مواد خوراکی گرانقیمت به همه خانواده ها، رعایت این کار را در طبقه مرفّه و ثروتمند جامعه لازم تر شمرده شده است؛ چون فقرا در اثر فقر اقتصادی، اغلب از غذاهای سبک و ارزان قیمت استفاده می کنند، اما قشر سرمایه دار که از امکانات مادی فراوانی برخوردارند، اگر به این دستور عمل نمایند، فضیلت بیشتر خواهد داشت.

به علاوه، رعایت کمّ و کیف تغذیه نیز به نظر خواجه مهم است؛ زیرا مصرف غذای سنگین در ظهر، موجب خواب آلودگی، سستی و تنبلی می گردد و در نهایت به کندذهنی منتهی می شود. همچنین استفاده زیاد از فراورده های گوشتی بلادت و کندذهنی را کاهش می دهد و میوه و حلوا و نوشیدن آب هنگام غذا خوردن مناسب نباشد. از این رو، نکات یاد شده به نظر ایشان از آداب تغذیه فرزند است و باید به او بیاموزند.

۶- اصلاح عادات فرزند

عادت فرزند برکارهای زشت و ناپسند به عوامل متعددی بستگی دارد که به نظر می رسد اغلب ناشی از تربیت خانوادگی و رفتار سوء والدین باشد؛ زیرا کودک نخستین بار با محیط خانواده آشنا می شود و امور زندگی را از پدر و مادر می آموزد.

اگر والدین در مقابل کودک کارهای نامناسب مرتکب شوند، او همان کارها را از آنان تقلید و تکرار می کند تا اینکه به صورت عادت درمی آید؛ چنانکه مشرکان مکّه بت پرستی را در کودکی از نیاکان خود آموختند و هر روز به صورت کار عادیشان درآمده بود و اگر از آنان سؤال می شد که چرا این کار را انجام می دهید، به رفتار آباء و اجدادشان استناد می کردند: (وَ إِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَهً قَالُواْ وَجَدْنَا عَلَیْهَا آبَاءنَا)(اعراف/۲۷)؛ هنگامی که کار زشتی انجام می دهند، می گویند: پدران خود را بر این عمل یافتیم.

پدر و مادر مسلمان وظیفه دارند در صورت مشاهده کارهای نامناسب از سوی فرزندان، به اصلاح رفتار آنان پرداخته و عادتهای زشتشان را از بین ببرند. خواجه در این باره می گوید: بر پدر و مادر واجب بود که فرزند را اول در قید ناموس الهی آرند. و به اوصاف، تأدیبات و سیاسات، اصلاح عادات ایشان کنند.۱۸

یعنی نخست سعی کنند کودک را با قوانین الهی آشنا نموده و متعهد به مقرّرات اسلامی بار آورند و از هر راه ممکن در این زمینه بهره گیرند. سپس با استفاده از روشهای مختلف، عادات نادرست وی را اصلاح و رفتارهای نیک را جایگزین آن سازند. هر کس را طبق استعداد و شرایط خاص وجودی اش تربیت کنند. به نظر خواجه: جماعتی را که مستحق ضرب و توبیخ باشند، چیزی از این جنس به قدر حاجت در تأدیب ایشان لازم دانند و گروهی را به مواعید خوب از کرامات و راحات به اصلاح توان آورد. این معانی را در باب ایشان (فرزندان) به تقدیم رسانند.۱۹

۷- توجه دادن فرزند به کرامت ها

آشناسازی فرزندان با ارزشهای دینی و کرامت های انسانی، از اهداف مهم تعلیم و تربیت اسلامی و تربیت فرزند است که باید به هر نحو ممکن انجام گیرد و برای آن برنامه ریزی و سرمایه گذاری شود؛ چه اینکه خداوند متعال انسان را ذاتاً دارای کرامت آفریده است و او باید ضمن حفظ کرامت های ذاتی، کرامت های اکتسابی را نیز به دست آورد. درباره کرامت ذاتی انسان میفرماید:

(وَ لَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ)(اسراء/۷۰)؛ ما آدمی زادگان را گرامی داشتیم. بدین معنا که نوع بشر از این کرامت ذاتی برخوردار است و باید با کرامت های اکتسابی پرورش یابد؛ چراکه: (إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ)(حجرات/۱۳)؛ همانا گرامی ترین شما نزد خداوند، با تقواترین شماست.

تقوا کرامتی است که بر اساس (فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْوَاهَا)(شمس/۸)(سپس فجور و تقوا ـ شرّ و خیرش ـ را به او الهام کرده است) زمینه آن در وجود انسان فراهم است و باید شکوفا گردد و تقویت شود. خواجه طوسی میفرماید: باید که او (فرزند) را بر محبتِ کرامت تنبیه دهند، خاصه کراماتی که به عقل و تمیز و دیانت، استحقاق آن کسب کند، نه آن را که به مال و نسب تعلق دارد.۲۰

به فرموده ایشان، ابتدا باید فرزند را با کرامت ها مأنوس و محبت آنها را در قلب وی نهادینه ساخت تا او با انگیزه درونی به تحصیل ارزشها بپردازد. سپس با مناسب ترین روش به ایجاد و تثبیت کرامت در دل فرزند اقدام نمود.

نکته دیگری که از کلام خواجه به دست می آید این است که کرامت هایی ارزشمند هستند که مطابق عقل و دین باشند؛ یعنی عقل آنها را کرامت بداند و دین نیز کرامت بودنشان را تأیید کند؛ وگرنه بسیاری از فضیلت های موجود در عرف جامعه، مورد تأیید عقل و دین نیستند. از این رو، نباید به تحصیل آنها اهتمام ورزد و اقداماتی انجام دهد.

۸- تحریک فرزند به کسب و کار

کار و کسب، پایه اصلی زندگی انسان را تشکیل می دهد و در آیات و روایات فراوان بدان تأکید شده است. واژه «عمل» به صورت مطلق، و مقیّد به صفت «صالح» مکرّر در قرآن کریم بکار رفته و عامل سعادت و رستگاری انسان شمرده شده است. خداوند در یک جا به صورت مطلق میفرماید: (وَ تُوَفَّی کُلُّ نَفْس مَّا عَمِلَتْ وَ هُمْ لاَ یُظْلَمُونَ)(نحل/۱۱۱)؛ نتیجه اعمال هر کس بی کم و کاست به او داده می شود و به آنها ظلم نمی شود.

در جای دیگر میفرماید: (مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الآخِرِ و عَمِلَ صَالِحاً فَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاَ هُمْ یَحْزَنُونَ)(مائده/۶۹)؛ کسانی که به خداوند یگانه و روز جزا، ایمان بیاورند و عمل صالح انجام دهند، نه ترسی بر آنهاست و نه غمگین خواهند شد.

مورد اول، مطلق است؛ یعنی هر عملی که از انسان سر بزند، جزای آن را در آخرت دریافت می کند. مورد دوم مقیّد به وصف «صالح» است؛ یعنی تنها کار شایسته انسان را به سعادت می رساند. اینگونه آیات در قرآن بسیار زیاد است و سعادت ابدی بشر را وابسته به اعمال صالح می داند، نه هر عملی.

خواجه می گوید: چون صناعتی از صناعات آموخته شود، او را به کسب و تعیّش بدان فرمایند. تا چون جلالت اکتساب بیابد آن را به اقصی الغایه برساند و در ضبط دقایق آن فضل نظری استعمال کند.۲۱

به فرموده ایشان، والدین باید فرزند را به آموختن صنعت مورد علاقه اش تشویق نموده، به کسب و کار برای اداره زندگی وادار نمایند؛ چراکه کار علاوه بر اینکه عامل تأمین مایحتاج زندگی است، به لحاظ تربیتی نیز آثار مفیدی بر شخصیت انسان می گذارد و موقعیت اجتماعی او را بالا می برد. نکته قابل توجه در این فراز از کلام خواجه این است که در صورت اشتغال فرزند به حرفه مورد علاقه، باید در حسن انجام و دقت در رمز و راز و استحکام آن نهایت سعی و تلاش را مبذول دارند تا افزون بر انجام وظیفه، از نظر کیفیت بهترین کار را به جامعه ارائه دهد.

خواجه درباره رعایت استعداد ویژه فرزند می گوید: اولی آن بود که در طبیعت کودک نظر کنند و از احوال او به طریق فراست و کیاست اعتبار گیرند تا اهلیت و استعداد از چه صناعت و علم در او مفطور است، او را به اکتساب آن نوع مشغول گردانند؛ چه همه کس مستعد همه صناعتی نبود.۲۲

طبق این گفتار، هر کس استعداد خاصی نسبت به حرفه و فن دارد و اولیا و مربّیان باید آن توان ویژه فرزند را کشف کنند که در چه زمینه ای می تواند بهتر رشد کند و در همان زمینه او را وارد کار نمایند. به نظر وی، تفاوت استعدادهای آدمی موجب بقای نظام زندگی آدمی است: در تفاوت مستودع در طبایع سرّی غامض و تدبیری لطیف است که نظام عالم و قوام بنی آدم بدان منوط می تواند بود.۲۳

تربیت فرزند بر اساس ظرفیت های ویژه وجودی اش، موجب دوری از رذایل و دل بستن به فضایل اخلاقی و نیز عامل رشد و ترقّی وی خواهد بود: چه تربیت (فرزند) بدین فنون مقتضی محبت فضایل و احتراز از رذایل می باشد. پس ضبط نفس کند از شهوات و لذات و صرف فکر در آن (فن خاص) تا به معالی امور ترقّی نماید.۲۴

در بخش دیگر این مقاله، به «شیوه های بازدارنده» در تربیت فرزند اشاره شده است.

جمع بندی

شیوه های انگیزشی و رفتاری در تربیت فرزند، روشهایی است که اغلب جنبه ترغیب و تحریک داشته و در کودک نسبت به چیزی ایجاد میل و رغبت می کند. از مهمترین شیوه های انگیزشی و رفتاری در تربیت فرزند می توان به تغافل، تقویت حیا، نهادینه سازی ارزشها، اصلاح عادات و ترغیب وی به کسب و کار اشاره کرد.

پی نوشت ها

۱ـسید محمّدحسین طباطبائى، ظهور شیعه، تهران، فقیه، ص۶۵؛
2ـخواجه نصیرالدین طوسى، اخلاق ناصری، انتشارات علمیه اسلامیه، ص۱۸۲؛
3ـعلیرضا اعرافى، آراى دانشمندان مسلمان در تعلیم و تربیت و مبانى آن، تهران، سمت، ۱۳۷۹، ج۲، ص۱۳۸؛
4ـآذرتاش آذرنوش، فرهنگ معاصر (عربى ـفارسى)، تهران، نشر نى، ۱۳۸۱، واژه غفل.
5ـمحمّد محمّدى رى شهرى، پیشین، ص۲۰۰؛
6ـخواجه نصیرالدین طوسى، پیشین، ص۱۸۴؛
7ـانسان نسبت به آنچه او را منع کنند حریص است.
8ـخواجه نصیرالدین طوسى، پیشین، ص۱۸۴؛
9ـمحمّد بن تمیمى آمدى، پیشین، ص۲۵۷؛
10ـخواجه نصیرالدین طوسى، پیشین، ص۱۸۲؛
11ـمحمّد بن یعقوب کلینى، اصول کافى، ج۲، ص۱۰۶؛
12ـمحمّدباقر مجلسى، پیشین، ج۳، ص۸۱؛
13ـحاکم نیشابورى، المستدرک على الصحیحین، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۱، ج۲، ص۶۷۰، ح ۴۲۲۱؛
14ـیعنى: خداوند سرپرست اعطاى توفیق است. (خواجه نصیرالدین طوسى، پیشین، ص۶۸؛)
15ـخواجه نصیرالدین طوسى، پیشین، ص۱۸۴؛
16ـخواجه نصیرالدین طوسى، پیشین، ص۱۸۶؛
17ـخواجه نصیرالدین طوسى، پیشین، ص۱۸۶؛
18ـخواجه نصیرالدین طوسى، پیشین، ص۶۸؛
19ـخواجه نصیرالدین طوسى، پیشین، ص۶۸؛
20ـخواجه نصیرالدین طوسى، پیشین، ص۱۸۳؛
21ـخواجه نصیرالدین طوسى، پیشین، ص۱۸۹؛
22ـخواجه نصیرالدین طوسى، پیشین، ص۱۸۷؛
23ـخواجه نصیرالدین طوسى، پیشین، ص۱۸۷؛
24ـخواجه نصیرالدین طوسى، پیشین، ص۱۸۷؛

منبع اقتباس: محمّد احسانى؛ ماهنامه معرفت؛ شماره ۱۱۷-همیار

بدون دیدگاه